مناجات با امام زمان (عج)
بهترین سلامهای عاشقانه را ضرب در تمام یاسهای صد بهار عشق می کنم و به زیباترین بهانه دلتنگی ، از جنس انتظار می آمیزم و نثار چشم های روشنت می کنم .
ای سپیده دم ، ای طلوع منتظر ! سلام من ، سلام دل ، سلام چشم های مانده پشت در ، سلام بیت بیت شعرهایم ، سلام قطره قطره اشکهایم تقدیم تو باد !
هر زمان که پشت پلک های خیس انتظار ، دلم هوای تو را کرد و مثل عصر جمعه ها گرفت ، برای تو ای شکوه جمعه ها ، خطی از دلم روانه می کنم . می نگارم از ته دلم ، دل نوشته ای به وسعت بهار تا میان قلب هایمان پلی شود و من برای چشم تو راز گریه های نیمه شب ، چشم انتظاری غروب جمعه ها ، شِکوه های عاشقانه را با تمام بغض های وانگشته ام درد دل کنم . از خودم ، از هوای کوچه های بی عبور و ساکت دلم ، چشم های مانده پشت قاب های پنجره ، از عبور جمعه های دلواپسی ، از تمام لحظه های بی کسی ، با زبان واژه های درد با تو شِکوه سر کنم .
مرا که می شناسی ای دل صبور حادثه ، یک غریبه از میان پابرهنگان سرزمین خسته ، خسته از جفایم ، از کویر زخمی که در عطش عدل تو می سوزد ، از هوایی که در آن دیری است باران نباریده است جز زلال اشکهای کودکان ، پشت یک وداع آتشین ، مرا خوب می شناسی ، به دعوت دل تو عاشقت شدم ، مگر بدون اجازه ی تو می شود عاشق شد ؟
مولای من ! جمعه ها از پی هم می آیند ولی تو نیامدی .
مولای من کجایی و شهر صفا کجاست ؟ عجیب پس کوچه های غربت دلگیر است .
ای گل نرگس ! هر شب که در صفای محراب عشق به معراج می روی ، دعا کن که از سفر برگردی و چشمان عاشقمان را به اشک شوق تر کنی . دعا کن که از سفر برگردی .
راستی مهربان من ! نامه ام را با کدامین نشانه و به کدامین نشانی روانه کنم و به دست کدامین قاصد بسپارم .
نمی دانم چرا گفته اند که دل نوشته ی سبزم را به امواج آب ها بسپارم ؟ شاید تمام آب ها و آبی ها در جستجوی چشمه چشمان تواند و تو را خواهند یافت و نامه ام را به قلب نازنین تو خواهند سپرد . پس من نامه ام را به جاری اشک هایم می سپارم و روی قطره هایش می نویسم :
برسد به دست یارم !
لحظه شمار دیدار تو ، عاشق بی قرار تو
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام