صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود

الو سلام
منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بندهایتان جداست؟
الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم، دوباره، تا خدا خداست .

علي والي ولايت عشق (من كنت مولا فهذا علي مولا)


 

سكوي ِ زين ِ اشتران

بركه اي  كه موج شهودش

                                    سراب نيست

بر بلنداي درياي بيكران غدير

آفتاب

دست در دست آفتاب

تابش خورشيد چنين ميخواند:

هر كه مرا روز و روزي ميدانيد

هر كه مرا نور زمان ، نور زمين ميداند

هر كه مرا خاتم مرسلين ميداند

در غروبم

خورشيد  تابنده علي است

نور ِ مرا

از روي ِ علي برگيريد

شب تار شما را

روز ِ  آينده علي است

 

 عيد سعيد غدير خم بر تمام عاشقان اهل بيت (ع) مبارك باد

 

در پانزدهمین قرن از انتشار ملکوتی فرمان حق جل و اعلی از نای
فرشته وحی بر گوش جان خاتم الانیباء باده نوشان کوثر ازلی و دلدادگان محبت لایزال
علوی در کنار برکه غدیر به پهنای هستی به عشق بیعتی دوباره با
ولی حق مرتضی علی (علیه السلام)
نغمه شادی بر می آوریم و فریاد روح بخش
(من کنت مولاه فهذا علی مولاه)
را از لبان دُرفشان نبی رحمت می شنویم و با گلبانگ
علی ولی الله
مشمول دعای آن پیامبر بزرگ میشویم:
"اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله"
وعده شیعیان جهان روز عید سعید غدیر خم ساعت 11 صبح همنوا با رسول الله با ندای علی ولی الله 

 توجه شما دوستان را به گلچین برخی از مطالب این وبلاگ جلب می نمایم.

غدیر در اشعار فارسی

پیامک ویژه عید غدیر

خطبه غدیر

غدیر و پرسشها

تصاویری از منطقه غدیر خم

علی از زبان پیامبر

احادیثی در فضیلت علی

احادیثی با موضوع غدیر

آیات نازل شده درباره علی(ع)

و حتما بخوانید ...

غدیر در منابع اهل سنت

 

غدیرت مبارک یا علی (ع)

غدیر...

یعنی برادری و محبت...

یعنی سرسپردن به همه خوبیها...

غدیر ...

یعنی جلوه عدالت و دین گرایی...

یعنی فرسایش ظلم و جاهلیت...

یعنی ستودن سپیده عالم

غدیر یعنی موج دریاها و زلال چشمه انسانیت.

غدیر یعنی هزار برگ زیبا در نهال سبز ولایت.

غدیر روزی است که

آفتاب تیغه نورانیش را بر ساحل دلها کشید.......

 

برای خواندن همه این مطلب لطفا به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

حقیقت غدیر خم

غدير نگيني درخشان چون گوهري در تابش آفتاب، وسيع به وسعت ابديت و جاري در لحظه لحظه هاي کائنات، صبور چون ايمان، لطيف چون عشق، برنده چون شمشير، کوبنده چون طوفان، خاشع چون واژه صداقت وسرافراز چون افلاک، هر روز نامش بلند
 آوازه تر و هر سال خاطره اش شکفته تر و جذاب تر، غدير يعني صراط، که با ايمان به آن مي توان از آن گذشت غدير يعني تجلي ولايت در کالبد حيات معنوي انسان، غدير يعني حديث عشق امامت، غدير يعني سرنوشت رسالت، غدير يعني مروه و منا وصفا، غدير يعني شرح خطبه زهرا عليها السلام، غدير يعني سدرة المنتهي، غدير يعني حجة الوداع، غدير يعني بهترين روز خدا، غدير يعني من کنت مولاه فهذا علي مولاه، غدير يعني علي مع الحق و الحق مع علي، غدير يعني پيدايش تشيع، تشيعي به سرخي خون سيد الشهداء و سبزي ظهور حضرت مهدي(عج). اينجا غدير خم است سرزمين وحي، تلاقي ختم رسالت و تثبيت ولايت، کاروان يکصد و بيست هزار نفري در بازگشت از حج ابراهيمي به جايي رسيده است بنام غدير خم. فرمان توقف از سوي پيامبر(ع) صادر شد؛ مرکب ها از حرکت ايستادند؛ مردم همه پياده شدند، با تعجب مي پرسند چه شده آيا اتفاقي افتاده؟ آري؛ وحي نازل شد ه: « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس ان الله لايهدي القوم الکفرين» آخرين پيامبر خدا محمد(ص) مامور مي شود که آخرين  پيام الهي را به مردم برساند و با آنها اتمام حجت کند هنگام ظهر پس از اداي نماز جماعت پيامبر(ص) برفراز منبر ايستاد اميرالمؤمنين(ع) را در سمت راست خود فراخواند پيامبر(ص) آخرين خطبه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کرد پس از حمد وثناء و اقرار به بندگي خداو تسليم در برابر او تصريح نمودند که بايد فرمان مهمي را از طرف خداوند در رابطه با علي بن ابي طالب(ع) ابلاغ کنم که اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را به پايان نرسانده ام و ترس از عذاب او را دارم آنگاه دست اميرالمؤمنين(ع) را بالا گرفت و گفت:  من کنت مولاه فهذا علي مولاه،  اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛  هر کس که من مولا وسرور اويم علي مولا و سرور اوست خداوندا دوست بدار هر که علي را دوست بدارد  و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد، ياري کن هر که او را ياري کند و خوار کن هرکه او را خوار کندپس از ابلاغ اين رسالت بود که آيه نازل شد: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»  امروز دينتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برايتان برگزيدم.ناگاه صداي بخ ٍبخ ٍيا اميرالمؤمنين(ع) مردم بلند شد، سيل جمعيت که پس از سه روز توقف در غدير خم متوجه شدند که محبوب ترين فرد نزد رسول خدا(ص) علي بن ابيطالب(ع) است، دسته دسته وارد خيمه حضرت شدند و پس از تبريک با اميرالمؤمنين(ع) بيعت کردند.زنان نيز با قرار دادن دست خود در ظرف آبي که پرده اي در وسط آن بود با جانشين رسول الله بيعت نمودند. پيامبر در اين مراسم عمامه خود را بعنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين(ع) قرار دادند حسان بن ثابت از پيامبر(ص) اجازه خواست تا در مورد غدير شعري بگويد و با اجازه حضرت اولين شعر غدير سروده شد. جبرئيل به صورت انساني ظاهر شد و خطاب به مردم گفت: پيامبر براي علي بن ابيطالب(ع) عهد و پيماني گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمي زند. مردي از منافقين گفت: خدايا اگر آنچه محمد مي گويد از طرف تو است، سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذابي دردناک برما بفرست در همين لحظه سنگي از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد و اين معجزه غدير تأييد الهي را بر همگان روشن نمود.  

خسی در میقات

من از اين شهر اميد، شهر توحيد كه نامش مكه است ، و غنوده است ميان صدفش كعبه پاك ، قصه ها ميدانم .، دست در دست من اينك بگذار، تا از اين شهر پر از خاطره ديدار كنيم .، هر كجا گام نهى در اين شهر، و به هر سوى و به هر چشم انداز، كه نظر كرده و چشم اندازى ، ميشود زنده در انديشه ، بسى خاطره ها.
يادى از هاجر و اسماعيلش ، مظهر سعى و تكاپو و تلاش ، صاحب زمزمه زمزم عشق ، يادى از ابراهيم ، آنكه شالوده اين خانه بريخت ، آنكه بت هاى كهن را بشكست ، آنكه بر درگه دوست ، پسرش را كه جوان بود، قربانى برد.
يادى از ناله جانسوز بلال ، كه در اين شهر، در آن دوره پرخوف و گزند به احد بود بلند، يادى از غار حرا، مهبط وحى ، يادى از بعثت پيغمبر پاك ، يادى از هجرت و از فتح بزرگ ، يادى از شعب ابيطالب و آزار قريش ، شهر دين ، شهر خدا، شهر رسول ، شهر ميلاد على عليه السلام ، شهر نجواى حسين ابن على عليه السلام در عرفات شهر قرآن و حديث ، شهر فيض و بركات ...، و بسى خاطره از جاى دگر، شخص دگر....، بانگ توحيد كه در دشت و فضا مى پيچد، موج لبيك كه در كوه و هوا مى غلطد، طور سيناى مسلمانان را، جلوه گر مى سازد، چه كسى جرات اين را دارد، كه در اينجا سخن از من گويد؟!
من و تو رنگ ز رخساره خود مى بازند، همه ما مى گردند، همه او مى گردند، پهندشت عرفات ، جلوه گاهى است كه در آينه اش ، چهره روشن وحدت ، پيداست ، همه در زير يكى سقف بلند آسمانى نيلى ، به مناجات و عبادت ، مشغول ، اشك در ديده و غم ها به دل و بار گناهان بر دوش ، همه در گريه و در راز و نياز، جامه اى ساده و يكسان و سفيد، جامه اى ضد غرور، همه بر تن دارند. همگى در سعى اند، يا كه در حال طواف ، گرد اين خانه كه از روز نخست ، بهر مردم شده در مكه بنا، وطن مشتركى چون مكه ، نتوان يافت به هيچ آئينى .
امتيازات نكوهيده در اين شهر و حريم ، به مساوات مبدل گشته است .
اين مراسم كه در اين خانه بپاست ، رمزى از شوكت و از تقويت آئين است ، جلوه اى از دين است .
حاجى اينجا همه او مى بيند، نام او ميشود، فيض او مى طلبد، با شعار لبيك ، پاسخ دعوت او مى گويد، غرق در جذبه پر شور خداست ، قطره اى از درياست ، و... خسى در ميقات

عرفه یعنی جوشش عرفان

 ز دوری تو نمردم چه لافِ عشق زنم   ...     که خاک بر سر من باد و مهربانیِ من

 

   

 

عرفه یعنی جوشش عرفان بر تشنگی جان .  شکوه ایمان ، روز شور و هیجان و شکوه و گلایه از شیطان. و عرفات رستنگاه واقعی ایمان و محل عروج عارفان است . عارفانی که از حضیض دنیا می رهند و جامه تعلقات دنی را از تن می کنند و طی الارض کنان پای بر مسیر عقبی می نهند. و وقوف می کنند در عرفات بیکرانه آگاهی.

 

عرفات عشق بازان سر کوی یار باشد        ...........       به جمال کعبه زین در نروم که عار باشد 

چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادم       ...........       به صفا و مروه  ای دل دگرت چه کار باشد

قدمی زخود برون نه به ریاض عشق کانجا  ...........       نه صداع نفخه و گل نه جفای خار باشد

 

و عرفات همان وادی مقدسی ست که از همان ابتدا بر عرفان و آگاهی بنیان شده است .  مجلس معارفه آسمانی آدم و حوا ، همین بیابان بود. اینجا همان صحرائی ست که اولین عارفش خلیل الله بود آنروز که جبرئیل آموزگارش بود و بر خلیل احکام حج می نمود، درست وقتی که به این منطقه رسیدند ، ندای " عرفت "  "عرفت " ابراهیم صحرا را به "عرفات " شهره  گردانید.البته عرفان ابراهیم  (ع) زبانی  نبود که  او به معرفتی عمیق و ایمانی دقیق رسیده بود . آنچنانکه می گویند:

 

هر که در اقلیم "لا" آباد شد              فارغ  از بند زن و اولاد شد

می کند از ماسوی  قطع نظر            می نهد ساطور بر حلق پسر

 

و از همان روزگارانست که اینجا عرفات عاشقان شده است . سرزمین شناخت و خود آگاهی شان نسبت به خود و خدایشان . عرفات یعنی ای آنکه سختی سفر الی الله را به جان خود خریده ای و مغیلان بیابانش را بر پای خلانیده و خویش را به چند قدمی قرب آن یار کشانیده ای ، آیا خود روا می دانی که قبل از اینکه دق البابش کنی و خود را بر او فاش گردانی که کیستی و از پی چه آمده ای ، پای بر حریم اقدسش نهی ؟ ! مگر می شود قبل از معارفه ای حتی ابتدائی پای نهاد بر حریمی کبریائی .گرچه صاحب این سریر خود غایت عرفان است و بسیار عمیق تر از تو بر وجودت بصیر و آگاه است اما بصیرت و آگاهی تو را نیز بسیار می ستاید  هر چند که نسبت به خودت باشد . و بر اعترافات آگاهانه ات گوش جان می سپارد . پس نزدیکتر آی و خویشتن بر او عریانتر دار. ای آنکه نهانت بر او عیان است ، خود را به چه می پوشانی . عرفه یعنی همین آگاهی و عرفان ، نسبت به درماندگی و عریانی خود. و از اینروست که می توان عرفات را به عرصه ای از حشر شبیه دانست که گویا بحر عرفان آدمیان با قطره ای از آن رحمت بیکران ( جبل الرحمه ) بر زمین دنیائیمان نشسته است . اینجا همه حشر می یابند در حالیکه عریانند و پوششهایشان همسان و ثروت  و دارائیشان به یک میزان ست که آنهم جویبار دیدگان .وملک و حریم حاجیانش ندبه و التجائشان. پس یک روز هم که شده از  دنیا خود را وقف کن وقف این صحرا که نمادیست از عقبی . چرا که وقوف تو که  در دنیا اسباب رکود است و ارتجاع  در این صحرا وسیله عروج ست و تعالی . پس نیک واقف شو و دروازه های بصیرت خویش بازگردان . و گردن نفس خود از سلسله دنیا ، برهان  و پای به قعر این صحرا بنه که گرچه از اسباب و مظاهر دنیا دور است و خالی اما بر عقبی بساطی گسترانیده  ست متعالی . آنچنانکه گویا :

ذکر تسبیح جمال مطلق               مست حق ساخته با حق ملحق

طایر وجد  و صفا و غم و حال          تا بر  عرش گشوده پر وبال

قدسیان از غرفات افلاک                 در تماشای طربخانه خاک

 

البته در عظمت عرفه و شرافت عرفات سخن بسیار داریم که از آنجمله عرفه را روز نزول آیه اکمال و اتمام حجت پروردگار بر انسان دانسته اند . گرچه برکه غدیر محل ابلاغ آسمانی این عهد سبحانی و بیعت جاودانی بود  اما عرفه نیز گویا که  روز نزول عظمتی  آسمانی بوده است  آنچنانکه رسالتش سنگینی امانت الهی را  از شانه های رسول هدایتش بر می گرفته و خود سبب قبول دیانت ها  و اطاعت ها قرار می گرفته است و در واقع عرفات محل نزول معرفتی بوده است که وقوف بر بلندایش آسمان عرفان است و نشان عنایت بی حد سبحان . 

                              هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمام خویش را

 

و به عبارتی دیگر عرفه را می توان روز بزرگ اعتراف نیز دانست چرا که پدرمان آدم (ع) اولین بار در همین روز و همین صحرا بود که زبان مبارک به اعتراف الهی گشود و از وسوسه های رجیم ناله ها نمود و" ظلمت نفسی " ها سرود.  و آن کریم بی همتا اعترافات این روز را چنان بر سمع جان خود می نشاند که گفته اند عرفه روز مباهات نیز هست . مباهات خدای آدمیان نسبت به اعترافات بندگانش در برابر عرش بانان و فرشتگانش که : گر چه بیداد می کنند اما خود نیز ابتدا ، از درون فریاد می کننند و امداد می جویند وآن یگانه بی انباز چون بنده اش را نادم از شکستن پیمان و عازم پیوستن به جانان خود می بیند آغوش استقبال بر وی می  گشاید .گوئیا :

هر نفس از جناب دوست می رسدم بشارتی      سوی وصال خویشتن می کندم اشارتی

کعبه من جمال او می کنمش به دل طواف           اهل صفا کنند سعی بحر چنین زیارتی

در عرفات عشق او هست متاع جان بسی          از عرب ملاحتش منتظرند  غارتی

ذبح منی کنیم ما تا ببریم از او لقا                     نیست برای عاشقان بهتر از این تجارتی

 

و خلاصه از اینقرار است که اینجا را سرزمین عشق و اشتیاق می دانند زیرا که هنوز ندبه های عاشقانه و اعترافات عارفانه آن شاهد عطشان ، سالار قافله عاشقان و سرور عارفان در حریم این بیابان طنین دارد گویا که جبل الرحمه هنوز هم لهیب جان امام عاشورائیان را بر جگر جان  می فشارد . همان شراری که هر دم بر جان شیدائی می نشاندش و روانی را بر بیکرانه ترین امواج عاشقی می کشاند . پس باید شیدا شد و جان بر بازتاب نواهای عاشقانه این صحرا نهاد که : للهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک مقرا بانک ربی ، خداوندا به تو اشتیاق دارم و شهادت می دهم که تو پروردگارمی ، ای چشمه جاری و معدن لایزالی که در عاطفه و محبت یکه می تازی ، ای که بر موانع عاصیان سد، نمی سازی ، اگر من با قطعات اعضایم و عظامم و عروقم و جمیع جوارحم و یا اینکه به امتداد تمامی قرون خوبش را طویل گردانم باز نمی توانم شکری از نعم کثیر بر تو منعم بی نظیر گزارم . ای رازدار خاطیان با کدام وسیله به استقبال تو آیم ، که جمیع اعضا و جوارح به عصیان تو آغشته دارم  . ای که عدلت هلاکتم باشد مرا بر مصیبت اعمالم دچار مساز.  خدایا در روزیکه خودت آنرا عظمت بخشیده ای و روزیکه صداها به اصناف لغات به سوی تو بر می خیزد و بغضها بر تو می گشاید و دست ها بر دامن عرشت آویخته می شود ، تو را به آسمان کبریائت و عظمت عارفانت و یقین شاهدانت و فریاد امدادجویانت که مرا از بهره مندان از عطاهای خویش قرار ده ،.الهی هذا ذلی حاضر بین یدیک ، و حال که ذلتم بر تو پیداست مرا بر سخط خویش ممیران ، که بر حقایق اهل قربت بیارایم و بر جذبه های اهل شوقت ببر. ای یگانه ای که در تنگی وسعت ها و مضایقه نعمت ها و دوری الفت ها مرا رهین موهبتها می داری . ای نگهدارنده دستهای خلیل از ذبح جلیل و جمیل اسماعیل ، ای آغازنده  آغازگر ، ای دادگر دادگستر از تو می خواهم که از جوهر غنایت بر نفسم و از یقینت بر قلبم و از اخلاصت بر عملم و از نورت بر بصرم بیفشانی . ای که انوار نور بر قلبهای پر شور اولیائت تابانیدی و آنها تو را یگانه دانستند، ای که اغیار از قلبهای اخیار براندی چگونه می توانم در برابر تو عزت نجویم آخر تو مرا با تمام موانعم به خودت منتسب می دانی !!

 

در دل از سوز عشق شررها دارم                  زان شررها به رخ از اشک اثر ها دارم

گاهی از شرم محبت گهی از بیم رقیب          به رخ خوب تو در دیده نظرها دارم

تا تو ای کعبه مقصود در آیی به نظر               در ره از خار مغیلان چه خطرها دارم 

 

بسیج مدرسه عشق است

اما امروز خوب یادمان رفت همه خوبی ها را

یادمان نمی رود دیروز با جان دل به مبارزه با دشمن می پرداختیم

اما امروز خوب یادمان رفت طرف مقابل ما کدام دشمن است کدام دوست!!!

یادمان نمیرود دیروز جوان هایمان را مثل گل برای میهن اهدا کردیم

اما امروز خوب یادمان رفت جانبازان شیمیایی دربند بیمارستان ها را (کوثر و ساسان)

یادمان نمی رود دیروز خرمشهر تندیس مقاومت بود

اما امروز خوب یادمان رفت معنی مقاومت را...

یادمان نمیرود دیروز دهلران جزیره مجنون فکه دوکوهه و...

اما خوب یادمان ماند جزیره کیش و خاطره به یادماندنی....

یادمان نمی رود دیروز استقبال با شکوه آزادگان

اما خوب یادمان دادند طنعه زدن به جانبازان آزادگان و ....

یادمان نمیرود دیروز فتح ارزش میهنمان را

اما امروز خوب زیر پا گذاشتیم همه ارزش ها را...

یادمان نمی رود دیروز...

اما امروز...

اما امروز بعد از شهدا چه کردیم؟؟؟؟

این سوالی است که باید از آنها پرسید؟

 

اين نه عشق است برادر كه پشيماني ماست                    

وين نه عهداست كه تاييد مسلماني ماست                      

 

داغ يك عمرگناه است كه پنهان كرديم

سجده بردوست كه نه سجده به شيطان كرديم               

 

هي گنه كرده و گفتيم خدا ميبخشد

عذر آورده و گفتيم خدا  ميبخشد

 

بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست

هاي مردم به خدا روز حسابي هم هست

 

نكنيم اين همه بد درحق مولا نكنيم                                

كوفيان هرچه كه كردند بيا مانكنيم

 

يادمان رفته كه ماحق رسالت داريم؟

يادمان رفته كه ميراث شهادت داريم؟

 

اي برادر گنه ماست علي گرتنهاست                               

و اگر فاطمه اين بنت مطهر تنهاست                            

 

گنه ماست حرم صحن جنون ميگردد           

و دل ضامن آهو همه خون ميگردد


همه تقصير من و توست برادر برخيز                        

شيعه يعني كه من و تو تو دلاور برخيز                            

 

هركه درعين بلا شيعه بماند مرد است                            

هر كه يك موي بلغزد به علي نامرد است

 

مردم اين خواب حرام است همه برخيزيد                          

جاده پيداست به جان شهدا برخيزيد                               

 

مابه خون خواهي اولاد علي آمده ايم                               

چهارده قرن گذشته است ولي آمده ايم

 

حرف اين است و ولاقوه الا بالله                                     

هركه مرد است قدم رنجه كند بسم الله