اشعاری با نماز 2
بال نماز
تا حریمش میروم با بال پرواز نماز
تا خدا خواهم سفر کردن به اعجاز نماز
کیستم من تا بگویم: ذکر او دارم به لب
کاین زبان از اوست، او خود نکته پرداز نماز
چشم دل را باز کن تا باز بینی روی دوست
تا رسد بر گوشت از گلدسته آواز نماز
سجده افلاک را پایان نباشد لحظهای
جنبش هر ذره دارد شوق آغاز نماز
کاکل اندیشه را بیخود پریشان میکنم
در نخواهم یافت، جز از راه دل راز نماز
آن علمداری که شد آگاه از سر سجود
در منای عاشقی گردید سرباز نماز
در فرات تشنه کامی دستشست از جان خویش
تا دل خود را کند آیینه پرداز نماز
مرتضی عصیانی
تجلی وصل
سحر رسید و دلم بیقرار خواهد شد
دوباره دامن من پر بهار خواهد شد
صدای خوب اذان می رسد و یک احساس
درون سینه من بیقرار خواهد شد
به سوی روشنی آب میروم بیتاب
و آب با دل من رهسپار خواهد شد
نماز میشود آغاز و با تجلی وصل
حجابهای جدایی کنار خواهد شد
و بعد در سر سجادههای سوز و گداز
بهانههای دلم بیشمار خواهد شد
زلال و روشن و شفاف میشوم از فیض
و جسم و جان من آیینه زار خواهد شد
و تا دوباره بیاید صدای خوب اذان
دلم غریبه چشم انتظار خواهد شد
مصطفی محدثی خراسانی
چشمه «الحمد»
کلید راز بزرگی است هر کلام نماز
چه باشکوه و عظیم است ازدهام نماز
نسیم بارش نور است در کویر وجود
سحر به مسجد آدینهها، سلام نماز
طنین بانگ اذان آمد از مناره شهر
جهان خفته به پا خاستبا قیام نماز
به سوی قبله ایثار، این چه غوغایی است
حضور مردم مشتاق در نظام نماز
دوباره خطبه فردای فتح میخواند
پیمبرانه به محراب خون، امام نماز
گریختخیل شیاطین، ز اسم «بسم الله»
حصار مظلمه درهم شکست، نام نماز
بکن زچشمه «الحمد» دشت جان سیراب
بخوان که زخم نهان، بخشد التیام نماز
نصر الله مردانی
لحظه سبز دعا
چشمهها در زمزمه، رودها در شست و شو
موجها در همهمه، جویها در جست و جو
باغ در حال قیام، کوه در حال رکوع
آفتاب و ماهتاب در غروب و در طلوع
سنگ پیشانی به خاک، ابر سر بر آسمان
مثل گنبد خم شده قامت رنگین کمان
ابر در حال سفر، آسمان غرق سکوت
بر سر گلدستهها، بال مرغان در قنوت
کاسه شبنم به دست، لاله میگیرد وضو
بیدها گرم نماز، بادها در های و هو
سرو سر خم میکند، غنچه لب وا میکند
در میان شاخهها باد غوغا میکند
شاخهها گل میکنند لحظه سبز دعا
دست ها پل میزنند، بین دلها و خدا
قیصر امین پور
نور نماز
اذان، اذن مناجات استبا حق
مجال عرض حاجات استبا حق
موذن! باز کن باب اذان را
بر افشان باده ناب اذان را
خروش زندگی بهر نیاز است
پل مستحکمش نور نماز است
طلا آن گه طلای ناب گردد
که در هرم ولایت آب گردد
نماز بیولایت، بینمازی است
تعبد نیست، نوعی حقه بازی است
ولایت چیست؟ در خون غوطه خوردن
کلید سینه بر مولا سپردن
«منیت» را اگر از خود برانی
ببینی آن که گوید «لن ترانی»
به دنبالش چهل منزل دویدم
زخود بیخود به پای دل دویدم
که سالک گر چهل منزل نبیند
حقیقت را به چشم دل نبیند
وصالش هیچ دور از دسترس نیست
نیازی بر بیابان و جرس نیست
زبانت را به ذکرش منحصر کن
به جای خویش او را منتشر کن
که هر نفسی که حق را بنده گردد
صفات الله در او زنده گردد
بیا ای نفس، حق را بندگی کن
زنورش تا قیامت زندگی کن . . .
محمدرضا آقاسی
رهتوشه
ظهر است و اذان و بانگ تکبیر
دعوت زخدای توستبپذیر!
اکنون که رسید وقت دیدار
هر کار دگر، زدستبگذار
با اهل خلوص، همنوا شو
حاضر به عبادت خدا شو
تا ظهر، تلاش و کار دنیا
اینک دو قدم برای فردا
ای دوست، مگر تو را یقین نیست
دنیا همه چیز اهل دین نیست
بشتاب در بهشتباز است
رهتوشه آخرت نماز است
محمد جواد محبت
این عشق
شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد
راه خطر حجاز را ترک نکرد
این عشق چه عشقی است ؟ که در جنگ، حسین
سر داد، ولی نماز را ترک نکرد
محمد عباسیه کهن
بانگ سروش
چون وقت نماز میشود، بانگ سروش
از عرش رسد آدمیان را در گوش
کاین آتش عصیان که برافروختهاید
باید به نماز عشق گردد خاموش
محمد علی مردانی
رمز دین
مسلمانی که داند رمز دین را
نساید پیش غیر الله جبین را
اگر گردون به کام او نگردد
به کام خود بگرداند زمین را
علامه اقبال لاهوری
اذان
سپیدی با سیاهی درهم آمیخت
زجانم رخوت دیرینه بگریخت
مؤذن بانگ زد: «الله اکبر»
مرا از خواب سنگینی برانگیخت
محمد رضا سهرابی نژاد
غزل نماز
شب است و خسته و تنها نماز میخوانم
به استغاثه فردا نماز میخوانم
میان دست نیایش چو رود میپیچم
و رو به آبی دریا نماز میخوانم
پر از ترنم پرواز و راز میگردد
نگاه پنجرهها، تا نماز میخوانم
به باغ پرپر دل، هر غروب آدینه
به قصد قربت گلها نماز میخوانم
قرین سبحه و قرآن و اشک و آیینه
به رنگ غربت زهرا نماز میخوانم
بیا امام که دیری است در هزاره درد
کنار خویش، فرادی نماز میخوانم
حریم خلوتم امشب ستاره باران است
شکسته در شب اسرا نماز میخوانم
محمد تقی اکبری
دولتبیدار نماز
آن کسی را طلبد یار که شد یار نماز
جلوه یار توان دید در انوار نماز
نوش بینیش توان داشت پس پرده ذکر
گل بیخار توان کاشتبه گلزار نماز
خاک تردید گر از چشم خرد پاک کنی
هر چه را هستببینی همه در کار نماز
خواهی از دایره عشق برون ننشینی
نقطهای باش نهان در خم پرگار نماز
دل ز ناپاک بپیرای و زجان انسان باش
دل شیطان نبود محرم اسرار نماز
پاک دینی هنر خاک نشینان باشد
مترفان را بگذارید در انکار نماز
رنجبر در طلب گنج ولایت ورنه
هر گدایی نبرد راه به دربار نماز
گوهر عمر پی راحت دنیا مفروش
شو خریدار سعادت، سر بازار نماز
تشنه وصل کجا دل کند از صحبتیار
عاشقان سیر نگردند زتکرار نماز
چاره درد محبت چه کند طالب وصل
میل درمان نبود در دل بیمار نماز
خیز و با مرغ سحر آیه توحید بخوان
خواب کم کن که رسد دولتبیدار نماز
محمدرضا مالک
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام