کعبه يک سنگ نشاني است که ره گم نشود       حاجي احرام دگر بند ببين يار کجاست...

بر مروه كه رسيدي يعني بشارت فوران زمزم و زلال و خنكا و مژده ماندگاري اسماعيل ، به مروه كه رسيدي چشم انداز هفت باره راه پوييدن خود را از صفا تا مروه را به جان از دانستي . تقصير ، شكرانه اين عبادت است چنبري از موي را بر خاك ريختن و تكه اي از ناخن را به چون و چرايي اين عبادت در گردش مناسك هم اگر بپردازي ، دلنواز است .

همه چيز رنگ اطاعت و عبوديت دارد . سر و سينه به زلال زمزم رساندن هم به حواشي عبادت بر مي خورد كه جانبخش است مي ماند تا روزي ديگر و آغازي ديگر .

اينك گام و گاهي چند را بياساي تا ديگر ميهمانان نيز برسند .

و تمامي مدعوين كه رسيدند . روزي ديگر خواهد رسيد و آغازي ديگر احرام بستن فرجام به نشانه آغازي بر انجام صبح . احرام از حرم بستن خوشتر است . دوباره محُرم مي شوي يعني كه مَحرَم راز شده اي و عاشقانه ها را در بيابان مي تواني نجوا كني .

مُحرم و مَحرم از بيابان آغاز مي كني . شوريدگي را و شيدايي را شورو شوق و عشق و عرفان را كمي اين سو تر از جبل الرحمه پهندشت مقدسي است كه شهر يك روزه اش مي نامم پگاه را در عرفات بودن عاشقانه تر است . گشتي در بيابان آن هم در يك روز خاص تا زمان را در آن مكان و مكان را در آن زمان درك كني .

سپيد پوشان عاشق همه آمده اند در صحرايي كه نه آب است و نه آباداني . اما همه جا معطر به گلبانگ مسلماني .

عبادت در اين وادي يعني وقوف ، شگفتا كه جسم و جان را در جايگاهي از اين عالم در عبادت محض بداني بي آنكه ذكري يا عملي را شاهد باشي .

وقوف در آنجا و در خود نگريستن يعني عرفان در عرفات اذان ظهر مصمم به وقوفي و عزم را با اراده و نيت به قصد تقرب و عنوان فريضه اي از مناسك حج آغاز مي كني .

شميم دل انگيز عطر حضور عزيزترين بنده خدا را حس مي كني .

در سرزمين سنگ و خاك ، و تمکين مي كني حكمي را كه قانون گذار نوشته است .

سر به فرمان مي دهي ضيافتي را كه بر سفره اش هيچ نشاني از دنيا نيست . نماز درخاكي برگزيده و زماني برگزيده . با بار و بنه اي سبك از دنيا اينجا جز راز و نياز و نماز توشه اي ديگر نيز مهياي بهره گيري توست نجواهاي مولايت حسين را در كوله بارت بگذار . و مشق عشق كن تا بعد .