آیات قرآن در شأن امام حسین (ع)

۱) لؤلؤ و مرجان

«یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ».[۱]

و خارج كرد از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان را.

از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت است كه منظور از «لؤلؤ و مرجان» امام حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ است.[۲]

 

۲) عروهٔ الوثقی

«... فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَهِٔ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها...».[۳]

به رشتهٔ محكم و استواری چنگ زده و هرگز گسسته نخواهد شد.

امام باقر ـ علیه السّلام ـ از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود: هرگاه می‌خواهید به رشتهٔ محكمی چنگ بزنید، پس به ولایت بگیرید علی و حسن و حسین را.[۴]

 

۳) پیروزی بزرگ

«یا لَیْتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».[۵]

می‌گویند: ای كاش ما هم با آنها بودیم و به رستگاری بزرگی می‌رسیدیم.

امام رضا ـ علیه السّلام ـ به «ریّان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر دوست داری كه در مكان‌های بنا شده در بهشت با پیامبر و خاندانش باشی، پس قاتلان حسین ـ علیه السّلام ـ را لعنت نما، ای پسر شبیب! اگر دوست داری به ثواب كشته‌شدگان در راه حسین برسی پس چون او را یاد كنی بگو: «ای كاش با آنان بودم و به پیروزی و كامیابی بزرگی می‌رسیدم».[۶]

 

۴) خویشاوندان پیامبر

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی...».[۷]

و خدای یكتا را بپرستید و هیچ چیزی را شریك او نگیرید و احسان كنید به پدر و مادر و خویشاوندان.

در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است كه منظور از «والدین» رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السّلام ـ است و منظور از «ذی‌القربی» حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ است. [۸]

 

۵) نفس مطمئنه

«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُٔ ارْجِعِی إِلی رَبِّكِ راضِیَهًٔ مَرْضِیَّهًٔ».[۹]

تو ای روح آرام یافته به سوی پروردگارت بازگرد. در حالی كه هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود:

سورهٔ فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید، كه آن سورهٔ امام حسین ـ علیه السّلام ـ است.

«ابو اُسامه» كه در مجلس حاضر بود پرسید: چگونه این سوره به حسین بن علی اختصاص دارد؟ فرمود: آیا آن سخن را نشنیده‌ای كه خدا فرمود:

«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُٔ» منظور خداوند از نفس مطمئنّه، حسین بن علی است كه دارای روح آرام یافته‌ای است و هم خدا از او راضی است و هم او از خدا راضی است.[۱۰]

 

۶) بشارت حسینی

«قُلْنا یا نارُ كُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ».[۱۱]

ما خطاب كردیم: ای آتش! برای ابراهیم سرد و سالم باش.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ از امام حسین ـ علیه السّلام ـ روایت می‌كند كه آن حضرت در كربلا، قبل از كشته شدن فرمود:

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: پسرم! تو روزی به عراق می‌روی و به شهادت می‌رسی و جماعتی با تو به شهادت می‌رسند و سپس آن حضرت، آیهٔ مباركهٔ فوق را تلاوت كرد، و فرمود: جنگ برای تو و اصحابت «سرد و سالم» می‌شود. پس بشارت داد بر آنان كه: به خدا قسم! اگر ما را به قتل برسانند، ما وارد بر پیامبرمان می‌شویم...[۱۲]

 

۷) بشارت

«وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً».[۱۳]

و اهل ایمان را كه عمل آنها نیكوست، به اجر بسیار نكو بشارت دهد.

روایت شده است از ابن عباس كه گفت: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بشارت داد علی و جعفر و عقیل و حمزه و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ را به بهشت؛ چون آنها مصداق الذین یعملون الصالحات» بودند.[۱۴]

 

۸) ماه و خورشید

«وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها».[۱۵]

قسم به ماه كه پیرو آفتاب تابان است و قسم به روز، هنگامی كه جهانی را روشن می‌كند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود:

منظور از آیهٔ شریفهٔ فوق امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ است و منظور از: «وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها» قیام امام زمان ـ علیه السّلام ـ..[۱۶]

 

۹) تخت‌های عزّت

«إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ عَلَی الْأَرائِكِ یَنْظُرُونَ».[۱۷]

بدرستی كه نیكوكاران در بهشت متنعّمند بر تخت‌های عزت تكیه زنند و نعمت‌های خدا را می‌نگرند.

از ابن عباس روایت شده است كه این آیه در حق علی و فاطمه و حسین و حسین ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است.[۱۸]

 

۱۰) به چه گناهی كشتید؟

«وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُٔ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ».[۱۹]

و هنگامی كه از دختران زنان به گور شده باز پرسند به كدامین گناه كشته شده است؟

از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت شده است كه، منظور از دو آیهٔ فوق حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و این دو آیه در حق او نازل شده است.[۲۰]

 

۱۱) صور الهی

«یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُٔ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُٔ».[۲۱]

روزی كه لرزنده بلرزد و از پی آن لرزهٔ دیگری افتد.

از امام صادق ـ علیهم السّلام ـ روایت است كه منظور از «الراجفهٔ» حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.[۲۲]

 

۱۲) مثل اصحاب كهف

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً».[۲۳]

«آیا گمان كردی. اصحاب كهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟»

منهال می‌گوید: بخدا در دمشق بودم كه دیدم، سر بریدهٔ حسین بالای نیزه آیهٔ فوق را تلاوت نمود و فرمود:

شگفت‌تر از مثل اصحاب كهف، حكایتِ كشته شدن و حمل (و بر نیزه شدن) سر من است.[۲۴]

 

۱۳) مغربین

«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ».[۲۵]

آن خدایی كه آفرینندهٔ دو مشرق و مغرب است.

در روایتی كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، در مورد آیهٔ فوق پرسیدند ایشان فرمود: منظور از، «مشرقین» رسول خدا و امیرالمؤمنین ـ علیهما السّلام ـ است و منظور از «مغربین» امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ است.[۲۶]

 

۱۴) آینه طهارت

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً».[۲۷]

خداوند چنین می‌خواهد كه رجس و هر آلایش را از شما خانوادهٔ نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاك و منزه می‌داند.

روایات بی‌شماری در تفسیر این آیهٔ شریفه از معصومین ـ علیهم السّلام ـ وارد شده است كه فرموده‌اند، منظور از «اهل‌البیت» خمسهٔ طیبه هستند.[۲۸]

 

۱۵) پشتوانهٔ امامت

«وَ جَعَلَها كَلِمَهًٔ باقِیَهًٔ فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ».[۲۹]

و این خدا پرستی را در همهٔ ذرّیهٔ خود (محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ) تا قیامت باقی قرار داد تا فرزندانش به خدای یكتا رجوع كنند.

از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است كه فرمود: خداوند امامت را در پشت حسین ـ علیه السّلام ـ قرار داد و نُه امام دیگر از صُلب اویند.[۳۰]

 

۱۶) مزدی نمی‌خواهم

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَٔ فِی الْقُرْبی...».[۳۱]

بگو مزدی برای رسالت نمی‌خواهم مگر دوستی و محبت با خویشاوندانم.

از رسول خدا سؤال كردند منظور از «قربی» در آیهٔ فوق چه كسانی هستند؟حضرت فرمود: علی و فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ .[۳۲]

 

۱۷) در راه حج

«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ...».[۳۳]

پس (موسی) هراسان از شهر خارج شد در حالی كه چشم به راه بود.

وقتی امام حسین ـ علیه السّلام ـ از مدینه به طرف مكه راهی شد، آیهٔ فوق را قرائت می‌كرد.[۳۴]

 

۱۸) قاری قرآن

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».[۳۵]

و آنانكه ظلم و ستم كردند،‌ بزودی خواهند دانست كه به چه كیفر و دوزخ انتقامی بازگشت می‌كنند.

در مقاتل معتبری آمده است هنگامی كه سر امام حسین ـ علیه السّلام ـ را جدا نمودند و بر نیزه زدند، آیه فوق را تلاوت می‌نمود.[۳۶]

 

۱۹) اهل سجود

«وَ تَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِینَ...».[۳۷]

از ابی الجارور نقل شده است كه امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: منظور از آیهٔ فوق، علی و فاطمه و حسن و حسین و اهل‌بیت آنهاست.[۳۸]

 

۲۰) دور از شهر و دیار

«الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ...».[۳۹]

همان‌ها كه از خانه و شهر خود. به ناحق رانده شدند، جز این‌كه می‌گفتند: پروردگار ما خدای یكتاست.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارهٔ آیهٔ فوق فرمود: این آیه دربارهٔ علی و جعفر و حمزه نازل شد و در حسین ـ علیه السّلام ـ تحقق یافت. بر همهٔ آنان درود و سلام باد.[۴۰]

 

۲۱) پیروی از حسین ـ اطاعت از خدا

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ».[۴۱]

و هر كس خدا و پیامبرش را اطاعت كند و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین كسانی همان پیروزمندان واقعی هستند.

رسول خدا ضمن حدیثی می‌فرماید: سعادتمند، آنانند كه از دوستان و پیروان حسین ـ علیه السّلام ـ هستند. به خدا سوگند ایشان در روز قیامت پیروز و نیك بختند.[۴۲]

 

۲۲) من بیمار حسینم

«فَنَظَرَ نَظْرَهًٔ فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ».[۴۳]

پس نگاهی به ستارگان افكند و گفت من بیمارم و با شما به مراسم جشن نمی‌آیم.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارهٔ این آیه فرمود: ابراهیم ـ علیه السّلام ـ بر مصایبی كه بر حسین ـ علیه السّلام ـ فرود می‌آید، اندیشه نمود و گفت: من از آنچه بر حسین ـ علیه السّلام ـ می‌آید، بیدار گشته‌ام.[۴۴]

 

۲۳) حسین ـ علیه السّلام ـ و زكریا

«لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا».[۴۵]

و پیش از این هم نامی برای او قرار نداریم.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: منظور از آیهٔ فوق «حسین بن علی و یحیی بن زكریا» است كه از قبل، هم نامی نداشت و آسمان فقط بر آن دو، چهل روز گریه كرد.

گفته شد: گریستن آسمان چگونه بود؟ فرمود: به سرخی طلوع و به سرخی، غروب می‌كرد.[۴۶]

 

۲۴) كلمهٔ طیّبه

«أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَهًٔ طَیِّبَهًٔ كَشَجَرَهٍٔ طَیِّبَهٍٔ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ».[۴۷]

آیا ندیدی چگونه خداوند «كلمهٔ طیبه» را به درخت پاكیزه‌ای تشبیه كرد كه ریشهٔ آن (در زمین) ثابت و شاخهٔ آن در آسمان است؟

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد آیهٔ فوق فرمود:

ریشهٔ این درخت، رسول خدا و شاخهٔ آن امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ است و امام حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ میوهٔ آن به شمار می‌آیند ك نه تن از فرزندان او نیز شاخه‌های كوچك‌تر آنند و شیعیان نیز به منزلهٔ برگ آن هستند.[۴۸]

 

۲۵) قربانی بزرگ

«وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».[۴۹]

و او را در ازای قربانی بزرگی باز رهانیدیم.

از امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت شده است كه فرمود:

منظور از ذبح عظیم در آیه فوق امام حسین ـ علیه السّلام ـ است.[۵۰]

 

۲۶) سؤال بی‌جا

«لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ».[۵۱]

و او بر هر چه كه می‌كند سؤال نشود، ولی خلق از كردارشان بازخواست می‌شوند.

مردی از امام هشتم ـ علیه السّلام ـ پرسید: به چه خاطر امامت در صُلب امام حسن قرار نگرفت؟ حضرت فرمود: چون خداوند امامت را در صُلب امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار داد، ‌نه در صُلب امام حسن و سپس آیهٔ فوق را قرائت نمود.[۵۲]

 

۲۷) تفسیری از امام زمان (عج)

«كهیعص».[۵۳]

سعد بن عبدالله قمی از امام عصر (عج) در مورد آیهٔ فوق سؤال نمود، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: این حروف از خبرهای غیبی خداوند است كه به بنده‌اش «زكریا» داد.

«زكریا» هنگامی به كه اسماء خمسه طیّبه اطلاع یافت، هرگاه به نام مبارك امام حسین می‌رسید، اشك در چشمانش حلقه می‌زد. روزی از خداوند علّت این حال را پرسید، خداوند داستان كربلا را در قالب این حروف برایش بیان فرمود.

پس «كاف» یعنی كربلا و «ها» یعنی هلاكتِ عترت و «یا» یعنی یزید كه قاتل آن حضرت بود و «عین» یعنی عطش و تشنگی كه بر آن حضرت مستولی می‌شود و «صاد» یعنی صبر آن حضرت بر بلا.

زكریا وقتی جریان را شنید، سه روز از مسجدش خارج نشد و مردم را راه نداد و بر حسین ـ علیه السّلام ـ گریست.[۵۴]

 

۲۸) رجعت

«ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّهَٔ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ...». [۵۵]

آنگاه شما را بروی آن برگردانیم و بر آنها غلبه دهم...

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: اولین كسی كه در «رجعت» برگردانده می‌شود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ است...[۵۶]

 

۲۹) ذی‌القربی

«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی...».[۵۷]

همانا خدا خلق را فرمان به عدل و احسان می‌دهد و به بذل و عطاءِ خویشاوندان امر می‌كند...

 

منبع : سایت آفتاب

احادیثی در مورد حضرت معصومه (س)

 سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه (س) بر همه دوستداران آن حضرت تسلیت باد

 

 

▪ روی القاضی نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینهٔ ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفهٔ الصغیرهٔ ألا ان للجنهٔ ثمانیه ابواب ثلاثه منها الی قم تقبض فیها امراهٔ من ولدی اسمها فاطمه بنت موسی علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنهٔ با جمعهم .

خداوند حرمی دارد که مکه است پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز می شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می شوند .

 

▪ عن سعد عن الرضا(ع) قال:

یا سعد من زارها فله الجنهٔ

ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسی بن جعفر (ع) فقال:

▪ من زارها فله الجنهٔ

امام رضا (ع) فرمود- کسی که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است .

کامل الزیارهٔ:عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

من زار قبر عمتی بقم فله الجنهٔ

امام جواد - کسی که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است .

▪ امام صادق (ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنهٔ

(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (این تعبیر بخشی از روایت مذکور در همین ورق شماره ٧ است )

امام صادق (ع) کسی که آل حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می رود.

▪ امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦

امام صادق (ع) - آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

جایگاه حضرت معصومه(س)

▪ لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روایتی فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَهَٔ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنی.» (١)

«هرکس معصومه را در قم زیارت کند،مانند کسی است که مرا زیارت کرده است.»

این لقب، که از سوی امام معصوم به این بانوی بزرگوار داده شده، گویای جایگاه والای ایشان است.

▪ امام رضا(ع) در روایتی دیگر می فرماید:

هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری یا خواهرم را در «قم» زیارت کند که ثواب زیارت مرا در می یابد. (٢)

لقب دیگر حضرت معصومه(س) «کریمه اهل بیت» است. این لقب نیز بر اساس رؤیای صادقانه یکی از بزرگان، از سوی اهل بیت به این بانوی گرانقدر داده شده است. ماجرای این رؤیای صادقانه بدین شرح است :

مرحوم آیت اللّه سیّد محمود مرعشی نجفی، پدر بزرگوار آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی (ره) بسیار علاقه مند بود که محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبی انتخاب کرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و یا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ایشان فرمودند:

«عَلَیْکَ بِکَرِیمَهِٔ اَهْل ِ الْبَْیت ِ.»

یعنی به دامان کریمه اهل بیت چنگ بزن .

 

منبع : سایت آفتاب

امام جواد (ع) و مناظرات ايشان

نقل شده است كه در مجلسى كه مامون و امام و يحيى بن اكثم و گروه بسيارى در آن حضور داشتند، يحيى ‏به امام گفت:

 

روايت‏شده است كه جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام مى‏رساند و مى‏گويد: «من از ابوبكر راضى هستم، از او بپرس كه آيا او هم از من راضى است؟ » . نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (1)

 

امام فرمود: كسي كه اين خبر را نقل مى‏كند بايد خبر ديگرى را نيز كه پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كسانى كه بر من دروغ مى‏بندند، بسيار شده‏اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر كس بعمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را كه مخالف كتاب خدا و سنت من بود، رها كنيد» . امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مى‏دانيم در دلش چه چيز مى‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم‏» (2)

 

آيا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.

 

يحيى گفت: روايت‏شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند»

 

حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت‏شود، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهى از آن دو سر نزده است‏و لحظه‏اى از دايره اطاعت‏خدا خارج نشده‏اند، ولى ابوبكر و عمر مشرك بوده‏اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى سپرى كرده‏اند، بنابر اين محال است كه خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.

 

يحيى گفت: همچنين روايت‏شده است كه: «ابو بكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند» (3) . درباره اين حديث چه مى‏گوييد؟ .

 

حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است كه درست‏باشد، زيرا بهشتيان همگى جوانند و پيرى در ميان آنان يافت نمى‏شود (تا ابو بكر و عمر سرور آنان باشند! ) اين روايت را بنى اميه، در مقابل حديثى كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين-عليهما السلام-نقل شده است كه «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند» ، جعل كرده‏اند.

 

يحيى گفت: روايت‏شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است‏» . حضرت فرمود: اين نيز محال است;زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلى الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت‏با نور اينها روشن نمى‏شود ولى با نور عمر روشن مى‏گردد؟ !

 

يحيى اظهار داشت: روايت‏شده است كه «سكينه‏» به زبان عمر سخن مى‏گويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملك و فرشته مى‏گويد.

 

حضرت فرمود:ولى ابوبكر، با آنكه از عمر افضل است، بالاى منبر مى‏گفت: «من شيطانى دارم كه مرا منحرف مى‏كند، هرگاه‏ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست‏باز آوريد»

 

يحيى گفت: روايت‏شده است كه پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبرى مبعوث نمى‏شدم، حتما عمر مبعوث مى‏شد» (4)

 

امام فرمود: كتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست‏تر است، خدا در كتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (5) . از اين آيه صريحا بر مى‏آيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند؟ هيچ يك از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرك نورزيده‏اند، چگونه خدا كسى را به پيامبرى مبعوث مى‏كند كه بيشتر عمر خود را با شرك به خدا سپرى كرده است؟ ! و نيز پيامبر فرمود: «در حالى كه آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم‏»

 

باز يحيى گفت: روايت‏شده است كه پيامبر فرمود: «هيچگاه وحى از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است‏» ، يعنى نبوت از من به آنها منتقل شده است.

 

حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امكان ندارد كه پيامبر در نبوت خود شك كند، خداوند مى‏فرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولانى بر مى‏گزيند» (6) . (بنابر اين، با گزينش الهى، ديگر جاى شكى براى پيامبر در باب پيامبرى خويش وجود ندارد.

  

يحيى گفت: روايت‏شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل مى‏شد، كسى جز عمر از آن نجات نمى‏يافت‏» . حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در ميان آنان هستى، خداوند آنان را عذاب نمى‏كند و نيز مادام كه استغفار مى‏كنند، خدا عذابشان نمى‏كند» (7) . بدين ترتيب تا زمانى كه پيامبر در ميان مردم است و تا زمانى كه مسلمانان استغفار مى‏كنند، خداوند آنان را عذاب نمى‏كند (8)

 


پى‏نوشتها:

1- علامه امينى در كتاب الغدير (ج 5، ص 321) مى‏نويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.

 

2- و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16).

 

3- علامه امينى اين حديث را از برساخته‏هاى «يحيى بن عنبسة‏» شمرده و غير قابل قبول مى‏داند، زيرا يحيى شخصى جاعل حديث و دغلكار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبى‏» نيز «يحيى بن عنبسه‏» را جاعل حديث و دغلكار و دروغگو مى‏داند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفى مى‏كند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولى، تحقيق: على محمد البجاوى، دار احياء الكتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400 .

 

4- علامه امينى ثابت كرده است كه راويان اين حديث دروغگو بوده‏اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316).

  

5- و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح‏» (سوره احزاب: 7).

 

6- الله يصطفي من الملائكة رسلا و من الناس‏» (سوره حج: 75).

 

7- و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون‏» (سوره انفال: 33).


8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسى، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشى، سيد على اكبر، خاندان وحى، چاپ اول، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370 ه. ش، ص 98-100.

خطبه شقشيه حضرت امير المومنين علي (ع)

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِيَّهِ :

 

آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.

تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .

شتان ما يومى على كورها

 و يوم حيان اخى جابر

 

((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).

اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .

آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .

بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).

آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.

بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .

چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.

على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.

معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:

شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .

معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.

و اما یک پرسش با قدمت هزار و چهارصد و اندی سال

 

 پرسش :

 

در مورد شان نزول آيه 3 سوره مائده مي گويند كه پيرامون روز غدير است ولي در ابتداي آيه بحث در مورد حرام بودن برخي چيزهاست . و در ادامه اليوم اكملت لكم دينكم آمده است . آيه هاي ديگري نيز وجود دارد كه با همان عبارات تحريم شروع شده است مانند ايه 173 سوره بقره و 115 سوره نحل . حال سوال اينجاست كه چگونه ميتوان شان نزول اين قسمت از ايه را در مورد روز غدير دانست و اگر هم شان نزول همين است چرا در يك آيه مجزا نيامده است و در ضمن رابطه مفهومي و منطقي بين جملات در اين آيه چيست يعني آيا ممكن است كه با حرام شدن چند چيز دين كامل بشود í

 

 پاسخ  :

 

همان طور که توجه کرده ايد اين بخش از آيه نسبت به قبل و بعد خود منقطع است و ارتباطي با آن احکام و موارد ندارد و مراجعه به شأن نزول آيات فوق و مهم تر ازآن مراجعه به تفاسير شيعه و سني و رواياتي که از طريق اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به دست ما رسيده و همين طور رواياتي که برادران اهل تسنن از اصحاب و ياران پيامبر(ص) در اين رابطه نقل کرده اند همه حکايت از آن دارد که اين آيات مربوط به حادثه روز غدير خم است زيرا با جست و جو . کنکاش در حوادث دوران بعثت پيامبر اکرم(ص) و دوره 23 ساله رسالت روزي را که موجب يأس کفار از مسلمانان و دين آنان بشود و روزي که دين کامل و نعمت پروردگار نيز تکميل شده باشد و خداي منان از دين آنان راضي شده باشد نمي يابيم جز آن روزي که پيامبر عظيم الشأن اسلام رسما از جانب پروردگار تداوم راه و سيره دين خود را با تعيين جانشين به همه مسلماناني که در سفر حجه الوداع از نقاط مختلف گرد آمده بودند با توجه به شرايط و موقعيت زمان و مکان اعلام کرد و جالب است که مي بينيم پيامبر اکرم (ص) به لحاظ مسائل قومي و قبيله اي که در بين عربها ريشه دار بود و به لحاظ مسائل سياسي از اعلام اين مطلب واهمه داشتند که خداوند تبارک و تعالي به پيامبر هشدار مي دهد و مي فرمايد آنچه را از پروردگار به تو رسيده ابلاغ کن و اگر اين مسأله را ابلاغ نکني مأموريت رسالت را ابلاغ نکرده اي و دل خوش دار که خدا نگهدار تو است و مردم هيچ گزندي نمي توانند به تو برسانند. البته جاي ترديد نيست که نگراني پيامبر(ص) براي تشخيص خود و جان خودشان نبوده بلکه با توجه به شناختي که از روحيه عربها و بغض و کينه آنان نسبت به شخص حضرت علي(ع) و خاندان خود داشتند طبيعي بود که کارشکنيها و مخالفتهاي احتمالي منافقين نگران باشند زيرا نتيجه اين کار شکني ها و مخالفتها براي مسلمانان خطرات و زيانهاي غير قابل جبران مي توانست داشته باشد بعلاوه اين که خداوند با اين لحن تند با پيامبرش در اواخر مأموريت و رسالتش صحبت مي کند مسلمانان هوشيار و زيرک را متوجه اهميت موضوع مي کند و وظيفه آنان را دو چندان مي نمايد و اين سخن که مي فرمايد:ان لم تفعل فما بلغت رسالته

اگر کسي در اين آيات تدبر نمايد غير از آن که حاکي از اهميت موضوع و جايگاه خاص آن در احکام اسلامي دارد گوياي بسياري از اسرار نهفته و ناگفته و حتي پيش بيني اتفاقات بعدي مي کند باتوجه به اين که اين آيات حدودا 85 روز قبل از رسالت پيامبر(ص) نازل شده است.

بنابراين اولا روزي که پيامبر(ص) حضرت علي(ع) را به جانشيني تعيين نمودند کفار که انتظار مي کشيدند با رحلت پيامبر(ص) آيين اسلام را از بين ببرند اميدشان به يأس تبديل شد (اليوم يئس الذين کفروا)

ثانيا در اين روز بودکه آيين اسلام به تکامل خود رسيد زيرا بدون تعيين جانشيني براي پيامبر(ص) و بدون روشن شدن آينده مسلمانان اين دين به تکامل نهائي خود نمي رسيد و (اليوم اكملت لکم دينکم)

ثالثا باتعيين جانشيني لايق و صالح در اين روز و با تکميل شدن برنامه هاي اسلام اين دين به عنوان آئين نهائي براي مردم از طرف خداوند پذيرفته شد (اتمت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا)

حال چرا اين آيات اين چنيني در لابلاي آياتي که ربطي به موضوع ندارد قرار داده شده است به چند نکته در اينجا اشاره مي کنيم.

الف. فرض کنيم که مانه شيعه هستيم و نه سني بلکه فردي هستي که مي خواهيم در مورد دين اسلام و جانشيني پيامبر(ص) تحقيق کنيم . وقتي به اين آيه رسيديم به سراغ تاريخ و سنت پيامبر(ص) و احاديث مسلمين مي رويم . مي بينيم نه تنها آن فرقه اي که خود راشيعه و طرفدار حضرت علي(ع) مي دانند بلکه آن گروه هايي هم که طرفدار اهل بيت(ع) نيستند در معتبرترين کتابهايشان هنگام بيان شأن نزول اين آيات آن ها را مربوط به حادثه غدير خم ذکر مي کنند و از طرق مختلف احاديثي را بيان مي کنند.

ب. با توجه به اين که مفهوم آيات حساسيت و حسادت مخالفان را بر مي انگيخت اين آيات در ميان آيات تحريم انواع گوشتهاي مردار قرار گرفت تا از دستبرد تحريف مخالفان محفوظ بماند همچنان که براي حفاظت از جواهرات آن هارا لابلاي اجناس ديگر قرار دهند تااز دستبرد محفوظ بماند.

ج. اين آيات و نظائر آن (مثل آيه تطهير انما يريد الله) به اعتراف شيعه و سني در مورد اهل بيت(ع) نازل شده است و همين طور آيات مربوط به ليله المبيت و بخشش انگشتر و دهها آيه ديگر که در مورد حضرت علي(ع) نازل گرديده ) بگونه اي در بين آيات ديگر مطرح شده است تا هم طالبان حق بتوانند به راحتي به آن ها دسترسي پيدا کنند و هم اين که اين وضعيت موجب صيانت قرآن کريم از تحريف لفظي خواهد بود چون توجيهات ديگري نيز براي معنا و مفهوم اين آيات وجود خواهد داشت.

براي روشنتر شدن اين واقعيت لازم است تاريخ دوران رسالت پيامير عظيم الشأن اسلام(ص) خصوصا حوادث پس از رحلت آن حضرت مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد تا از ضربات سهمگين که از جانب تحريف واقعيت ها تاريخي متوجه پيکر اسلام شده است ما را به اين حقيقت رهنمون گردد که لازم بوده است قرآن براي مصون ماندن از دست تحريف راهي جز طرح نمودن اين آيات به همين صورت نداشته است و قرآن کريم به بهترين شيوه اي توانسته همه طالبان حقيقت را به حق رهنمون گردد و ديگران (منافقين، دشمنان اسلام،...) را غافلگير نمايد.

 

انرژی هسته ای حق مسلم همه کشور هاست

http://edu.tebyan.net/physics/nuclear-energy/images/nuclear.jpg

انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود .موارد زیادی از کاربردهای انرژی هسته ای در زیر آورده می شود.

نیروگاه هسته ای:
نیروگاه هسته ای (Nuclear Power Station) یک نیروگاه الکتریکی که از انرژی تولیدی شکست هسته اتم اورانیوم یا پلوتونیم استفاده می کند. اولین جایگاه از این نوع در 27 ژوئن سال 1958 در شوروی سابق ساخته شد. که قدرت آن 5000 کیلو وات است. چون شکست سوخت هسته ای اساساً گرما تولید می کند از گرمای تولید شده رآکتور های هسته ای برای تولید بخار استفاده می شود از بخار تولید شده برای به حرکت در آوردن توربین ها و ژنراتور ها که نهایتاً برای تولید برق استفاده می شود .

بمب های هسته ای:
این نوع بمب ها تا حالا قویترین بمبهای و مخربترین های جهان محسوب می شود. دارندگان این نوع بمبهاجزو قدرت های هسته ای جهان محسوب می شود

پیل برق هسته ای Nuelear Electric battery:
پیل هسته ای یا اتمی دستگاه تبدیل کننده انرژی اتمی به جریان برق مستقیم است ساده ترین پیل ها شامل دو صفحه است. یک پخش کننده بتای خالص مثل استرنیوم 90 و یک هادی مثل سیلسیوم.
جریان الکترون های سریعی که بوسیله استرنیوم منتشر می شود ازمیان نیم هادی عبور کرده و در حین عبور تعداد زیادی الکترون ها اضافی را از نیم هادی جدا می‌کند که در هر حال صدها هزار مرتبه زیادتر از جریان الکتریکی حاصل از ایزوتوپ رادیواکتیو استرنیوم 90 می باشد.

کاربردهای پزشکی: كاربردهاي انرژي هسته‌اي
در پزشکی تشعشعات هسته ای کاربردهای زیادی دارند که اهم آنها عبارتند از:
• رادیو گرافی
• گامااسکن
• استرلیزه کردن هسته ای و میکروب زدایی وسایل پزشکی با پرتو های هسته ای
• رادیو بیولوژی

کاربرد انرژی هسته ای در بخش دامپزشکی و دامپروری :
تکنیکهای هسته ای در حوزه دامپزشکی موارد مصرفی چون تشخیص و درمان بیماریهای دامی ، تولید مثل دام ، اصلاح نژاد و دام ، تغذیه ، بهداشت و ایمن سازی محصولات دامی و خوراک دام دارد.

کاربرد انرژی هسته ای در دسترسی به منابع آب :
تکنیکهای هسته ای برای شناسایی حوزه های آب زیر زمینی هدایت آبهای سطحی و زیر زمینی ، کشف و کنترل نشت و ایمنی سدها مورد استفاده قرار میگیرد. در شیرین کردن آبهای شور نیز انرژی هستهای کاربرد دارد.

کاربردهای کشاورزی:
تشعشعات هسته ای کاربرد های زیادی در کشاورزی دارد که مهم ترین آنها عبارتست از:
• موتاسیون هسته ای ژن ها در کشاورزی
• کنترل حشرات با تشعشعات هسته ای
• جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی با اشعه گاما
• انبار کردن میوه ها
• دیرینه شناسی )باستان شناسی) و صخره شناسی )زمین شناسی) که عمر یابی صخره ها با C14 در باستان شناسی خیلی مشهور است.

کاربردهای صنعتی:
در صنعت کاربردها ی زیادی دارد از جمله مهمترین آنها عبارتند از:
• نشت یابی با اشعه
• دبی سنجی پرتویی(سنجش شدت تشعشعات ، نور و فیزیک امواج)
• سنجش پرتویی میزان سائیدگی قطعات در حین کار
• سنجش پرتویی میزان خوردگی قطعات
• چگالی سنج موادمعدنی با اشعه
• کشف عناصر نایاب در معادن

تکنیکهای هسته ای بر کشف مینهای ضد نفر نیز کاربرد دارد. بنابرین ، دانش هسته ای با این قدرت و وسعتی که دارد، هر روز بر دامنه استفاده از فناوری هسته ای و بویژه انرژی هسته ای افزوده می شود. کاربرد انرژی در بخشهای مختلف به گونه ای است که اگر کشوری فناوری هسته ای را نهادینه نماید، در بسیاری از حوزه‌های علمی و صنعتی ، ارتقای پیدا می کند و مسیر توسعه را با سرعت طی می نماید.

انرژی هسته ای در پزشکی هسته ای و امور بهداشتی:
در کشورهای پیشرفته صنعتی ، از انرژی هسته ای به صورت گسترده در پزشکی استفاده می گردد. با توجه به شیوع برخی از بیماریها از جمله سرطان ، ضرورت تقویت طب هسته ای در کشورهای در حال توسعه ، هر روز بیشتر می شود. موارد زیر از مصادیق تکنیکهای هسته ای در علم پزشکی است:
تهیه و تولید کیتهای رادیو دارویی جهت مراکز پزشکی هسته ای
تهیه و تولید رادیو دارویی جهت تشخیص بیماری تیرویید و درمان آنها
تهیه و تولید کیتهای هورمونی
تشخیص و درمان سرطان پروستات
تشخیص سرطان کولون ، روده کوچک و برخی سرطانهای سینه
تشخیص تومورهای سرطانی و بررسی تومورهای مغزی ، سینه و ناراحتی وریدی
تصویر برداری بیماریهای قلبی ، تشخیص عفونتها و التهاب مفصلی ، آمبولی و لختههای وریدی
موارد دیگری چون تشخیص کم خونی ، کنترل رادیو داروهای خوراکی و تزریقی و ...

کاربرد انرژی هسته ای در تولید برق : انرژي هسته اي
یکی از مهم ترین موارد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای ، تولید برق از طریق نیروگاههای اتمی است. با توم به پایان پذیر بودن منابع فسیلی و روند رو به رشد توسعه اجتماعی و اقتصادی ، استفاده از انرژی هسته ای برای تولید برق را امری ضروری و لازم می دانند و ساخت چند نیروگاه اتمی را دنبال مینماید.
ایران هر ساله حدودا به هفت هزار مگاوات برق در سال نیاز دارد. نیروگاه اتمی بوشهر 1000 مگاوات برق را در صورت راه اندازی تامین می نماید. و احداث نیروگاههای دیگر برای رفع این نیازی ضروری است. برای تولید میزان برق حدود 190 میلیون بشکه نفت خام مصرف می شود. که در صورت تامین از طریق انرژی هسته ای سالیانه 5 میلیارد دلار صرفه جویی خواهد شد.

برتری انرژی هسته ای بر سایر انرژیها:
علاوه بر صرفه اقتصادی دلایل زیر استفاده از انرژی هسته ای را ضروری مینماید. منابع فسیلی محدود بوده و متعلق به نسلهای آتی میباشد. استفاده از نفت خام در صنایع تبدیل پتروشیمی ارزش بیشتری دارد. تولید برق از طریق نیروگاه اتمی ، آلودگی نیروگاههای کنونی را ندارد. تولید هفت هزار مگاوات با مصرف 190 میلیون شبکه نفت خام ، هزارتن دیاکسید کربن ، 150 تن ذرات معلق در هوا ، 130 تن گوگرد و 50 تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می کند، در حالی که نیروگاه اتمی چنین آلودگی را ندارد.

 

» منبع: وبلاگ مهندسي هسته‌اي و پرتوپزش

و بهار می آید

و بهار می‌آيد؛
با همه زیبایی و طراوتش.

و بهار می‌آید؛
برای آنکه به خورشید بیاموزد، هنر تابیدن را.

و بهار می‌آید؛
برای رویاندن دانه‌های نهفته در دل سیاه و سرد خاک.

و بهار می‌آید؛
برای آنکه شکوفه‌های درختان و گلهایی را بشکفاند، برای ثمر بخشیدنشان در آینده‌ای نچندان دور.

و بهار می‌آید؛
برای جاری کردن چشمه‌سارهای زلال آب، از دل کوههای سخت و تپه های سنگی.

و بهار می‌آید؛
برای به هدیه آوردن رایحه‌های بهشتی.

و بهار می آید؛
برای آنکه در گوش پرستو، از دوری زمستان بگوید و زمزمه کند شروعی نو، برای ساختن لانه‌ای جدید.

و بهار می‌آید؛
برای شستن سیاهی‌های نشسته بر در ودیوار شهرمان.

و بهار می‌آید؛
برای طراوت و جان بخشیدن...

و تو ای بهار جانان بیا...
بیا برای آنکه زندگی و طراوت می‌بخشی به دلهای مرده‌مان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که خورشید تابنده‌ای بر ظلمت انسان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که برویانی بذر معرفت را در شوره‌زار دلمان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا بشکفانی حقیقت آیین محمدی را برای آسمانی شدن.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا جاری کنی، چشمه زلال معرفت و درک بندگی معبود را در بیابان خشک جهل.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا همگی استشمام کنیم رایحه‌ سیبی را که سحرگاهان، زائران خاص اباعبدالله در بارگاه ملکوتیش استشمام می‌کنند.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا به ما بیاموزی، چگونه آباد کنیم ویرانه دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و آخرتی که ره توشه‌ای برایش نیندوخته‌ایم.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا شستشو دهی زنگار و سیاهی‌های قلب و روحمان را.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که منتظرانت تو را می‌جویند و در حسرت نگاهت می‌سوزند.

و تو ای بهار جانان، یوسف زهرا(س)، بیا که روز نوی ما، با قدوم تو آغاز می‌شود.

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج).