ز دوری تو نمردم چه لافِ عشق زنم ... که خاک بر سر من باد و مهربانیِ من

عرفه یعنی جوشش عرفان بر تشنگی جان . شکوه ایمان ، روز شور و هیجان و شکوه و گلایه از شیطان. و عرفات رستنگاه واقعی ایمان و محل عروج عارفان است . عارفانی که از حضیض دنیا می رهند و جامه تعلقات دنی را از تن می کنند و طی الارض کنان پای بر مسیر عقبی می نهند. و وقوف می کنند در عرفات بیکرانه آگاهی.
عرفات عشق بازان سر کوی یار باشد ........... به جمال کعبه زین در نروم که عار باشد
چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادم ........... به صفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد
قدمی زخود برون نه به ریاض عشق کانجا ........... نه صداع نفخه و گل نه جفای خار باشد
و عرفات همان وادی مقدسی ست که از همان ابتدا بر عرفان و آگاهی بنیان شده است . مجلس معارفه آسمانی آدم و حوا ، همین بیابان بود. اینجا همان صحرائی ست که اولین عارفش خلیل الله بود آنروز که جبرئیل آموزگارش بود و بر خلیل احکام حج می نمود، درست وقتی که به این منطقه رسیدند ، ندای " عرفت " "عرفت " ابراهیم صحرا را به "عرفات " شهره گردانید.البته عرفان ابراهیم (ع) زبانی نبود که او به معرفتی عمیق و ایمانی دقیق رسیده بود . آنچنانکه می گویند:
هر که در اقلیم "لا" آباد شد فارغ از بند زن و اولاد شد
می کند از ماسوی قطع نظر می نهد ساطور بر حلق پسر
و از همان روزگارانست که اینجا عرفات عاشقان شده است . سرزمین شناخت و خود آگاهی شان نسبت به خود و خدایشان . عرفات یعنی ای آنکه سختی سفر الی الله را به جان خود خریده ای و مغیلان بیابانش را بر پای خلانیده و خویش را به چند قدمی قرب آن یار کشانیده ای ، آیا خود روا می دانی که قبل از اینکه دق البابش کنی و خود را بر او فاش گردانی که کیستی و از پی چه آمده ای ، پای بر حریم اقدسش نهی ؟ ! مگر می شود قبل از معارفه ای حتی ابتدائی پای نهاد بر حریمی کبریائی .گرچه صاحب این سریر خود غایت عرفان است و بسیار عمیق تر از تو بر وجودت بصیر و آگاه است اما بصیرت و آگاهی تو را نیز بسیار می ستاید هر چند که نسبت به خودت باشد . و بر اعترافات آگاهانه ات گوش جان می سپارد . پس نزدیکتر آی و خویشتن بر او عریانتر دار. ای آنکه نهانت بر او عیان است ، خود را به چه می پوشانی . عرفه یعنی همین آگاهی و عرفان ، نسبت به درماندگی و عریانی خود. و از اینروست که می توان عرفات را به عرصه ای از حشر شبیه دانست که گویا بحر عرفان آدمیان با قطره ای از آن رحمت بیکران ( جبل الرحمه ) بر زمین دنیائیمان نشسته است . اینجا همه حشر می یابند در حالیکه عریانند و پوششهایشان همسان و ثروت و دارائیشان به یک میزان ست که آنهم جویبار دیدگان .وملک و حریم حاجیانش ندبه و التجائشان. پس یک روز هم که شده از دنیا خود را وقف کن وقف این صحرا که نمادیست از عقبی . چرا که وقوف تو که در دنیا اسباب رکود است و ارتجاع در این صحرا وسیله عروج ست و تعالی . پس نیک واقف شو و دروازه های بصیرت خویش بازگردان . و گردن نفس خود از سلسله دنیا ، برهان و پای به قعر این صحرا بنه که گرچه از اسباب و مظاهر دنیا دور است و خالی اما بر عقبی بساطی گسترانیده ست متعالی . آنچنانکه گویا :
ذکر تسبیح جمال مطلق مست حق ساخته با حق ملحق
طایر وجد و صفا و غم و حال تا بر عرش گشوده پر وبال
قدسیان از غرفات افلاک در تماشای طربخانه خاک
البته در عظمت عرفه و شرافت عرفات سخن بسیار داریم که از آنجمله عرفه را روز نزول آیه اکمال و اتمام حجت پروردگار بر انسان دانسته اند . گرچه برکه غدیر محل ابلاغ آسمانی این عهد سبحانی و بیعت جاودانی بود اما عرفه نیز گویا که روز نزول عظمتی آسمانی بوده است آنچنانکه رسالتش سنگینی امانت الهی را از شانه های رسول هدایتش بر می گرفته و خود سبب قبول دیانت ها و اطاعت ها قرار می گرفته است و در واقع عرفات محل نزول معرفتی بوده است که وقوف بر بلندایش آسمان عرفان است و نشان عنایت بی حد سبحان .
هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمام خویش را
و به عبارتی دیگر عرفه را می توان روز بزرگ اعتراف نیز دانست چرا که پدرمان آدم (ع) اولین بار در همین روز و همین صحرا بود که زبان مبارک به اعتراف الهی گشود و از وسوسه های رجیم ناله ها نمود و" ظلمت نفسی " ها سرود. و آن کریم بی همتا اعترافات این روز را چنان بر سمع جان خود می نشاند که گفته اند عرفه روز مباهات نیز هست . مباهات خدای آدمیان نسبت به اعترافات بندگانش در برابر عرش بانان و فرشتگانش که : گر چه بیداد می کنند اما خود نیز ابتدا ، از درون فریاد می کننند و امداد می جویند وآن یگانه بی انباز چون بنده اش را نادم از شکستن پیمان و عازم پیوستن به جانان خود می بیند آغوش استقبال بر وی می گشاید .گوئیا :
هر نفس از جناب دوست می رسدم بشارتی سوی وصال خویشتن می کندم اشارتی
کعبه من جمال او می کنمش به دل طواف اهل صفا کنند سعی بحر چنین زیارتی
در عرفات عشق او هست متاع جان بسی از عرب ملاحتش منتظرند غارتی
ذبح منی کنیم ما تا ببریم از او لقا نیست برای عاشقان بهتر از این تجارتی
و خلاصه از اینقرار است که اینجا را سرزمین عشق و اشتیاق می دانند زیرا که هنوز ندبه های عاشقانه و اعترافات عارفانه آن شاهد عطشان ، سالار قافله عاشقان و سرور عارفان در حریم این بیابان طنین دارد گویا که جبل الرحمه هنوز هم لهیب جان امام عاشورائیان را بر جگر جان می فشارد . همان شراری که هر دم بر جان شیدائی می نشاندش و روانی را بر بیکرانه ترین امواج عاشقی می کشاند . پس باید شیدا شد و جان بر بازتاب نواهای عاشقانه این صحرا نهاد که : للهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک مقرا بانک ربی ، خداوندا به تو اشتیاق دارم و شهادت می دهم که تو پروردگارمی ، ای چشمه جاری و معدن لایزالی که در عاطفه و محبت یکه می تازی ، ای که بر موانع عاصیان سد، نمی سازی ، اگر من با قطعات اعضایم و عظامم و عروقم و جمیع جوارحم و یا اینکه به امتداد تمامی قرون خوبش را طویل گردانم باز نمی توانم شکری از نعم کثیر بر تو منعم بی نظیر گزارم . ای رازدار خاطیان با کدام وسیله به استقبال تو آیم ، که جمیع اعضا و جوارح به عصیان تو آغشته دارم . ای که عدلت هلاکتم باشد مرا بر مصیبت اعمالم دچار مساز. خدایا در روزیکه خودت آنرا عظمت بخشیده ای و روزیکه صداها به اصناف لغات به سوی تو بر می خیزد و بغضها بر تو می گشاید و دست ها بر دامن عرشت آویخته می شود ، تو را به آسمان کبریائت و عظمت عارفانت و یقین شاهدانت و فریاد امدادجویانت که مرا از بهره مندان از عطاهای خویش قرار ده ،.الهی هذا ذلی حاضر بین یدیک ، و حال که ذلتم بر تو پیداست مرا بر سخط خویش ممیران ، که بر حقایق اهل قربت بیارایم و بر جذبه های اهل شوقت ببر. ای یگانه ای که در تنگی وسعت ها و مضایقه نعمت ها و دوری الفت ها مرا رهین موهبتها می داری . ای نگهدارنده دستهای خلیل از ذبح جلیل و جمیل اسماعیل ، ای آغازنده آغازگر ، ای دادگر دادگستر از تو می خواهم که از جوهر غنایت بر نفسم و از یقینت بر قلبم و از اخلاصت بر عملم و از نورت بر بصرم بیفشانی . ای که انوار نور بر قلبهای پر شور اولیائت تابانیدی و آنها تو را یگانه دانستند، ای که اغیار از قلبهای اخیار براندی چگونه می توانم در برابر تو عزت نجویم آخر تو مرا با تمام موانعم به خودت منتسب می دانی !!
در دل از سوز عشق شررها دارم زان شررها به رخ از اشک اثر ها دارم
گاهی از شرم محبت گهی از بیم رقیب به رخ خوب تو در دیده نظرها دارم
تا تو ای کعبه مقصود در آیی به نظر در ره از خار مغیلان چه خطرها دارم