کاش 22 بهمن امسال "مبارک" نباشد

در میان هیاهوی رسانه ای و جنگ و جدال داخلی مصر و سایر کشورهای عربی این روزها ،بیشتر اوقات به این فکر میکنم که همیشه اینطور نخواهد بود که "دیو چو بیرون رود فرشته در آید"

تمام مصر هم که منقلب شوند و انقلاب کنند باز هم محتاج حضور یک روح الله هستند تا خمینی شود برایشان. مبارک برود،چه کسی سر جایش بیاید؟!

البرادعی؟! مهره سوخته و گاو پیشانی سفید غربی ها؟ بماند که آمدنش یعنی سکولار شدن انقلاب مصر.

***

کاش 22 بهمن امسال "مبارک" نباشد. جدا از بحث جایگزینی اش نبودن همین خبیث هم کلی توفیق است برای امت اسلام و عرب. کم خون به دل مردم غزه و ایضا اسلام نکرد این فرعون.

***

چند شب پیش که صدا وسیمای ضرغامی داشت در یک عمل انتحاری و انقلابی!!! سیر عملکرد سیاسی مبارک یا بقول آقا "نامبارک" را نشان میداد خدا خدا میکردم در میان دیدارهایش حرفی یا تصویری از دیدار شرم آور خاتمی ومبارک و دیدار نه چندان دور مبارک و لاریجانی به میان نیاید. ناسلامتی ما پیش اعراب آبرو داریم...

***

عراق که بودیم شبکه های ماهواره ای کولاک کرده بودند.تمامی شان به نحوی واقعه مصر  وتونس را منعکس میکردند،موافق یا مخالف. فکرم رفت به درگیری ها و فتنه88. بی پدر و مادرها عجب سورچرانی کردند با آبروی کشور...

***

چه انقلاب مردم مصر و تونس و یمن و اردن و... موفق بشود و یا خدای ناکرده موفق نشود دل ما به حرف آقا روشن است که: شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود...

شهادت امام رضا (عليه السلام) بر تمامی شما دوستان عزیز تسلیت باد

امام رضا (علیه‌ السلام):

مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیَی فیه أمْرُنا, لَمْ یَمُتْ قَلبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ القُلُوبُ.

هر كه در مجلسی بنشیند كه در آن معارف ما [اهل بیت] زنده شود, در روزی

كه قلبها می‌میرد، قلب او نخواهد مرد
.


بحار الأنوار، ج 49، ص 90

سالروز رحلت جانگداز پیامبر گرامی اسلام بر شما دوستان تسلیت باد

 

سالروز رحلت جانگذاز پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت جانسوز کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) بر عموم مسلمانان جهان تسلیت باد.

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.


ای محمد (ص)...
باردگر ، یاد تو زد آتش به جانم. جا دارد از اندوه ، در سوگ وفاتت، گر جای اشک ، از دیدگانم ، خون چکانم. ای سوره عشق، ای آیه مهر، ای چشمه نور، ای اختر تابنده ، ای یاد معطر، ای برترین و آخرین پیغام آور، ای پانهاده بر بلندای افلاک، ای همنشین بینوا بر بستر خاک، رفتی ولی ما را به دست غم سپردی.
ای چشمه مهر و وفا، ای خوب ،... ای پاک! در روزهای تیره و شبرنگ " بطحا"، در ظلمت کور کویر جاهلیت، مشعل به کف ، درد آشنا، ره می سپردی. در اوج خشم و کینه دیرین" یثرب"، در سنیه ها بذر محبت می فشاندی. پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عیب ، ای شاهد غیب! سیمای تو آئینه ایزد نما بود. چشم خدا بین تو هم ، چشم خدا بود. ای وارث خط شفقگون رسالت، دردا...دریغا! از آن روزی که رفتی، ما همچنان در انتظاری تلخ ماندیم، زآندم که ما غمنامه سوگ تو خواندیم. از دیدگان ، بر مزرع دل ، خون می فشاندیم.
رفتی... ولی از یاد ما هرگز نرفتی. بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود.
ای بنده خوب خداوند!... رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضائل، رفتی ولی ما را به دست غم سپردی، یادت گرامی باد، ای یاد معطر ...
ای نامت احمد، نامت بلند و جاودان باد، ای « محمد»

سياه‏پوش بيست ‏و هشتمين روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدينه مى‏گريم.

دست‏هايم فصل كوچت را چگونه تحرير كند، اى پيام‏آور زيباترين روزهاى جهان!

ديوارهاى حرا، هنوز طنين نيايش‏هايت را جار مى‏زند. خشت خشت كعبه از تو مى‏گويد؛ از تو كه دسيسه‏هاى كفار را به هيچ گرفتى و مصمم و پرشور، ايمانت را فرياد كردى. آفتاب تا ابد چشمان پيامبرى‏ات را وام‏دار است.

يا محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ! پنجره در پنجره، باران سوگوارى توست كه هواى اين حوالى را مى‏آشوبد.

اى خاتم مهربانى و عشق! اعجاز نگاهت را بر افق‏هاى پرستاره بسيار ديده‏ايم و ستاره به دامن، بازگشته‏ايم.

نامت، بت‏هاى زمين را به خاك مى‏افكند. از تو كه مى‏گويم، بادهاى كافر، كلمات روشنت را مسلمان مى‏شوند.

سلام بر تو كه گام‏هاى مهتابى‏ات شب‏هاى جهل بشر را به جاده‏هاى راستى كشاند!

نام تو فراتر از همه زمان‏ها ايستاده است.

محفل‏هاى درخشان، صلوات مى‏فرستند و فضا را با رحمت خرم از نامت، عطرآگين مى‏كنند.

درود بر تو، شعله‏هاى عشقى است كه از قلب ما برمى‏آيد. يا محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ! براى انسان اين اندازه عمر، كم است كه از تو بگويد.

... چگونه اين همه سال رنج پيامبرى را بر دوش كشيدى و «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرا»، ورد زبانت بود!

چگونه اين همه دويدى با گام‏هايى كه لحظه‏اى نياسودند و جز مشقت، سرنوشتى نداشتند؟ از مكه به مدينه، از نيمه‏شب‏هاى تهجّد به معراج، از خندق به خيبر و اُحد و بدر... از حرا به شعب ابى‏طالب... چه فرسنگ‏هاى جان‏فرسايى را پشت سر گذاشتى!

«تو»، نور بودى؛ شعله شمعى در كوران تاريكى بى‏انتهاى تاريخ.

«تو»، آب بودى؛ چشمه‏اى در ميان كهنگى و تحجر افكار.

اين، «ما» بوديم كه شوريدگى نمى‏دانستيم. نياموخته بوديم كه با «تو»، مى‏شود تا يك قدمى خدا رفت. نياموخته بوديم كه «تو»، رسول مهربانى و عطوفتى و تو را و ما را، شكافى عميق از همديگر جدا مى‏كرد.

مردى از دنيا مى‏رود كه دنيا، چشم انتظارش بود تا بيايد و دايره نبوت را در افق باز چشم‏هايش، به پايان برساند؛ مردى كه دنيا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پيامبرى و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگين خاتميت.

مردى از دنيا مى‏رود كه آخرت را همچون پنجره‏اى ديگر بر نگاه‏هاى بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند كه ساحل‏نشينان دنيا را روزنه‏اى هست كه مى‏تواند به درياى آخرت برساندشان؛ مردى كه دنيا و آخرت را همچون دو چشم در كنار هم، همچون دو بال براى يك پرنده به تصوير كشيد؛ مردى كه دست‏هاى دنيا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردى از دنيا مى‏رود كه انسان‏ها را گره زد به وظيفه خويش؛ مردى كه زير بازوى عقل را گرفت تا برخيزد، مرهم بر زخم‏هاى معنويت نهاد تا جان بگيرد و ايمان را همچون شعله‏اى همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمى برافروخت تا از تيرگى‏ها نهراسد و در تاريكى‏ها نميرد.

راهى كه به بشر نشان داد، بن‏بست ندارد ...

شهادت امام حسن مجتبی بر شما دوستداران اهل بیت تسلیت باد

شك نكنيد به پستى خود؛ اين‏سان كه نمى‏دانيد در پى چه هستيد... نه دردانه «لولاك» را خواستيد، نه عدل ذوالفقار را تاب آورديد و نه ريحانه خلقت را چشم ديدن داشتيد! اينك كه ديگر بار، عطر گل محمدى را بر خود حرام كرديد، كور باد چشم‏هاى دريده و تنگتان!

سلام بر او كه با عصمت و طهارت فاطمى، در خاك غريبانه بقيع آرميده است و آفتاب و ماهتاب، تنها سنگ مزار اويند و سايبان خستگى‏هاى تربتش، تنها، بال كبوترانى است كه روز و شب بر آن خاك بوسه مى‏زنند!

تو را در همان سال‏هاى سكوت و مصلحت، ذره ذره شهيد كردند؛ در همان روزهاى خفقان، روزهاى ناامن كه قامت حق، با زرهى پنهان در ميان رداى امامت، به نماز جماعت مى‏رفت و پاى منبرها، طعنه‏هاى پليدى را مى‏شنيد كه انگشت اتهام و دروغ، به سمت اميرالمؤمنين داشتند. همان سكوت‏هاى كبود، تو را خون جگر كردند. قفس دنيا، روز به روز برايت تنگ‏تر شد. تو از آن سال‏هاى تلخ و سياه، به زهر راضى‏تر بودى كه شوكرانى اين‏چنين، رهايت كند از غم‏هاى نافرجام زمانه... .

مثل ستاره‏اى سرگردان، گرد مزارت مى‏گردم. زمين امشب از انبوه تيرها، خون‏آلود است. تو كدامين عهد را روز ازل بسته‏اى كه حتى مزارت، حتى كفنت، آماج ستم ستمگران است؟

بغض گلويم را در بغض غيرت عباس گم كرده‏ام و اشك خون‏آلودم را سپر اشك‏باران زينب عليهاالسلام نموده‏ام. چگونه از خواهرت بخواهم گريه نكند، وقتى دشمن حتى كفنت را بى‏زخم نمى‏خواهد؟! مگر چه كرده‏اى با ظلم كه ظالمان با كشتنت هم آرام نمى‏گيرند؟

چه كرده‏اى با جور كه جائران، جسم بى‏جانت را، حتى مزارت را نيز برنمى‏تابند.

اى مبارز بى‏هياهوى آل محمد! در سوگ تو اشك، ارثيه زمين باد!


سردار مظلوم

سكوت، سايه بر ذوالفقار كلامت نينداخت و صلح، شمشير فكرت را به نيام نكشاند.

 

نامت اى برادر زينب، بر جريده تاريخ، سرور آزاد مردان ماند. جانم فداى سال‏هاى غربت تو كه از طعنه دوستان و شماتت دشمنان، رويت به زردى گراييد.

ترس از ابهت انديشه‏ات، با دشمنان چنان كرد كه حتى خانه‏ات را محل توطئه كردند.

سردار مظلوم عشق! جز تو، كدامين سردار، در مأمن خانه‏اش آماج ستيز دشمنان شد و كدامين دلاور چون تو، به تيغ توطئه كشته شد؟!

عشق بى‏فرجام شيعه كه اشك‏ها تا ابد سراغ در خانه تو مى‏گيرند و ناله‏ها تا حشر، هم‏آواى سوگواران تواند، بعد از تو مباد خنده بر اهالى كوچه بنى‏هاشم! بعد از تو مباد زندگى بر مردمى كه در صلحت چانه چون عجوزه‏ها زدند!