غزل عشق 7
چه روزها! که یک به یک غروب شد، نیامدی...
چه ناله ها! که در گلو رسوب شد ، نیامدی...
خلیل آتشین سخن! تبر به دوش؛ بت شکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی...
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم، نه!
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، شب، غروب شد، نیامدی...
+ نوشته شده در ساعت توسط بیابانی تشنه باران
|
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام