اي غائب از نظر به خدا مي سپارمت
صداي زنگ آيفن و بعد صداي کودکانه و معصوم پسر همسايه. "براي جشن نيمه شعبان پول جمع مي کنيم." جشن نيمه شعبان يعني يک عالمه ريسه و کاغذ رنگي و پرچم و شربت و شيريني.
تمام شهر را برايت آذين بسته ايم. مي داني؟ مثل هر نيمه شعبان.
الان سالهاست که اين کار را مي کنيم.
نمي داني با چه عشق و علاقه اي اسکناسها را مي گذاريم کف دست بچه هايمان تا تمام سليقه خود را براي تزيين کردن محله بکار برند. مي داني ، ما از بچگي يادگرفته ايم که برايت سنگ تمام بگذاريم. بچه که بوديم، دلمان را خوش مي کرديم به اينکه بيشترين ريسه ها را براي کوچه مان بخريم و قشنگترين و گرانترين پرچم ها را. و حالا که بزرگتر شده ايم، برايت جشن هاي باشکوه برگزار مي کنيم. پول هاي آنچناني مي دهيم به چند نفر تا بيايند و چند تا جمله يا شايد هم شعر را به صورت ريتميک بخوانند تا مهمان ها کف بزنند. نقل و شيريني و شربت پخش مي کنيم و حتي گاهي به آدم هاي شکم سيرتر از خودمان، شام هم مي دهيم.
تمام اين کارها را با سخاوت تمام انجام مي دهيم و اصلا به مبلغي که هزينه مي کنيم ، حتي فکر هم نمي کنيم. مي بيني چقدر هوايت را داريم؟ اصلا عشق مي کنيم از اينکه براي تو و به نام تو خرج کنيم. حالا اصلا مهم نيست که در اين جشن ها کسي چيزي از تو ياد بگيرد يا نه. مهم اين است که اين جشن ها به نام توست.
چندي پيش يکنفر به من مي گفت مي داني اگر پول تمام اين جشن ها و ريخت و پاش ها را جمع کني، چند تا خانواده نيازمند در اين شهر مي توانند يک شب شام درست و حسابي بخورند؟
مي داني نمي فهميد چه مي گويد. عقلش نمي رسيد که تو مولاي مايي و ما بايد برايت سنگ تمام بگذاريم. نمي فهميد که تو تمام عشق و اميد ما هستي و ما بايد با اين جشن هاي مفصل ، براي تو و براي شيعه آبروداري کنيم. عقلش نمي رسيد که اصلا بحث خانواده هاي نيازمند و جشن نيمه شعبان دو تا مقوله جدا از هم است....
اما بين خودمان باشد آقا. من گاهي راجع به بعضي چيزها پاک فکري مي شوم.
گاهي با خود فکر مي کنم که، ما امت شما هستيم؛ ما برايتان جشن هاي آنچناني و عزاداري هاي آبرومندانه برگزار مي کنيم؛ ما اين طور با عشق و علاقه و سخاوت تمام در مراسم هايي که به نام شماست، ريخت و پاش مي کنيم؛ ما گنبد مرقد پدر شما را طلا گرفته ايم؛ ما توي ضريح پدران شما پول مي ريزيم؛ ما به شما نذر مي کنيم و متوسل مي شويم؛ ما صاحب بهترين کتاب و بهترين دين هستيم و متوسل به بهترين بندگان خدا؛ اما ...
اما نمي دانم چرا ما جهان سومی شده ايم و آن کافران خدانشناس اول؟!
نمي دانم چرا مغزها مدام از اينجا فرار مي کنند و آنها مدام مغز وارد مي کنند؟
نمي دانم چرا آنها هواپيما دارند و توپولوف هاي وارداتي ما مدام سقوط مي کنند؟
نمي دانم چرا چاههاي نفت مال ماست، ولي سهميه بندي بنزين هم مال ماست؟
نمي دانم چرا يک دلار آنها مي شود هزار تومان ما؟
نمی دانم چرا تا تقی به توقی می خورد همه از اسلام . دین شاکی می شوند؟
نمی دانم چرا اینجا برنامه های شهدا نصف شب پخش می شود و برنامه های ... راس ساعت؟
نمي دانم چرا آنجا افراد بيکار، بيمه بيکاري دريافت مي کنند و اينجا کارگرها بيمه نمي شوند؟
نمي دانم چرا در رتبه بندي دانشگاههاي جهان، دانشگاههاي آنها در صدر قرار مي گيرد و بالاترين رديفي که ما تصاحب مي کنيم، رتبه 1373 است؟
نمي دانم چرا با وجود اينهمه اصول اخلاقي متعالي که در دينمان داريم درميان آمار و ارقام تصادفات رانندگي همواره از آمار بالايي برخورداريم و ميزان تصادفات رانندگي مان 20 برابر ميانگين جهاني است ؟
نمي دانم چرا ....
مي بيني آقا. انگار من هم پاک ابله شده ام! اصلا اينهايي که گفتم چه ربطي داشت به تولد شما؟ به اينکه ما خودمان را امت شما مي دانيم؟ به عشق و علاقه بدون شناختي که داريم ؟ به ...
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام