بال نماز

تا حریمش می‏روم با بال پرواز نماز

 

تا خدا خواهم سفر کردن به اعجاز نماز

 

کیستم من تا بگویم: ذکر او دارم به لب

 

کاین زبان از اوست، او خود نکته پرداز نماز

 

چشم دل را باز کن تا باز بینی روی دوست

 

تا رسد بر گوشت از گلدسته آواز نماز

 

سجده افلاک را پایان نباشد لحظه‏ای

 

جنبش هر ذره دارد شوق آغاز نماز

 

کاکل اندیشه را بی‏خود پریشان می‏کنم

 

در نخواهم یافت، جز از راه دل راز نماز

 

آن علمداری که شد آگاه از سر سجود

 

در منای عاشقی گردید سرباز نماز

 

در فرات تشنه کامی دست‏شست از جان خویش

 

تا دل خود را کند آیینه پرداز نماز

 

مرتضی عصیانی

 

تجلی وصل

سحر رسید و دلم بی‏قرار خواهد شد

 

دوباره دامن من پر بهار خواهد شد

 

صدای خوب اذان می رسد و یک احساس

 

درون سینه من بی‏قرار خواهد شد

 

به سوی روشنی آب می‏روم بی‏تاب

 

و آب با دل من رهسپار خواهد شد

 

نماز می‏شود آغاز و با تجلی وصل

 

حجاب‏های جدایی کنار خواهد شد

 

و بعد در سر سجاده‏های سوز و گداز

 

بهانه‏های دلم بی‏شمار خواهد شد

 

زلال و روشن و شفاف می‏شوم از فیض

 

و جسم و جان من آیینه زار خواهد شد

 

و تا دوباره بیاید صدای خوب اذان

 

دلم غریبه چشم انتظار خواهد شد

 

مصطفی محدثی خراسانی

 

چشمه «الحمد»

کلید راز بزرگی است هر کلام نماز

 

چه باشکوه و عظیم است ازدهام نماز

 

نسیم بارش نور است در کویر وجود

 

سحر به مسجد آدینه‏ها، سلام نماز

 

طنین بانگ اذان آمد از مناره شهر

 

جهان خفته به پا خاست‏با قیام نماز

 

به سوی قبله ایثار، این چه غوغایی است

 

حضور مردم مشتاق در نظام نماز

 

دوباره خطبه فردای فتح می‏خواند

 

پیمبرانه به محراب خون، امام نماز

 

گریخت‏خیل شیاطین، ز اسم «بسم الله‏»

 

حصار مظلمه درهم شکست، نام نماز

 

بکن زچشمه «الحمد» دشت جان سیراب

 

بخوان که زخم نهان، بخشد التیام نماز

 

نصر الله مردانی

 

لحظه سبز دعا

چشمه‏ها در زمزمه، رودها در شست و شو

 

موج‏ها در همهمه، جوی‏ها در جست و جو

 

باغ در حال قیام، کوه در حال رکوع

 

آفتاب و ماهتاب در غروب و در طلوع

 

سنگ پیشانی به خاک، ابر سر بر آسمان

 

مثل گنبد خم شده قامت رنگین کمان

 

ابر در حال سفر، آسمان غرق سکوت

 

بر سر گلدسته‏ها، بال مرغان در قنوت

 

کاسه شبنم به دست، لاله می‏گیرد وضو

 

بیدها گرم نماز، بادها در های و هو

 

سرو سر خم می‏کند، غنچه لب وا می‏کند

 

در میان شاخه‏ها باد غوغا می‏کند

 

شاخه‏ها گل می‏کنند لحظه سبز دعا

 

دست ها پل می‏زنند، بین دل‏ها و خدا

 

قیصر امین پور

 

نور نماز

اذان، اذن مناجات است‏با حق

 

مجال عرض حاجات است‏با حق

 

موذن! باز کن باب اذان را

 

بر افشان باده ناب اذان را

 

خروش زندگی بهر نیاز است

 

پل مستحکمش نور نماز است

 

طلا آن گه طلای ناب گردد

 

که در هرم ولایت آب گردد

 

نماز بی‏ولایت، بی‏نمازی است

 

تعبد نیست، نوعی حقه بازی است

 

ولایت چیست؟ در خون غوطه خوردن

 

کلید سینه بر مولا سپردن

 

«منیت‏» را اگر از خود برانی

 

ببینی آن که گوید «لن ترانی‏»

 

به دنبالش چهل منزل دویدم

 

زخود بی‏خود به پای دل دویدم

 

که سالک گر چهل منزل نبیند

 

حقیقت را به چشم دل نبیند

 

وصالش هیچ دور از دسترس نیست

 

نیازی بر بیابان و جرس نیست

 

زبانت را به ذکرش منحصر کن

 

به جای خویش او را منتشر کن

 

که هر نفسی که حق را بنده گردد

 

صفات الله در او زنده گردد

 

بیا ای نفس، حق را بندگی کن

 

زنورش تا قیامت زندگی کن . . .

 

محمدرضا آقاسی

 

رهتوشه

ظهر است و اذان و بانگ تکبیر

 

دعوت زخدای توست‏بپذیر!

 

اکنون که رسید وقت دیدار

 

هر کار دگر، زدست‏بگذار

 

با اهل خلوص، همنوا شو

 

حاضر به عبادت خدا شو

 

تا ظهر، تلاش و کار دنیا

 

اینک دو قدم برای فردا

 

ای دوست، مگر تو را یقین نیست

 

دنیا همه چیز اهل دین نیست

 

بشتاب در بهشت‏باز است

 

رهتوشه آخرت نماز است

 

محمد جواد محبت

 

این عشق

شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد

 

راه خطر حجاز را ترک نکرد

 

این عشق چه عشقی است ؟ که در جنگ، حسین

 

سر داد، ولی نماز را ترک نکرد

 

محمد عباسیه کهن

 

بانگ سروش

چون وقت نماز می‏شود، بانگ سروش

 

از عرش رسد آدمیان را در گوش

 

کاین آتش عصیان که برافروخته‏اید

 

باید به نماز عشق گردد خاموش

 

محمد علی مردانی

 

رمز دین

مسلمانی که داند رمز دین را

 

نساید پیش غیر الله جبین را

 

اگر گردون به کام او نگردد

 

به کام خود بگرداند زمین را

 

علامه اقبال لاهوری

 

اذان

سپیدی با سیاهی درهم آمیخت

 

زجانم رخوت دیرینه بگریخت

 

مؤذن بانگ زد: «الله اکبر»

 

مرا از خواب سنگینی برانگیخت

 

محمد رضا سهرابی نژاد

 

غزل نماز

شب است و خسته و تنها نماز می‏خوانم

 

به استغاثه فردا نماز می‏خوانم

 

میان دست نیایش چو رود می‏پیچم

 

و رو به آبی دریا نماز می‏خوانم

 

پر از ترنم پرواز و راز می‏گردد

 

نگاه پنجره‏ها، تا نماز می‏خوانم

 

به باغ پرپر دل، هر غروب آدینه

 

به قصد قربت گلها نماز می‏خوانم

 

قرین سبحه و قرآن و اشک و آیینه

 

به رنگ غربت زهرا نماز می‏خوانم

 

بیا امام که دیری است در هزاره درد

 

کنار خویش، فرادی نماز می‏خوانم

 

حریم خلوتم امشب ستاره باران است

 

شکسته در شب اسرا نماز می‏خوانم

 

محمد تقی اکبری

 

دولت‏بیدار نماز

آن کسی را طلبد یار که شد یار نماز

 

جلوه یار توان دید در انوار نماز

 

نوش بی‏نیش توان داشت پس پرده ذکر

 

گل بی‏خار توان کاشت‏به گلزار نماز

 

خاک تردید گر از چشم خرد پاک کنی

 

هر چه را هست‏ببینی همه در کار نماز

 

خواهی از دایره عشق برون ننشینی

 

نقطه‏ای باش نهان در خم پرگار نماز

 

دل ز ناپاک بپیرای و زجان انسان باش

 

دل شیطان نبود محرم اسرار نماز

 

پاک دینی هنر خاک نشینان باشد

 

مترفان را بگذارید در انکار نماز

 

رنج‏بر در طلب گنج ولایت ورنه

 

هر گدایی نبرد راه به دربار نماز

 

گوهر عمر پی راحت دنیا مفروش

 

شو خریدار سعادت، سر بازار نماز

 

تشنه وصل کجا دل کند از صحبت‏یار

 

عاشقان سیر نگردند زتکرار نماز

 

چاره درد محبت چه کند طالب وصل

 

میل درمان نبود در دل بیمار نماز

 

خیز و با مرغ سحر آیه توحید بخوان

 

خواب کم کن که رسد دولت‏بیدار نماز

 

محمدرضا مالک