زندگینامه سپهبد فضل الله زاهدی

در این مقاله به سپهبد فضل الله زاهدی می پردازیم.به زوایای زندگی شخصی و خصوصی و کشوری و..... این فرد والامرتبه در زمان حکومت پهلوی اول و دوم.
جامعترین و کاملترین مطلبی که تا به حال به انضمام تصاویر در مورده این شخصیت در فضای مجازی قرار گرفته است را هم اکنون مشاهده میکنید.

فضل الله زاهدی در سال 1275(به نقلی 1271) در شهر همدان به دنیا آمد.پدرش نصرالله خان بصیر دیوان از خرده مالکان و متنفذان همدان بود که، پیشکاری در دستگاه امیر افخم قره گوزلو از ملاکین بزرگ همدان را داشت.
نام خانوادگی آنها زاهدی انتخاب شده بود چون پدر فضل الله خود را از تبار ((شیخ زاهد گیلانی)) می دانست.
این خانواده از همان زمان با رضا خان ( رضا شاه بعدی ) که در آن هنگام فرمانده آتریاد همدان بود آشنایی داشتند و به گونه ای بود که با یکدیگر رفت و آمد خانوادگی می نمودند.
زاهدی تحصیلات متوسطه را اتمام کرد و وارد قشونی شد که ژنرال انگلیسی دانسترویل در منطقه همدان ایجاد کرده بود شد و سپس وارد قزاقخانه شد و دوره سواره نظام را آنجا گذراند و سپس وارد آتریاد همدان به فرماندهی سرهنگ رضاخان با ستوان سومی گشت.
وی که از کودکی سر نترس و شجاعی داشت به زودی مدارج ترقی را پیمود، به نحوی که پس از 6 سال به درجه سرهنگی ارتقا پیدا کرد.
وی به دلیل شرکت در منازعات داخلی کشور و نیز مقابله با نهضت جنگل و قیام کردها و..... و عملکرد فعالانه مورد تشویق قرار میگرفت.وی پس از کودتای رضاخان در سال 1299 هجری شمسی به درجه سرتیپی رسید.زاهدی در سرکوب و دستگیری شیخ خزعل و نبرد با قوای نهضت جنگل شرکت فعالانه داشت اما به زودی به علت عملکرد نامناسبی که در استان فارس داشت خلع درجه و برکنار شد. ( گویا مشغول خوش گذرانی و عیاشی بوده که البته او سابقه ای بس درخشان! در این اموردارد و داشته!)

این در حالی بود که وی نشان ذوالفقار که بالاترین نشان نظامی ایران بود را به خاطر سرکوبی سیمیقیتو کرد و فتح قلعه چهریق به دست آورده بود.....
زاهدی مدتی بعد به ریاست نظمیه کل کشور منسوب شد اما باز هم به خاطر نالایقی و سستی از کار برکنار شد و اینبار نیز خلع درجه و حتی زندانی گشت!
زاهدی در سال 1301 زمانی که ابوالقاسم لاهوتی در آذربایجان سر به شورش نهاد پس از شکست وی به ریاست دادگاهی منصوب شد که افسران همکار لاهوتی را به محاکمه کشید.زاهدی در زمان حاکمیت رضاخان دارای مشاغل گوناگون و بعضا مهمی گشت و البته باید توجه داشت که وی مورد توجه شخص رضاخان قرار داشت و وی تا سال 1320 انواع گوناگونی از مشاغل را بر عهده گرفته بود و در سال 1320 بود که وی به عنوان ریاست ژاندارمری و چندی بعد با ارتقا درجه با درجه سرلشکری به عنوان فرمانده لشکر اصفهان منصوب شد اما مدتی نگذشته که توسط نیروهای انگلیسی به دلیل اینکه گفته میشد افکارش متمایل به هیتلر آلمانی گرائیده بازداشت و به مدت سه سال به فلسطین تبعید گشت(البته باید بگم در برخی منابع اومده که دو سال تبعید شده و روایات مختلفه)
لازم به ذکر است که نقل شده است که منصوب شدن وی به ژاندارمری کل کشور به دلیل شک و شبهه رضاخان به او بوده که بعد از احضار به تهران وی دستگیر شده و او را تنزیل درجه داده اند اما پس ار مدت کوتاهی عفو و آزاد شده (اینجور امور از رضاخان بعید نبوده وی در حکومتش به هر کسی که شک میکرد با او همین کار را میکرد و البته دلیل اینکه او این افراد را به مناصب بالایی میگماشت این بود که در کنار خود او باشند تا مدتی آنها را تحت نظر بگیرد و مطمئن شود که حدسش درست است یا نه.... شاید تنها کسی که توانست از دست رضاشاه فرار کند سرلشکر آیرم بود که به نحوی جالب توانست سر رضاخان شیره بمالد و البته باید بگم وقتی رضاخان میفهمید اشتباه کرده و..... معمولا فرد مورد نظر را مورد تفقد ملوکانه قرار میداد! هرچند در مورده سرلشکر آیرم اینقدر دست دست کرد که در نهایت ایرم توانست به آلمان فرار کند.)
زاهدی پس از بازگشت به کشور به فرماندهی سپاه جنوب گمارده شد و با بریتانیایی ها همکاری میکرد(وی قبلا توسط همین بریتانیایی ها زندانی و تبعید گشته بود) و با کمک آنها دست به ساماندهی قیام جنوب پرداخت تا با سیاستهای شوروی در آذربایجان مقابله شود.
زاهدی در سال 1328 توسط سپهبد رزم آراد بازنشسته شد.جالب اینجاست که در سال 1328 محمدرضا شاه که جهت بازدید عازم انگلستان شد قبل از سفر فضل الله زاهدی را که از افراد مورد اعتماد وی بود در راس شهربانی آن زمان قرار داد و گفته می شود این اقدام برای مقابله با تندرویهای سپهبد رزم آرا بود که در آن زمان ریاست ستاد ارتش را برعهده داشت انجام شده.
در این دوران رزم آرا قصد داشت که از ورود مصدق و دیگر اعضای جبهه ملی به مجلس جلوگیری کند اما زاهدی عملکردی به غایت متفاوت داشت و او سعی داشت امکان توفیق جبهه ملی را در انتخابات میسر سازد و در نهایت گروهی از نامزدهای جبهه ملی برنده انتخابات شدند به همین خاطر وی مورد توجه جبهه ملی قرار گرفت و در کابینه حسین علا در سمت وزیر کشور قرار گرفت و در کابینه دکتر مصدق نیز این سمت را حفظ نمود ولی ناگهان با دکتر مصدق اختلاف پیدا کرده و باز هم در تغییر رویه ای عجیب و سریع به صف شاه پرستان می پیوندد و وارد مجلس سنا می شود و سرانجام در کودتای 28 مرداد 1332 هجری شمسی حکومت ملی دکتر مصدق را سرنگون می سازد.
البته لازم به ذکر است که نقش وی در این کودتا تقریبا هیچ بود و سرانجام پس از اطمینان ازاینکه کودتا به نفع امریکا و انگلیس پایان یافته سوار بر تانک وارد تهران میشود و از آن به بعد مدام فخر میفروخته که من این هستم و من اونم و....

نخستین روزها پس از کودتای 28 مرداد
در یکی از مجالس که وی بسیار از این حرفها میزده و به صدا کردن اسمش توسط جمال امامی که در سقوط مصدق کمتر از زاهدی نقش نداشته جواب نداده ناگهان جمال امامی جلو می آید و با زبان ترکی و بلند میگوید:
(( تیمسارجان چه خبرت است؟! خیال میکنی شق القمر کرده ای؟ آن روز به جای تو یه گوربه (گربه!) هم روی تانک گذاشته بودند کودتا می کرد!!!!! ))

کرمیت روزولت، مجری طرح کودتای 28 مرداد 1332
زاهدی قبل از کودتا به اتهام مشارکت در قتل افشار طوس احضار و مورد تعقیب قرار گرفت که باعث شد وی به مجلس برود و در آن تحصن کند و پس از بیرون آمدن از آنجا نیز تحت الحمایه امریکا و انگلیس قرار گرفت برای اینکه وی انتخاب شده بود تا نخست وزیر بعد مصدق باشد.
جاسوسان آمریکایی و انگلیسی در ایران بعد از مدتی مشاجره با محمد رضا شاه توانستند موافقت او را برای نوشتن حکم نخست وزیری زاهدی و امضای آن بگیرند اما شاه که میترسید این کودتا و نقشه شکست بخورد بعد از مدتی شرط گذاشت که هنگام اجری کودتا به خارج از کشور برود که موافقت شد و سرانجام پس از کش و قوسهای زیادی در نهایت نهضت ملی نفت ایران و حکومت مصدق در هم شکست و زاهدی نخست وزیر ایران گردید.
به هر صورت فضل الله زاهدی پس از کودتا به مدت 2 سال نخست وزیر ایران بود و بر آن حکومت میکرد .دوران حکومت وی مملو ازستمگری و فساد مالی و اخلاقی و البته همراه با اقتدار بود .
وی تا روز 17 فروردین 1334 که شاه توانست حکم عزل وی را با موافقت بیگانگان به خصوص آمریکا امضا کند نخست وزیر ایران بود و پس از آن شاه وی را سفیر ایران در سازمان ملل کرد.به نحوی باید گفت که شاه فضل الله را محترمانه از کشور اخراج کرد!!!


سابقه وی در سازمان ملل بسیار درخشان است! به نحوی که وی تنها یک بار در محل رسمی کار خود حاضر شد و آن هم برای تقدیم اعتبارنامه بود!
اما نباید از یاد برد که زاهدی در اوقات بسیاری که ایران در سازمان ملل در آستانه قطعنامه ای به ضررش قرار میگرفت این زاهدی بود که ازا ین کار جلوگیری میکرد.
در یک نمونه وی عده ای از کسانی را که میخواستند در سازمان ملل بر علیه ایران قطعنامه صادر کنند به مهمانی در سفارت مجلل ایران دعوت می کند و با برگزاری مهمانی مجلل و البته غیر اخلاقی و وعده پول و.... کارهای دیگری که از عهده وی به راحتی بر می آمده آنان را راضی میکند که کشورهای مطبوعشان را از اقدام به کارشان پشیمان کنند.
وی به گونه ای معروف بوده که هر کدام از نمایندگان خواستار ارتباظ نامشروعی با زنان در مقر سازمان ملل بوده اند به وی برای پیدا کردنش مراجعه میکرده اند!!!
البته این الطاف و اکرام ایتام زاهدی هیچوقت بی دلیل نبوده است اما باید گفت که وی نه تنها به فکر دیگران بوده بلکه حسابی به فکر عیاشی و خوش گذرانی خودش نیز بوده است!
وی در ویلای سرخ در شهر مونتروی سوئیس به همراه چندین منشی و پرستار زن زیبا وجوان مشغول عیش و نوش و خوشگذرانی بوده است و سرانجام نیز در آغوش یکی از این پرستاران درگذشت.
فضل الله زاهدی هیچگونه تحصیلات نظامی نداشت چه در داخل کشور و چه در خارج کشور.
وی فردی زن باره ، رفیق باز و عیاش و دیکتاتور بود.
او 2 بار ازدواج کرد.زن نخست او دختر مؤتمن الملک پیرنیا بود که اردشیر و هما ثمره ی این ازدواج بودند. زندگی گناه آلود زاهدی موجب جدایی و متارکه ی این زوج شد.زاهدی بار دیگر با تاجی اتحادیه ازدواج کرد که مجدد متارکه نمود و تا آخر عمر مجرد زندگی کرد.

فرزندان فضل الله زاهدی ، اردشیر و هما در کنار پدر
وی در سال 1336 با توجه به حرکتهایی که در جهت او در محافل سیاسی به وقوع پیوست در اردیبهشت ماه سال 1336 به ایران بازگشت (البته تاریخ دیگری نیز نقل شده و آن مهرماه سال 1335 است و البته وی برای مراسم ازدواج اردشیر پسرش با شهناز دختر شاه به ایران برگشت) و مجدد پس از مدت کوتاهی راه سفر به اروپا را در پیش گرفت و تا پایان حیاتش یعنی در 12 شهریور1342 در آنجا ماند.
شاه پس از بازگشت مجدد او به اروپا وی را سفیر کبیر ایران و نماینده دائم ایران در ژنو کرد.

اسدااله علم نقل قولی جالبی در مورده او دارد:
یکشنبه 28 مرداد 52 (اسدالله علم دراین روز برای احترام به اون کسانی که کودتا 28 مرداد رو راه اندازی کرده بودند رفته بود سر مزار!!!)
صبح بر مزار شهدای 28 مرداد و سپهبد زاهدی گل گذاشتم.فاتحه ای در آرامگاه شاهنشاه فقید خواندم..... اما عجیب این بود که بر سر مقبره ی زاهدی بانی کودتای 28 مرداد و ساقط کننده ی مصدق مگس هم پرنمیزد.یاللعجب از این مردم ابن الوقت
البته به نظرم اسدالله علم باید میگفت: یاللعجب از این درباریان ابن الوقت نه مردم!
مردم هیچگاه از کودتای 28 مرداد خاطره ای خوش نداشتند که حال بیاییند سر قبر کسی که باعث آن کودتا بود (هرچند تو همینشم شکه!)
الحمد لله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام