
واکنش امام خمینی به استعفای میر حسین موسوی :
جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم
نامه استعفای شما باعث تعجب شد .
حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید .
در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست . شما در سنگر نخست وزیری ، در چهار چوب اسلام و قانون اساسی ، به خدمت خود ادامه دهید . در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی رسید ،چون گذشته عمل می شود . این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود رای دهد.
تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است ، که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد در اختیار دولت قرار خواهد داد .
همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند.
مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت .
از آنجا که من به شما علاقه مندم ، ان شاء الله عند الملاقات مسائلی است که گوشزد می نمایم . والسلام .
15/6/67
روح الله الموسوی الخمینی
منبع : صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124.
1- این روزها که آقای مهندس "میر حسین موسوی" پس از 20 سال دوری از سیاست ، دوباره وارد عرصه حضور در مسئولیتهای عالی جمهوری اسلامی شده اند ، به یاد ماجرای نامه استعفای ایشان از نخست وزیری افتادم و یک سوال مهم برایم پیش آمد که خیلی دوست دارم ایشان به آن پاسخ دهند . حتما خوانندگان محترم تایید می کنند که این سوال ، بسیار اساسی و کلیدی است و در تصمیم گیری ما برای رای دادن یا ندادن به ایشان تاثیر مهمی دارد .
سوال من البته به این مربوط نمی شود که چرا ایشان در اوج ماجراهای جنگ و وضعیت استثنایی و بحرانی کشور ناگهان استعفا دادند ، بلکه سوال این است که مگر ایشان طبق سلسله مراتب اداری شناخته شده - نه تنها در ایران که در تمام جهان - نمی بایستی نامه استعفای خود را به مقام مافوق یعنی رئیس جمهور وقت آقای " سید علی خامنه ای" تقدیم می کردند ؟ پس چرا به جای این شیوه ، نامه با عبارت " ملت قهرمان ایران ..." شروع شد ؟! من حتی از این سوال می گذرم و با فرضی که باز هم غیر قابل قبول است ، بنا را بر این می گذارم که ایشان به دلیل اختلافات مبنایی با آقای رئیس جمهور وقت ، اصلا ایشان را عددی به حساب نیاورده است که نامه را خطاب به ایشان بنویسد ( من هیچ احتمال عقلی و قانونی دیگری به ذهنم نرسید ) ، اما می ماند یک سوال بسیار مهمتر و اساسی تر و آن اینکه چرا " نخست وزیر امام خمینی" و " نخست وزیر دوران جنگ " وقتی نامه اش از اخبار سراسری رادیو پخش شد ، رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی ، تازه آنزمان از استعفای ایشان با خبر شد ؟! که امام آن نامه تند را خطاب به ایشان بنویسد ؟ آیا نخست وزیر دوران جنگ و نخست وزیر امام خمینی ، نباید این احترام و ادب را نسبت به ولی نعمت خودش و ولی نعمت تمام مردم انقلاب کرده می گذاشت و در این موضوع بسیار بسیار مهم پیش از اقدام ، از امام استفسار می کرد و طبق یک روش عقلی و بدیهی از ایشان رهنمود می گرفت ؟ آیا ایشان رکین ترین رکن نظام و ولی امر مسلمین جهان را هم مثل رئیس جمهور وقت به چیزی حساب نمی کرد یا خود را از امام هم عقل کل تر می دانست ؟!
تحلیل : تاریخ معاصر ایران شاهد این گونه حرکت ها در مقاطع حساس و مهم بوده است. مرحوم آیت الله کاشانی که از نفوذ عناصر سازمان سیا و جاسوس در متن تصمیم گیری های دکتر مصدق به وقوع یک کودتای نظامی علیه دولت مصدق پی برده بود، طی نامه ای به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ یعنی یک روز قبل از کودتای ۲۸ مرداد به مصدق نوشت: “اگر نقشه شما نیست که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که امریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا بدست جنابعالی به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد این ثروت ما را به چنگ آورد… این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدی های خصوصی تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد… خدا به همه ما رحم بفرماید”. / ایام بکام باد سید ابولقاسم کاشانی
و جالب است مصدق السلطنه در جوابی یک خطی به نامه و دغدغه های آیت الله کاشانی این چنین پاسخ داد:
“اینجانب مستهظر به پشتیبانی ملت ایران هستم! والسلام”. / دکتر محمد مصدق
منبع: کتاب بازشناسی چهره حقیقی مصدق السلطنه
نوشته: شهید دکتر حسن آیت
انتشارات حوزه علمیه قم
استعفای موسوی در شرایط حادی که باید از خون آن همه شهید سالیان دفاع مقدس حراست کرده و نتیجه گرفته شود، چه معنایی جز قهرمان ماندن! می تواند داشته باشد؟ آن هم از طریق درج استعفا نامه در نشریات، آن هم بدون مشورت با امام خمینی (ره) و رئیس جمهور وقت بی احترامی به ایشان بوده است.
اصولا تفاوت میان رهبری دینی علما و مراجع با رهبری روشنفکران در این است که در شرایط بحران رهبران دینی نیروی فدایی دین و سپر بلای مردم می شوند و روشنفکران به دنبال قهرمان ماندن و صفحه را خالی کردن هستند.
اما سوال جدی و مهم این است، همانطور که در متن نامه حضرت امام نوشته شده است: از آنجا که من به شما علاقه مندم انشا الله عند الملاقات مسائلی است که گوشزد می نمایم، آن مطالب که امام در عند الملاقات به آقای موسوی گوشزد کرده چه بوده است؟
آقای موسوی صادقانه مطالب امام (ره) را بیان کنند. دانش حق مردم است البته خواص در همان زمان از مطالب جلسه عند الملاقات مطلع شدند، اما متاسفانه رسانه ای نشد. اگر آقایان پیرو موسوی مایل به توضیح نیستند ضرورت اقتضاء می کند این قطعه از تاریخ از پس ابرهای پوشاننده کنار زده شود و موضع صریح حضرت امام (ره) در برابر حرکت نابجای موسوی در آن شرایط خاص، به اطلاع مردم به ویژه علاقه مندان آقای موسوی برسد.