زندگينامه رضا‌شاه ملعون

رضا‌شاه  (زندگينامه) 

      رضا‌شاه كبير (زندگينامه)

رضا پهلوي، شاه ايران از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ و بنيانگذار دودمان پهلوي بود.

 

نام‌ها

 

رضاشاه در طول زندگي خود و حتي پس از آن به دلايل مختلف به نام‌هائي چند خوانده شده است. در جواني به نام ناحيه‌اي كه از آن برخاسته بود "رضا سوادكوهي" ناميده مي‌شد.[1] با ورود به نظامي‌گري به "رضاخان" و سپس، با ذكر درجه نظامي‌اش، به "رضاخان ميرپنج" شناخته شد. بعد از كودتاي ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهي كل قوا او را "سردار سپه" مي‌خواندند. پس از رسيدن به سلطنت و انتخاب نام خانوادگي پهلوي به "رضاشاه پهلوي" شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصويب مجلس شوراي ملي به او لقب "كبير" داده شد و از آن پس هوادارانش او را "رضاشاه كبير" مي‌خوانند.

 

زندگي

آغاز زندگي و جواني

رضا در ۲۴ حوت ۱۲۵۶ (ربيع‌الاول ۱۲۹۵ هجري قمري) در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران زاده شد. پدرش عباسعلي، سرهنگ فوج سوادكوه، و مادرش زهرا (نوش‌آفرين) كه جزو مهاجرين از قفقاز بود. پس از مرگ پدرش در چهل روزگي وي، با مادرش به تهران آمد و در محله سنگلج در فقر و تهيدستي زندگي كردند.

 

بريگاد قزاق

 

 

رضاخان پهلوي؛ سردار سپه و وزير جنگ، تصوير از وب‌گاه موسسهٔ مطالعات تاريخ معاصر ايران.

 

در سن ۱۲ سالگي توسط ابوالحسن خان سرتيپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادكوه (از ابواجمعي علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم) و تابين (سرباز) شد. سال ۱۳۱۳ هجري قمري پس از قتل ناصرالدين شاه قاجار فوج سوادكوه براي حفاظت از سفارتخانه و مراكز دولتي به تهران فراخوانده مي‌شود. وي در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد كرد و در سال ۱۳۱۸ هجري قمري، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيل‌باشي گروهان شصت تير منصوب شد.گروهان شصت‌تيري كه رضاشاه آينده به فرماندهي آن رسيد نخستين گروهان شصت‌تيرانداز در ايران بود كه در حصر تبريز نيز در دورهٔ استبداد كوچك همراه بود.

 

بعد از فتح تهران در سال ۱۳۲۴ هجري قمري به همراه گروه محافظين عين‌الدوله كه تبعيد مي‌شد، به فريمان اعزام شد. رضاخان نزد عين‌الدوله تقرب يافت و به آموختن خواندن و نوشتن ‌پرداخت.

 

در سال ۱۲۸۸ خورشيدي، همراه با سواران بختياري و ارامنه براي خواباندن شورشها و قيامهاي محلي به زنجان و اردبيل اعزام ‌شد و در جنگ با قواي ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه ياوري به فرماندهي دسته تيرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشيدي به فرماندهي آترياد (تيپ) همدان منصوب شد.

 

گيلان

در سال ۱۲۹۹ خورشيدي براي شركت در سركوبي قيام ميرزا كوچك‌خان جنگلي به گيلان اعزام شد.

 

كودتاي سوم حوت ۱۲۹۹

در نتيجه مذاكرات و هماهنگي‌هاي به عمل آمده بين سيدضياءالدين طباطبايي (مدير روزنامه رعد) و رضاخان، در روز سوم حوت، كودتاي ۱۲۹۹ صورت گرفت و قواي قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتي و مراكز نظامي را اشغال كردند. نزديك به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانيون بازداشت و زنداني شدند. احمدشاه و محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد ‌گريختند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده شد. در مورد چگونگي طراحي كودتا و نقش انگليس در آن روايت‌هاي مختلفي مطرح است.

 

نظر برخي از تاريخ‌نويسان (مانند سيروس غني و همايون كاتوزيان)

گفته مي‌‌شد دولت بريتانيا براي كنترل اوضاع ايران اقدام به كودتاي نظامي كرد. از ديد برخي از تاريخ‌نويسان [2] [3]، اكنون با باز شدن اسناد طبقه بندي شده وزارت امور خارجه انگلستان مشخص گرديده است كه دولت انگلستان (مانند لرد كرزن، وزير امور خارجه) كاملاً از برنامه‌ريزي براي كودتا بي‌خبر بوده است. البته برخي از ماموران انگليسي در ايران، مانند آرون‌سايد و نرمن (سفير وقت انگليس در ايران)، چند روز قبل از كودتا از آن خبر داشته‌اند.

 

 

 

نمونه‌اي از روايت تاريخ‌نويسان ديگر (مانند عبدالله شهبازي)

پس از خروج نيروهاي روسيه از ايران دولت بريتانيا براي كنترل اوضاع ايران اقدام به كودتاي نظامي كرد. براي اجراي اين طرح ژنرال ادموند آيرونسايد (فرمانده قواي انگليسي در ايران)، اردشير جي (رئيس شبكه اطلاعاتي بريتانيا در ايران و روزنامه نگار زرتشتي)، رضاخان فرمانده آترياد تهران و سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد مذاكراتي در روستاي آق بابا نزديك قزوين انجام دادند. در كودتاي ۱۲۹۹ و حوادث بعد ي آن شبكه مفصل اطلاعاتي حكومت هند بر يتانيا در ا يران، كه از سال ۱۸۹۳ ميلادي/ ۱۳۱۰ ق. يعني از سه سال قبل از قتل ناصرالد ين شاه به وسيله سِر اردشير ريپورتر (اردشير جي) اداره مي‌‌شد، نقش اصلي و تعيين كننده داشت. اين شبكه بود كه رضاخان را بركشيد و پرورش داشت و تمامي مقدمات كودتا را فراهم آورد و سپس مسير دشوار او را در تأسيس سلطنت پهلوي هدايت و هموار كرد. البته در كودتا سرلشگر سِر ادموند آ يرونسايد (بعدها: بارون آ يرونسايد ا ول)، فرمانده نيروهاي نظامي انگليس مستقر در شمال ا يران (نورپرفورس)، نيز نقش داشت. ولي با يد توجه نمود كه ا ين نقش محدود بود. آيرونسايد تنها مدت كوتاهي در منطقه و در ا يران بود. او از ۴ ا كتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوريه ۱۹۲۱، يعني كمتر از چهارماه و نيم فرمانده نورپرفورس بود كه مأموريت جنگ با بلشو يك‌ها را به عهده داشت. وي در طول زندگي اش نيز ارتباطي با ا يران نداشت و بنابرا ين نقش او در كودتا نمي‌تواند همسنگ و حتي قابل مقا يسه با نقش اردشير ريپورتر باشد كه به عنوان رئيس شبكه اطلاعاتي بريتانيا در ا يران تا زمان كودتا ۲۸ سال در ا يران اقامت داشت و بر حوادث مهمي چون انقلاب مشروطه و غيره تأثير نهاده بود. البته آ يرونسايد به عنوان فرمانده نيروهاي نظامي انگليس در شمال ا يران سهم معيني در كودتا داشت ولي او مجر ي دستورات وز ير جنگ وقت بر يتانيا، يعني سِر وينستون چرچيل، بود. بعدها همين چرچيل، به عنوان نخست وزير وقت بريتانيا، نقش سرنوشت سازي در كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ايفا كرد.

 

نخست‌وزيري

سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب شدند. كابينه سيد ضياء (معروف به كابينه صدروزه) بزودي ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست‌وزيري گرفت.

 

پادشاهي

پس از خروج احمدشاه عوامل رضاخان انديشه الغاي سلطنت و رئيس ‌جمهور شدن سردار سپه را پيش آوردند. با مخالفت و مقاومت شديد روشنفكران و روحانيان و مردم طرح جمهوري با شكست روبرو شد.

 

بالاخره نمايندگان مجلس پنجم‌ شوراي‌ ملي‌ با فشارهاي سردار سپه در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشيدي ماده واحده‌اي را مطرح كردند كه به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حكومت‌ موقت‌ "در حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي ‌رضاخان پهلوي"‌ سپرده شد و "تعيين تكليف حكومت قطعي" به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشكيل يك مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ايران‌ به‌ "اعليحضرت‌ رضا پهلوي" واگذار شد. مراسم تاج‌گذاري رضاشاه در ۴ ارديبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.

 

«در بيست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشيدي، در پي يك كودتا، رضاشاه پهلوي در مجلس شوراي ملي حاضر شد و با اداي سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوي وظايف سلطنت را به عهده گرفت. هنگامي كه رضا شاه پهلوي بر مسند سلطنت نشست، جهان در ميانه دو جنگ جهاني نفسي مي‌كشيد. رضاشاه پهلوي، برنامه گسترده‌اي را براي سامان اداري و اقتصادي كشور به دست گرفت. ايران فاقد نظام اداري، ارتش منسجم، راه، نظام بانكي و اقتصادي مدرن بود و شيوه ملوك الطوايفي جايي براي قدرت مركزي نگذاشته بود.

 

از منظر بين‌المللي نيز شرايط، چندان آرام نبود. ايران در محاصره نيروهاي بزرگ، روسيه در شمال و انگليس در جنوب بود. انگليس مي‌كوشيد از ايران به عنوان راهي براي سلطه‌جويي‌هاي خود در هند و خاور دور بهره بگيرد.

 

رضا شاه پهلوي طي شانزده سال سلطنت درگير تكوين دولت مدرن در ايران بود. در همين هنگامه‌ها آلمان به رهبري آدولف هيتلر جنگ جهاني دوم را آغاز كرد.»[4]

 

رضاشاه در دوره پادشاهي خود با قدرت سلطنت كرد و تمام امور مملكتي را در دست خود داشت. آزادي‌هائي كه در جريان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره او از بين رفت و هيچ جريان مخالف را تحمل نمي‌كرد. بسياري از رقبا و مخالفان خود در دستگاه حكومتي را كشت يا ساكت كرد. در زمينه نفت قرارداد دارسي را به ظاهر لغو كرد ولي عملاً آن را با قرارداد ۱۹۳۳ تمديد كرد. مجلس شوراي ملي در دوره او جنبه نمايشي پيدا كرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پايه فهرست‌هائي از نمايندگان مورد تائيد او انجام مي‌شد.

 

همچنين با نگاه به گذشتهٔ او و داراييهاي خاندان پهلوي پس از درگذشتش از تهمت زراندوزي به دور نيست .او زمينهاي بسياري را تا پايان پادشاهيش در سراسر ايران، به‌ويژه در شمال ايران را به نام خويش به چنگ آورد و در اواخر سلطنت بيش از ۵۰۰۰ ملك به ‌نام او ثبت شده بود.

 

اما همانطور كه پيش‌تر گفته شد، او در عين حال در راستاي برنامهٔ گسترده‌اي كه براي سامان اداري و اقتصادي كشور در سر داشت، براي نوسازي ساخت فرسوده جامعه ايران كارهاي فرواني كرد كه برخي از مهم‌ترين آن‌ها عبارت‌اند از:

 

 

 

 

·                     يكي كردن نيروهاي نظامي و تشكيل ارتش ايران.

 

·                     فرستادن دانشجويان ايراني به خارج جهت تحصيل.

 

·                     پايه‌گذاري بانك ملي ايران.

 

·                     كشيدن راه‌آهن سراسري ايران.

 

·                     لغو كاپيتولاسيون.

 

·                     كشف حجاب.

 

·                     تأسيس راديو و خبرگزاري پارس.

 

·                     تأسيس دانشگاه تهران.

 

·                     گسترش صنايع مادر از جمله تاسيس كارخانه ذوب آهن اصفهان.

 

·                     تأسيس فرهنگستان ايران.

 

·                     جايگزين كردن تقويم خورشيدي جلالي بجاي تقويم هجري قمري به‌عنوان تقويم رسمي ايران.

 

·                     از بين بردن كامل ياغيان منطقه‌اي و قبيله‌اي كه هركدام خود را «خان» ميخواندند و مانع انسجام ملي و پيشرفت ايران مي‌شدند (كساني همين يك خدمت رضاشاه را مهم‌ترين و دشوارترين چالش دوران او برميشمرند).

 

·                     نجات خوزستان از چنگ شيخ خزئل كه در غير اينصورت به احتمال زياد امروز خوزستان براي خود كشوري جدا و نفت خيز مانند كويت بود كه با دسيسيه‌هاي «پتروپوليتيك» پديد آمده بود و شيخ خزئل «امير» آن كشور مي‌شد.

 

شهريور ۲۰

در روز سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهاي شوروي از شمال و نيروهاي بريتانيا از جنوب به ايران حمله كردند و شهرهاي سر راه را اشغال كردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ايران به سرعت متلاشي شد. رضاشاه ناچار از استعفا شد. متفقين با انتقال سلطنت به پسر و وليعهد او شاهپورمحمدرضا پهلوي موافقت كردند.

 

 

 

تبعيد و مرگ

رضاشاه به خواست نيروهاي انگليس و تحت نظر آنان از بندرعباس با كشتي از ايران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزيره موريس منتقل شد و بالاخره در افريقاي جنوبي در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.

 

روز ۴ مرداد ۱۳۲۳ در همان شهر درگذشت. جنازه او را به مصر بردند و در آن‌جا به امانت گذاشتند تا در ارديبهشت ۱۳۲۹ با تشريفاتي به حضرت عبدالعظيم منتقل شد و در آرامگاه ويژه او دفن شد.

 

ميزان ثروت رضاشاه

محمدقلي مجد تاريخ نويس، بر اساس اسناد دولتي آمريكا مدعي است كه رضاشاه در زمان كناره ‏گيري از سلطنت (1941) حدود 200 ميليون دلار در حسابهاي بانكي اش در لندن ‏و نيويورك و تورنتو ذخيره پولي داشته است. بنابر اين ادعا اين رقم به غير از معادل 50 ميليون دلاري است كه ‏در بانك ملي تهران و حدود 7000 روستاي ششدانگ و كارخانه هايي است كه وي ‏در ايران داشته است. رضاشاه در زمان خود يكي از ثروتمندترين مردان جهان ‏بود. [۱]

 

در هيمن حال واكنشها نسبت به ادعاهاي آقاي مجد در برخي از محافل دانشگاهي آمريكا و به خصوص بريتانيا فوق العاده خصمانه بود. تعدادي از تاريخ نويسان مشهور انگليسي و آمريكايي به ويژه افرادي همچون استفاني كرونين، پاتريك كلاوسون، ونسا مارتين، و مايكل زرينسكي در نقدهاي جدي بر كارهاي ايشان، كار وي را حكومتي و غير قابل استناد خواندند.

مرداد، ماه مرگ پهلوی ها

ماه مرداد، ماه مرگ شاهان سلسله پهلوی است.رضاخان پهلوی در 4 مرداد 1323 و فرزندش محمد‌رضا در 5 مرداد 1359 معدوم شدند. هر دو در دیار غربت و هر دو در ادامه یک رشته مسافرت های اجباری و خارج از اراده خود مردند. هر دو به هنگام خروج از کشور مطرود مردم خود بودند. هر دو به هنگام مرگ، بیمار بوده و تنها یکی دو نفر انگشت شمار از بستگان درجه اول خود بر بالین مرگ آنان حضور داشتند. سفر هر دو بدون بازگشت بود و هر دو در قاره آفریقا جان باختند یکی در شمال آفریقا در قاهره و دیگری در جنوب این قاره در ژوهانسبورگ. جنازه هر دو نیز در مصر و در مسجد زیدالرفاعی به خاک سپرده شد.
محمد‌رضا پهلوی در دی ماه 1357 از ایران به طرف مصر گریخت و از آنجا به ترتیب به مراکش، باهاما، مکزیک، آمریکا و پاناما رفت سپس به دلیل تشدید بیماری به قاهره بازگشت و در آنجا در پی 37 سال سلطنت و 18 ماه دربه‌دری در سن 61 سالگی مرد. مقاله زیر نیز سرگذشت رضاشاه پس از خروجش از ایران را تشریح می‌کند.

 رضاشاه نیز پس از خروج از کشور در شهریور 1320 به ترتیب به بمبئی، موریس، دوربان و ژوهانسبورگ رفت و در آنجا در پی سه سال دربه‌دری در سن 67 سالگی درگذشت.
ایران در سوم شهریور 1320 در کشاکش جنگ دوم جهانی به اشغال نظامیان متفقین درآمد. رضاشاه روز 25 همان ماه ناچار شد از مقام خود استعفا دهد. در فردای همین روز محمد‌رضا پهلوی در جمع نمایندگان مجلس و در حالی که ایران به اشغال متفقین درآمده بود، سوگند یاد کرد.
وقتی استعفا نامه رضاشاه در مجلس خوانده می‌شد، او در راه اصفهان بود تا به جمع خانواده‌اش که یک روز قبل منتقل شده بودند بپیوندد. اعضای خانواده سلطنتی که روز 24 شهریور به اصفهان رفته بودند عبارت بودند از: ملکه عصمت همسر، شمس و فاطمه دختران رضاشاه و همچنین علیرضا، عبدالرضا، غلامرضا و حمید‌رضا پسران شاه و نیز فریدون جم پسر وزیر دربار و شوهر شمس پهلوی.
رضاشاه و خانواده‌اش در ساعات شب 25 شهریور 1320 وارد اصفهان شدند و در منزل سرتیپ شعری فرمانده پادگان این شهر مستقر شدند. فردای آن روز (26 شهریور) آنان رهسپار منزل کازرونی از ثروتمندان شهر که از مریدان شاه بود شدند.
پس از چند روز توقف در این مکان در روز 30 شهریور وارد یزد شدند و در منزل هراتی و همچنین سرهنگ پاشا مبشر اقامت کردند. در روز 31 شهریور رضاشاه و همراهان وارد رفسنجان شدند و ناهار را در این شهر خوردند و سپس به سوی کرمان به راه افتادند. آنان به منزل ابوالقاسم هرندی از خان های شهر وارد شدند. در این شهر رضاشاه به بیماری عفونی گوش درد مبتلا شد و خواست چند روز اقامت کند ولی با مخالفت کنسول انگلیس که اصرار داشت وی و همراهانش هر چه سریعتر از کشور خارج شوند مواجه شد. رضاشاه با عصبانیت خطاب به کنسول انگلیس گفت «کجا بروم‌، من حتی 5 ریال پول در جیبم ندارم.» کنسول گفت نگران نباشید همه مخارج سفر شما تأمین شده و بعداً از پسرتان وصول خواهد شد.» رضاشاه مایل بود حال که مجبور به خروج از کشور است در بمبئی چند هفته اقامت کند و سپس رهسپار آمریکای جنوبی شود. ولی وی نمی‌دانست که در انتخاب مقصد مسافرت خود نیز اختیاری ندارد.
شاه و همراهان پس از 4 روز اقامت در کرمان، به ناچار عصر روز چهارم مهر به طرف بندر عباس حرکت کردند. شب را در سیرجان ماندند و ظهر روز بعد در دهکده حاجی‌آباد ناهار خوردند ودر ساعات شب به بندر عباس رسیدند. رضاشاه شب را در یکی از ساختمانهای ارتش به سر برد ولی به خانواده‌اش گفت در کشتی مسافربری انگلیس ـ هندی «بندرا» که قرار بود فردا آنان را به سوی بمبئی ببرد استراحت کنند. روز 5 مهر رضاشاه لباس نظامی را به در آورد و برای اولین بار لباس شخصی به تن کرد و وارد کشتی شد. فریدون جم و سایر درباریان و همراهان غیر از خانواده رضاشاه در اینجا از وی جدا شدند و کشتی در ساعت 8 صبح به سوی بندر بمبئی در هند به راه افتاد در داخل کشتی ارتباط رضاشاه و هیأت همراه با جهان خارج قطع شد.
کشتی «بندرا» که بسیار کند حرکت می‌کرد در روز 9 مهر به ساحل بمبئی رسید. سپس یک انگلیسی به نام «کلرمونت اسکرین» که قبلاً سرکنسول بریتانیا در مشهد بود و به فارسی تسلط داشت وارد کشتی شد و به رضاشاه و همراهان خاطرنشان ساخت که حق خروج از کشتی را ندارند. تعدادی سرباز هندی نیز مراقب بودند که هیأت ایرانی از کشتی خارج نشوند. «کلرمونت اسکرین» به رضاشاه گفت شما چند روزی در کشتی خواهید ماند و سپس به جزیره موریس در جنوب شرقی قاره آفریقا منتقل خواهید شد.
رضاشاه عصبانی شد و به مأمور انگلیسی گفت: «مگر ما بازداشت شما هستیم. شما حق ندارید برای ما تعیین تکلیف کنید. در تهران به من گفته بودند که به هر کجا بخواهم می‌توانم بروم. چرا اجازه نمی‌دهید من به آمریکای جنوبی بروم و چرا مانع می‌شوید که ما در بمبئی پیاده شویم؟»
«کلرمونت» در پاسخ فقط یک جمله گفت و آن اینکه «من اظهارات شما را تلگراف می‌کنم ولی فعلاً جز آنچه گفتم نمی‌توانم انجام دهم.»
هیأت ایرانی 5 روز در هوای گرم و شرجی ساحل بمبئی در کشتی ماندند سپس در 14 مهر با قایق به یک کشتی برمه‌ای منتقل شدند. این انتقال مقدمه 9 روز اقیانوس پیمائی جدید بود. کشتی برمه‌ای در غروب 14 مهر سینه ‌آبها را شکافت و پس از 9 روز در 23 مهر به بندر پورت لوئی پایتخت جزیره موریس رسید. چند تاکسی، رضاشاه و هیأت همراهش را به اقامتگاه آنان در موریس رساندند.
از نهم بهمن 1320 که پیمان اتحاد ایران با روسیه و انگلستان در تهران به امضا رسید،‌ رفتار انگلیسی‌ها با رضاشاه و همراهانش بهبود نسبی یافت. نامه‌هائی از تهران به دست آنان رسید و نامه‌های آنان به تهران ارسال گردید. مع‌الوصف میزبانان انگلیس درخواست رضاشاه برای انتقال به کانادا به دلیل بدی آب و هوای موریس را رد کردند. در 17 اسفند 1320، جمعی از همراهان رضاشاه از جمله شمس، فاطمه و حمید‌رضا پهلوی و شماری از خدمه ایرانی به تعداد 12 نفر موریس را با یک کشتی هلندی ترک کردند. این عده از موریس رهسپار دوربان شدند. سپس از آنجا جهت گردش چند روزه به ژوهانسبورگ رفتند و بازگشتند آنگاه با استفاده از یک کشتی نظامی انگلیس سواحل دوربان را به طرف بندر کنیائی مومباسا ترک کردند. کشتی 10 روز بعد به مومباسا رسید. شمس پهلوی را به دلیل بیماری و تب شدید از هیأت ایرانی جدا کرده به هتلی بردند و اجازه خروج از آن به وی داده نشد. اولین روز نوروز 1321 در خانواده پهلوی اینگونه بود که رضاشاه و دو پسرش در موریس، فاطمه و دو برادرش در کشتی هلندی در آبهای مومباسا، شمس بیمار در هتلی در مرکز مومباسا و محمد‌رضا پهلوی و سایر اعضای خانواده در تهران بودند. در همان روز اول فروردین کشتی حامل همراهان شمس پهلوی بندر مومباسا را به طرف بندر بمبئی ترک کرد و از آنجا با قطار تا مرز ایران رفتند ولی شمس روز سوم فروردین با هواپیمای انگلیسی رهسپار قاهره شد و از آنجا توسط سفارت ایران به تهران منتقل گردید.
جزیره موریس بسیار بد آب و هوا بود و حال عمومی رضاشاه طی 5 ماهی که در این جزیره اقامت داشت وخیم‌تر شد. رضا شاه که علاوه بر افسردگی، از بیماری قلب نیز رنج می‌برد روز 7 فروردین 1321 به اتفاق دو فرزندش علیرضا و عبدالرضا و باقی مانده خدمه با یک کشتی باری مندرس که 300 سرباز انگلیس را با خود حمل می‌کرد به بندر دوربان در آفریقای جنوبی منتقل شدند. آنان دو ماه در این شهر ماندند و سپس از آنجا با قطار به ژوهانسبورگ منتقل شدند. رضاشاه نه در دوربان ونه در ژوهانسبورگ استقبال کننده‌ای نداشت و در ژوهانسبورگ مانند مسافران عادی ابتدا در یک مسافرخانه اقامت کرد سپس در منزل یک یهودی اسکان یافت. یک سال بعد اشرف پهلوی نیز سفر 40 روزه‌ای به ژوهانسبورگ به عمل آورد و هنگام بازگشت دو تن دیگر از برادرانش را با خود برد. در این صورت از مجموع هیأت همراه رضاشاه تنها غلامرضا، عبدالرضا و علیرضا پهلوی نزد وی باقی ماندند. رضاشاه در روز 4 مرداد سال 1323 در پی یک حمله قلبی درگذشت. جنازه وی پس از مومیائی به قاهره انتقال یافت و تا تکمیل مقبره وی در جنوب تهران به مدت 6 ماه در مسجد زید‌الرفاعی، جائی که 36 سال بعد فرزندش محمد‌رضا نیز مدفون شد به خاک سپرده شد.

منبع: "در آخرین روزهای رضاشاه"نوشته  «ریچارد استوارت»

 

رضا شاه پهلوی به نقلی دیگر


 
 

رضا شاه پهلوی به همراه ولیعهد خود محمد رضا پهلوی

بیوگرافی و زندگینامه

انتظار ملت از انقلاب مشروطيت (1284 ه.ش.) استقلال ، آزادي و استقرار حکومت مشروط بود كه از نخستين ماههاي پس از صدور فرمان مشروطيت و گشايش مجلس شوراي ملي و به ويژه گفتگو بر سر متمم قانون اساسي به ياس و ناكامي انجاميد. نزديك دو سياست شوم روس و انگليس پس از يك قرن رقابت، موجب انعقاد قراردادهاي 1286 ه.ش. (1907 م.) و 1294 ه.ش. (1915 م.) در تقسيم ايران به مناطق نفوذ به منظور جلوگيري از حضور كشورهاي ديگر بود. در جنگ بين الملل اول (1918 – 1914 م.) با نقض بي طرفي ايران، قسمتهاي از كشور در اشغال قواي متخاصم قرار گرفت و صحنه جنگ روس و انگليس و عثماني شد. عدم كارآيي دولتها و سقوط پي در پي آنها، ناامني، صدمات و خسارات جنگ، نهضتهايي را در گوشه و كنار مملكت به همراه داشت تا آنجا كه احتمال تجزيه كشور مي رفت . سقوط رژيم روسيه تزاري كه حمايت از سلاطين قاجار را عهده دار بود و جايگريني بلشويكها كه فرياد رهايي سر مي دادند، انگليس را به تلاشي مضاعف وادار ساخت تا هم منطقه را در مقابل خطر انقلاب شوروي حفظ كند و هم جاي رقيب سابق را بگيرد و امتيازات نفتي را همچنان در دست داشته باشد . قرارداد وثوق الدوله – كاكس، كه ايران را در وضع تحت الحمايگي قرارمي داد،‌ در سال 1298 ه.ش. (1919 م.) به امضاء رسيد و اين امر از ورود ايران به كنفرانس صلح ورساي جلوگيري كرد. با نظر ژنرال آيرون سايد انگليسي استاروسلسكي فرمانده روسي قزاق كنار گذاشته شد و سردار همايون، فرماندهي كل قزاق را در اختيار گرفت. موج خروشان اعتراض بر ضد قرارداد 1919 م. در داخل و خارج كشور و عدم پذيرش صريح آن از جانب احمدشاه،‌ انگليس را به تغيير سياست در مورد ايران وادار ساخت. تشكيل حكومتي قدرتمند لازم بود كه از پيشرفت ارتش سرخ، كه تا گيلان آمده بود، جلوگيري كند، كه براي دارندگان امتياز نفت مضر بود. و در عين حال نمودار تحقق آمال و خواسته هاي ملت باشد. مذاكرات آيرون سايد با رضاخان و سيدضياء الدين در قزوين سرنوشت ساز بود. رضاخان بر ديگر كانديداها سبقت گرفت و مجري كودتاي سوم اسفند 1299 ه.ش. شد. رضا خان ميرپنج فرزند عباسقلي خان سواد كوهي معروف به داداش بيك در 1256 شمسي در قريه آلاشت تولد يافته و در 22 سالگي به نيروي قزاق پيوسته و در طي بيست سال مراحل نظامي را تا فرماندهي هنگ قزاقخانه ( آترياد ) همدان طي كرده بود و قرار شد براريكه قدرت مستقر گردد. به احمد شاه جوان آخرين شاه از سلسله قاجار هم اطمينان داده شد كه از جانب كودتا خطري او را تهديد نمي كند و در عين حال وادار گرديد كه فرمان رياست وزرايي سيد صياء الدين را امضاء كند و عنوان سردار سپه را به رضاخان اعطا نمايد . به دنبال كودتا كه در روز دوشنبه سوم اسفند ماه ( حوت ) نيمه شب انجام شد، پايتخت را تسخير كردند و با ايجاد سروصدا و تير اندازي بي مورد و زد و خوردهايي نه چندان جدي، كودتاگران توانستند در مردم وحشت و اضطراب ايجاد كنند و فرداي آن روز جمع زيادي از رجال و دولتمرادن گذشته بازداشت شدند و اقداماتي در جلب نظر مردم صورت گرفت . سيدضياءالدين طباطبايي به منظور عوام فريبي و كسب و جاهت سياسي، قرارداد 1919 م. را كه به همت دلير مرداني همچون آيت الله مدرس عملا كارايي خود را از دست داده بود لغو كرد و انگلستان نيز براي اغفال مردم ايران، لغو اين قرارداد را با خشنودي پذيرفت تا كابينه مورد نظر كابينه اي ملي و ضد انگليسي معرفي شود . عهد نامه مودت ايران و شوروي كه متضمن انصراف از امتيازات تزارها بود، امضاء گرديد (7 اسفند 1299 ه.ش.). اندكي بعد سردار سپه به جاي مسعود كيهان وزير جنگ شد و همكار خود سيد ضياء را در مبارزه قدرت تبعيد فرستاد. رضا خان تا 26 خرداد 1302 ه.ش. با حضور در كابينه هاي قوام، مشير الدوله و مستوفي الممالك با عنوان وزير جنگ تصميم گيرنده اصلي بود . وي با ادغام ديويزيون قزاق، ژاندارمري دولتي، بريگاد مركزي و ساير قواي پراكنده نظامي پليس جنوب (SPR)، ارتش متحدالشكلي را پايه گذاشت كه فقط مجري دستورهاي وزير جنگ بود و در همين زمان به پاره اي از نهضت ها از جمله نهضت جنگل و قيام كلنل پسيان پايان داده شد . نهضت جنگل بر پايه ظلم ستيزي و آرمان خواهي و تفكر ديني توسط ميرزا كوچك جنگلي در شمال كشور شكل گرفت و در مقطع كوتاهي توانست در مقابل قواي بيگانه ( روس و انگليس ) ايستادگي كند . پس از پيروزي بلشويكها و سرنگوني حكومت روسيه تزاري،‌ گر چه اين نهضت در مقطع بسيار كوتاهي مورد حمايت بلشويكها قرار گرفت، ولي با چرخش سياست خارجي شوروي مبني بر اعلام سياست سازش با دولتها و انصراف از سياست حمايت انقلاب جهاني (در هشتمين كنگره حزب كمونيست) ميرزا كوچك جنگلي قرباني توافقات بين المللي شد و قواي رضا خان توانست باقيمانده نيروهاي او را هم متلاشي كند. رضا خان سردار سپه در خرداد 1302 ه.ش. فرمان نخست وزيري را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت ( 10 آبان 1302 ه.ش. ). قتل ماژورايمبري، كنسول ايالات متحده آمريكا در تهران، علاقه اين كشور را به حضور در منطقه تا مدتي به تاخير انداخت و بهانه اي به دست سردار سپه داد تا حكومت نظامي برقرار سازد ( تير 1303 ه.ش. ). استيضاح اقليت مجلس كه روند فعاليت رئيس الوزراء را بر خلاف اصول قانون مشروطيت مي دانست، به جاي بركناري رضاخان، به تضعيف مجلس منجر شد و رضاخان فرماندهي كل قوا را هم به عهده گرفت (14 بهمن 1303 ه.ش.) و متعاقب سركوب سركشاني چون سميتقو و بر كنار كردن شيخ خزعل از مستند قدرت در خوزستان نفت خيز، قهرمان ملي شد. چرا که در آن ايام پاشيدگي ايران توانست دوباره ايراني يکپارچه سازد. رضا خان براي تصاحب قدرت بيشتر، به فكر تغيير رژيم و احراز مقام رياست وزرايي ارضاء مي شد و نه استعمار انگلستان اين هدف محدود را در ايران دنبال مي كرد. اما چون طرح تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي در ابتداي نخست وزيري رضاخان ممكن نبود و مقاومت جدي جامعه را در پي داشت، لذا براي آماده كردن افكار عمومي جامعه براي اين تغيير، ‌شعار جمهوري مطرح شد زيرا مقارن همين ايام در تركيه هم رژيم امپراتوري منحل و نظام جمهوري مستقر شده بود. اين امر بهانه خوبي براي طرفداران رضاخان بود كه تبليغات وسيعي به راه بيندازند و خواهان استقرار نظام مشابهي در ايران شوند. براي تغيير، بهترين راه وجود مجلس بود كه مي توانست چنين اقدامي را قانوني جلوه دهد. اين جريان در آغاز انتخابات مجلس پنجم كه سردار سپه با قدرت قشون و وزارت داخله، مجلس شورايي آراسته ترتيب داده بود، به وقوع پيوست. طرفداران رضاخان (با نام فراكسيون تجدد)‌ و مخالفان به رهبري مدرس (با نام اقليت) مدتي در كشمكشهاي پارلماني قرار گرفتند و در اين گفتگوها، ارتباط كودتا با قرارداد 1919 ميلادي و رابطه غوغاي جديد جمهوري خواهي با كودتا و نقش افراد دست اندركار به خوبي آشكار گرديد كه در مجلس و جامعه واكنشهايي پديد آورد. مدرس چون ميدانست رضاخان با اعمال نفوذ در انتخابات موفق شده است عده اي از طرفداران خود را به عنوان نماينده به مجلس بفرستد، تصميم گرفت تا با اعتراض به اعتبارنامه آنان، با حضورشان در مجلس مخالفت كند . پس از واقعه دوم حمل 1303 خورشيدي و تظاهرات مردم در بهارستان به حمايت از مدرس و قشون كشيهاي رضاخان و كشته و مجروح و مصدوم شدن تظاهر كنندگان، ورودي رضا خان به تالار مجلس و رويارويي با نمايندگان برجسته، خاصه مرحوم موتمن الملك رئيس مجلس، هياهوي "جمهوري خواهان" فروكش كرد. رضاخان پس از معذرت خواهي و دستور آزادي محبوسان روزهاي اخير، خود به عموم مردم توصيه كرد كه "‌عنوان جمهوري " را موقوف نمايند. رضا خان چون به دليل مخالفت روحانيان كاري از پيش نبرد، بر آن شد كه به عنوان سلطنت يكه تاز عرصه سياست شود. او پس از يك دوره قهر و آشتي، با رسيدن به " مقام فرماندهي كل قوا " و اجراي برنامه ارسال تلگرامها و طومارها و نامه ها از ولايات به تحكيم ارتش و حاكمان و واليان، در مخالفت با سلطنت قاجاريه و احمد شاه كه به تحقيق پايگاه مردمي و تاريخي و سياسي خود را از دست داده بود، شرايطي پديد آورد كه مـجـلـس دوره پـنـجـم در جلسه 9 آبانماه 1304 ه.ش. ماده واحده اي را با مضمون " مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد، تعيين تكليف حكومت قطعي موكول به نظر مجلس موسسان است كه به تغيير مواد 36، 37، 38، 40 متمم قانون اساسي تشكيل مي شود، با اكثريت 80 راي از 85 نفر نمايندگان حاضر تصويب نمود. ده روز پس از خلع احمدشاه از سلطنت، سفير انگلستان نزد رضاخان رفت و طي يادشتي از سوي دولت انگلستان، حكومت وي را به رسميت شناخت و فرداي همان روز نيز سفير شوروي به رسميت شناختن حكومت او را توسط دولت متبوعش اعلام كرد. مجلس موسسان در 5 آذر 1304 ه.ش. با تعداد نمايندگاني سه برابر مجلس شورا با رياست ميرزا صادق خان مستشار الدوله تشكيل شد و طي پنج جلسه با تغيير اصول ياد شده، رضاخان را به سلطنت برگزيد و سلطنت را در خاندان او موروثي نمود. شاه جديد در 4 ارديبهشت 1305 ه.ش. تاجگذاري كرد. برخورد زمامداي روسيه با رضاخان ، براساس تحليل ماركسيستي آنان از پايگاه اجتماعي وي استوار بود . آنان رضا خان را به عنوان عامل توانمند "بورژوازي ملي"‌در برابر "فئوداليسم پوسيده سنتي" تلقي مي كردند و معتقد بودند كه وي ايران را از حالت نيمه فئودالي خارج و با ملاكين و زمينداران بزرگ و روحانيان مبارزه خواهد كرد، لذا به حمايت از او برخاستند . بر اساس همين تحليل نمايندگان سوسياليست كه در مجلس پنجم شركت داشتند و همواره از روسها تبعيت مي كردند. سليمان ميرزا و پانزده نفر از نمايندگان چپ به هنگام طرح تغيير سلطنت، به پادشاهي رضاخان راي مثبت دادند و به اين ترتيب در ايجاد حکومت پهلوي سهيم شدند. رضا خان كه با تظاهر به رعايت مذهب و پذيرش نظرات روحانيان و اظهار علاقه مندي به احكام دين و حمايت بخشي از روحانيان كه سقوط سلطنت قاجار و استقرار نظم جديد را به نفع جامعه مي دانستند، به قدرت رسيده بود از آغاز سلطنت، سياستي مخالف در پيش گرفت، چنان كه مقارن دوره ششم مجلس در مسئله نظام وظيفه با روحانيان روشي مخالفت آميز آغاز كرد و اين روش اجتماع علما را در قم به عنوان اعتراض پيش آورد . تبديل محاضر شرع به محاضر رسمي، روحانيان را از امور جاري بازداشت. تفكيك دين از سياست به صورت يك اصل در آمد و موقوفات در اختيار دولت قرار گرفت. در مسئله تغيير لباس و كشف حجاب و اسلام زدايي تا آنجا پيش رفت كه فاجعه مسجد گوهر شاد و کشتار عمومي پيش آمد (1314 ه.ش.). رضاخان به روحانيان دستور داد كه آنان نيز لباسهاي مخصوص خود را كنار بگذارند و از دخالت در امور اجتماعي جداً احتراز كنند . مجلس شوراي ملي از دوره ششم تا دوازدهم با نظم خاصي ادامه يافت و تبديل به مركز منتخبين رضاخان شد. آخرين اقليت مجلس مربوط به دوره هفتم است. محمد علي فروغي، ‌ميرزا حسن خان مستوفي الممالك، مهديقلي خان هدايت، محمود جم، ‌احمد متين دفتري، ‌علي (رجبعلي) منصور در دوران سلطنت او ماموريت يافتند تشكيل كابينه دهند . نظميه رضاشاه با رياست سرهنگ محمد در گاهي شروع شد و بعد از محمد صادق خان كوپال، سالها محمد حسين آيرم اين سمت را بر عهده گرفت و با خشونت و قساوت بسيار و اختيارات فوق العاده نظارت عمومي را به عهده داشت، و در اجراي سياست شاه از همين طريق بسياري از مخالفان و حتي موافقاني كه رضا خان را در رسيدن به قدرت ياري كردند مثل نصرت الدوله، تيمورتاش، سردار اسعد، اسدي، و در گاهي نابود شدند. از سال 1310 ه.ش. با تفسير قانون اساسي ،‌وزير دادگستري در نقل و انتقال قضات مجاز گرديد. انگليس كه با امتياز دارسي (1901 م.) نفت را در اختيار داشت، علاقه مند بود كه تمديد قرارداد را از تصويب مجلس بگذراند، لذا در 1310 ه.ش. به يكباره در آمد ناچيز ايران از نفت را به مقدار زيادي كاهش داد. موضوع در جريان مذاكره قرار گرفت اما در 16 آذر 1311 ه.ش. شاه از به نتيجه نرسيدن مذاكرات برآشفت و امتياز نامه دارسي را در آتش سوزاند و دستور داد مجلس لغو امتياز دارسي را اعلام نمايد. اما شركت نفت مقابله را تشديد كرد وتبليغات گسترده اي عليه ايران شروع شد. براي اولين بار در اين دوره به زعم مقابله با انگليس، مردم ابراز خوشوقتي مي كردند. انگليس موضوع را به جامعه ملل ارجاع داد. با وجود مراقبت دستگاه پليسي، شورويها عناصر كمونيست را تقويت مي كردند تا اينكه در 1308 ه.ش. ژرژ آقاپگف كارمند بازرگاني شوروي در تهران،‌ به سفارت انگليس پناهنده شد. وي اسرار شبكه جاسوسي شوروي در ايران را فاش ساخت و در اين ارتباط اشخاصي دستگير و روابط با شوروي تيره شد و در قوانين،‌ مجازات سنگيني براي فعاليتهاي كمونيستي پيشبيني گرديد. در 1316 ه.ش. شبكه كمونيستي ديگري مركب از 53 ايراني کشف شد كه دكتر اراني در راس آنان بود كه محكوميتهايي پيدا كردند. رضاشاه در 1314 ه.ش. مسافرت يك ماهه اي به تركيه و ملاقات با مصطفي كمال (آتاترك) رئيس جمهور آن كشور را داشت و تحت تاثير تحولات تركيه قرار گرفت. در بازگشت روند حركت به سوي غرب را تشديد نمود. در اوايل سلطنت رضاخان كاپيتولاسيون لغو گرديد و ارتباط با كشورها گسترش يافت و اختلافات مرزي با همسايگان، به طريق مختلف مرتفع شد. بارها بر حق حاكميت ايران نسبت به بحرين تاكيد شد بدون اينكه اقدام جدي و عملي، ‌كه مستلزم مقابله با انگليس باشد، ‌صورت پذيرد. قرارداد تعيين خط سر حدي ايران و تركيه با انضمام آرارات شرقي به خاك تركيه منعقد شد (1311 ه.ش.). قانون تعيين حدود آبهاي ساحلي و منطقه نظارت دولت در دريا تصويب گرديد ( 1313 ه.ش. ). با افغانستان بر اساس نظري كه 45 سال قبل از آن ژنرال ماكلين و كلنل ماكماهون انگليسي داده بودند،‌ كه مستلزم چشم پوشي از بخش وسيعي از خراسان و بلوچستان و سيستان بود، ‌با راي حكميت دولت تركيه، قرارداد تعيين حدود امضاء شد (1314 ه.ش.) و بالاخره در جهت هماهنگي سياست در منطقه پيمان دوستي و عدم تجاوز بين ايران و تركيه و افغانستان و عراق در كاخ سعد آباد به امضاء رسيد ( 1316 ه.ش. ). در مورد رود هيرمند هم در 1318 ه.ش. قراردادي با افغانستان به امضاء رسيد . روابط سياسي و اقتصادي با آلمان كه از مدتها قبل شروع شده بود، پس از نمايان شدن آثار جنگ جهاني اول گسترش بيشتري يافت. احداث بسياري از ساختمانها و تاسيسات كشور و از جمله راه آهن به وسيله كارشناسان آلماني انجام مي گرفت. تاسيس دانشگاه تهران و گسترش مراكز آموزشي و اعزام محصل به خارج و تصويب قوانين غالبا مربوط به اين دوره است. پس از به قدرت رسيدن حزب ناسيونال سوسياليست هيتلري (1933 م.) با شروع جنگ، انگليسيها مانع حمل كالاي آلمان از راه دريا به ايران شدند. آلمان راه شوروي را انتخاب كرد. سياست بريتانيا قطع رابطه با دولت هيتلري بود اما رضاخان تعلل نشان داد . در اول تير 1320 ه.ش. آلمان خاك شوروي را مورد حمله قرار داد. چرچيل با وجود تمامي دشمني، متحد شوروي شد. مسئله رساندن مهمات به جبهه روسيه فقط از طريق راه آهن ايران حل مي گرديد، اما مشكل اعلام بي طرفي ايران بود. در 27 تير 1320 ه.ش. انگليس و روسيه يادداشتهاي مشابهي به ايران تسليم و از فعاليت آلمانها ابراز نگراني کردند و خواستند كه تعداد آلمانيهاي مقيم ايران را به يك پنجم كاهش دهد. پيغام خصوصي انگليس هم واگذاري راه بود اما از طرف ايران به آن توجه نشد. التيماتوم دو كشور و پيام هيلتر، رضاخان را در وضع بغرنجي قرار داد. وي سياست دفع الوقت را در پيش گرفت . در سحر گاه سوم شهريور 1320 ه.ش. ايران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت. ارتشي كه تمام هم رضاخان صرف آن شده بود،‌ به هنگام ورود قواي بيگانه توان مقاومت نداشت و از جانب ملت هم مورد حمايت قرار نگرفت و از هم پاشيد . رضا خان ناچار به فروغي متوسل شد كه سالها او را كنار گذاشته بود. روسها شديدا با بودن رضاخان مخالف بودند حتي سخن از بازگشت قاجاريه و تغيير رژيم از سلطنت به جمهوري پيش آمد. اما ظاهرا با مهارت و سوابق فراماسونري فروغي اين مسئله منتفي شد و قرار شد رضاشاه از سلطنت كناره گيري کند (تنها راه چاره در آن موقعيت استعفاء، به منظور جلوگيري از فرپاشي ايران و تقسيم آن، بود) و پسرش محمدرضا به سلطنت برسد و به اين طريق نفوذ سياست انگليس در هيئت حاكمه ايران همچنان باقي ماند. رضا شاه با استعفاء از سلطنت به تبعيد رفت . رضا خان در مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ در گذشت.