خدا کند که بیایی ...

زهى جمال رخش كرده پرتو افشانى
به ماه چارده و آفتاب رخشانى
زهى ولى خدا قطب عالم امكان
جهان جود و كَرم پيشواى يزدانى
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
كه ظاهر است از او كبرياى سبحانى
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحمانى
سپهر مجد و شرف، شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد، شاه مُلك امكانى
اگر چه پر شده عالم ز فتنه و ز فساد
مسلطاند به دنيا جنود شيطانى
به نام صلح و دموكراسى و وطن خواهى
زنند ضربه به شخصيت مسلمانى
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مكان نگرم تيره است و ظلمانى
بگيرد ار همه اقطار، محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولانى
بمان به جا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجى كل، مقتداى پايانى
سليل احمد مرسل همان كسى كه خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانى
جهان، نجات دهد از فساد و استكبار
دوباره زنده كند راه و رسم انسانى
در آورد همگان زير پرچم اسلام
نظام، مىنَبُوَد جز نظام قرآنى
ظهور مىكُند و مىكَند اساس ستم
كند زمين و زمان را ز عدل نورانى
امير معدلت آيين و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشانى
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحانى
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام