پیامک مذهبی / اس ام اس مذهبی / sms ديني / sms مذهبي / sms عاشورايي / پيامك ولادت و شهادت

تا لحضه موعود که از کعبه رسد ... نظر قدم بهار مهدی صلوات

 

   

 ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

 ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

 ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

 ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

 ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

 ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

 ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

 ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

 ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

 

۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

 

۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

 

۲۲- پیامک های عاشورایی

 

۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر

 

۲۴- پیامکهای ویژه شبهای قدر 

 

 

کدهای جاوا 2

  • ساعت عقربه اي ساده:
  • ساعت عقربه اي بزرگ و زيبا:
  • ساعت عقربه اي با افكت زمان ظاهر شدن:
  • منويي كاربردي براي وبلاگ:
  • نمايش مشخصات مرورگر (كار كرد در تمام مرورگرها):
  • نمايش ساعت به صورت 12 و 24 ساعته:
  • كد جستجو در وبلاگ:
  • گردش پروانه در وبلاگ:
  • نمايش تاريخ و ساعت در وبلاگ:
  • ساعت ديناميكي:
  • اضافه به علاقه منديها:
  • اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد:
  • پيام صبح بخير و ... به طور اتومات و به نسبت زماني:
  • تاريخ هجري شمسي:
  • کدهای جاوا 1

    • منع راست كليك با پيغام در صفحه:
    • منع انتخاب كلمات و هاي لايت كردن آنها:
    • حركت كردن كلمه اي در حال چرخش همراه موس:
    • حركت كردن كلمه مورد نظر شما به دنبال موس:
    • تغيير نشانگر موس در صفحه:
    • افكتي زيبا براي لينكها:
    • جعبه ماتريكس:
    • نمايش كلمات مورد نظر شما در استاتوس بار با افكت:
    • لرزش صفحه هنگام ورود به وبلاگ:
    • چرخش عنوان وبلاگ در نوار عنوان و تسك بار:
    • نمايش تاريخ و ساعت در كنار عنوان وبلاگ در نوار عنوان و تسك بار:
    • نمايش تاريخ و ساعت در استاتوس بار:

    پیامک های ویژه میلاد امام حسین سوم شعبان

    بر شیر خدا و نسل شیرش صلوات

    بر فاطمه و پور دلیرش صلوات

    میلاد حسین است و اباالفضل و علی

    بر شاه و ولیعهد و وزیرش صلوات

    ...............................................

    1. امشب زمین و آسمان گردیده پر شور و شعف
    امشب تمام عرشیان بهر زیارت بسته صف
    امشب که عیدی میدهد بر عاشقان شاه نجف
    امشب تو هم مستی کن و دل را بری کن از اسف
    زیرا به دنیا آمده مظهر عزت و شرف
    *میلاد نور مبارک*


    2. ز گلزار نبی (ص) و بوستان حیدر و زهرا
    گلی بشگفت با بوی خوش و با چهره ی زیبا
    شنیدستی که با یک گل نمی گردد بهار؟ اما
    گلستان گشته از این گل، همه دنیا و ما فیها
    ---
    شکفتن پنجمین گل باغ عصمت و طهارت تهنیت باد.


    3. بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید
    عطر فردوس هم آغوش صبا می آید
    نوگل مصطفوی، زینت باغ علوی
    مظهر پنج تن آل عبا می آید


    4. دو ماه از دو افق در دو شب تجلّی کرد / یکی شهنشه دوران، یکی امیر سپاهش
    دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمایان / یکی چراغ هدایت، یکی معین و گواهش
    یکی حسین و یکی ناصر حسین، ابوالفضل / که جان خویش به کربلا بداد به راهش


    5. سروشی دوش در گوشم، سرود این نغمه ی شیوا
    که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلی زیبا
    بشارت ای گنه کاران حسین آمد حسین آمد
    نثار مقدمش سرها، فدای جان او جان ها
    ---
    ولادت باسعادت شفیع المذنبین، حامی دین، امام حسین بن علی-ع مبارک.


    6. شاهی به دوصد عزت و اجلال آید
    با شوکت و فر و جاه و اقبال آید
    امروز حسین آید و فردا عباس
    خورشید ز پیش و مه ز دنبال آید


    7. امام روح الله:
    شما پاسداران بحق اسلامید، شما مثل جوان هاى صدر اسلام هستید
    شما اسلام را نجات دادید باید از این به بعد هم پاسدارى کنید که این انقلاب به ثمر واقعى اش برسد.
    ---
    روز پاسدار مبارک


    8. الا ای پاسدار انقلاب کشور عشق
    نام نیکویت همیشه ثبت، اندر دفتر عشق
    تو کردی اقتدا در عزت و ایثار به آنکس
    که هستی اش فدا بنمود و گردید"مظهر عشق"
    ---
    ولادت امام حسین-ع و روز پاسدار مبارکباد.


    حسین سلطان عشق،عباس ساقی عشق،زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد...اعیاد شعبانیه مبارک

     

    *میلاد گل رسول و زهرا و علی است/
    زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است/
    ما را دگر از روز جزا بیمی نیست/
    چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

     

    *مژده ای دل خدای عشق رسید/
    شاهدان را لقای عشق رسید/
    جان به پایش کنید قربانی/
    عاشقان خونبهای عشق رسید

     

    *تا به راهت راهیم من/
    فارق از گمراهیم من/
    غم ندارم در دو عالم/
    چون حسین است مقتدایم

     

    *روشنگر آفتاب،عباس آمد/
    تفسیر زلال آب،عباس آمد/
    خیزید،گل آرید و گل افشانید/
    زیرا که گل بوتراب،عباس آمد

     

    *امشب شب میلاد علمدار حسین است/
    میلاد علمدار وفادار حسین است/
    گر بود علی محرم اسرار محمد/
    عباس علی محرم اسرار حسین است

     

    *مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا/
    گدای اویم مبادا براند ابوفاضل مرا

     

    *عطری که کسی ندیده و نشنیده/
    امشب به حریم احمدی پیچیده/
    ذرات اگر به شوق و شور آمده اند/
    خورشید شفاعت ز افق تابیده

     

    *فرزند دلیر حیدر آمد/
    عباس امیر لشکر آمد/
    می خواست نشان دهد ادب را/
    یک روز پی از برادر آمد


    *آلاله نو دمیده چیدن دارد/
    آواز فرشتگان شنیدن دارد/
    میلاد حسین است و ابوالفضل و علی/
    یک ماه و دو آفتاب دیدن دارد

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک های مذهبی

    دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست

    چشمش پی اجابت امن یجیب توست

    لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست

    توآشناترینی و غربت نصیب توست !

     

    .....................

     

    يكي از جمعه ها جان خواهد آمد   

    به درد عشق درمان خواهد آمد

    غبار از خانه دلها بگيريد

    كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد...

     ..................

     

    كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

    سوار صاعقه پا در ركاب خواهد شد

    كدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس

    بهار غرق شميم گلاب خواهد شد

    ..................

     

    شب گذشت از نيمه اي دل مونس و همدم كجاست؟

    شمع مي پرسد ز پروانه گل نرگس كجاست؟

    بر  عزاي مادرت يابن الحسن خود هم  بيا

    تا نگويند اين جماعت باني مجلس كجاست

    ................

    ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم

    در ره عشق جگردارتر از صد مرديم

    هر زمان بوي خميني به سرافتد

    دور سيد علي خامنه اي مي گرديم  

     ................

    امشب غریب است علی یا فاطمه
    خاموش ابی است علی یا فاطمه
    سر گشته و حیران از پی ات در هر مکان
    ای وای و صد آه بر غمت یا فاطمه

    ................

    مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری
    چرا گم گشت نشان قبر آن انسیه حوری
    هنوز از ختم رسل نگذشت ایامی
    نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا

    ................

    اي منتظر غمگين مباش خوش روزگاري مي رسد

    يا درد  كم  مي شود   يا  شهرياري  مي رسد

    اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر

    اين كشتي طوفان زده ْآخر به ساحل مي رسد

    ..............

     

     تا در بیت الحرم از آتش بیگانه سوخت

    کعبه ویران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

    آه از آن پیمان شکن کز کینه خم غدیر

    آتشی افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

     

    ....................

    زندگی بی فاطمه رنج آور است

    مرگ از این زندگانی بهتر است

    گریه کن ای آسمان تنها شدیم

    خسته و درمانده و بی زهرا شدیم

    ای تو شیعه با علی کن زمزمه

    فاطمه یا فاطمه فاطمه یا فاطمه

    ..................

     

    خم فروشی گفت کالایم می است
    رونق بازارم از ساز نی است
    من «خمینی» دوست می‌دارم که او
    هم خم است و هم می است و هم نی است  

    ...............

    اگر از گناه مطهري، رجايي هست كه بهشتي باشي. اگر با هنر شهادت آشنايي مفتح درهاي بهشت مي‌شوي ؛ و اگر با همت، تقوا پيشه كني صياد دلها گردي

    ..........

    زماني مي‌رسد كه مردم پنج چيز را دوست دارند و پنج چيز را به فراموشي مي‌سپارند:

    1. "دنيا" را دوست دارند و "آخرت" را فراموش مي‌كنند.

    2. "مال" را دوست دارند و "حساب" را فراموش مي‌كنند.

    3. "زنان" را دوست دارند و "حورالعين" را فراموش مي‌كنند.

    4. "قصور" را دوست دارند و "قبور" را فراموش مي‌كنند.

    5. "نفس خويش" را دوست دارند و "رب خويش" را فراموش مي‌كنند.

    .........

    يك روز رسد غمي به اندازه كوه
    يك روز رسد نشاط اندازه دشت
    افسانه زندگي چنين است گلم
    در سايه كوه بايد از دشت گذشت

    ........

    عشق، زير باران ايستادن و با هم خيس‌شدن نيست. عشق آن است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچوقت نفهمد كه چرا خيس نشد.

    .................

    گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
    طوفان زده ام راه نجاتی بفرست
    فرمود که با زمزمه یا مهدی
    نذر گل نرگس صلواتی بفرست

    ...............

     - وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان گفتند وقتی می میرم برایم نماز میخوانند. زندگی چقدر کوتاه است: فاصله اذان تا نماز  

     

     

    حضرت علی (ع) فرمود: اسلام معنایش تسلیم در برابر دستورات الهی و عمل به آنها می باشد.

     

    اربعين در بهار
    سالي است نكو كه دل نكوتر باشد/ چشم از هيجان عشق او تر باشد
    آغاز بهار اربعين است و دلم/ اي كاش به گنبدش كبوتر باشد*

    ---------------------------------------------
    اربعين حسيني
    امشب شب اربعين مصباح هداست/ دل ياد حسين بن علي شير خداست
    پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب ياد عشقياء و شهداست

    -------------------------------------------------
    عيد مبعث
    امروز نگين انبيا آمده است/ يك حلقه وصل از سما آمده است
    برخيز و به نور او ز مسپاره دل/ زنگار بشو كه كيميا آمده است

    مسپاره: قطعه مس

    -------------------------------------------------
    ميلاد امام حسين (ع)
    امروز شميم كربلا آمده است/ باز از پي كيميا طلا آمده است
    يك غنچه گل محمدي روييده است/ فرزند پيمبر خدا آمده است

    يادم زوفاي اشجع الناس آيد
    وزچشم ترم سوده الماس آيد
    آيد به جهان اگر حسين دگري
    هيهات برادري چو عباس آيد

    دلسوخته اهل بيت(ع) عارف بالله زاهدگمنام و مجاهد سيره نبوي و علوي

    دیباچه عشق و عاشقیباز شود دلها همه آماده برواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود
    السلام علیک یا ابا عبدالله

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک عید قربان

     

    «و فديناه بذبح عظيم» ... و اينگونه خدا خواست قرباني تا عاشورا به تأخير افتاد...

    .......................

    عيد سعيد «قربان» ، جشن «تقرب» عاسقان حق مبارك

    .......................

    روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.

    .......................

    و ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را ... عید قربان مبارک.

    .......................

    زندگی‌تان به زيبايي گلستان ابراهيم و پاكي چشمه زمزم

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 


     

    پیامک غدیر

    تمام لذت عمرم همین است

    که مولایم امیرالمونین است

    عید غدیر خم مبارک

    ................

    محمد با علي روز اخوت

    ولایت را گره زد بر نبوت

    محمد را علی آیينه داراست

    نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

    ................

    هر كه ره كج كرد از راه علی

    از همه  اعمال او برخاست دود

    هر كه در دل ، مهر و حب او نداشت

    هست بر فردوس ، ممنوع الورود

    ................

    وای اگر یک دم فراموشم کنی

    از بیان صدق خاموشم کنی

    ما قلمهاییم دردست ولی

    کز لب ما میچکد ذکر علی

    ................

    از ذکر علی مدد گرفتیم

    آن چیز که می‌شود گرفتیم

    در بوته‌ی آزمایش عشق

    از نمره ی بیست صد گرفتیم

    ................

    على بر روى دستان پيمبر جا گرفت

    رفت روى دست اقيانوس، دريا در غدير

    ديده ‏دل باز كن تا آفتاب «هل اتی»

    بنگرى همدوش با خورشيد بطحا در غدير

    مهر، با آن زرفشانى ذرّه سان سرگشته بود

    تا تجلى كرد آن ماه دلارا در غدير

     ........ 

    تا ابد بر لعل لب‌هايش گل لبخند ماند

    هر كه از جان بوسه زد بر دست مولا در غدير

    از نسيم روى زيباى اميرمؤمنان

    غنچه باغ ولايت شد شكوفا در غدير

    ................

    علي اي اولين فرد مسلمان

    علي اي معني آيات قرآن

    علي اي مظهر خلاق سبحان

    علي اي ذات تو چون ذات رحمان  

    علي اي برده از الله ، فرمان

    علي اي بهترين مخلوق يزدان

    علي اي آفرينش تحت فرمان

    علي اي رهبر پاکيزه دامان

    علي اي از گنه دايم گريزان

    علي اي پاک تر از کل پاکان

    علي اي صورتت خورشيد تابان

    علي اي سيرتت فردوس و رضوان

    علي اي حب تو محو گناهان

    علي اي بغض تو کبريت نيران

    علي اي نطق تو چون تيغ بران

    علي اي قهرمان و مرد ميدان

    .............................................

     

    تمام لذت عمرم همین است

    که مولایم امیرالمومنین است

     

     

    عشق یعنی آبرو ، یعنی شــَر ف  ****  تا ابد تسلیم سلطان نجف
    عشق یعنی چشم و ابروی علی  ****  سر نهادن روی زانوی علی

     

    نازد به خودش خدا که حیدر دارد
    دریای فضائلی مطهر دارد
    همتای علی نخواهد آمد والله
    صد بار اگر کعبه ترک بردارد

    ..................

    یارب از دل های ما سوز محبت را مگیر
    این تجمع، این توسل، این ارادت را مگیر
    هستی ما بستگی دارد به حب اهل بیت
    هر چه می خواهی بگیر اما ولایت را مگیر

     

    ....................
    روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي
    گفت : تو غرق گناهي ؟ گفتمش يارب بلي
    گفت پس آتش نمي گيرد چرا جسم و تنت ؟
    گفتمش چون حک نمودم روي قلبم " يا علي "

     

     ....................

    دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم
    بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
    فردا که کسی را به کسی کاری نیست
    دامان علی اگر نگیرم چه کنم

     

     ..................

    در فصل خطر امیر را گم نکنید
    آن وسعت بی نظیر را گم نکنید
    تنها ره جنت از علی میگذرد
    ای همسفران غدیر را گم نکنید

     

    ...................

    چون نامه اعمال مرا پيچيدند
    بردند به ميزان عمل سنجيدند
    بيش از همه كس گناه ما بود ولي
    ما را به محبت علي بخشيدند

     

    ................

    ای دشمن مرتضی به الفاظ گزاف
    ما را دگر اینگونه معطل نکنید
    وقتی خودتان دخیل عباس (س) هستید
    با طایفه ی حسین (ع) کل کل نکنید
     

    ..............

    ما زین جهان از پی دیدار میرویم
    از بهر دیدن حیدر کرار میرویم
    درب بهشت گر نگشایند به روی ما
    گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

     

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

     

    اس ام اس شب یلدا

    ما منتظر صبح شب يلداييم

    آماده براي فرج فرداييم

    روزي كه عزيز فاطمه می‌آيد

    با خامنه‌اي به كربلا می‌آييم

    ...................

    يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است كه 1 دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت.

    ...................

    صد مبارك به تو آن عيد كه فردا باشد

    سرخوش آن عيد كه همسايه يلدا باشد

    ..................

    يك ثانيه از عمر همين يك شب يلدا

    باعث شده تا صبح يه يمنش بنشينيم

    ده قرن ز عمر پسر فاطمه طي شد

    يك شب نشد از هجر قيامش بنشينيم

    .................................

    چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

    مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

    از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

    تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

    ---------------------------

    روی گل شما به سرخی انار

    شب شما به شیرینی هندوانه

    خندتون مانند پسته

    و عمرتون به بلندی یلدا

    شب یلدا مبارک

    -------------------------------------

    بیا ای دل کمی وارونه گردیم

    برای هم بیا دیوونه گردیم

    شب یلدا شده نزدیک ای دوست

    برای هم بیا هندونه گردیم

    شب یلدا مبارک

    -------------------------------------
    محفل آریائی تان طلائی ? دلهایتان دریائی

    شادیهایتان یلدائی ? پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .
    ---------------------------

    قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

    اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

    اون وقت لازمت میشه!!!

    ---------------------------

    تو خوبی!
    تو بهترینی!
    تو تکی!
    .
    .
    .
    .
    .
    اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!


    ---------------------------

    بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

    ، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

    ---------------------------

    میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلطف عین پشمک!

    برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

    حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

    .---------------------------
    .
    تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر

    فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

    تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

    ---------------------------

    چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

    ---------------------------
    توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

    زودتر صبح بشه هم هستی ؟

    ---------------------------

    شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

    یلدا مبارک . . .

    ---------------------------

    روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

    عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

    ---------------------------
    یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

    باید جشن گرفت

    یلدایتان مبارک.

    ---------------------------

    ما منتظر صبح شب یلداییم

    دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .
    ---------------------------
    من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش...

    از طرف پاییز - یلدا مبارک
    ---------------------------
    آماده باش

    .

    .

    فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی

    چشم همه به تو

    خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

    ---------------------------

    تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی

    اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!

    ---------------------------

    بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

    نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

    ---------------------------

    عمرتون صد شب یلدا
    دلتون قدر یه دنیا
    توی این شبهای سرما
    یادتون همیشه با ما
    دل خوش باشه نصیبت

    غم بمونه واسه فردا
    اس ام اس شب یلدا
    ---------------------------

    حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

    ---------------------------

    همهً شب های غم آبستن روز طرب است
    یوسف روز ز چاه شب یلدا آید

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    ازدواج حضرت علی و زهرا

    عاقد: خدا

    شاهد: رسول خدا (ص)

    دفتر: لوح محفوظ

    مکان: عرش

    عروس: کوثر

    داماد: حیدر

    سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک

    ............

    آمد رود به خانه آن همسري كه او

    در بين همسران جهان، شهريار بود

    خالق سپرد اين زر كامل‌عيار را

    دست كسي كه زرگر كامل‌عيار بود

     

    ...........

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    حضرت جواد (ع)

    یک قاصد غم به خانه دل در زد

    از دور شقایقی به قلبم سر زد

    او گفت که هفت آسمان پیر شدند

    زیرا که جوان ترین کبوتر پر زد

    .............................

    مظهر جود و كرم است جواد

    عدل و داد مصور است جواد

    بر جمالش نظر كن و درياب

    كه رضاي مكرر است جواد

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 


     

    پیامک عید فطر

    ـــ من كنون روزه جاويد گرفتم ز جهان ؛ گر شما در هوس عيد بقاييد همه .

    ـــ بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد ؛ هلال ماه به دور قدح اشارت کرد .

    ــ ثواب روزه و حج قبول، آن كس برد ؛ كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد .

    ــ شهر صیام رفت و توبه نمودم ولی چه باک ؛ با رؤیت هلال روی تو افطار می کنم.

    ــ كسان كه در رمضان چنگ می شكستندی ؛ نسيم گل بشنيدند و توبه بشكستند .

    ــ رمضان آمد و روان بگذشت ؛ بود ماهی به يك زمان بگذشت

    _ شب قدری به عارفان بنمود ؛ اين معانی از آن بيان بگذشت.

    ـــ عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ؛ صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.

    ـــ چه زود رفت این رمضان عمر ما ... پس، بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین.

    ــ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ؛ یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو ... آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشتیم؟

    ــ شهر صیام رفت و توبه نمودم ولی چه باک ؛ با رؤیت هلال روی تو افطار می کنم.

    عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

    ..............

    با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما، عيد سعيد فطر بر  شما و  همه روزه‌داران مبارك باد.

    ..............

    رمضان آمد و روان بگذشت

    بود ماهی به يك زمان بگذشت

    شب قدری به عارفان بنمود

    اين معانی از آن بيان بگذشت

    ..............

    عيد فطر مبارك. الآن جلوي آينه بودم ماه رو ديدم!

    ..............

    چه زود رفت این رمضان عمر ما ... پس، بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین.

    ..............

    علي(ع) فرمود: هر روز كه در آن گناه نشود عيد است.

    عيد سعيد فطر بر صائمين و قائمين درگاه الهي مبارك باد.

    ..............

    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ؛ یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو ...

    آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشتیم؟

    ..............

    شهر صیام رفت و توبه نمودم ولی چه باک

    با رؤیت هلال روی تو افطار می‌کنم... مهدي جان

    ..............

    استشمام شميم فطر، از پنجره نوراني رمضان،گواراي وجود پاكتان.

    ..............

    من كنون روزه جاويد گرفتم ز جهان

    گر شما در هوس عيد بقاييد همه

    ..............

    عيد فطر، روز بازگشت انسان به فطرت پاك خويش، مبارك باد.

    ..............

    بيا که ترک فلک، خوان روزه غارت کرد

    هلال ماه به دور قدح اشارت کرد

    ثواب روزه و حج قبول، آن كس برد

    كه خاك ميكده‌ي عشق را زيارت كرد

    ..............

    يك ماه ميهماني بر سر سفره اكرام حق گوارايتان.

    ..............

    كسان كه در رمضان چنگ می‌شكستندی

    نسيم گل بشنيدند و توبه بشكستند

     

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک حضرت معصومه

    زائري دل شكسته ام         آه معصومه جان سلام

    دل به مهر تو بسته ام        بانوي مهربان سلام

    اي ضريحت حريم مهر       ياد سبزت شميم دل

    نام پاكت  نسيم  مهر           رحمت اسمان سلام

    روي تو  قبلگاه دل             لطف تو شمع راه دل

    آستانت  پناه دل                 اي دل بي دلان سلام

    هركه يكسردلش شكست       از طبيبان نظر گسست

    آمد رشته بر تو بست           اي اميد جهان سلام

    هم شفا هم شفاعتي                هم دعا هم اجابتي

    هم ولا هم ولايتي              اي زمين را آمان سلام

    آنكه مهرتوبرگرفت         ورغمت شور شر گرفت

    بيكران زيرپرگرفت          بر تو تا بيكران سلام

    ..........

    بارگاهی که به شهر قم به پاست،

     هم برای نجف هم کربلاست،

     خاک اورا غرق بوسه می کنم،

     چون که جای پای اربابم رضاست.

     .................

    از جوار دخت بي بي فاطمه

    مي‌شوم نائب زيارة از همه

    ..........

    يا رب چه قشنگ است و چه زيبا حرم قم

    چون جنت اعلا، حرم محترم قم

    بانوي جنان، اخت رضا، دختر موسی

    دردانه زهرا و ملائك خدم قم

    اين مژده بس او را كه بهشت است جزايش

    هر كس كه زيارت كندش در حرم قم

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک فاطمیه (حضرت فاطمه)

    اي‌كاش فدك اينهمه اسرار نداشت

    اي‌كاش مدينه در و ديوار نداشت

    فرياد دل "محسن زهرا" اين است

    اي‌كاش در سوخته مِسمار نداشت

    ................

    گشت نهان بر همه كس تربتت

    تا بشناسند غم غربتت

    ................

    حضرت فاطمه (س) فرمود: پاداش خوشرويي با مؤمنين، بهشت است.

    ................

    آیا تو گل احمد مختار نبودی؟

    آیا تو همان مادر اطهار نبودی؟

    آیا ثمر چِلّه‌ي پیغمبر اکرم

    تو سیب بهشت و گل بی‌خار نبودی؟

    ...............

    ياد پهلويت نمازم را شكست

    فرصت راز و نيازم را شكست

    ................

     

     

    از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد

    نشناخته توصيف مقامش نكنيد

    هر كس كه در او محبت زهرا نيست

    علامه اگر هست سلامش نكنيد

    ................

    كاش از قلبم به قبرش راه داشت

    كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

    ...............

     

     

    گل رو مي‌شه پرپر كرد، اما عطرشو نمي‌شه پنهان كرد

    ................

    جز علي و پدرت، قدر تو را كس نشناخت

    شب قدري و بود قدر تو پنهان، زهرا

    ................

    مرا به خانه‌ي زهراي مهربان ببريد

    به خاك‌بوسي آن قبر بي‌نشان ببريد

    اگر نشاني شهر مدينه را بلديد

    كبوتر دل ما را به آشيان ببريد

    كسي صداي مرا در زمين نمي‌شنود

    فرشته‌ها! سخنم را به آسمان ببريد

    ................

    حضرت زهرا (س) فرمود: الجار ثم الدار

    ................

    كيست زهرا ؟ يكه‌تاز مرتضی

    هم زره ، هم ذوالفقار مرتضی

    ................

    فاطمه، بنيان‌گذار مذهب است

    فاطمه آموزگار زينب است

    نام زهرا، خود حديث برتر است

    نام زهرا، حِرزِ جنگ حيدر است

    ................

    بر حاشيه‌ي برگ شقايق بنويسيد

    گل، طاقت بين در و ديوار ندارد

    ................

    كاش نجّار مدينه در نمي‌ساخت

    يا اگر مي‌ساخت بهر خانه‌ي حيدر نمي‌ساخت

     

    كاش اي شهر مدينه بي‌در و ديوار بودي

    يا تو اي باغ فدك هرگز در اين دنيا نبودي

    ................

    خزان زودهنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر، تسليت باد.

    ...............

    الا اي چاه! يارم را گرفتند

    گلم، باغم، بهارم را گرفتند

    ميون كوچه‌ها با ضرب سيلي

    همه دار و ندارم را گرفتند

    ................

    دشمنان ناموس كبری را زدند

    در ميان كوچه زهرا را زدند

    ................

    لعن الله قاتليك يا فاطمة الزهراء

    ..............

    یا علی رفتم بقیع اما چه سود ؟

    هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود

    یا علی قبر پرستویت كجاست ؟

    آن گل صد برگ خوش بویت كجاست ؟

    هرچه باشد من نمك پروده ام

    دل به عشق فاطمه خوش كرده ام

    حج من بی فاطمه بی حاصل است

    فاطمه حلال صدها مشكل است

    من طواف سنگ كردم دل كجاست ؟

    راه پیمودم بسی منزل كجاست ؟

    كعبه‌ي بی فاطمه مشتی گِل است

    قبر زهرا كعبه‌ي اهل دل است ...

    --------------------------------------------------------------------------------

     

    - ندیدم زخم پهلو را

    ولی دیدم كفن خون گریه می كرد ..

    دُر یگانه

    دفن شبانه

      --------------------------------------------------------------------------------

     - اي قلم بنويس اي تاريخ در خود ضبط كن

    در ميان كوچه يك تن ياور زهرا نشد

     ............................

    در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند

    ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند

    السلام علیک یا فاطمة الزهرا

     

    جاهلان خیال بافتند

    فرق شیعه را شکافتند

    زخم شیعه را نمک زدند

    قفل بر در فدک زدند

    تاب دیدنت نداشتند

    داغ بر دلت گذاشتند

    تیر و قلب عاشق آه آه

    سیلی و شقایق آه آه

     

    حضرت فاطمه-س:

    خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد.

    --

    شهادت زهرای ازهر، فاطمه ی اطهر تسلیت باد.

    ای بتول پاک السلام

    قلب چاک چاک السلام

    حاصل جوانی علی

    ماه ارغوانی علی

    لحظه ای درنگ کن بمان

    وقت ناتوانی علی

    بی تو سر بلند می کنند

    دشمنان جانی علی

    بی تو سجده می کند به خاک

    روح آسمانی علی

     

     

     

     

     

     

    یا علی خرابم از غمت

    سوختم کبابم از غمت

    زخم کهنه را نمک زدند

    همسر تو را کتک زدند

    ...........

     ای تو مهر آب فاطمه

    اسوه ی حجاب فاطمه

    یاس پرپر علی بمان

    سایه ی سر علی بمان

    قوت دل علی نرو

    از مقابل علی نرو

    ...........

    مرو مادر دلم طاقت نداره

    دلم بعد از تو خیلی بی قراره

    مگه بابام علی شب های بی تو

    سرم رو روی زانوهاش بذاره

    ...........

    منم زینب که بی دلدار مانده ست

    به قلبم خون به چشمم خار مانده ست

    نگاهم خیره می ماند همیشه

    به آن خونی که بر دیوار مانده ست.

    ..............

    الا ای چاه یارم را گرفتند

    گلم، باغم، بهارم را گرفتند

    میان کوچه ها با ضرب سیلی

    همه دار و ندارم را گرفتند.

    ...

    ایام شهادت اولین شهید راه ولایت بر شما تسلیت باد.

     

     

     

     

    ناموس خدا، دخت نبی، همسر حیدر

    امّ الحسنین، شافعه ی خلق به محشر

    این غم نرود از نظر ما که ز کین شد

    نیلی رخت از سیلی آن شوم بد اختر

    یا رب تو عذابش بنما بیشتر از پیش

    آنکس که به پهلوی وی از کینه زدی در

     

     

     

     

    هر سینه که دوستدار زهراست

    آشفته و بی قرار زهراست

    گنجینه ی هفت آسمان ها

    در سینه ی خون نگار زهراست

    از شرح کرامتش همین بس

    عالم همه وامدار زهراست

     

     

     

     

    بریزم اشک غم، از دیده بر رخسار مادر جان

    بنالم در عزایت بادل افکار مادر جان

    به یاد آرم از آن ساعت که با پهلوی بشکسته

    کشیدی ناله در بین در و دیوار مادر جان

    از آن غصب فدک و ز بردن حیدر سوی مسجد

    مرا دیگر نباشد طاقت گفتار مادر جان

     

     

     

     

    گل من که رنگش نیلی نبود / جواب محبت که سیلی نبود

    ...

    خدایا به سوز دل مولا علی-ع و به پهلوی بشکسته ی زهرای مرضیه-س

    قَسمت می دهیم که فرج منتقم شان را برسانی .. آمین

     

     

    ای بتول پاک، السلام

    قلب چاک چاک السلام

    حاصل جوانی علی

    ماه ارغوانی علی

    لحظه ای درنگ کن بمان

    وقت ناتوانی علی

    بی تو سر بلند می کنند

    دشمنان جانی علی

    بی تو سجده می کند به خاک

    روح آسمانی علی

     

     

     

     

    سرفصل کتاب آفرینش زهراست

    روح ادب وکمال و بینش زهراست

    روزی که گشایند در باغ بهشت

    مسئول گزینش و پذیرش زهراست

     

     

    گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است این سند ثابت و امضا شده با میخ در است.

     

     

     

    بانو نمی یابیمت ، اما کنار تو گریه مرسوم است ، مگر می توان پهلوی تو بود و

    شکسته نبود .

     

    نام خود را خصم ، داغ ننگ زد / دید بار شیشه داری ، سنگ زد

     

     

     ..............

     

    باد پاییزی اگر برگ خزان را می برد

    مهر زهرا هم گناه شیعیان را می برد

     

     ...........

    تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست

    در جوابم اینچنین گفت و گریست

    لیلی ومجنون همه افسانه اند

    عشق تفسیری ز زهرا (س)وعلیست(ع)

    ............

     

    این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

    یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

    مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت

    دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

     

    یا علی رفتم بقیع اما چه سود

    هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

    یا علی قبر پرستویت کجاست

    آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست

    هر چه یاشد من نمک پرورده ام

    دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

     

     ..........

     

    از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

    نشناخته توصیف مقامش نکنید

    هر کس که در او محبت زهرا نیست

    علامه اگر هست سلامش نکنید

    بیایید در ایام عزای ایشان، سیاهپوش و همراه حضرت بقیه الله عزادار باشیم.

     

     ..............

     

    بر عالمیان رحمت رحمان زهراست

    در هر دو جهان سرور نسوان زهراست

    نوری که دهد شاخه ی طوبی از اوست

    کوثر که خدا گفته به قرآن زهراست

     

     .................

     

    اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها به عدد ما احاط به علمک

     

     ..................

     

    بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید

    گل تاب فشار در و دیوار ندارد

     

     ................

     

    سینه بود و میخ بود و در و آن بوته ی ناز

    کوچه در کوچه، گل یاس مرا زخم زدند

     

     خواستم خنده کنم ماتم طه نگذاشت

    خواستم  گریه  کنم طعنه اعدا نگذاشت

    خواستم داد  دل فاطمه  گیرم زعدو

    حکمت و مصلحت خالق یکتا نگذاشت

     

     

    آن زمانی  که  در خانه  عدو آتش زد

    خواستم   من  بروم   ام ابیها  نگذاشت

    آن زمانی که گل و غنجه من پرپر  شد

    خواستم  داد  زنم  ناله  اسماء  نگذاشت

     

    جان دادن خود را پس ازغسل و دفن تو دیدم

    با دست  خود  خشت لحد از  برای تو  چیدم

     

     

    دیدن   میخ    در   خانه    مرا  آتش  زد

    خواستم جان بدهم زینب کبری نگذاشت

    دست از غسل کشیدم که به من فرصت آن

    صورت  نیلی  و آن سینه سینا نگذاشت

     

    زهرای من خیزو ببین اشک غربت به چشمم

    شد  همسرت  خانه  نشین   دگر از پا  نشستم

     

     

     

    دشمنم خواست مرا جانب مسجد  ببرد

    تا نفس داشت در آن معرکه زهرا نگذاشت

    آن زمانی که عدو فاطمه ام را می زد

    چاره ای صبر به من غیر تماشا  نگذاشت

     

    در بین آن  دیوار و در ای  فدایی  حیدر

    دادی تو شش ماه  پسر بهر  یاری  حیدر

     

     

    روز محشر كار ما با فاطمه است

    نقش پيشاني ما يا فاطمه است

    از كرامت بر جبين ما همه

    نقش كن هذا محب فاطمه

     

     

    حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

    خلقت از روز ازل مدیون عطریاس بود

    ای که ره بستی میان کوچه ها برفاطمه

    گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

     

    ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم

    هرگز جدا ز دامن حیدر نمی شویم

    باما مگوکه شیعه و سنی برادرند

    ما با زنا زاده برادر نمی شویم

     

      

    - مادر اينجا من عقده دل وا نكردم...گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم...

     

     

    - اين بار چشم‌هايم را به پنجره‌هاي بقيع گرده مي‌زنم شايد با دست‌هاي مهربان تو اين قفل‌هاي شكسته باز شود.

     

    - بانو... نمي‌يابمت يعني مي‌شود پهلوي تو بود و شكسته نبود...

     

     

     

    شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد

    گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد 

    مادر شایسته ای از این عالم ناپیدا

    چشم خود بر بست و از چشم عزیزان دور شد

    ..........

    روزی که فلک بی توبدیدست  مرا

    کس با لب پر خنده ندیدست مرا

    چندان غم هجران تو بر دل دارم

    من دانم آنکه آفریدست مرا

    ...................

     

    امشب غریب است علی یا فاطمه
    خاموش ابی است علی یا فاطمه
    سر گشته و حیران از پی ات در هر مکان
    ای وای و صد آه بر غمت یا فاطمه

    ................

    مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری
    چرا گم گشت نشان قبر آن انسیه حوری
    هنوز از ختم رسل نگذشت ایامی
    نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا

    ................

    ..............

     

     تا در بیت الحرم از آتش بیگانه سوخت


    کعبه ویران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت


    آه از آن پیمان شکن کز کینه خم غدیر


    آتشی افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

     

    ....................

    زندگی بی فاطمه رنج آور است


    مرگ از این زندگانی بهتر است


    گریه کن ای آسمان تنها شدیم


    خسته و درمانده و بی زهرا شدیم


    ای تو شیعه با علی کن زمزمه


    فاطمه یا فاطمه فاطمه یا فاطمه

     

    ...................

    غریبی درد خود با چاه گوید
    هزاران غصه و یک آه گوید
    برای دیدن من محرم من
    درون خانه یا الله گوید

    .................

    خون است که روی خاک خشت افتاده است
    داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
    خیزید و فرشته را به بیرون ببرید
    آتش به در باغ بهشت افتاده است

    .......................

    بر گلستان ولایت تاختند،‎

    غنچه را با لاله پرپر ساختند،

    غنچه زیرخاروخس افتاده بود،‎

    باغبان هم از نفس افتاده بود‎،

    ظلم و طغیان و جنایت زاده شد

    این چنین مزد رسالت داده شد

    .................

    یک عمر تماشای دری خون آلود 

    یادآوری حادثه ای سرخ و کبود

    کم کم به علی بال پریدن می داد 

    ای تیغ نیازی به حضور تو نبود

    ................

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع) 

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع) 

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین 

    ۲۲- پیامک های عاشورایی  

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک محرم (پیامک عاشورایی)

    همواره تجّسم قیام است حسین (ع)

    در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

    در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز

    دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

     

     

    در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است

    هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

    در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)

    یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

     

    *  *  *

     

    عالم ، همه خاک کربلا بایدمان

    پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

    تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید

    همواره حسین ، مقتدا بایدمان

     

    *  *  *

     

    از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است

    مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

    زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای

     آتش به دل جام و سبو بگرفته است

     

    *  *  *

    تیغ از رخ او ز ترس ، گریان گردید

    مرگ از نگهش به خویش لرزان گردید

    آوخ ، چه سیه کاری و ننگی ابدی

    از مرگ حسین (ع) ، سهم انسان گردید

     

    *  *  *

     

    گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

    بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین (ع)

    آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

    با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

     

     *  *  *

     

    الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)

    هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)

    یعنی که تأملی کنید ای یاران !

    آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

     

    *  *  *

     

    آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)

    از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

    از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

    هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

     

    *  *  *

     

    هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود

    هم سجده بی سلاح او خونین بود

    افسوس که چند ساعتی بعد نماز

    پیشانی ذوالجناح او خونین بود

     

    *  *  *

     

    در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)

    تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)

    بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است

    درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)

     

    *  *  *

     

    عشق است که سوی کربلا می‌آید

    با پرچم خون و بانگ «لا » می‌آید

    تا نقش کند، ستارة صبح سپید

    بر قامت نیزه ، سر جدا می‌آید

     

    *  *  *

     

    ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم

    سرمست زشور جام عاشوراییم

    گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)

    اکنون به طفیل عشق او دریاییم

     

    *  *  *

     

    هر چند که مضمون غریبت تنهاست

    نام تو سرِود موج موج دریاست

    بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)

    پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

     

     

    ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم

    سرمست زشور جام عاشوراییم

    گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)

    اکنون به طفیل عشق او دریاییم

     

     

    آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)

    از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

    از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

    هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

     

     

    از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است

    مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

    زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای

    آتش به دل جام و سبو بگرفته است

     

     

    در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است

    هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

    در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)

    یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

     

     

    بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز

    خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز

    در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون

    از رونق دشت کربلا مانده هنوز

     

     

    چشم ها از هیبت چشمم به پیچ و تاب بود

    محو چشمم چشم ها و چشم من بر آب بود

    چشم گفتم چشم دادم چشم پوشیدم زآب

    من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

    در کرب وبلا حماسه ی خون آمد
    خورشید شرف به صحن گردون آمد
    در وصف حسین ابن علی میگویم
    از عشق هر آنچه بود،بیرون آمد

    ....................

    امشب وقوع مرگ تو را جار مي‌زنند
    رخسار ماه را غم و زنگار مي‌زنند
    نوزادها براي علي اصغرت هنوز
    با اولين تنفس خود زار مي‌زنند

    ………

    قيامت بي‌حسين  غوغا ندارد
    شفاعت بي‌حسين معنا ندارد
    حسيني باش كه در محشر نگويند
    چرا پرونده‌ات امضا ندارد

    ……….

    من در همين شروع غزل ، مات مانده‌ام
    حيران سرگذشت نفس‌هات مانده‌ام
    بايد شهيد بود و تو را خون‌چكان سرود
    شرمنده‌ام اسير عبارات مانده‌ام

    ……….

    عطري كه از حوالي پرچم وزيده است
    ما را به سمت مجلس آقا كشيده است
    از صحن هر حسينيه تا صحن كربلا
    صد كوچه بازكنيد محرم رسيده است

    ………

    شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
    اين تصور بسي اشتباه است
    اشك بي‌معرفت ، آب چشم است
    اشك بامعرفت تيغ خشم است

    ……….

    خنده كنان مي رود ، روز جزا در بهشت
    هر كه به دنيا كند ، گريه براي حسين

    ...........

    هر دم به گوشم می‌رسد ، آوای زنگ قافله
    این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
    يک زن ميان محملی، اندر غم و تاب و تب است
    اين زن صدايش آشناست،ای وای من او زينب است

    ……

    باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين
    سينه ي ما مي شود، كرب و بلاي حسين
    كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
    تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

    ……….

    پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است؟
    آهی کشید و گفت ماه محرم است

    …….

    ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود
    دل ها همه آماده ي پرواز شود
    با بوي محرم الحرام تو حسين
    ايام عزا و غصه آغاز شود

    ………

    عالم همه قطره اند و درياست حسين
    خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
    ايام عزا تسليت
    عزاداريتان مقبول

    ……….

    خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت
    هر كه به دنيا كند گريه براي حسين

    ……….

    محرم آمد و ماه عزا شد
    مه جانبازی خون خدا شد
    جوانمردان عالم را بگوييد
    دوباره شور عاشوار به پا شد

    ……….

    باز محرم رسيد، ماه عزای حسين
    سينه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسين
    كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
    تا كه بگيرم صفا، من ز صفای حسين

     .........

    هجر تو زدرد وداغ دلگیرم کرد
    اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
    گفتند که جمعه میرسی از کعبه
    این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

    ..............

    در خیمه یکی در آتش تب می سوخت
    مانند ستاره در دل شب می سوخت
    وقتی که به خیمه ها هجوم آوردند
    ای کاش دلی به حال زینب می سوخت

    -------------------------

    قیامت بی حسین غوغا ندارد
    شفاعت بی حسین معنا ندارد
    حسینی باش كه در محشر نگویند
    چرا پرونده ات امضا ندارد

    ----------------------

    کربلا لبریز عطر یاس شد

    نوبت جانبازی عباس شد

    عاشق نام حسینم

    آرزویم کربلاست

    ---------------------

    آن شب عطر نینوا از یاس بود

    پاسبان خیمه ها عباس بود

    یا ابوالفضل العباس

    --------------------

    کربلا در کربلا می ماند اگر  زینب نبود

    ------------------

    همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی

    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

    السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

    ......................

    --------------------------------------------------------------------------------

    به گونه‌ی ماه/ نامت زبانزد آسمان‌ها بود/ و پیمان برادریت/ با جبل نور/
    چون آیه‌های جهاد محکم/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/
    و ساعتی بعد/ در باران متواتر پولاد/ بریده بریده/افشا شدی/ و باد/
    تو را با مشام خیمه‌گاه/ در میان نهاد/ و انتظار در بهت کودکانه‌ی حرم/
    طولانی شد/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/
    و کنار درک تو/ کوه از کمر شکست / خط تو با خون تو آغاز می شود/
    از آن زمان كه تو ایستادی/ دین راه افتاد / و چون فرو افتادی/ حق برخاست

    --------------------------------------------------------------------------------

    -آنان که رفته اند کاری حسینی کرده اند و آنان که مانده اند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.
    --------------------------------------------------------------------------------

    - به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - شامگاه عاشورا، آسمان تمام ستاره‌های خود را می‌گرید و بدین فرجام، قطره اشك درشتی از خون، از گوشه پلك آسمان به بیرون می‌لغزد. خورشید، آغاز دهمین روز از ماه محرم 61 هجری را اعلام می‌كند.
    --------------------------------------------------------------------------------

    - و تو شكستی و " راستی " درست شد/ و از روانه ی خون تو / بنیاد ستم سست شد.

    --------------------------------------------------------------------------------

    بعد از هزارسال هنوز اشك می‌چكد

    از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها

     --------------------------------------------------------------------------------

    - بگذار بگریم/ خون تو، در اشك ما تداوم یافت/ و اشك ما ،صیقل گرفت/ شمشیر شد/ و در چشمخانه ی ستم نشست.

    --------------------------------------------------------------------------------

    آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب یك قطره عطش نبود در باور آب

    گلهاى خدا زتشنگى پژمردند اى خاك تمام كربلا بر سر آب

    --------------------------------------------------------------------------------

    - در همهمه ی حیرت و بی کسی ،دستان تهی مانده ی ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن
    --------------------------------------------------------------------------------

    - در چمن ،آه، این همه خونین کفن/ باز بقایای شبیخون کیست؟
    --------------------------------------------------------------------------------

    - تو كلاس فشرده تاریخی / كربلای تو / مصاف نیست / منظومه بزرگ هستی است / طواف است.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - انگشت تو از دست چرا افتاده؟

     گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟

     ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟

    بسم الله این سوره کجا افتاده؟

    -------------------------------------------------------------------------------- 

    - شوریده سری که شرح ایمان می کرد

    هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

    با نای بریده نیز بر منبر نی

    تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد

    --------------------------------------------------------------------------------

    حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - آه،/ در حسرت فهم این نكته خواهم سوخت/ كه حج نیمه تمام را/ در استلام حجر وانهادی/ در كربلا/ بوسه بر خنجر تمام كردی.

    --------------------------------------------------------------------------------
    - لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید

    جامی ز زلال آفتابم بدهید

    من پرسش سوزان حسینم یاران

    با حنجره عشق جوابم بدهید

    --------------------------------------------------------------------------------

    - تو قرآن سرخی/ "خون آیه" های دلاوری ت را/ بر پوست کشیده ی صحرا نوشتی/ و نوشتارها/ مزرعه ای شد/ با خوشه های سرخ/ و جهان یک مزرعه شد/ با خوشه ، خوشه ، خون/ و هر ساقه/ دستی و داسی و شمشیری/ و ریشه ی ستم را وجین کرد/ و اینک/ و هماره/ مزرعه سرخ است.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - گل آمد و ویرانه ما گلشن از اوست

    ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست

    من با پدرم قول و قراری دارم

    جان باختن از من است و دل بردن از اوست

     --------------------------------------------------------------------------------

    گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

    بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین(ع)

    آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

    با لهجه‌ی خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

     --------------------------------------------------------------------------------

    - چون دید به نوک نی سرش را خورشید

    بر خاک ، تن مطهرش را خورشید

    آرام ، حریر نور خود را گسترد

    پوشاند برهنه پیکرش را خورشید 

     

     این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

    --------------------------------------------------------------------------------

    برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا

    وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست"

    --------------------------------------------------------------------------------

    حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

     --------------------------------------------------------------------------------

    شمشیری كه بر گلوی تو آمد

    هر چیز و همه چیز را

    به دو پاره كرد:

    هر چه در سوی تو ،حسینی شد

    و دیگر سو , یزیدی.

    --------------------------------------------------------------------------------

    - خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟

    یا بر سر نی آن سر پاک افتاده است؟!

    بر عرش نی از تلاوت او پیداست

    هفتاد و دو سوره روی خاک افتاده است

    --------------------------------------------------------------------------------

    تو اسماعیل برگزیده ی خدایی

    و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

    كربلا میقات توست

    محرم میعاد عشق

    و تو نخستین كسی

    كه ایام حج را

    به چهل روز كشاندی

    - و اتممناها بعشر

     --------------------------------------------------------------------------------

    بعد از هزار سال هنوز اشك می‌چكد

    از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها

     

    ............................

     

    زخون دل به نعشت گل فشانم

    کنار جسم مجروحت بمانم

    زخون حنجرت گیرم وضویی

    به زخم پیکرت قرآن بخوانم

    ..........................

    به چشمم اشک دامن دامن تو است

    دلم صد پاره چون پیراهن تو است

    زیارتگاه رگ های بریده

    زیارت نامه ام زخم تن تو است

    •••

    چگونه تن به زیر ننگ دادند

    چگونه با تو حکم جنگ دادند

    نه تنها منع از آبت نمودند

    جواب آب را با سنگ دادند

    •••

    یقین دارم ز قرآن سر بریدند

    هم از دین هم ز ایمان سر بریدند

    اگر چه آب مهر مادرت بود

    تورا با کام عطشان سر بریدند

    •••

    ولیّ کبریا را سر بریدند

    امام اولیا را سر بریدند

    گواهی می دهم با کشتن تو

    تمام انبیا را سر بریدند

    •••

    به دل بغض نبی را چاره کردند

    عیال الله را آواره کردند

    زخنجر گشت قرآن آیه آیه

    تمام آیه ها را پاره کردند

    بهار را چه کند آن دلی که خُرّم نیست

    مرا ندیدن روی تو از خزان کم نیست؟

    یوسف مصری، اگر جــمال تـــــــو بیند

    خـــــــــویش به بــــازار پیر زال تو بینـد

    ...................

    خورشید خاک آلود بر نی جلوه گر شد

    حلقوم خشک نی ز خون تازه ، تر شد

    آن سر که قرآن می تراوید از لبــــانش

    عازم به شام خیزران و طشت زر شد

    .........

    خوبان همه قطره اند ودریاست حسین

    مردم همه بنده اند و مولاست حسین

    ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

    از بس که کرم دارد و آقاست حسین

    ............

    با آب طلا نام حسین قاب کنید

    با نام حسین یادی از آب کنید

    خواهید که سربلند و جاوید شوید

     تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

    ......................

    ما منتظریم تا محرم گردد
    هنگامه ی امتحان فراهم گردد
    ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما
    یک مو ز سر "علی" اگر کم گردد

    ................

    ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم
    گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم
    دنيا اگر از يزيد لبريز شود
    ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

    ...............

    حلال جمیع مشکلات است حسین
    شوینده ی لوح سیئات است حسین
    ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست
    جائی که سفینه النجاه است حسین

    ..............

    دلم مست و لبم مست و سرم مست
    بخوان ای دل كه صبرم رفته از دست
    بخوان ای دل محرم آمد از راه
    بخوان اجر تو با عباس بی دست

    ..................
    فرمانده عشاق دل آگاه حسين است
    بيراهه مرو‎ ‎ساده ترين راه حسين است
    ازمردم گمراه جهان راه مجوييد
    نزديك ترين راه به الله حسين است
    ................

    روی سنگ مزارم بنویسید

    من حسین ابن علی را دوست دارم 

    .................................................

    بخشودگی اهل گنه درصف محشر

    وابسته به یک گردش چشمان حسین است

     

     

    در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

    در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند

    هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین

    ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

    .................................................

     

    خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت

    هر كه به دنيا كند گريه براي حسين

     

    .................................................

     

    بر عشاق حسين است كه هر شب جمعه، بر بام خانه روند رو به قبله دست ادب به سينه گذارند و سلامي از عمق جان نثار غريب زهرا نماييند

     

    .................................................

     

    .... و اين است حسين, سر سلسله ي تشنگان, كه حتي دشمن را سيراب مي كند

     

    .................................................

     

    داني از چه رو گاه گاه آيد زلزله

    چون زمين هم ميكند با نام زينب هلهله

    داني از چه رو گاه گاه توفان ميشود

    صحنه جنگيدن عباس اكران ميشود

    .................................................

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک حضرت زینب (س)

    آمد آن‏ بانو كه ‏فخر هر زن ‏است

    هر دلى با ذكر نامش گلشن‏ است

    روح تاريك همه سر گشتگان

    در شعاع نور عشقش روشن‏است

    .......................

    اى اهل عالم! در ديار شور و شادى

    زد خيمه روز پنجم ماه جمادى

    ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد

    ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد

    .......................

    ميلاد ميوه دل مولا مبارك

    .......................

    كربلا در كربلا مي‌ماند ؛ اگر زينب نبود

    .......................

    عمه سادات سلام عليك

    روح مناجات سلام عليك

    ......................

    ولادت عقيلة العرب حضرت زينب كبری (س) بر شما و خانواده مبارك باد

    .....................

    باز عالم پر ز غوغاى كه شد؟

    باز دلها مست و شيداى كه شد؟

    باز گوش اهل دل پر زمزمه

    از طنينِ شور و آواى كه شد

    باز سر دارد هواى عاشقى

    طالب روى دل آراى كه شد

     

    باز ديده سوى دامم مى‏كشد

    پايبند چشم گيراى كه شد

    باز دل سرشار از شوق كه شد

    باز اين ويرانه مأواى كه شد

    .......................

    دل به شوق ازياد زينب آمده

    تهنيت ميلاد زينب آمده

    .................

    غير آن دل كه ز سنگ و آهن‏است

    گفت‏خيرالناس امر واجبى

    احترام او به هر مرد و زن است

    كسيت زينب جلوه عشق خدا

    عشق او سرمايه دين من است

    ..................

    هست سرى منجلى در روح او

    جمع زهرا و على در روح او

    هيچ گنجى با غمت‏ همپايه ‏نسيت

    غير عشقت‏شيعه ‏را سرمايه ‏نيست

    خواست دل آيد به زير سايه‏ايت

    ديد اما نور حق را سايه نيست

    غير تو كه شيعه زهرا خورده‏اى

    هيچ كس با فاطمه همپايه نيست

    غير نام دلربايت زينب

    در كتاب عشق حيدر آيه نيست

    غير اشكى كه نثارت مى‏كنم

    عاشق بى‏مايه‏ات را مايه نسيت

    ...............

    عزت حيدر مدد كن عاشقت

    دختر كوثر مدد كن عاشقت

    اى درخشنده‏تر از الماس‌ها

    اى صفا بخش وجود ياس‌ها

     

    اى تجلى امامت در زنان

    مايه‌ي ترس على‌نشناس‌ها

    حوريان از درك تو عاجز همه

    كى شناسندند يقين خناسها

    لطف تو شد شامل هر شيعه‏اى

    اى صفا بخشيده بر احساسها

    عبد زينب واقعاً عبد خداست

    مدعى بگذار اين وسواسها

    خسته بال دام عشقِ زينبم

    من پرستوىِ دمشق زينبم

    اى خدا من دوست‏دار زينبم

    خسته جانم جانثار زينبم

    سال‌ها پرسه به كويش مى‏زنم

    كوچه گرد و خاكسار زينبم

    مى‏تپد در سينه دل با ياد او

    دردمند و بيقرار زينبم

    كاش بودم من كبوتر اى خدا

    تا نمايى همجوار زينبم

    در دم مرگم سوى شامم كشيد

    آن زمان در انتظار زينبم

    كاش من قربان زينب مى‏شدم

    خادم طفلان زينب مى‏شدم

     ......................

    آن نخل به خون تپيده را می بوسيد
    آن مشک ز هم دريده را می بوسيد
    خورشيد كنار علقمه خم شده بود
    دستان ز تن بريده را می بوسيد
    .............
    نام زينب در شئون زندگي گل ميكند
    در دل عشاق ايجاد تحول ميكند
    مهدي زهرا كه خود رمز توسل با خداست
    در مقام ذكر با زينب توسل ميكند
    .......................

    عشق با زينب تباني کرده است

    رنگ گل را ارغواني کرده است

    هست کيش رهبريت کيش او

    صبر زانو مي زند در پيش او

     ...........................

    کربلا دارالنعيم زينب است

    کعبه خود تحت حريم زينب است

    عمر زينب فخر مولا بود و بس

    او به زهرا المثني بود و بس

    ........................

     

    در كمند عشق زينب منزلم

    نام او ذكر تپشهاي دلم

    در حريم قرب او پر مي زنم

    يا حسين مي گويمو پر مي زنم

     

    ......................

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک مهدوی (پیامک انتظار)

    تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي

    چرا بهانه نگيرم چرا نمي آيي

    اگر حجاب ظهورت حضور پست منست

    خداکند که بميرم چرا نمي آيي

    .....................

    خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد

    منجي عالم، پناه بي‌پناهان خواهد آمد

    غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!

    مهدي‌ات با شيشه‌ي دارو و درمان خواهد آمد

    ......................

    دل‌مرده‌ايم بدون تو اما مسيح من

    يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن

    ...................

    1099 سال است كسي منتظر 313 مرد است. مرد شدن چقدر زمان مي‌خواهد ... !

    ...................

    هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد

    اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

    گفتند که جمعه می‌رسی از کعبه

    این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد

    ...................

    باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود

    اگر بيايي از سفر، آه چه خوب مي‌شود

    خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد

    منجي عالم، پناه بي‌پناهان خواهد آمد

    غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!

    مهدي‌ات با شيشه‌ي دارو و درمان خواهد آمد

    ......................

    دل‌مرده‌ايم بدون تو اما مسيح من

    يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن

    ...................

    1099 سال است كسي منتظر 313 مرد است. مرد شدن چقدر زمان مي‌خواهد ... !

    ...................

    هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد

    اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

    گفتند که جمعه می‌رسی از کعبه

    این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد

    ...................

    باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود

    اگر بيايي از سفر، آه چه خوب مي‌شود

    ...................

    هرکجاسلطان بود دورش سپاه ولشکر است،

    پس چرا سلطان خوبان بی سپاه ولشکر است 

    با خبر باشید چشم انتظاران ظهور،

    بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است

     ...................
     

    کی می‌شود صبح ، ناشتای چشم‌هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کی می‌شود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟ کی می‌شود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من ...

    ....

    یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم

    شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

    ....

    اما هنوز این مرد تنهای پرشکیب ، با کولبار شوق خود راه می‌سپارد ، تا از دل این تیرگی ، نوری برآرد ... و همچنان در هر کناری ، شمعی می‌گذارد ، چرا كه اعجاز انسان را ، هنوز امید دارد ...

    ...

    - هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد

    اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

    گفتند که جمعه میرسی از کعبه

    این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد.......... علوی

    ...

    - باز به انتظار تو جمعه غروب ميشود

    اگر بيايي از سفر آه چه خوب ميشود 

    .......

    روز ظهور تو چه سر افکنده می شوند

    آنها که در دعای فرج کم گذاشتند

    ..........

    آسمون زیر پاهات

    دل ما فرش قدمهات

    من کیم از تو بخونم

    چون خدا شده خاطرخوات

    .........

    تمنائی که از وصل تو دارم

    که سر بر آستان تو گذارم 

    .......... 

    ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر

    گردی به پا شد در افق ، گویا سواری می‌رسد

    ..........

    بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد        دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

    بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب        که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد

    بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا         ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد

    بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز         که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد

     ....................

    كتاب بسته بماند، اگر نيايي تو

    رسول خسته بماند اگر نيايي تو

    در مقدس آن خانه اي كه مي داني

    بلي! شكسته بماند اگر نيايي تو

    ..........

     عمريست كه از حضور او جامانديم

    در غربت سرد خويش تنها مانديم

    او منتظر است تا كه ما برگرديم

    ماييم كه در غيبت كبرا مانديم

    .........

    يكي از جمعه ها جان خواهد آمد

    به درد عشق، درمان خواهد آمد

    غبار از خانه هاي دل بگيريد

    كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد

    ........

     

     

    مست عشقم، مست یارم، مست دوست

    مست معشوقی که عالم مست اوست

    یا صاحب الزمان ادرکنی

    ..........

    آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

    شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

    آقا بیا تا با ظهور چشم هایت

    این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

    ...........

     مهدی جان!

    صبح بی تو ، رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد

    بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

    .........

    پشت ابر خودبینی های ما، امام زمان نشسته است.

    ...........

     پر از عطشم، مرا تو دریایی کن

    سرشار از احساس و تماشایی کن

    هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم

    ای خوب بیا دوباره آقایی کن

    ................

    تمام مشکل بشر این است که خیال می کند:

    ظهور یکی از راههای نجاتش است!

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    و حال آنکه:

    ظهور "تنها راه نجات" است.

    ...................

     

    آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس

    در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

    شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود

    سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

     

    .................. 

     

    صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
    راز شب تار بر ملا خواهد شد
    در راه عزیزیست که با آمدنش
    هر قطب نما، قبله نما خواهد شد

     

    ..................

     


    بيا براي فرج روز و شب دعا كنيم
    دل امام خويش را ز خود رضا كنيم
    عزيز فاطمه مهدي-ع دلش پر از خون است
    بيا كه بهر خدا از خدا حيا كنيم

     

    .....................
    اين عشق آتشين ز دلم پاك نمي شود
    مجنون به غير خانه ي ليلا نمي شود
    بالاي تخت يوسف كنعان نوشته اند
    هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود

    ..........................
     

    چو طواف كعبه كردي نگهي به زير پا كن نگهي دگر به بالا من خسته را دعا كن

     

    .................... 

     

    نشسته‌ام چو غباري به شوق اذن دخول بيا بگو نتكانند پادري‌ها را

     

    ....................

    وقتي دلت به پنجره‌هاي بقيع گره خورده... وقتي با قيافه اشك غزل دلدادگي را سرودي اين كمترين را دعا كن. 

     

    .....................

    حالا كه رفتي يادت باشد هر بار كه به زيارت گل محمدي رفتي به نيابت همة پروانه‌ها فانوس روشن كن

    ....................


    در شط نخستن جان جان مي‌بينم/

    من هر چه كه خوب هست آن مي‌بينم

    حالا كه به شوط هفت نزديك شدم /

    در گوشه كعبه جمكران مي‌بينم

    .....................

     

    -چقدر حجرالاسود عطر چشمان تو را منتشر مي‌كند. مرا به وسعت اين خانه، آسماني كن.

    .................. 

     

    اينجا نشسته‌ام روي مستجار... تا تولد تو را بارها ببينم و شكاف كعبه را كه به احترام تو تا ابد سينه چاك شد...

    ................

     

    به جاي شما زمزم مي‌نوشم و سعي مي‌كنم تا از صفاي كعبه، قطره‌اي را به سوغات بياورم تا شما از لذت طواف سرمست شويد.

     

    ...............

     

    - من در شهري هستم كه كبوترهايش هر روز صبح غربت چهار امام غريب را پرواز مي‌كنند.

     

    .............


    - اينجا نشسته‌ام روبروي گنبدالخضرا... مي‌خواهم به اندازه تمام چشم‌هاي مشتاق فانوسي از اشك روشن كنم...

     

    ................

    عشق تو گفتيم و نمك گيـر شديـم   ****  تا ساحل چشمان تـو تـكثيـر شديـم

    گفـتـنـد غروب جـمـعـه خـواهـي آمـد   ****  آنـقـدر نيــامـدي كـه مـا پـيـر شديـم

     

    .................

    او يوسف دلرباي زهراست/ با هيچ گهر خريدني نيست
    با ديده ي از گناه لبريز/ آن روي چو ماه ديدني نيست

     

    ................

     

    دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
    چشمش پی اجابت امن یجیب توست
    لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
    توآشناترینی و غربت نصیب توست !

    .............

    هرکجاسلطان بود دورش سپاه ولشکر است،

    پس چرا سلطان خوبان بی سپاه ولشکر است 

    با خبر باشید چشم انتظاران ظهور،

    بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است

     

    .................

    دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست

    چشمش پی اجابت امن یجیب توست

    لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست

    توآشناترینی و غربت نصیب توست !

     

    .................

    يكي از جمعه ها جان خواهد آمد   

    به درد عشق درمان خواهد آمد

    غبار از خانه دلها بگيريد

    كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد...

     ..................

     

    كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

    سوار صاعقه پا در ركاب خواهد شد

    كدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس

    بهار غرق شميم گلاب خواهد شد

    ..................

     

    شب گذشت از نيمه اي دل مونس و همدم كجاست؟

    شمع مي پرسد ز پروانه گل نرگس كجاست؟

    بر  عزاي مادرت يابن الحسن خود هم  بيا

    تا نگويند اين جماعت باني مجلس كجاست

    ..................

    اي منتظر غمگين مباش خوش روزگاري مي رسد

    يا درد  كم  مي شود   يا  شهرياري  مي رسد

    اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر

    اين كشتي طوفان زده ْآخر به ساحل مي رسد

     

    .................

    من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم

    اقامه نماز را به گفتگوی او کنم

    گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم

    زحج بیت بگذرم طواف کوی او کنم

     

    صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه را دارد

    بی تو مهربانی حالتی از کینه دارد

    بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی

    عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

     

    مهدیست آنکه نهضت قرآن به پا کند

    مهدیست آنکه نیک و بد از هم جدا کند

    مهدیست آنکه با کلمات محمدی

    گفتار پوچ ما همه پر محتوا کند

     

    من سجده به خاک جمکران مي‌خواهم

    از يوسف گمگشته نشان مي‌خواهم

    فرياد و فغان از غم تنها بودن

    من مهدي صاحب الزمان مي‌خواهم

     

    هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد

    اندوه و غم زمان زمین گیرم کرد

    گفتند که جــمعه مـــیرسی از کعبه

    این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

     

    ـــــــــــــ

    چشمان تو باز صحنه سازی کردند

    در کشور دل چه ترکتــــازی کردند

    با شیوه ی مرگ و زندگی با دل من

    چشمان تو در دو نقش بازی کردند

    ـــــــــــــ

    دستی که چو شعله ها سراپایت کرد

    لبریز زموج مــثل دریـــایـــت کرد

    تو خرمن آتـشــی که تنها از دور

    بی دغـــدغه می شود تماشایت کرد

    ــــــــــــ

    دیشب به دلم نشستی ای ماه به شعر

    درد و غم تو چکید چون آه به شعر

    امشب ز دو چشم خود تو راباریدم

    در وسعت اشک و آه همراه به شعر

    ـــــــــــــ

    از گریه پُرم چو شاخ باران خورده

    چون بغض شکسته داغ یاران خورده

    چون عابر دلشکسته ی خاک آلود

    در جاده ی زخمی سواران خورده

    .................

    مرا چــشم تری چون رود دادنــد

    دلی غمگیــــن و درد آلــود دادند

    ره ورسم جهان این بود از آغاز

    به هر کس هر چه لایق بود دادند

    ........

    دوبــیتی های در دفتر نشسته

    دل تنگی است پشت در نشسته

    دل من خرمنی آتش گرفته است

    که در حجمی زخاکستر نشسته

    ـــــــــــــ

    برو تا این حــــوالی برنگردی

    به این آشفـــــته حالی بر نگردی

    بگیر این دل ،دل زخمی کز اینجا

    تو هم با دست خالی بر نگردی

    ـــــــــــــ

    من و تـو اتــفاقی ســـاده بودیم

    پیاده همســفر در جــــاده بودیم

    دوبرگ تشنه ی خشکیده در باد

    کــنــار دست آب افتـــاده بودیم

    .........................

    بينوايم، نوا نمي خواهم

    دردمندم، دوا نمي خواهم

     يوسف زهرا به تو سوگند

    از خدا جز تو را نمي خواهم

    ......................

    جویم اگر به رهگذری خاک پای تو
    چون سرمه ای به دیده خونبار می کشم
    صحبت بدون یاد تو لذت نمی دهد
    زین روی پا ز مجلس اغیار می کشم

    ......................................

    یکبار اگر نگاه محبت به من کنی
    فریاد شوق از دل صد بار می کشم
    بر صفحه ی سیاه خیالم جمال توست
    یا ماه به لوح شب تار می کشم

    ................

    در محفل مشتاقان ، ای ماه تجلی کن

    کز درد فراق تو ، افسرده شده جانها

    آن کس که گرفتار ، انوار جمالت شد

    باید ز فراق تو ، سر زد به بیان ها

    .........

    مردم به خدا از غم هجران و جدایی

    ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی

    بر حال دل زار تو خود خوب گواهی

    جز عشق تو ما را نبود هیچ گناهی

    ............

    تا چند بنالم زار شب تا به سحر از هجر

    کوکب شمرم هر شب شاید که سحر آید

    یارب ز غمش تا چند خونم به جگر آید

    بنشسته سر راهش شاید ز سفر آید

    ...........

    زندگی دور از تو باشد همنشینی با اجل

    مرن اندر کوی جان بخش تو احلی من عسل

    قامتت بینند اگر مردم قیامت می شود

    ای که هستی بی قرین و بی نظیر و بی بدل

    .........

    دلبسته ام مرا زسر خویش وا مکن

    از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن

    هرگز مگویمت که بیا دست من بگیر

    گویم گرفته ای، ز عــنایت رهـا مکن

    ...........

    بیـــــا ای عـزیز دل فاطمـه

    نما شــــام هجر مرا خاتمه

    مرا با خودت آشنا کرده ای

    صدای من بی وفا کرده ای

    ..........

    تو آگاهی ای شه به احوال ما

    تو ای آرزو و تو آمـــــــــــــال ما

    خطا کرده ایم ای امام کریــم

    بگو عذر خود را کجا ما بریـم

    ...........

    آيا شود گذار تو افتد به كوي ما

    يك لحظه روي ماه تو افتد بر روي ما

    اي يادگار عترت طاها بيا بيا

    وي نور چشم حضرت زهرا(ع) بيا بيا

    ...................

    جمعه ها پلکاشونو وا می کنن
    می کشن به آسمون نگاشونو
    اگه از راه نرسی پنجره ها
    وقف گریه می کنن دلاشونو

    ..................

    جمعه یعنی یک غروب وعده دار،

    وعده ترمیم قلب یاس زار،

    جمعه یعنی مادر چشم انتظار،

    در هوای دیدن روی نگار

    جمعه یعنی یک سماءدلواپسی،

    می شود مولا به داد ما رسی

     

    ................................................. 

     

    برای ظلمت شب صبح نورنزدیک است:

    به قلب منتظران وقت شورنزدیک است 

    برای دیدن آل علی(ع)

    بخوان دعای فرج را ظهور نزدیک است

     ...........................

    گفتم که خدا باب نجاتی بفرست،

    طوفان زده ام راه نجاتی بفرست 

    فرمود :که با زمزمه یا مهدی،

    نذر گل نرگس صلواتی بفرست

     ........................

    عمریست که ازحضور اوجاماندیم:

    در غربت سرد خویش تنها ماندیم 

    او منتظر است که ما برگردیم:

    ماییم که درغیبت کبری ماندیم

     .................

     

    اندر آیینه ی دل، عکس شهی می طلبم

    به حریم حرم دوست، رهی می طلبم

    روز و شب ناله زنان، ندبه کنان، اشک فشان

    از خدا دیدن رخسار مهی می طلبم

     

    .................................................

     

    مُردم به خدا از غم هجران و جدایی

    ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی

    بر حال دل زار، تو خود خوب گواهی

    جز عشق تو ما را نبود هیچ گناهی

     

    .................................................

     

    به امید روزی که همه ی پیامک های جهان این باشد: " مهدی فاطمه آمد. "

     

    .................................................

     

    ای چاره ی درخواستگان ادرکنی

    ای مونس و یار بی کسان ادرکنی

    من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف

    یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

     

    .................................................

     

    پیامبر اکرم(ص) : در دولت او مردم آنچنان در رفاه و آسایشی به سر می برند

    که هرگز نظیر آن دیده نشده است.

    تعجیل در فرجش صلوات

     

    .................................................

     

    تا کی در انتظار تو شب را سحر کنم

    شب تا سحر به یاد رخت ناله سر کنم

    ای غایب از نظر، نظری کن به حال من

    تا چند سیل اشک روان از بصر کنم

     ............................

    در غم هجر رخ تو در سوز و گدازیم

    تا به کی زین غم جانکاه، بسوزیم و بسازیم

    آید آن روز که در باز کنی، پرده گشایی

    تا به خاک قدمت، جان و سر خویش ببازیم

     

     ...................

     

    جای امام زمان-عج در دل و جان ماست؛ مواظب باشیم آقا را خانه خراب نکنیم.

     

    ................... 

     

    عمریست که از حضور او جا ماندیم

    در غربت سرد خویش تنها ماندیم

    او منتظر است تا که ما برگردیم

    ماییم که در غیبت کبری ماندیم

     

     ...................

     

    محض یار مهربان، آن مونس و آرام جان

    ناله از دل سر دهم، وز هجر او اشکم روان

    کاش می گشتی عیان ای شمس هستی بخش جان

    می نمودی زنده دل های تمام انس و جان

     

     ...................

     

     

    امام کاظم (ع) : جسم او از دیدگان غایب ولی یاد او در دل های مؤمنین زنده خواهد بود.

    ===

    این دیده نیست قابل دیدار روی تو

    چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

    تو در میان جمعی و من در تفکّرم

    کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را

     

    ................... 

     

     

    اگرچه...

    او یوسف دلربای زهراست/ با هیچ گهر خریدنی نیست

    با دیده ی از گناه لبریز/ آن روی چو ماه دیدنی نیست

    ولی...

    تو مگو ما را بدان شه بار نیست/ با کریمان کارها دشوار نیست.

    ...................

     

    دلم شده غرق سرور و شعف

    کعبه شده بهر علی یک صدف

    مرغ دلم رها شده به سوی

    ایوان باصفای شاه نجف

    ...................

    دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را

    بر دار برد عشق تو آخر سر ما را

    بردي دل ما را ، دل ما را !

    ...................

     

    عید است و دلم خانه ویرانه بیا

     

    این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

     

    یک ماه تمام میهمانت بودیم

     

    یک روز به مهمانی این خانه بیا

    ..................

    شیعیان مهدی غریب و بی کس است

     

    معصیت محض خدا دیگر بس است

     

    ای که داری ادعای شیعگی

     

    بندگی کن بندگی کن بندگی

     

     

    --------------------------------------------------------------------------------

     

    دلي شکسته تر از ناي ني لبک دارم

     

    يواش دست نزن شيشه ام ترک دارم

     

    چقدر وسوسه در چشم انتخاب من است

     

     که بر صداقت آيينه هم شک دارم !

     

     

    --------------------------------------------------------------------------------

     

    جويند همه هلال و من ابرويت

     

    گيرند همه روزه و من گيسويت

     

    از جمله ي اين دوازده ماه تمام

     

    يک ماه مبارک است و آن هم رويت

    ..........................

     

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع) 

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع) 

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین 

    ۲۲- پیامک های عاشورایی  

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    خوردن مال يتيم

    قال الله تعالي: «ألم يَجِدکَ يتيماً فأوي و وجدکَ ظالاً فَهَدي و وجدکَ عائلاً فأغني فأما اليتيمَ فلا تَقهَر و أما السائل فلا تَنهَر و أما بِنعمهِ ربک فحدث»؛
    خداوند متعال مي‎فرمايد: «آيا او تو را يتيمي نيافت و پناه داد؟ و تو را گمشده يافت و هدايت کرد؟ و تو را فقير يافت و بي نياز نمود؟ حال که چنين است يتيم را تحقير مکن، و سؤال کننده را از خود مران و نعمت هاي پروردگارت را بازگو کن».
    کودکان بي سرپرست
    مکرر اتفاق مي افتد که پدران و مادران در جريان جنگ يا به صورت عادي از دنيا مي روند و کودکان خردسالي از آنان باقي مي ماند که بايد در اجتماع نگهداري و تربيت شوند و با پرورش صحيح عضو مفيدي براي جامعه فردا باشند در قوانين کشورهاي جهان براي اين قبيل از کودکان مقرراتي وضع شده و موسسات مخصوصي از آنان نگه داري مي کنند، اسلام نيز در تعاليم قانوني و اخلاقي خود درباره يتيمان دستورهاي دامنه داري براي پيروان خود دارد که آنان را در انجام وظائف لازم راهنمايي فرموده است.
    اگر کودک يتيم از ارث پدر يا مادر مالي دارد، شخصي که به عنوان سرپرست از طرف مقام صلاحيت دار حکومت اسلامي تعيين شده است، مصارف لباس و مسکن و مخارج زندگي او را از مال خود کودک مي پردازد و اگر کودک فقير و بي بضاعت باشد، خزانه دار دولت اسلام موظف است مصارف او را تقبل نمايد و طبق قانون مالي اسلام، زندگي يتيمان از در آمدهاي مختلف، قابل تأمين است؛ ولي مطلب قابل ملاحظه اين است که سعادت يتيمان را تنها در تأمين زندگي مادي و تهيه غذا و لباس و مسکن نمي داند.
    يتيم يک انسان است و بايد تمام جهات معنوي و ويژگي هاي فردي او احيا شود. يتيم بايد از نوازش ها و محبت ها، از تأديب ها، تشويقها و تربيت هايي که يک کودک در دامن پدر و مادر از آن بهره مند است، برخوردار باشد. يتيم مانند يک بره نيست که صبح با گله، به چراگاه برود و شب برگردد او يک انسان است و علاوه بر مراقبت هاي جسمي و تغذيه بدني به ارضاي تمايلات روحي و تغذيه رواني نيز احتياج دارد.
    تربيت يتيم
    روايات ما اصرار دارند که کودکان يتيم در محيط خانواده ها و در کنار کودکان همان خانواده ها، تربيت شوند.
    اسلام علاقه دارد که مردان و زنان به جاي والدين کودکان يتيم، از آنان مراقبت و نگه داري نمايند. و آنان را مانند فرزندان خويش، مورد محبت و عطوفت مخصوص به خود قرار دهند. حکومت اسلامي، در عصر رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از نظر بنيه مالي آنقدر قادر و توانا بود که در هر شهري موسسه اي را به صورت کودکستان ايجاد نمايد و از خزانه دولت اسلامي مصارف آنها را بپردازد و يتيمان هر شهري را در آنجا جمع کنند، و از آنها نگه داري نمايد.
    ولي پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين کار را نکرد زيرا اين موسسات براي پرورش کامل جسماني و رواني کودک نارسا بودند و هستند و تنها محيط خانواده و عواطف مخصوص موجود در آن است که مي تواند روان طفل را به طور جامع و کامل پرورش دهد؛ لذا به مردم، و به پدران و به مادران و به اولياي خانواده ها با منطق مذهبي و ايماني پيوسته سفارش مي کرد که از يتيمان نگه داري کنيد. آنان را به خانه هاي خود ببريد و در کنار سفره خانواده خود بنشانيد، و مثل فرزندان خويش تربيت کنيد؛ در ادب آنان بکوشيد، و با مهرباني و نوازش، پرورششان نماييد. ساختن دارالايتام و تهيه لباس و غذاي يتيمان برهنه و گرسنه، بدون ترديد، از عبادات بزرگ اسلامي است، ولي نوازش يتيم، مهرباني و عطوفت نسبت به او و تربيت و تأديبش خود عبادت جداگانه اي است و در پيشگاه خداوند، پاداش مخصوص به خود را دارد.
    و لذا پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در قلب و خانه هر مسلماني يک دارالايتام براي يتيمان بنا نمود.
    نگهداري يتيم
    نبي مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد:
    «خيرُ بيوتِکُم بيتُ فيهِ يتيمٌ يُحسَنُ إليهِ و شَرُّ بُيوتِکُم بيت يُساءُ إليهِ»
    «بهترين خانه هاي شما، خانه اي است که در آن يتيمي مورد احسان و عطوفت باشد، و بدترين خانه ها خانه اي است که در آن به يتيمي بدرفتاري و ستم شود».
    و يا در جاي ديگر مي فرمايد:
    «مَن عالَ يتيماً حتي يَستغنَي أَوجَبَ اللهُ له بذلکَ الجنهَ»؛
    «کسي که يتيمي را در خانه خود نگاه دارد و از هر جهت در پرورش او بکوشد، تا دوران کودکيش سپري مي گردد و از سرپرستي بي نياز شود، خداوند بهشت را بر او واجب مي کند».
    رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد:
    «مَن کَفَّلَ يتيماً من المسلمينَ فَأَدخلهُ إلي طعامِهِ و شرابِهِ أدخلَهُ اللهُ الجنهَ إلا أن يعملَ ذنباً لا يُغفرُ»
    «کسي که سرپرستي يتيمي را به عهده گيرد و او را به خانه خود ببرد و در خوردني ها و نوشيدني ها شريک خود نمايد البته پاداش او بهشت است، مگر آنکه، گناه غير قابل بخششي مرتکب شده باشد».
    «عن النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ إنَّهُ قال مَن مَسَحَ رأسَ يتيمٍ کانت لَهُ بِکُلِ شعرهٍ مَرّت عليها يَدُهُ حسناتٌ»
    رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «کسي که دست نوازش و محبت بر سر يتيمي بکشد، به عدد هر موئي که از زير دستش گذشته، خداوند پاداش چندين حسنه به او عنايت مي فرمايد».
    قال علي ـ عليه السلام ـ : «أدِّبِ اليتيمَ ممّا تؤدّبُ منهُ ولدک و اضربهُ مما تَضرِبُ منه ولدکَ»[6]
    امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «يتيم را آنطور تربيت کن که فرزند خويش را تربيت مي کني، و در مقام مجازات او را با همان چيزي بزن که فرزند خود را مي زني، يعني اگر با چوب قلم يا مداد پشت دست فرزند خود مي زني يتيم را نيز با همان مداد بزن نه آنکه او را باچوب ضخيم و شلاق هايي که به دست جلادان حکومت هاي جور است او را مجازات کني».
    وعده عذاب
    رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ و حضرت کاظم، رضا و جواد ـ عليهم السلام ـ خوردن مال يتيم را از گناهان کبيره شمرده اند و از گناهاني است که خداوند وعده آتش بر آن داده بلکه تصريح به کبيره بودن آن فرموده:
    «إنَّ الذينَ يأکلونَ أموالَ اليتامي ظلماً إنّما يأکلونَ في بطونهِم ناراً و سَيصلونَ سَعيراً»
    «کساني که اموال يتيمان را به ناحق تصرف مي کنند در حقيقت آتش خورده اند و به زودي به آتش سوزاني مي سوزند».
    نظير اين تعبير در سراسر قرآن مجيد، تنها در يک مورد ديگر ديده مي شود و آن درباره کساني است که با کتمان حقايق و تحريف آيات الهي، منافعي به دست مي آورند درباره آنها مي فرمايد:
    «ما يأکلونَ في بطونهِم إلاّ النّار»
    در اين جمله، قرآن مي گويد: «علاوه بر اين که آنها در همين جهان در واقع آتش مي خورند، بزودي در جهان ديگر داخل در آتش بر افروخته اي مي شوند که آن ها را به شدت مي سوزاند».
    از اين آيه استفاده مي شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهري خود، يک چهره واقعي نيز دارد که در اين جهان از نظر ما پنهان است، اما اين چهرهاي دروني، در جهان ديگر ظاهر مي شوند و مسئله تجسم اعمال را تشکيل مي دهند.
    قرآن در اين آيه مي گويد: «آنها که مال يتيم مي خورند گر چه چهره ظاهري عمل شان بهره گيري از غذاهاي لذيذ و رنگين است، اما چهره واقعي اين غذا ها آتش سوزان است، و همين چهره است که در قيامت آشکار مي شود».
    چهره واقعي هميشه تناسب خاصي با کيفيت ظاهري اين عمل دارد، همانگونه که خوردن مال يتيم و غصب حقوق او، قلب او را مي سوزاند و روح او را آزار مي دهد، چهره واقعي اين عمل آتش سوزان است.
    توجه به اين موضوع (چهره هاي واقعي اعمال) براي کساني که ايمان به اين حقايق دارند بهترين مانع از انجام کارهاي خلاف است، آيا کسي پيدا مي شود که با دست خود پاره هاي آتش را برداشته و در ميان دهان بگذارد و ببلعد؟ همچنين افراد با ايمان ممکن نيست مال يتيم را به ناحق بخورند و اگر مي بينيم مردان خدا حتي فکر معصيت را به خود راه نمي دادند يک دليل آن همين بوده که آنها بر اثر قدرت علم و ايمان و پرورشهاي اخلاقي واقع اعمال را مي ديدند و هرگز فکر انجام کار بد را نمي کردند.
    يک کودک نادان و بي اطلاع ممکن است مجذوب جاذبه زيباي يک شعله آتش سوزان شود و دست در آن فرو برد، اما يک انسان فهميده که سوزندگي آتش را بارها آزموده است کجا ممکن است حتي چنين خيالي بکند؟
    احاديث و روايات در نکوهش تجاوز به اموال يتيمان بسيار زياد و تکان دهنده است و حتي کمترين تعدي به اموال يتيمان مشمول اين حکم معرفي شده.
    در حديثي از امام باقر ـ عليه السلام ـ يا امام صادق نقل شده که کسي سؤال کرد اين مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال يتيم است؟ فرمود در برابر دو درهم.
    قال عليٌ ـ عليه السلام ـ : «إن آکِلَ مالِ اليتيمِ سَيُدرِکُهُ و بالُ ذلکَ في عَقَبِهِ و يلحَقُهُ و بالُ ذلکَ في الاخرهِ»
    امير المومنان ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «خورنده مال يتيم بطور قطع زود است که وبال کارش در دنيا به اولادش برسد و خودش به سزايش در آخرت مي رسد».
    قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «يُبعثُ اُناسٌ عَن قبورهم يومَ القيامهِ تأججُ افواههم ناراً» فقيل: يا رسول الله! مَن هؤُلاءِ؟ قال ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ «الذين يأکلون اموال اليتامي ظلماً»
    پيامبر خدا فرموده: «روز قيامت جمعي محشور مي شوند در حالي که شعله آتش از دهان آنها خارج مي شود گفتند: يا رسول الله اينها چه کساني هستند؟
    فرمود: کساني که از روي ستم مال يتيمان را مي خورند».

    قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «لَمّا أسري بي إلَي السماءِ رأيتُ قوماً يقذَفُ في اجوافهِمُ النارُ و تُخرُجُ من أدبارهم فَقُلتُ مَن هؤُلاءِ يا جبرئيل فقال هؤلاء الذينَ يأکلونَ اموالَ اليتامي ظُلماً»؛
    پيغمبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده: «درشب معراج، جمعي را ديدم که شکم هايشان از آتش پر بود و از عقب ايشان بيرون مي آمد، از جبرئيل پرسيدم اينها چه کساني هستند؟ گفت: خورندگان مال يتيم بناحق»
    خبر وحشتناک
    حضرت علي ـ عليه السلام ـ به چشم درد سختي مبتلا شدند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به عيادت ايشان آمده فرمود: «يا علي چه شده است حضرت عرض کرد هيچ وقت به اين شدت دردي عارض من نشده بود». حضرت خبر وحشتناکي ذکر فرمود که امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ چشم درد را فراموش کرد: آن خبر اين است:
    «يا علي! أنَّ ملکَ الموتِ إذا نزلَ لِقبضِ رُوحِ الکافرِ نَزَلَ معهُ سفودٌ مِن نارِ فنزعَ روحَهُ به فتصيحُ جهنمُ، فاستوي عليٌ ـ عليه السلام ـ جالساً فقال ـ عليه السلام ـ يا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ أعِد عَلَيَّ حديثکَ فقد أنساني وَجَعي ما قُلتَ، ثُمَّ قال ـ عليه السلام ـ : هَل يُصيبُ ذلکَ أحداً من أمتِکَ قالَ ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نَعَم حاکِمٌ جائرٌ و آکلُ مالِ اليتيمِ ظُلماً و شاهِدُ زورٍ»؛
    پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «به درستي که عزرائيل وقتي که براي گرفتن جان کافري مي آيد، سيخهايي از آتش همراه او است، پس با آنها جان او را مي گيرد، پس جهنم صيحه مي زند، امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ راست شد نشست و عرض کرد: يا رسول الله حديثي را که فرموديد تکرار فرمائيد که درد چشم را فراموش کردم از ترس اين خبر! آيا از امت شما هم کسي هست که به اين کيفيت معذب شده و بميرد؟ فرمود: آري، سه طايفه از مسلمانانند که اين قسم جان مي دهند، حاکم ظلم کننده، خورنده مال يتيم به ناحق، شهادت دهنده به دروغ».
    پدر مرده را سايه بر سر فکن
    غبارش بيفشان و خارش بکن
    چه بيني يتيمي سرافکنده پيش
    مده بوسه بر روي فرزند خويش
    اگر سايه خود برفت از سرش
    تو در سايه ي خويشتن پرورش

    رباخواري

    زيان رباخواري
    رباخواري، تعادل اقتصادي را در جامعه ها به هم مي زند و ثروت ها را در يک قطب اجتماع جمع مي کند، زيرا جمعي بر اثر آن فقط سود مي برند، و زيانهاي اقتصادي همه متوجه گروه ديگر مي گردد، و اگر مي شنويم فاصله ميان کشورهاي ثروتمند و فقير جهان روز به روز بيشتر مي گردد يک عامل آن همين است و به دنبال آن بروز جنگهاي خونين است.
    رباخواري، يک نوع تبادل اقتصادي ناسالم است که عواطف و پيوند ها را سست مي کند، و بذر کينه و دشمني را در دلها مي پاشد، و در واقع رباخواري بر اين اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را مي بيند و هيچ توجهي به ضرر و زيان بدهکار ندارد، اينجاست که بدهکار چنين مي فهمد که رباخوار پول را وسيله­ي بيچاره ساختن او و ديگران قرار داده است.
    درست است که ربادهنده در اثر احتياج تن به ربا مي دهد، اما هرگز اين بي عدالتي را فراموش نخواهد کرد، و حتي کار به جايي مي رسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمامتر بر گلوي خود احساس مي کند، اين موقع است که سراسر وجود بدهکار بيچاره، به رباخوار لعنت و نفرين مي فرستد، تشنه خون او مي شود، زيرا با چشم خود مي بيند که هستي و درآمدي که به قيمت جانش تمام شده، به جيب رباخوار ريخته مي شود، در اين شرايط بحراني است که ده ها جنايت وحشتناک رخ مي دهد، بدهکار گاهي دست به انتحار و خودکشي مي زند و گاهي در اثر شدت ناراحتي طلبکار را با وضع فجيعي مي کشد، و گاهي به صورت يک بحران اجتماعي و انفجار عمومي و انقلاب همگاني در مي آيد.
    اين گسستگي پيوند تعاون و همکاري، در ميان ملت ها و کشور هاي ربا دهنده، و ربا گيرنده، نيز آشکارا به چشم مي خورد، ملت هايي که مي بينند ثروتشان به عنوان ربا به جيب ملت ديگري ريخته مي شود با بغض و کينه و نفرتي خاص به آن ملت مي نگرند، و در عين اين که نياز به قرض داشته اند منتظرند روزي عکس العمل مناسبي از خود نشان دهند.
    اين است که مي گوييم رباخواري از نظر اخلاقي اثر فوق العاده بدي در روحيه وام گيرنده به جا مي گذارد، و کينه او را در دل خودش مي پروراند و پيوند تعاون و همکاري اجتماعي را بين افراد و ملت ها سست مي کند.
    در آيه شريفه اشاره به تحريم رباي فاحش شده و با تعبير اضعافاً مضاعفه بيان گرديده است، «يا ايها الذينَ آمنوا لا تأکلوا الربا أضعافاً مضاعفهً». و در روايات اسلامي در ضمن جمله کوتاه و پرمعنايي به اثر سوء اخلاقي ربا اشاره شده است، در کتاب وسايل الشيعه در مورد علت تحريم ربا چنين آمده است که هشام بن سالم مي گويد امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
    «انما حَرََّمَ اللهُ عزوجل الربا لِکيلا يمتنعَ الناسُ مِن اصطناعِ المعروفِ»؛
    «خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نيک امتناع نورزند».
    منظور از رباي فاحش اين است که سرمايه به شکل تصاعدي در مسير ربا سير کند، يعني سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گيرند، و به همين ترتيب در هر مرحله، سود به اضافه سرمايه، سرمايه جديدي را تشکيل دهد، و به اين ترتيب در مدت کمي، از راه تراکم سود، مجموع بدهي بدهکار به چندين برابر اصل بدهي افزايش يابد و به کلي از زندگي ساقط گردد.
    به طوري که از روايات و تواريخ استفاده مي شود در زمان جاهليت معمول بود که اگر بدهکار در رأس مدت نمي توانست بدهي خود را بدهد، از طلب کار تقاضا مي کرد که مجموع سود و اصل بدهي را به شکل سرمايه جديدي به او قرض بدهد و سود آن را بگيرد! در عصر ما نيز در ميان رباخواران، اين نوع رباخواري بسيار ظالمانه فراوان است.
    نگارنده
    در يکي از سفرها که براي تبليغ عازم بودم به راننده کاميوني برخورد نموده و با او همسفر شدم. در مسير راه بحث از ربا و رباخواران پيش آمد. فرد مزبور گفت: من روزي مبلغي پول از شخصي به عنوان قرض گرفتم و سودي براي آن قرار داد. نتوانستم به موقع سود آن ار پرداخت کنم و فقط اصل پول را برگردانيدم و سود او به عنوان قرض با سود جديد باقي ماند و خلاصه همين طور سود روي سود آمد تا نتيجتا کاميون را به عنوان سود پول ها از من گرفت و در حال حاضر، من راننده او و او مالک کاميون است، در حالي که اصل پول را به او برگردانيده ام.
    حال بايد ديد نظر اين انسان که تمام سرمايه خود را در اثر سود و ربا از دست داده است، نسبت به آن رباخوار بي انصاف چگونه خواهد بود، و لذ اگر گاهي در جرايد مي خوانيم که شخص رباخواري با وضع فجيعي به قتل رسيده است،تحقيقات نشان گر آن است که قتل او بر اثر همين فشار هاي مضاعفي بوده که بر افراد ضعيف وارد نموده و طرف مقابل راه خلاصي خود را در چنين راه هاي خطرناک و خلاف شرعي ديده است، لذا هر انساني بايد از رباخواري و ربا دادن بپرهيزد تا روزي چنين سرنوشت خطرناکي دامن او را نگيرد.
    رباي قرضي
    در قرض اعم از اين که همجنس باشند که باکيل و وزن قرض داده شود يا شمارشي باشند مثل 20 تخته فرش با 21 تخته ديگر و يا وجه نقد صد هزار تومان به صد و ده هزار تومان، در همه موارد، حکم ربا دارد و اضافي آن هر چه باشد، حرام و اکل مال به باطل است.
    در باب خريد و فروش اسکناس، فقهاي ما دو نظر دارند. بعضي فرموده اند اگر اسکناس هم خريد و فروش شود و زيادي در آن باشد ربا و حرام است، ليکن بعضي از فقها فرموده اند در باب اسکناس چون عددي ميباشد در اضافي آن اگر قرض باشد ربا و حرام است، ليکن اگر خريد و فروش شود از باب ربا بيرون مي رود و حرام نيست. مثلا اگريک ميليون تومان اسکناس را بفروشد به يک ميليون و پنجاه هزار تومان، اين پنجاه هزار تومان اضافي ربا نيست. لذا کساني که اين گونه خريد و فروش انجام مي دهند هر کدام براي اين که مستمسک شرعي براي خود داشته باشند به تفواي مرجع خود مراجعه نموده تا خداي ناخواسته گرفتار فعل حرام و ربا نشوند. براي اين که بعضي از فقها حتي حيل باب ربا را قبول ندارند و بعضي ديگر حيل شرعيه در باب ربا را پذيرفته اند و مکلف وقتي به دستور مرجع خود عمل کرد دليل شرعي براي خود دارد و در جامعه هم نمي توان آن شخص را رباخوار معرفي کرد.
    رباي حلال
    در چند مورد ربا حلال است که عبارتند از:
    1. اگر مسلمان از کافري که در پناه اسلام نيست ربا بگيرد، اشکال ندارد؛
    2. زن و شوهر دايمي اگر از يکديگر ربا بگيرند، حرام نيست؛
    3. پدر و فرزند اگر از يکديگر ربا بگيرند حرام نيست، ليکن بين مادر و فرزند، مشهور از فقها فرموده اند، ربا و حرام است.
    «يا أيها الَّذين آمنوا اتقوا اللهَ و ذروا ما بِقيَ مِن الرّبا إن کُنتم مؤمنينَ فإن لَم تَفعلوا فَأذَنوا بحربٍ مِن اللهِ و رسولِهِ و أَن تُبتم فَلکم رئوسُ اموالَکم لا تَظلمون و لا تُظلمون»؛
    «اي کساني که ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و آن چه از (مطالبات) ربا، باقي مانده رها کنيد اگر ايمان داريد. اگر (چنين) نمي کنيد بدانيد با جنگ با خدا و رسول او روبه رو خواهيد بود و اگر توبه کنيد سرمايه هاي شما از آن شماست (اصل سرمايه بدون سود) نه ستم مي کنيد و نه بر شما ستم وارد مي شود».
    «يا أَيها الَّذينَ آمنوا لا تأکلوا الرّبا اَضعافاً مضاعفهّ و اتقوا الله لَعلکم تُفلحون»؛
    «اي کساني که ايمان آورده ايد ربا (سود پول) را چند برابر نخوريد، از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد».
    عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «درهمُ ربا عِندَ اللهِ أَشدُ مِن سبعينَ زنيهً کُلها بذاتِ محرمٍ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «يک درهم ربا نزد خداوند، از هفتاد مرتبه زنا با محارم خود بدتر است».
    عَن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «درهمُ رباً أَشدُ عندَ اللهِ من ثَلاثين زنيهً کُلها بذاتِ محرمٍ مثلُ عمهٍ و خالهٍ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «يک درهم ربا نزد خداوند، از سي مرتبه زنا با محارم خود مثل عمه و خاله بدتر است».
    عَن عشام بن الحکم أَنّه سألَ أبا عبدالله ـ عليه السلام ـ عَن علهِ تحريمِ الرّبا، فقال: «أَنَّه لو کانَ الرّبا حلالاً لترکَ الناسُ التجاراتِ و ما يَحتاجون إليهِ فَحّرم اللهُ الربا ليفرَ الناسُ من الحرامِ إلي الحلالِ و إلي التجاراتِ من البيعِ و الشراءِ فَيبقي ذلک بينَهم في القرضِ»؛
    هشام بن حکم از امام صادق ـ عليه السلام ـ از سبب حرمت ربا پرسيد، آن حضرت فرمود: «اگر رباخواري حلال بود مردم تجارت (و کسب و کار و توليد) را رها مي کردند، پس خداوند ربا خواري را حرام کرد تا مردم از حرام به سوي حلال و تجارت و خريد و فروش بروند، پس در ميان مردم (فقط) ربا در قرض باقي ماند».
    قال الصادقُ ـ عليه السلام ـ : «إذا أرادَ اللهُ بقومٍ هلاکاً ظَهر فيهِم الرّبا»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «اگر خداوند هلاکت و نابودي قومي را بخواهد، رباخواري در آنها پيدا مي شود».
    قال أبو عبدالله ـ عليه السلام ـ : «الرّبا سَبعونَ باباً اَهونَها عندَ اللهِ کالَّذي يَنکحُ أُمَهُ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ : فرمود: «رباخواري هفتاد در (به فساد و گناه) دارد که ساده ترين آنها نزد خدا مثل کسي است که با مادر خود ازدواج کرده است».
    عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «درهمُ رباً اعظمُ عندَ اللهِ من سبعينَ زنيهً کلها بذاتِ مَحرمٍ في بيتِ الحرامِ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «(گناه) يک درهم ربا نزد خداوند ازهفتاد مرتبه زنا با محرم خويش درخانه خدا، بزرگتر (و سنگين تر) است».

    عن ابن بکير قال: «بلغَ أبا عبدالله ـ عليه السلام ـ عن رجلٍ أنّه کانَ يأکل الرّبا و يُسميهِ اللِّبأَ، فقال: لئن أَمکنني الله منه لأَضربن عنقَهُ»؛
    ابن بکير گفت: به امام صادق ـ عليه السلام ـ خبر رسيد که مردي ربا مي خورد و اسم آن را (مثل) آغوز (اولين شيري که به کودک مي دهند) مي گذارد. پس امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «اگر خداوند به من قدرت مي داد گردن او را (با شمشير) مي زدم».
    قال أمير المومنين ـ عليه السلام ـ : «آکلُ الرّبا و موکلُهُ و کاتُبهُ و شاهداهُ فيهِ (في الوزر) سواءٌ»؛
    امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود: «ربا خوار (گيرنده) و دهنده ربا و نويسنده و شاهدان (قرار داد ربا)، در گناه مساوي اند».
    عن علي ـ عليه السلام ـ قال: «لَعَنَ رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ في الربا خمسهً: آکلهُ و موکلهُ و شاهديه و کاتَبهُ»؛
    امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود: «پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ربا پنج نفر را لعنت کرد: رباخوار و ربادهنده و دو شاهد و نويسنده قرار داد ربا».
    عن منصور بن حازم، عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «سألتُهُ عَن البيضهِ بالبيضتينِ قال: لا بأس بهِ، و الثوبِ بالثوبينِ، قال: لا بأسَ به، و الفرسِ بالفرسينِ، فقال: لا بأس به، ثم قال: کلُ شيءٍ يکالُ أو يوزنُ فلا يصلحُ مثلين بمثلٍ أذا کانَ مِن جنسٍ واحدٍ، فإذا کانَ لا يُکالُ و لا يوزنُ فلا بأس باثنينِ بواحدٍ»؛
    منصور بن حازم گفت: از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم: «آيا يک تخم مرغ را مي توان با دو عدد تخم مرغ معاوضه کرد؟ فرمود: اشکال ندارد. (پرسيدم:) يک لباس را به دو لباس (مي توان فروخت؟) فرمود اشکالي ندارد. (پرسيدم:) يک اسب را با دو اسب (چطور؟) فرمود: عيبي ندارد. سپس امام (يک ضابطه اي) فرمود: هر چيزي که مکيل و موزون است وقتي (معامله جنس به جنس است) و از جنس واحد است گرفتن يا دادن اضافه حرام است (چون معامله ربوي است) و اگر مکيل و موزون نيست (بلکه معدود است) گرفتن و دادن اضافه اشکالي ندارد.
    عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «الرّبا رباءان: أحدهما رباً حلالٌ، و الآخرُ حرامٌ، فأما الحلالُ فهو أن يقرضَ الرجلُ قرضاً طَمعاً أن يزيدُه و يعوضُه بأکثَر مما أخذهُ بلا شرطٍ بينهما، فإن اعطاهُ أکثرَ مما أخذهُ بلا شرطٍ بينهما فهو مباحٌ له، و ليسَ له عندَ اللهِ ثوابٌ فيما أقرضهُ، و هو قوله عزوجل «فلا يَربو عندَاللهِ» و أما الربا الحرامُ فهو الرجلُ يقرض قرضاً و يشترطُ أن يردَ أکثرَ مما أخذهُ فهذا هو الحرامُ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «ربا دو نوع است. يکي حلال و ديگري حرام است. رباي حلال آن است که مردي قرضي به ديگري مي دهد به اميد آن که قرض گيرنده هنگام پرداخت قرض خويش بر اصل قرض مقداري بيفزايد و بيشتر از آنچه قرض گرفته بوده (و شرط باز پرداخت بيشتر هم نکرده بودند) بپردازد، اگر قرض گيرنده مقداري بيشتر از آنچه قرض گرفته بوده به قرض دهنده بپردازد مباح است در حالي که شرط بازپرداخت بيشتر نکرده باشند و در عوض، قرض دهنده نزد خداوند ثوابي ندارد، به دليل کلام خداوند که فرمود: «نزد خدا چيزي را قرض دهنده زياد نکند»؛ ولي رباي حرام آن است که فردي به ديگري قرض مي دهد و شرط مي کند که بيش از آنچه قرض داده،باز پس بگيرد.
    خطر رباخواري
    مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي فرمايد خداوند متعال در آيات ربا نسبت به ربا سختگيري هايي فرموده که مانند آن را در هيچ يک از فروع دين خود جز دوستي با دشمنان دين، نفرموده و تغييراتي که در مورد ساير کبائر مانند زنا، شرب خمر، قمار و حتي قتل نفس شده و اين نيست مگر آن که آثار شوم ساير گناهان از يک يا چند فرد تجاوز نمي کند آن هم در بعضي جهات و تنها در مرحله اعمال و افعال، ولي آثار شوم اين دو گناه بنياد دين را ويران و اثر ان را محو و نظام زندگي را فاسد کرده و روي فطرت انساني پرده افکنده جلو چشمش را مي گيرد.
    جريان تاريخ، کتاب الهي را در اين موضوع تصديق کرده و دوستي و مداهنه با دشمنان دين، مسلمانان را به پرتگاه خطرناکي کشانيد، پس بنابر اين دين و آيين و عموم فضائل از ميانشان رخت بر بست و کارشان بجايي رسيد که ديگر مالک مال و آبرو و جان خودشان نباشند.
    رباخواري و ثروت اندوزي و تراکم اموال هم مردم را به دو دسته ثروت مند و مستمند تقسيم کرد بالأخره کار به جنگ جهاني کشيده شد و فتنه اي بر پا شد که کوه ها را در هم فرو ريخت و زمين را بلرزه در آورد و انسانيت را تهديد به نابودي کرد و سرانجام شد آنچه شد و بزودي روشن خواهد گرديد که بيانات قرآن درباره اين گناه بزرگ از پيش گويي هاي اين کتاب شريف بشمار مي رود.
    عذاب رباخوار
    قال النبيُ ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «من أَکلَ الرّبا مَلأ اللهُ بطنَهُ ناراً بقدرِ ما أکلَ منه فأن کسبَ منه مالاً لم يقبل الله من عملِهِ و لم يَزل في لعنهِ اللهِ و الملائکهِ ما دام منه قيراطٌ»؛
    پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «کسي که ربا بخورد خداوند شکمش را به مقدار آنچه خورده از آتش پر مي کند، پس اگر از ربا مالي را بدست آورد عملش را نمي پذيرد و هميشه مورد لعن خدا و ملائکه است مادامي که قيراطي از مال ربايي نزدش باشد».
    قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «لما أُسري بي ألي السماءِ رأيتُ قوماً يُريدُ أحدُهم أن يقومَ و لايقدرُ عليه عظم بطنه. فقلتُ: «من هؤلاء يا جبرئيل؟ قال: هؤلاءِ الذين يأکلون الرّبا لا يقومون ألا کما يقومُ الّذي يتخبطهُ الشيطانُ من المسِ و أذا هم بسبيلِ آلِ فرعونَ يعرضونَ علي النارِ غُدَواً و عشياً يقولون ربنا مَتي تقومُ الساعهُ»؛
    پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «در شب معراج جماعتي را ديدم که گاه يکي از ايشان مي خواست برخيزد از بزرگي شکمش نمي توانست. از جبرئيل پرسيدم اينها چه کساني اند؟ گفت: ربا خوارانند که روز قيامت بر نمي خيزند مگر مانند جن زده ها، ناگاه ايشان را بر سر راه آل فرعون ديدم که بامداد و شامگاه آتش بر ايشان عرضه داشته مي شود و مي گويند: خداوندا! چه وقت قيامت بر پا مي شود؟».
    قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «إذا ظَهر الزنا و الرّبا في قريهٍ أُذن في هلاکِها»؛
    پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده: «هرگاه زنا و ربا درقريه اي رواج يابد، در هلاکت اهلش اذن داده مي شود».
    قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «إذا أَکلت أمتي الرباءَ کانتِ الزلزلهُ و الخَسفُ»؛
    پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده: «هرگاه امت من رباخوار شوند به زلزله و فرو رفتن مبتلا مي شوند».
    نظريه باطل
    در دنياي کنوني جمعي از روشن فکران معتقدند که ربا يک ضرورت شکست ناپذير اقتصادي است و جهان مترقي هرگز نمي تواند از آن بي نياز باشد.
    اما گفتار اين گروه روشن فکر را داراي دو عنوان مي توان فرض کرد: از طرفي صحيح و درست و از طرفي غلط و نادرست. به اين ترتيب صحيح است که اسلام ربا را حرام و ليکن غلط است که ربا يک ضرورت شکست ناپذير اقتصادي است.
    بر همگان واضح است که امروز در عالم در نظريه بزرگ اقتصادي موجود است که سازمان خود را از اول بر پايه ربا پي ريزي نکرده اند و آنها عبارت از نظريه اسلام و نظريه کمونيستي است با آن همه اختلاف هاي فاحش که در اصول و فروع با هم دارند با يک فرق بزرگ که نظام کمونيستي امروز همه نيرو و قدرتي که بتواند نظام اقتصادي خود را اجرا کند در دست گرفته و براي پيشرفت مقاصد خود آن ها را بکار انداخته و اسلام همه نيروي خود را بسيج نکرده است و با وجود اين هر روز رو به تکامل مي رود.
    بديهي است هنگامي که اسلام حکومت رسمي خود را آغاز نمايد در اولين فرصت اقتصاديات خود را بر اساس غير از ربا استوار خواهد کرد زيرا که ضرورت هاي اقتصادي هرگز نمي تواند آن را عاجز کند تا به تصويب قوانين ربا ناچار گردد. چنانکه امروز کمونيست ها نظام خود را با ربا توأم نساخته اند و اين ضرورت هاي ضروري نما آنها را از پيشرفت مقاصد خود عاجز ننموده است، بنابر اين ربا از اول يک امر ضروري نبوده که دنياي امروز نتواند از زير بار آن شانه خالي کند بلکه فقط ضرورتي است در عالم سرمايه داري، زيرا که اين رژيم به خيال خود نمي تواند بدون ربا پايدار بماند و با وجود اين دانشمندان بزرگ اقتصادي در دنياي سرمايه داري مانند دکتر شاخت، امروز بر عليه نظام ربا سخن مي گويد و رسما اعلام مي دارد که نتيجه حتمي ربا در جهان اين است که سر انجام و با مرور زمان ثروت در دست عده کمي از مردم انباشته و رفته رفته، مجموع اجتماع بشر از آن محروم گردد و در اثر تورم ثروت ميليون ها نفر بشر به بندگي و بردگي طبقه ممتاز ثروتمند و سرمايه دار در آيند و ما بدون خواندن علم اقتصاد، مصداق اين بردگي شوم را در دنياي سرمايه داري امروز به خوبي درک مي کنيم.
    آري يکي از بزرگترين معجزات اسلام اين است که اصل ربا و احتکار را که محکم ترين پايه هاي سرمايه داري است، هزار سال پيش از پيدايش نظام سرمايه داري قدغن کرده است.
    قرض مطلوب نيست
    انسان در مواردي بايد به قرض روي آرود که ناچار بوده و دستش از همه جا کوتاه شده باشد به طوري که اگر قرض نکند گرفتار مشکلات بزرگترين مي گردد يا اين که فرصتي از دستش مي رود يا در زندگي صدمه و لطمه اي مي بيند.

    در غير از اين موارد خود را مديون کردن، جز اغتشاش فکري و ناراحتي رواني و غم و غصه فراوان، چيز ديگري در پي نخواهد داشت.
    از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده که فرمودند: «من از سه چيز به خدا پناه مي برم: يکي از غلبه بدهکاري و زيادي طلبکار، دوم از غلبه دشمن و زيادي آن، سوم از زيادي زنان بيوه که مردان رغبت ازدواج با آنان را ندارند».
    يعني زيادي بدهي پريشاني فکري مي آورد، زيادي دشمن موجب سلب آسايش مي شود و زيادي زن بدون سرپرست ممکن است موجب فساد اجتماعي گردد. لذا اگر در جامعه اي اين سه آفت باشد، آسايش و سلامتي در آنجا نخواهد بود.
    همچنين از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده است: «کسي که مي خواهد زود پير و فرتوت نشود، بايد لباس سبک بپوشد» از آن حضرت سؤال شد که منظور از لباس سبک چيست؟ در جواب فرمود: «يعني خود را بدهکار نکند».
    در روايت ديگري آمده است که آن حضرت فرمود: «در روز قيامت، شخص بدهکاري که قرض خود را نداده مي آورند، اگر در نامه عملش حسنات باشد، آن را به پرونده طلبکار منتقل مي کنند و اگر حسنات نباشد، از گناهان طلبکار به نامه اعمالش اضافه مي نمايند».
    قرض براي ازدواج و حج
    گفتيم تا آنجا که ممکن است، انسان نبايد خود را مقروض کند، اما در دو مورد است که به دليل اهميت آنها، مقروض شدن پسنديده و ستوده است و خداوند تضمين کرده که در اين دو مورد، قرض فرد مقروض را پرداخت خواهد کرد. اين دو مورد ازدواج و زيارت بيت الله الحرام است. در اين باره روايتي آمده که شايان يادآوري است.
    فردي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا انسان مي تواند قرض بگيرد و به حج رود؟ آن حضرت فرمود: آري، سپس پرسيد: آيا مي تواند براي ازدواج قرض کند؟ حضرت فرمود: آري. شخص محتاج به ازدواج مي تواند قرض کند و منتظر عنايت خداوند باشد که روزي خداوند در صبحگاه و شامگاه براي اين امر مي رسد.
    اهميت اين دو موضوع بر کسي پوشيده نيست. ازدواج موجب جلوگيري از فساد اجتماعي و اخلاقي شده و حج موجب شوکت اسلام و مسلمين مي باشد. مؤمنين بايد به اين دو امر توجه لازم را داشته و افرادي را که براي دريافت قرض مخصوصا در اين دو مورد به آن ها رجوع مي کنند، از خود دور ننمايند و صندوقهاي قرض الحسنه نيز بايد اين دو موضوع را در اولويت قرار دهند.
    سارق کيست؟
    امروزه دزدي به صورتهاي مختلف انجام مي گيرد: عده اي سر راه مردم در جاده، خيابان و کوچه مي ايستند و از مردم دزدي مي کنند، شايد بتوان گفت که اين نوع دزدي،دزدي آشکار است، عده اي نيز با کم کاري و کارشکني در اداره يا کارخانه دزدي مي کنند که مي توان گفت اين نوع دزدي، مخفيانه است. همچنين عده اي قرض مي گيرند، به شرط آن که به موقع آن را بپردازند، ولي اهميتي به پرداخت آن نمي دهند، اين هم يک نوع دزدي خائنانه است.
    قال الصادق ـ عليه السلام ـ : «مَن استَدانَ ديناً فلَم ينوِقَضاءَهُ کان بمنزلهِ السارقِ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «کسي که قرض کند و قصدش اين باشد که آن را نپردازد، همچون دزد خواهد بود».
    در حديث ديگر از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است:
    «إنما رجلٌ أتي رَجلاً فاستقرضَ منهُ مالاً و في نيتِهِ أَن لا يؤديَهُ فذلکَ اللُصُّ العادي»؛
    «اگر شخصي از ديگري مالي قرض کند و نيتش اين باشد که آن را نپردازد، يک نوع دزدي آشکار است».
    مؤمن خيانت نمي کند
    خيانت همچون دزدي صورت هاي متفاوتي دارد: يک مورد آن، اين است که فردي از ديگري پول قرض کند، ولي آن را به موقع نپردازد و بدهي خود را به بوته فراموشي بسپارد.
    شخصي به نام ابوثمامه، ازاصحاب امام جواد ـ عليه السلام ـ نقل مي کند که از آن حضرت سؤال کردم که ميخواهم به زيارت مکه و مدينه بروم، ولي بدهکارم. حضرت فرمود: اول بدهي ات را بپرداز و سپس به زيارت برو و سعي کن در زيارتگاه، در حالي خداوند به تو نظر کند که بدهکار نباشي، زيرا اگر بتواني بدهي ات را پرداخت کني ولي نپردازي و به زيارت بروي،خيانت کرده اي و مؤمن خيانت نمي کند. «فإنَّ المؤمنَ لا يَخونُ»؛
    و از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده است: «گناهي بزرگتر از اين نيست که شخصي بميرد، در حالي که بدهکار باشد و اموالي پس انداز نکرده باشد که بدهي او را بدهند».
    و نيز روايت شده از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که فرموده اند:
    «رأيتُ علي البابِ السابعِ مِن الجنهِ مکتوباً: لا إله إلا اللهُ، محمدٌ رسولُ اللهِ، عليٌ وليُ اللهِ، بياضُ القلوبِ في أربعِ خصالٍ عيادهُ المريضِ و اتباعُ الجنائزِ و شراءُ و الأَکفانِ و ردُ القرضِ»؛
    «ديدم در جلوي در هفتم بهشت نوشته شده بود: لا إلا إلا الله، محمد رسول الله، علي ولي الله، سفيدي و نورانيت قلب ها در چهار خصلت است: «عيادت مريض، تشييع جنازه، کفن خريدن براي خود (جهت آمادگي براي مرگ)، پرداختن قرض».
    اين همه تأکيد براي پرداخت قرض و بدهي، بدين علت است که اگر اين مسئله کاملا رعايت شود، به همه نيازمندان رسيدگي خواهد شد و هر فردي به راحتي مي تواند قرض الحسنه دريافت کند، در غير اين صورت، جامعه به ربا و قرض هاي ربوي رو خواهد آورد. حس بد بيني با نپرداختن بدهي در جامعه ظهور پيدا کرده، آنگاه مردم از قرض دادن شانه خالي مي کنند.
    فرزند سيابه
    عبدالرحمن بن سيابه گفت: هنگامي که پدرم از دنيا رفت يکي از دوستان او به در خانه ما آمد، پس از تسليت گفتن پرسيد: آيا پدرت از مال و ثروت چيزي گذاشته؟ گفتم: نه، کيسه اي که در آن هزار درهم بود به من داد. گفت: اين پول را بگير و در خريد و فروش، سرمايه خود قرار ده، به رسم امانت در دست تو باشد، سود آن را به مصرف احتياجات زندگي برسان و اصل پول را به من برگردان. بسيار خرسند شدم، پيش مادرم آمده و جريان را شرح دادم، شبانگاه نزد کس ديگري از دوستان پدرم رفتم، او سرمايه مرا پارچه هاي مخصوصي خريد و دکاني برايم تهيه کرد، در آنجا به کسب مشغول شدم.
    اتفاقا خداوند بهره زيادي از اين کار روزي من فرمود: تا اين که ايام و موسم حج رسيد، در دلم افتاد که امسال به زيارت خانه خدا بروم. پيش مادرم رفتم و قصد خود را با او مطرح کردم. گفت: اگر چنين خيالي داري، اول امانت آن مرد را رد کن و پول او را بده، بعد برو. من هزار درهم را فراهم نموده، پيش او بردم. گفت، شايد آنچه من دادم کم بوده اگر مايلي زياد تر بدهم. گفتم: نه، خيال دارم به مکه مسافرت کنم. مايل بودم امانت شما مسترد شود.
    پس از آن به مکه رفتم در بازگشت با عده اي خدمت حضرت صادق ـ عليه السلام ـ در مدينه رسيديم، چون من جوان و کم سن بودم، در آخر مجلس نشستم. هر يک از مردم سؤالي مي کردند و ايشان جواب مي داد. همين که مجلس خلوت شد مرا پيش خواند، جلو رفتم. فرمود: کاري داشتي؟ عرض کردم: فدايت شوم، من عبدالرحمن پسر سيابه هستم. از پدرم پرسيد، گفتم، او از دنيا رفت. حضرت برايش طلب آمرزش نمود. آنگاه پرسيد: آيا ثروت و مالي گذاشته است؟ گفتم: چيزي به جاي نگذاشته. سؤال فرمود: پس چگونه به حج رفتي؟ من داستان رفيق پدرم و هزار درهمي که داده بود، به عرض ايشان رساندم. ولي آن جناب نگذاشت همه آن را بگويم. در بين پرسيد: آيا هزار درهم او را دادي؟ گفتم: بلي، به صاحبش رد کردم. فرمود، احسنت، خوب کردي، اينک تو را وصيتي بکنم. عرض کردم: بفرماييد.
    قال: «عليک بصدقِ الحديثِ و أداءِ الأمانهِ تَشترکُ الناسَ في اموالِهم هکذا و جَمَعَ بين اصابِعهِ»؛
    فرمود: «بر تو باد به راستي و درستي و رد امانت، که اگر حفظ اين سفارش را بکني، در اموال مردم شريک خواهي شد، اين سخن را که گفت انگشتان مبارک خويش را در هم داخل کرد و فرمود: اين چنين شريک آن ها مي شوي».
    من دستور آن حضرت را مراعات نموده و عمل کردم، وضع مالي ام به جايي رسيد که زکات يک سالم سيصد هزار درهم شد.
    بدهي شهيد
    آنچه در روايت مربوط به شهادت آمده اين است که هروقت مجاهد در راه خدا به شهادت رسيده خداوند تمام گناهان او را، غير از بدهکاريهايش مي آمرزد، زيرا بدهي مربوط به حق الناس است و شهيد هنگامي آمرزيده خواهد شد که صاحب حق از آن بگذرد. در اين باره امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ فرموده اند:
    «کلُ ذنبٍ يُکفُرُهُ القتلُ في سبيلِ اللهِ إلا الدَينَ، لا کفارهَ له إلا إداءُهُ أو يَقضيَ صاحبُهُ او يعفُوَ الذي لَهُ الحقُ»؛
    «تمام گناهان شهيد در راه خدا پوشيده و بخشيده مي شود، مگر بدهکاري او که کفاره اي ندارد، مگر اين که پرداخت شود و يا وصي او به جاي او آن قرض را بپردازد و ياصاحب حق آن را عفو نمايد».
    در روايت ديگر آمده است:
    «أولُ قطرهٍ من دمِ الشهيدِ کفارهٌ لِذنوبِهِ إلا الدَّين فإنَّ کفارتَهُ قضاءُهُ»؛
    «اولين قطره از خون شهيد کفاره گناهان اوست، بجز دين که کفاره اش پرداخت آن است».
    مهلت دادن
    افرادي بايد خود را مقروض نمايند که قدرت پرداخت به موقع آن را داشته باشند. با اين وصف اگر مقروض يا بدهکار تنگدست بود و يا توانايي پرداخت آن را نداشت، بايد طلبکار به او مهلت دهد و به او فشار مالي نياورد. امام صادق ـ عليه السلام ـ از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي کند که آن حضرت فرموده است:
    «ليسَ لِمُسلمٍ أن يُعسَر مسلماً»؛
    «مسلمان نبايد از مسلمان ديگر در حال تنگ دستي دينش را طلب کند».

     

    عقوق والدين

    از گناهان كبيره عقوق والدين است چنانچه حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حضرت امير ـ عليه السّلام ـ و حضرت امام صادق و حضرت امام رضا و حضرت امام جواد ـ عليهم السّلام ـ در رواياتي كه در شماره‌ كبائر از ايشان رسيده به كبيره بودنش تصريح فرموده‌اند بلكه از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنين رسيده است كه از هر گناه كبيره بزرگ‌تر، شرك به خدا و عقوق والدين است و نيز از گناهاني است كه در قرآن مجيد و احاديث صحيحه بر آن وعده‌ عذاب داده شده است.
    در قرآن مجيد از قول عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ حكايت مي‌فرمايد: «كه خداوند مرا نيكوكار به مادرم قرار داد و مرا ستمكار و بد عاقبت قرار نداد و سبب ترك نيكي به مادرم» و سبب اينكه ذكر پدر نكرده اين است كه آن حضرت پدر نداشت و لذا قبل از اين آيه در حكايت حضرت يحيي ـ عليه السّلام ـ ذكر پدر و مادر هر دو شده است.
    و در اين دو آيه شريفه عاق والدين را به سه صفت ياد فرموده:
    جبار (گردنكش و ستمگر) شقي (تيره بخت)، عصي (نافرماني كننده و گنه‌كار) و به هر يك از آنها وعده‌ي عذاب سخت داده شده، چنانچه درباره‌ي جبار مي‌فرمايد: «و نوميد شد هر گردنكش كينه‌ورزي پشت سر او است دوزخ و نوشانيده شود از آب چرك خون آلوده، جرعه‌اي از آن به دهان مي‌برد ولي نتواند فرو برد (او را گوارا نباشد) و مرگ از هر سوي به او رو آورد ليكن مردني نيست و از پس او است عذابي سخت و انبوه».
    و درباره‌ي شقي مي‌فرمايد: «اما آنها كه بدبختند در آتشند و ايشان را در آتش ناله‌اي زار و خروشي سخت باشد، در آن آتش هميشه تا آسمان‌ها و زمين بر پا است جاويدانند مگر آنچه كه پروردگارت خواهد» و درباره‌ي عصي مي‌فرمايد: «و آن كس كه نافرماني خدا و پيغمبرش كند و بگذرد از مرزهاي خدا (و از حدود خويش تجاوز كند) فرو بردش در آتش كه جاوان در آن باشد و عذابي خوار كننده برايش باشد».
    عقوق والدين و اخبار: پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: از آزردن والدين بپرهيزيد به درستي كه بوي بهشت از هزار سال راه استشمام مي‌شود ولي عاق والدين و قاطع رحم آن را نمي‌يابند.
    از همان حضرت مروي است كه فرمود: كسي كه پدر و مادر خود را به خشم درآورد خداي را به غضب درآورده است.
    و همچنين فرمود: كسي كه والدين خود را بيازارد مرا اذيت كرده و كسي كه مرا بيازارد خداي را آزرده و آزار كننده‌ي خدا معلون است.
    و همچنين فرمود: عاق والدين هر عملي كه مي‌خواهد به جا آورد، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.
    و نيز پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: سه طايفه‌اند كه در روز قيامت خداوند با ايشان سخن نمي‌فرمايد و نظر رحمت به آنها نمي‌كند و ايشان را پاك نكرده و از براي آنها عذاب دردناكي است ايشان شراب خواران و تكذيب كنندگان به قدر الهي و عاق والدين‌اند.
    عاق والدين آمرزيده شدني نيست: و كافي است در شقاوت عاق والدين كه جبرئيل ـ عليه السّلام ـ بر او نفرين فرمود: هر كه پدر و مادر يا يكي از آنها را درك كند و او را از خود خشنود نسازد آمرزيده مباد و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بر نفرين جبرئيل آمين گفت.
    و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه فرمود: ملعون است ملعون است كسي كه والدينش را بزند و كسي كه آزار به آنها رساند.
    نماز عاق پذيرفته نيست: از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ است كسي كه به پدر و مادرش از روي غيظ بنگرد در حالي كه والدين بر او ستم كرده باشند خداوند نماز او را نمي‌پذيرد. (پس چگونه است در صورتي كه به او نيكوكار باشند؟).
    جوان محتضر و شفاعت پيامبر: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بر بالين جواني كه در حال احتضار بود حاضر گرديد، آن حضرت كلمه‌ي شهادت را به او تلقين فرمود ليكن جوان نتوانست بگويد، پرسيد: آيا مادر دارد؟ زني كه نزد او بود عرض كرد بلي من مادر او هستم. فرمود: آيا بر او غضبناكي؟ گفت آري شش سال است به او حرف نزده‌ام، پس آن حضرت خواهش فرمود از او راضي شود مادر به خاطر آن حضرت از جوان درگذشت زبان آن جوان به كلمه‌ي توحيد باز شد حضرت به او فرمود: چه مي‌بيني؟ گفت مردي سياه و زشت روي بد بوي، مرا رها نمي‌كند حضرت جمله‌اي يادش دادند خواند و عرض كرد: مي‌بينم مردي سفيد رنگ خوشروي، خوشبوي و خوش منظر رو به من آورد و هيولاي مهيب اولي از من دور شده، فرمود: همان جمله را تكرار كن پس از آن گفت آن هيكل موحشه به كلي محو گرديد.
    پس آن حضرت شاد شد و فرمود: خدا او را آمرزيده آنگاه جوان از دنيا رفت.از اين حديث شريف استفاده مي‌شود كه يكي از آثار عقوق والدين سوء خاتمه عاقبت به شري است كه شخص بي‌ايمان از دنيا مي‌رود و در نتيجه هميشه در عذاب خواهد بود. با اينكه تلقين كننده جوان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بود تا مادرش از او راضي نگرديد نتوانست شهادت را بگويد و پس از رضايت مادر و خواندن آن كلمات به بركت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ پروردگار هم از او راضي شده او را آمرزيد.
    عقوق چيست: مجلسي در شرح كافي گويد: عقوق والدين به اين است كه فرزند حرمت آنها را رعايت نكند و بي‌ادبي نمايد و آنها را به سبب گفتاري يا رفتاري برنجاند و آزار و اذيت كند و در چيزهائي كه عقلاً و شرعاً مانعي ندارد نافرماني از آنها نمايد و اين عقوق گناه كبيره است و دليل بر حرمت آن كتاب و سنت و اجماع خاصه و عامه است. از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه كمترين عقوق (ناسپاسي والدين) گفتن اُف است (به روي پدر يا مادر) و اگر خدا چيزي رااز آن آسان‌تر مي‌دانست از آن نهي مي‌كرد. و نيز از عقوق است به پدر يا مادر نگاه خيره و تند كردن. و از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مروي است كه از عقوق است محزون ساختن پدر يا مادر و از موارد قطعي عقوق كه گناه كبيره است ترك بر واجب مانند نفقه (مخارج روزانه و لباس و مسكن) در صورت احتياج پدر يا مادر مي‌باشد و به طور كلي آزردن خاطر والدين و رنجاندن و ناراحت ساختن آنها عقوق و حرام مسلم است. روايات در اين مقام بسيار و به آنچه ذكر شد اكتفا مي‌شود.

    مسخره كردن

     

    يكى از محرّمات (كه از عوامل غيبت هم به شمار مى‏رود) مسخره كردن و استهزاء است و شك نيست كه سخريّه و استهزاء يكى از عواملي است كه بسيارى از اوقات انسان‏هاى ضعيف الايمان را وادار به غيبت مى‏كند. آرى، هستند كسانى كه به منظور بى اعتبار كردن ديگران از عامل تمسخر بهره مى‏گيرند و براى مجلس آرايى و خنداندن حاضران از آبرو و حيثيت ديگران مايه مى‏گذارند و با كارهايى از قبيل تقليد در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طريقى از اشاره و كنايه و... ديگران را به مسخره مى‏گيرند و از اين راه حس خودپسندى و انتقامجويى خويش را اشباع مى‏كنند و حد اقلّ با خرج كردن آبروى ديگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدين جهت است كه قرآن كريم از اين عمل شديدا نهى كرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبيخ و تهديد قرار داده است و امر به توبه مى‏كند و مى‏فرمايد:
    يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ يَكُونُوا خَيْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ يَكُنَّ خَيْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزاء كنند، شايد آنها كه مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره كنندگان باشند. و همچنين زنان يكديگر را مسخره نكنند، زيرا ممكن است زنان مسخره شده از آنها كه مسخره مى‏كنند بهتر باشند. و مبادا از يكديگر عيب جويى كنيد و زنهار از اينكه يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد كنيد كه پس از ايمان آوردن، نامى كه نشان از فسق و فجور دارد بسيار زشت است و هر كس كه از اين رفتار توبه نكند ستمگر و ظالم است.
    برخى از مفسّران در شأن نزول آيه فوق گفته‏اند: اين آيه در باره ثابت بن قيس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهايش سنگين بود و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏كردند تا برود نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند و سخنان حضرت را بشنود. يك روز وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز صبح فارغ شده و هر كدام در جايى نشسته بودند. ثابت نيز طبق روش هر روز سعى مى‏كرد نزديك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بنشيند، به اين جهت جمعيت را مى‏شكافت و مى‏گفت جا بدهيد، جا بدهيد تا خدمت پيامبر بروم.
    سر انجام يكى از آنها گفت همين جا بنشين. او نيز همانجا نشست ولى از اينكه راهش ندادند تا نزديك پيامبر بنشيند به شدت ناراحت شد. پس از اينكه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: اين مرد كيست؟ گفت: من فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى كرد كه در آن دوران (دوران جاهليت) اين گونه تعبير را مايه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زير افكند، سپس اين آيه نازل شد.
    يادآورى
    ملاك و ميزان و معيار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاكدامنى است.
    از اين رو هيچ كس حق ندارد ديگرى را كوچك بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همين شخص پيش خدا آبرومند باشد.
    مقام مؤمن در پيشگاه خدا
    بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسيار عزيز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانكه مى‏فرمايد:
    ... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنينَ... عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است... و به همين جهت در سوره حجرات آيه «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...»  فرمود هر كس مؤمنان را مسخره كند يا با القاب زشت از آنها ياد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود. و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
    الَّذينَ يَلْمِزُونَ المُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ.  آنان كه از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى كه در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عيب‏جويى مى‏كنند و نيز افراد بى بضاعتى را كه حد اكثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گيرند، خداوند نيز آنها را مسخره خواهد كرد و براى آنان عذابى دردناك در پيش است.
    همچنين در احاديث اسلامى آمده است كه احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقير مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حديث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بيازارند اعلان جنگ مى‏دهد:
    عن أبي عبد اللّه ـ عليه السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِيَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّى، مَنْ اذَلَّ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ وَ لِيَأمَنْ مِنْ غَضَبى مَنْ اكْرَمَ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -عليه السلام- آمده است كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد بايد بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظيم و تكريم كند بى شك از غضب من در امان است.
    رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
    و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذليل خواهد كرد.
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
    من حقّر مؤمنا لقلّه ماله حقّره اللّه فلم يزل عند اللّه محقورا حتّى يتوب ممّا صنع... .
    كسى كه به خاطر فقر و تهيدستى مؤمنى را كوچك شمرد خداوند او را كوچك مى‏شمارد و هميشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنكه از كردارش توبه كند...
    حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است
    ابن أبي الحديد در شرح اين جمله از نهج البلاغه (اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله...) روايتى را از رسولخدا -صلّى اللّه عليه و آله - چنين نقل مى‏كند:
    و الخبر ما رواه جابر قال: نظر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى الكعبه فقال: مرحبا بك من بيت ما اعظمك و أعظم حرمتك و اللّه انّ المؤمن أعظم حرمه منك عند اللّه عزّ و جلّ، لأنّ اللّه حرّم منك واحده و من المؤمن ثلاثه: دمه و ماله و أن يظنّ به ظنّ السّوء... .
    جابر روايت كرده است كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كعبه نظر افكند و فرمود: آفرين بر تو، خانه‏اى كه چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زياد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بيشتر است، زيرا حرمت تو فقط از يك جهت است (كه خونريزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:
    1. خون وى محترم است.
    2. مال او حرمت دارد.
    3. بدگمانى نسبت به او حرام است.
    تذكّر لازم:
    آنچه بيش از هر چيز در پيشگاه خداى متعال اهميت و ارزش دارد تقوا است و ساير امور از قبيل پول و جاه و مقام و منصب و... دليل بر عظمت و محبوبيت انسان نيست. از اين رو نبايد در هيچ مؤمنى به ديده حقارت و پستى نگريست، چرا كه ما نمى‏دانيم اولياى خدا چه كسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هيچ كس آگاه نيست، چنانكه حضرت رسول گرامى اسلام- صلّى اللّه عليه و آله- نيز در ضمن يكى از سخنان خود فرمود:
    إنّ اللّه عزّ و جلّ كتم ثلاثه في ثلاثه:... و كتم وليّه في خلقه... و لا يزر أنّ احدكم بأحد من خلق اللّه فانّه لا يدرى أيّهم ولىّ اللّه.
    خداى عزّ و جلّ سه چيز را در سه چيز مخفى كرده است:... ولىّ خود را درميان خلق خويش مخفى داشته است... بنابر اين مبادا هيچ يك از شماها احدى از بندگان خدا را كوچك شمرد، زيرا نمى‏داند كداميك از آنها ولىّ خدا است.
    همچنين حضرت على عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:
    إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعه في أربعه... و أخفى وليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبيد اللّه فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم. خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در ميان بندگان خويش پنهان داشته است. پس به هيچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شايد همان (كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.
    سرانجام بد سخريّه و استهزاء
    بى‏ترديد، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و بايد در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زيرا هيچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود:
    فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا يَرَهُ.  پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نيك كرده آن را خواهد ديد و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد ديد.
    از آثار بد هرزه گويى و مسخره كردن ديگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئوليت است. افرادى كه به اين بيمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، يعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بى ميلى با آن روبرو مى‏شوند.
    از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ياد خدا استهزاء و تحقير مؤمنان است، زيرا بندگان مؤمن، مظاهر دين و مفاخر شريعت سيّد مرسلين‏اند و بى اعتنايى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفيق و باعث تاريكى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخيان گمراه، همراه و همنشين مى‏سازد.

    خداوند تعالى در كتابش آنگاه كه وخامت حال دوزخيان و كيفيت بازپرسى از آنان را ترسيم و تشريح مى‏كند و به جزع و فزع آنان براى بيرون آمدن و نجات از عذاب دردناك و سوزان دوزخ اشاره مى‏فرمايد، با جمله «... اخْسَئُوا فيها وَ لا تُكَلِّمُون (اى سگها دور شويد و با من سخن مگوييد) به آنها پاسخ مى‏دهد.
    و سپس مى‏فرمايد:
    إنَّهُ كانَ فَريقٌ مِنْ عِبادى يَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ، فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيّا حَتّى‏ انْسَوْكُمْ ذِكْرى وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ، انّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَروُا انَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ.  اين شما بوديد كه وقتى گروهى از بندگان من مى‏گفتند: «پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم، ما را بيامرز و بر ما ترحّم فرما كه تو بهترين رحم كنندگانى» آنها را به باد مسخره گرفتيد تا آنجا كه مرا بكلى فراموش كرده بوديد و تنها كارتان اين بود كه بر آن خدا پرستان خنده مى‏كرديد. اما امروز من به آنان به خاطر صبر و استقامتشان پاداش (نيك‏) مى‏دهم، كه تنها آنان پيروز و رستگارند.
    حال كه معلوم شد يكى از موجبات غفلت و فراموشى از ذكر خدا استهزاى مؤمنان و بى احترامى به آنان است، بايد دانست كه اگر كسى با همين حال از دنيا برود و توبه نكند زندگى سخت و طاقت فرسايى در انتظار اوست و در روز قيامت كور و نا بينا وارد محشر شده و مشمول رحمت الهى واقع نخواهد شد، چنانكه مى‏فرمايد:
    وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَه ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيمَه اعْمى‏، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى اعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرا، قالَ كَذلِكَ اتَتْكَ اياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏.
    هر كس از ياد من روى گرداند براى او زندگى سخت و تنگى خواهد بود و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم. او مى‏پرسد: پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با اينكه من در دنيا بينا بودم؟ خدا در پاسخ مى‏گويد: اين به خاطر آن است كه آيات ما به تو رسيد ولى تو آنها را بكلى فراموش كردى و به كيفر آن امروز تو فراموش خواهى شد (: ما تو را فراموش مى‏كنيم‏).
    فردا نوبت مؤمنان است
    قرآن كريم در جاى ديگر مى‏فرمايد: كسانى كه در دنيا افراد با ايمان را مسخره مى‏كنند و با خنده‏هاى تمسخر آميز و تحقير كننده از كنارشان مى‏گذرند و با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنان را به مسخره مى‏گيرند و از اين كار (زشت‏) خود اظهار سرور و خوشحالى نموده و به آن مباهات مى‏كنند و... بايد بدانند كه فردا نوبت مؤمنان است كه بر آنها بخندند. اينك متن آيات:
    انَّ الَّذينَ اجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ امَنُوا يَضْحَكُونَ. 
    مجرمان و بد كاران هميشه در دنيا به مؤمنان مى‏خنديدند.
    وَ اذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ. 
    و هنگامى كه از كنار مؤمنان مى‏گذرند با اشاره‏هاى چشم و ابرو آنها را مسخره مى‏كنند.
    وَ اذَا انْقَلَبُوا الى‏ اهْلِهِمُ انْقَلبُوا فَكِهينَ.
    و هنگامى كه به سوى خانواده خود باز مى‏گردند مسرور و خندانند.
    وَ اذا رَاوْهُمْ قالُوا انَّ هؤُلاءِ لَضالُّون. 
    و هنگامى كه آنها را (مؤمنان را) مى‏ديدند مى‏گفتند اين‏ها گمراهانند.
    وَ ما ارْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ. در حالى كه آنها هرگز مأمور مراقبت و متكفّل آنان (: مؤمنان‏) نبودند.
    فَالْيَوْمَ الَّذينَ امَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ. ولى امروز مؤمنان به كافران مى‏خندند.
    عَلىَ الارائِكِ يَنْظُرُونَ. در حالى كه بر تختهاى مزيّن بهشتى نشسته‏اند و نگاه مى‏كنند.
    سپس به عنوان طعن و تمسخر گفته مى‏شود:
    هَلْ ثُوِّبَ الْكُفّارُ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ؟آيا كافران پاداش اعمالشان را گرفتند؟ خلاصه اينكه سخريه و استهزاء نوعى عيب جويى است و سزاوار نيست انسان براى اينكه عده‏اى را بخنداند مرتكب اين گناه شود و ديگران را تحقير كند و كسانى كه مردم را مسخره مى‏كنند به خود مغرورند و همين غرور و خودبينى آنان سبب مى‏شود كه افراد مؤمن و متديّن را به چشم حقارت بنگرند و در نتيجه براى خود عذابى سخت و دردناك آماده كنند كه نمونه‏اى از آن در آيات فوق از نظرتان گذشت.
    زيانهاى سخريه از منظر روايات
    در روايات معصومين عليهم السلام نيز از كسانى كه مؤمنان را تحقير و تمسخر مى‏كنند شديدا نكوهش شده است. در اين مورد به چند حديث اكتفا مى‏شود.
    ياوه سرايى و خسران ابدى:
    كسانى كه از راه غيبت، تهمت، اهانت و تحقير مردم، ديگران را مى‏خندانند بايد بدانند كه در روز قيامت از خاسران و زيانكارانند.
    امام صادق -عليه السلام - فرمود:
    كان بالمدينه رجل بطّال يضحك النّاس منه فقال قد أعيانى هذا الرّجل أن أضحكه (يعنى علىّ بن الحسين) قال: فمرّ علىّ عليه السّلام و خلفه موليان له قال: فجاء الرّجل حتّى انتزع ردائه من رقبته، ثمّ مضى، فلم يلتفت إليه علىّ عليه السّلام فاتّبعوه و أخذوا الرّداء منه فجائوا به فطرحوه عليه، فقال لهم، من هذا؟ فقالوا: هذا رجل بطّال يضحك أهل المدينه فقال: قولوا له إنّ للّه يوما يخسر فيه المبطلون.
    در شهر مدينه مردى پست و فرومايه بود كه كار او فقط هرزه‏گويى و خنداندن مردم بود. يك روز گفت كه اين مرد (يعنى على بن الحسين) مرا عاجز كرده است زيرا تا كنون نتوانسته‏ام او را بخندانم. (منتظر فرصتى بود) تا اينكه روزى امام سجاد عليه السلام به همراه دو تن از خدمتگزاران خود مى‏گذشت. او نيز (فرصتى به دست آورد) و عباى آن حضرت را از دوش مباركش كشيد و رفت.
    امام هيچ گونه اعتنايى به او نكرد. كسانى كه آنجا بودند رفتند و رداى امام سجاد عليه السلام را از او گرفته و بر دوش مبارك آن بزرگوار انداختند.
    امام عليه السلام پرسيد: اين شخص كه بود؟ گفتند: او مرد هرزه‏گو و خوشمزه‏اى است كه مردم مدينه را مى‏خنداند. فرمود: به او بگوييد خدا را روزى است كه در آن روز ياوه‏سرايان زيانكار خواهند شد.
    به هر حال، ترديدى نيست كه اين گونه افراد در روز قيامت گرفتار انواع عذاب و شكنجه خواهند شد و همان گونه كه در دنيا مؤمنان را مسخره مى‏كردند و مى‏خنديدند اهل ايمان نيز در روز قيامت بر آنها مى‏خندند.
    پيامبر اكرم -صلّى اللّه عليه و آله- فرمود:
    إنّ المستهزئين بالنّاس يفتح لأحدهم باب من الجنّه فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه ثمّ يفتح له باب اخر فيقال هلمّ هلمّ فيجى‏ء بكربه و غمّه فاذا أتاه اغلق دونه فما يزال كذلك حتّى إنّ الرّجل ليفتح له الباب فيقال له هلمّ هلمّ فلا يأتيه.
    در روز قيامت كسانى را كه در دنيا مردم را مسخره مى‏كردند مى‏آورند و درى از بهشت به روى آنان مى‏گشايند و به آنها مى‏گويند بياييد بياييد. آنها با آن همه سختى و ناراحتى به پيش مى‏آيند و همين كه نزديك در مى‏رسند در به روى آنها بسته مى‏شود. سپس در ديگرى به روى آنها باز مى‏شود و گفته مى‏شود شتاب كنيد شتاب كنيد. اين بار نيز آنها با ناراحتى حركت مى‏كنند و همين كه نزديك اين در مى‏روند آن نيز بسته مى‏شود و همين طور اين كار تكرار مى‏شود تا جايى كه نا اميد مى‏شوند و سر انجام ديگر به سوى هيچ درى نمى‏روند. در اينجا مؤمنان كه ساكنان بهشت‏اند به آنها نظاره مى‏كنند به آنان مى‏خندند.
    نتيجه بحث
    با توجه به مطالبى كه بيان شد، افراد متعهّد و مؤمن بايد از اين رفتار زشت و ناپسند از دو جهت دورى جويند:
    - يكى آنكه هرزگى و مسخرگى بالطبع زشت است.
    - دوم آنكه موجب گناه كبيره ديگر - يعنى غيبت- نيز مى‏شود.
    پروردگارا ما را از لغزش‎ها محفوظ بدار.

    حسد

    حسد عبارت است از آرزوي زوال نعمتي از برادر مسلم خود، از نعمتهائي كه صلاح او باشد.
    و اگر تمنّاي زوال نعمت از او نكند، بلكه مثل آن را از براي خود خواهد، آن را «غبطه» و «منافسه» خوانند.
    و اگر زوال چيزي را از كسي خواهد، كه صلاح او نباشد آن را غيرت گويند.
    ضد حسد، نصيحت است. و آن عبارت است از: خواستن نعمتي براي برادر مسلم كه صلاح او باشد، و چون هر كسي نمي‏تواند بفهمد كه اين نعمت صلاح است يا فساد، و بسا چيزهائي كه در نظر ظاهر، كسي آن را صلاح پندارد و در حقيقت فساد بر صاحب خود باشد، پس شرط نصيحت و دوستي آن را صلاح پندارد و در حقيقت فساد بر صاحب خود باشد.
    پس شرط نصيحت و دوستي آن است كه در اموري كه صلاح و فساد آن مشتبه است، خواستن و نخواستن آن از براي برادر ديني مشروط به صلاح و فساد باشد، يعني چنان خواهد كه: اگر در واقع صلاح اوست باقي باشد. و اگر باعث فساد است، زايل شود.
    معيار در نصيحت، آن است كه: آنچه را از براي خود خواهي از براي برادر خود نيز بخواهي. و آنچه را كه از براي خود مكروه داشته باشي، از براي او نيز مكروه داشته باشي.
    معيار در حسد، آن است كه: آنچه را از براي خود نخواهي از براي او خواهي. و آنچه را از براي خود خواهي، از براي او هم نخواهي.
    مخفي نماند كه: حسد، اشدّ امراض نفسانيّه، و دشوارترين همه، و بدترين رذايل، و خبيث‏ترين آنهاست.
    عقبه زين صعب‏تر در راه نيست اي خنك آن كس حسد همراه نيست
    صاحب خود را به عذاب دنيا گرفتار، و به عقاب عقبي مبتلا مي‏سازد، زيرا كه: حسود در دنيا لحظه‏اي از حزن و الم و غصه و غم خالي نيست. چون كه او هر نعمتي كه از كسي ديد متألّم مي‏شود. و چون نعمت خدا نسبت به بندگان خود بي‏نهايت است، و هرگز منقطع نمي‏شود، پس حسود بيچاره، پيوسته محزون و غمناك است. و اصلا به محسود ضرري نمي‏رسد، بلكه ثواب و حسنات او زياد مي‏شود. و درجات او بلند مي‏گردد. و به جهت غيبتي كه حسود از او مي‏كند و سخني كه نبايد، در حق او مي‏گويد، گناه محسود را بر دوش خود مي‏گيرد. و اعمال نيك خود را به نامه اعمال او نقل مي‏نمايد. و با وجود همه اين‏ها اگر حسود به دقّت تأمل كند، مي‏فهمد كه: او در مقام عناد و ضدّيت با رب الارباب است، زيرا كه: هر كه را نعمتي و كمالي است از «رشحات» فيض واجب الوجود، و مقتضاي حكمت شامله، و مصلحت كامله او است.
    پس مشيّت و اراده او چنين اقتضا فرموده است كه: آن نعمت از براي آن بنده حاصل باشد. ولي اين حسود مسكين، زوال آن را مي‏خواهد. و اين نيست مگر نقيض مقدّرات الهي را خواستن. و اراده خلاف مراد خدا را كردن، بلكه حسود، طالب نقص بر خداوند - سبحانه - است. يا خدا را - العياذ بالله - جاهل مي‏داند، زيرا كه: اگر آن محسود را لايق آن نعمت مي‏داند و با وجود اين، زوال آن را از خدا مي‏طلبد، اين نقص بر خداست، كه كسي را كه سزاوار نعمتي باشد منع نمايد. و اگر او را لايق نمي‏داند، پس خود را به مصالح و مفاسد داناتر از خدا مي‏داند. و اين هر دو كفر است.
    چون شكي نيست كه: آنچه خدا مي‏كند محض خير و مصلحت، و خالي از جميع شرور و مفاسد است. پس حاسد در حقيقه دشمن خير، و طالب شرّ و فساد است. پس او شرور و مفسد است. و از اين‏ها معلوم مي‏شود سرّ آنچه ذكر شد، كه: حسد، بدترين رذايل، و حاسد، شريرترين مردمان است و چه خباثت از اين بالاتر كه: كسي از راحت بنده‏اي از بندگان خدا متألّم باشد، كه هيچ ضرري به او نداشته باشد. و از اين جهت آيات و اخبار بي‏نهايت در مذمّت اين صفت وارد شده است. چنان كه خداي - تعالي - در مذّمت قومي مي‏فرمايد:
    «أمْ يَحْسُدون النَّاسَ عَلي ما آتيهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»     يعني: «يا اينکه نسبت به مردم بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده حسد مي‏ورزند ؟». از حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - مروي است كه: «حسد، مي‏خورد اعمال حسنه را، همچنان كه آتش هيزم را مي‏خورد». و از آن حضرت منقول است كه: «پروردگار عالم به موسي بن عمران - عليه السلام - وحي فرمود كه: حسد مبر به مردم بر آنچه از فضل من به ايشان رسيده است. و چشمهاي خود را بر آن مينداز و دل خود را همراه او مكن. به درستي كه: كسي كه حسد دارد خشمناك بر نعمتهاي من است. و برابري مي‏كند قسمتهائي را كه من ميان بندگان خود تقسيم كرده‏ام. و هر كه چنين باشد من از او نيستم و او از من نيست». و نيز از آن بزرگوار منقول است كه: «ترسناك‏ترين چيزي كه از آن بر امت خود مي‏ترسم اين است. كه: مال ايشان زياد شود، پس بر يكديگر حسد بورزند و يكديگر را به قتل رسانند». و نيز فرمود: «به درستي كه از براي نعمتهاي خدا، دشمناني هست. عرض شد: كيان‏ اند؟ فرمود: كساني كه مردم را بر آنچه از فضل خدا به ايشان رسيده حسد مي‏برند ». و در بعضي از احاديث قدسيّه وارد شده است كه: «خدا فرمود كه: حاسد، دشمن نعمت من، و خشمناك از براي قضاي من است. و راضي به قسمتي كه در ميان بندگانم كرده‏ام نيست». و از حضرت ابي عبد الله - عليه السلام - مروي است كه: «آفت دين، حسد و عجب و فخر است». و نيز از آن جناب مروي است كه: «حاسد ضرر به نفس خود مي‏رساند پيش از آنكه ضرري به محسود برسد، مانند ابليس، كه به واسطه حسد، از براي خود لعنت را حاصل كرد و از براي آدم برگزيدگي و هدايت و بلندي و ارتفاع به محل حقايق عهد و اصطفا را. پس محسود باش و حاسد مباش. به درستي كه ترازوي حاسد، به واسطه ترازوي محسود هميشه سبك است، يعني اعمال نيك حاسد به ترازوي اعمال محسود گذارده مي‏شود. و روزي هر كسي قسمت شده است. پس چه نفعي مي‏رساند حسد به حاسد؟ و چه ضرر مي‏رساند به محسود؟ و اصل حسد، از كوري دل، و انكار فضل خداست. و اين، دو بال‏اند از براي كفر. و فرزند آدم به واسطه حسد در حسرت ابدي افتاد و به هلاكتي رسيد كه هرگز نجاتي از براي او نيست». و از كلام بعضي از حكماست كه: «حسد، جراحتي است كه بهبود از براي آن نيست». و يكي از بزرگان دين گفته است كه: «حاسد را از مجالس و مجامع عايد نمي‏شود مگر مذمت و ذلت. و از ملائكه به او نمي‏رسد مگر بغض و لعنت. و از خلق نفعي نمي‏برد مگر غم و محنت. و در وقت مردن نمي‏بيند مگر هول و شدّت. و در قيامت چيزي به او نمي‏رسد مگر عذاب و فضيحت».
    حسود سود نمي‏برد
    و بدان كه صاحب اين صفت، هميشه خوار و بي‏مقدار است.
    و از اين جهت است كه: حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده است كه: «الحسود لا يسود» يعني: «صاحب حسد، باشرافت و بزرگ نمي‏گردد». و حسود پيوسته به غصه و ألم گرفتار است و از اين جهت است كه سيّد انس و جانّ فرموده: «أقلّ النّاس لذّه، الحسود» يعني: «كمترين مردمان از حيث لذّت، حسود است». چون كه: مذاق طبعش هميشه از تلخي حسد متغير است.
    و بر طبق اين كلام است آنچه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرموده‏اند: «الحسود مغموم» يعني: «حسد، آدمي را به غم و اندوه مبتلا مي‏سازد».
    خلاصه آنكه: صفت حسد، موجب عذاب و نكال اخروي، و مايه اندوه و ملال دنيوي است. و آدمي را صفتي از اين ناپسندتر، و دل بيچاره را مرضي از اين كشنده‏تر نيست. و اخبار و آثار در مذمت آن بي‏شمار وارد شده است. و آنچه مذكور شد از براي قابل هدايت كافي است. و اين همه در صورتي است كه غرض او از زوال نعمت از محسود امر ديني نباشد. اما هرگاه غرض، دينداري باشد داخل حسد نيست. و بر آن ضرري مترتب نمي‏باشد، مثل اينكه: هر گاه نعمتي يا دولتي يا منصبي و عزتي، به كافري يا فاجر معصيت كاري برسد و او به دست آويزي آن، فتنه برپا، يا اذيّت بندگان خدا نمايد. يا در ميان مردم افساد كند. يا مرتكب معصيتي گردد و به اين سبب كسي طالب زوال نعمت از او باشد و عزت او را مكروه داشته باشد، ضرر ندارد، و داخل حسد نيست. و بر آن معصيتي مترتب نمي‏گردد.
    و اين است مراد، از آنچه از حضرت رسول - صلي اللّه عليه و آله - مروي است كه:
    «حسد نيكو نيست مگر بر دو كس: يكي مردي كه: خدا او را مالي داده باشد و همه آن را در راه خدا صرف كند. و ديگري مردي كه: خدا علمي به او كرامت فرموده باشد و او به آن عمل كند و مردم را تعليم كند». و سبب غبطه بردن بر شخصي، محبّت آن بر نعمتي است كه از براي او حاصل است.
    پس اگر آن نعمت، امر ديني باشد، سبب آن غبطه، محبّت خدا و محبّت طاعت اوست.
    و اين امري است نيكو و مرغوب. و اگر امر دنيوي باشد كه مباح باشد، سبب آن، محبّت بهره مندي از نعمت در دنياست. و اين اگر چه حرام نباشد و ليكن شكي نيست كه: باعث پستي مرتبه، و بازماندن از مقامات بلند، و منازل ارجمند است.
    از براي غبطه دو مرتبه است:
    يكي آنكه: منظور آدمي، رسيدن خود به نعمتي باشد كه از براي ديگري هم حاصل است به جهت «تهيه و تدارك» امر دين يا دنياي خود، و هيچ چيز ديگر در نظر او نباشد. و اين هيچ گونه ناخوشي ندارد.
    دوم آنكه: علاوه بر تمشيت امر خود، بر خود نپسندد كه كمتر از آن شخص ديگرباشد. و خود را راضي به نقصان از او نكند. و اين مرتبه موضع خطر و لغزش است، زيرا كه: بسا باشد رسيدن به آن نعمت، ممكن نشود. پس نفس، ميل به زوال نعمت از آن شخص مي‏كند تا بالاتر از او نباشد. و كم كسي است كه: خود را پست‏تر از ديگري بتواند ديد و خود نتواند به مرتبه او رسيد و پستي مرتبه او را ميل نداشته باشد.

    و اين خود صفت حسد است كه بدترين صفات، و پست ترين ملكات است.
    علل و اسباب حسد
    1ـ عداوت و دشمني
    به اين معني كه انسان وقتي با كسي دشمن شد هيچ خيري را براي او نمي‌خواهد و لذا متنعم بودنش را دوست ندارد.
    2ـ عزت نفس (خود عزيز داشتن)
    به اين معني كه مي‌داند آن شخص به خاطر نعمتش بر او تكبر مي‌كند و او به خاطر عزت نفسي كه دارد نمي‌تواند تكبر و تفاخر او را تحمل كند.
    3ـ كبر
    شخص حسود مي‌خواهد بر ديگران تكبر كند و اگر آنها متنعم باشند زمينه‌اي براي كبر او باقي نمي‌ماند.
    4ـ تعجب
    اين سبب در مواردي است كه نعمت به قدري بزرگ باشد كه انسان تعجب كند شخصي آن چنان به نعمتي اين چنين دست يابد «و به عبارت ديگر آن شخص را مستحق چنين نعمتي نداند.»
    5ـ ترس از نرسيدن به مقصود
    به اين معني كه انسان بترسد محسود با نعمتي كه به دست آورده مي‌تواند مانع منافع او شده و او را از رسيدن به مقصود باز دارد «مثل تاجري كه مي‌ترسد همكارش با داشتن فلان مقدار سرمايه در بازار رقيب او شود.»
    6ـ حبّ رياست
    چون رياست معمولاً مبتني بر اين است كه رئيس نعمتي داشته باشد كه ديگران از او محروم باشند «لذا شخص رياست طلب وقتي ببيند ديگران به نعمتي شبيه آنچه او دارد دست يافته‌اند حسد مي‌ورزد.»
    7ـ خباثت دروني و بخل ذاتي نسبت به بندگان خدا
    «كساني هستند كه متنعم شدن ديگران هيچ يك از ضررهايي را كه ذكر كرديم براي آنها ندارد ولي به علت خباثت ذاتي و بخلي كه دارند از گرفتاري ديگران شاد و از متنعم بودن آنها در عذابند، لذا از شنيدن وصف گرفتاري ديگران شاد مي‌شوند، مستانه مي‌خندند و شماتت مي‌كنند و از مشاهده‌ي انتظام امور بندگان خدا رنج مي‌برند.»
    گاهي در يك نفر همه‌ي اين اسباب و علل يا بيشتر آنها جمع مي‌شوند و او را دچار حسدي جانكاه مي‌كنند.
    راه علاج حسد
    براي علاج حسد دو راه وجود دارد: راه علمي و راه عملي:
    1ـ راه علمي
    علاج اين مرض اين است كه حسود بداند حسد خسران دنيا و عقبي را برايش به ارمغان مي‌آورد، زيرا حسد در واقع عبارت است از خشم بر قضاي الهي و ناخوش داشتن نعمت او كه بين بندگان خود تقسيم نموده و بيزار از عدل او كه با حكمت خفيّه خود در ملكش اقامه نموده است و اين جنايتي بس بزرگ است كه در مقابل پروردگار عادل و حكيم مرتكب شده است.
    از طرف ديگر بداند كه با حسد از زيّ اولياء خدا خارج شده و با شيطان و كفار هم مسلك گشته است، چه اينكه اولياء‌خدا بندگان او را دوست دارند و ابليس و كفار پيوسته براي مؤمنين آرزوي بلاء مي‌كنند و زوال نعمت آنها را خواستارند.
    خداي تعالي مي‌فرمايد: «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها»                  يعني: اگر نيکي به شما برسد آنها را ناراحت مي کند و اگر حادثه ناگواري براي شما رخ دهد خوشحال مي‌شوند.
    و باز مي‌فرمايد: «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ» يعني: بسياري از اهل كتاب از روي حسد _ که در وجود آنها ريشه دوانده _ آرزو مي کردند شما را بعد از اسلام و ايمان، به حال كفر برگردانند.
    اينها ضررهايي است كه حسد براي دين و آخرت انسان به بار مي‌آورد و اما ضرر دنيايي حسد، آن است كه حسود در عذابي دردناك و غم و غصه‌اي سوزناك كه حسدش براي او فراهم كرده به سر مي‌برد، زيرا مي‌بيند كه روز به روز نعمت، نصيب دشمنانش مي‌شود و حسد او هر چند زياد باشد در نعمت ديگران تأثير ندارد، چه اينكه اگر حسد حاسدان در نعمت‌ها مؤثر بود با حسد كفّار هيچ نعمتي براي مؤمنين باقي نمي‌ماند.
    آري حسد هيچ ضرري به محسود نمي‌رساند چون نعمتي را كه خدا براي بندگانش مقرر كرده است را با هيچ وسيله‌اي نمي‌توان سلب كرد، بلكه همان طور كه گفتيم زيان حسد متوجه حسود است و به حال محسود نافع و براي دنيا و آخرت او مفيد است.
    سود دنيوي، اين كه دشمنش پيوسته مغموم و بدحال و در عذاب است زيرا هيچ عذابي از عذاب حسود بالاتر نيست، اين درد و عذاب را حسود با دست خود فراهم كرده و خواسته‌ي دروني دشمنانش را محقق نموده است و اين يكي از مهم‌ترين اغراض دنيوي خلق است. اما سود اخروي، اين كه محسود به سبب حسد مظلوم واقع شده است مخصوصاً اگر حسد، شخص حسود را به غيبت يا حمله بر عرض محسود و هتك ستر و ذكر معايب او وادار كند.
    اينها هداياي هستند كه حسود به وسيله‌ي انتقال حسناتش به ديوان عمل محسود به او هديه مي‌كند تا زماني كه فرداي قيامت غرق در افلاس و محروميت از حسنات با او ملاقات كند و همچنان كه از راحت دنيا محروم بود «در آخرت دچار عذاب اليم شود» نتيجه اينكه نعمتي بر نعمت محسود و شقاوتي بر شقاوت خود افزوده است.
    2ـ معالجه عملي حسد
    علاج عملي حسد آن است كه حسد و تمام اقوال و افعالي را كه حسد اقتضاء مي‌كند محكوم كند و خود را به انجام نقيض آنها مكلف نمايد.
    مثلاً اگر حسد اقتضاء مي‌كند كه متعرض عرض و آبروي محسود شود زبانش را به مدح و ثناي او مكلف كند و اگر موجب قطع بخشش به او مي‌شود خود را به بخشش بيشتري وادار نمايد در نتيجه‌ي چنين رفتاري محسود به او محبت پيدا مي‌كند و در اثر محبت او شخص حسود محبت پيدا مي‌كند و بين آنها دوستي و موافقت ايجاد مي‌شود و همين دوستي ماده‌ي حسد را خشك مي‌كند و اين تكلفات اوليه براي حسود به صورت خُلق و خوي در مي‌آيد ولي همان طور كه در محل خود ذكر خواهد شد، راه اصلي علاج حسد قطع ريشه‌هاي آن از قبيل كبر و خود عزيز داشتن و شدت حرص است.

    حرام خواري

    از صفات رذيله متعلقه به قوه شهويه مال حرام خوردن و از آن اجتناب نكردن است و آن از نتايج حب دنيا و حرص بر آن است. و از مهمترين هلاک کننده ها و بزرگ ترين موانع رسيدن به سعادات است. بيشتر كساني كه به هلاكت رسيده‏اند سببش آن بوده. و اكثر مردم كه از فيوضات و سعادات محروم مانده‏اند به واسطه آن محروم شده اند مانعي از اين محكم‏تر در راه توفيق نيست. و پرده‏اي از اين مانع‏تر بر ياري خدا نيست. و كسي كه تأمل كند مي‏داند كه: خوردن حرام، بزرگ ترين حجاب است براي بندگان از رسيدن به درجه نيکان و مانعي است بسيار قوي جهت اتصال به عالم انوار. زيرا دل را از آن تيرگي و ظلمت و خباثت و غفلت حاصل، و نفس انساني به واسطه آن به پايين ترين درجات هلاكت و ضلالت واصل مي‏گردد.
    «و هو الّذي انساها عهود الحمي و هو الّذي أ هواها في مهاوي الضّلالة و الردي» يعني:
    «عهد پروردگار به واسطه آن فراموش، و در چاههاي گمراهي و سرگرداني با شياطين به سبب آن هم آغوش».
    آري: دلي كه از لقمه حرام روئيده شده باشد كجا و قابليت انوار عالم قدس كجا؟ و نطفه را كه از مال مردم هم رسيده باشد با مرتبه عالي انس با پروردگار چه كار؟ چگونه پرتو اشعه هاي عالم نور، به دلي تابد كه بخار غذاي حرام، آن را تاريك كرده؟ و كي پاكيزگي و صفا از براي نفس حاصل مي‏شود در حالي كه كثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرك نموده باشد؟ و به همين جهت رهبران دين و احكام، و امناي وحي خداوند تبارک و تعالي، از آن بر حذر داشته و به شدّت هر چه تمامتر از او منع نمودند.
    از حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - روايت شده است است كه: «در بيت المقدس فرشته‏اي هست كه هر شب ندا مي‏كند كه: هر كه بخورد چيزي را كه حرام باشد، خدا از او نه قبول مي‏فرمايد مستحبي را، و نه واجبي را». و نيز از آن سرور روايت شده است است كه: «هر كه باك نداشته باشد از اينكه هر جا مال را تحصيل كند، خدا هم باك ندارد كه از هر دري او را وارد جهنم كند». و فرمود: «هر گوشتي كه از حرام روئيده شود آتش سزاوارتر است به آن».
    و نيز فرمود كه: «هر كه مالي از در آمد حرامي به دست آورد و به آن صله رحم به جا آورد، يا صدقه بدهد، يا در راه خدا انفاق نمايد، خداوند عالم، همه را جمع مي‏كند، پس آن را داخل آتش مي‏كند». و فرمود: «هر كه مالي از حرام كسب نمايد، پس اگر آن را تصدّق كند از او قبول نمي‏شود. و اگر بگذارد آن را، توشه راه جهنم او مي‏شود». از حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - روايت شده است است كه: «هر گاه كسي مالي از غير در آمد حلال به دست آورد و بوسيله آن حج كند، چون گويد: «لبّيك، اللهم لبّيك» خطاب رسد كه: «نه لبّيك و نه سعديك».
    و در بعضي اخبار وارد شده است كه: «چون روز قيامت شود بنده‏اي را در نزد ترازوي اعمال نگاه دارد و از براي او اعمال حسنه مانند كوههاي بزرگ باشد، پس او را در جايگاه محاسبه نگه مي‏دارند و از او سؤال مي‏كنند كه: مال خود را از كجا به دست آورده و به چه مصرف رسانيده است؟ و رعايت عيال خود را چگونه نموده است؟ و حقوق ايشان را به جاي آورده است يا نه؟ تا به واسطه اين محاسبات، همه اعمال حسنه او تمام شود و هيچ از براي او باقي نماند. پس ملائكه ندا مي‏كنند كه: «هذا الّذي أكل عياله حسناته» يعني: اين است آنچنان كسي كه عيال او حسنات او را خوردند. و امروز به اعمال خود گرفتار آمد». و وارد شده است كه: «زن و فرزندان آدمي در روز قيامت به او مي‏آويزند و او را در موقف حضور پروردگار نگه مي‏دارند و مي‏گويند: پروردگارا حق ما را از اين شخص بستان. به درستي كه ما جاهل به احكام دين بوديم و او ما را تعليم نكرد. و غذاي حرام به ما خورانيد و ما عالم به آن نبوديم». پس هر كه خواهان نجات، و مشتاق رسيدن به سعادات باشد بايد فرار كند از مال حرام.
    همچنان كه از شير درنده و مار گزنده فرار مي‏نمايد. آه، آه از امثال اين زمان، كجا اين دست مي‏دهد و حال اينكه حلالي جز آب باران و گياه بيابان يافت نمي‏شود و آنچه که مي‏بيني همه را دست عدوان حرام كرده. و معاملات باطل آن را فاسد نموده. هيچ درهمي نيست مگر آنكه پي‏درپي دستهاي غاصبين به آن رسيده. و هيچ ديناري نيست مگر آنكه مكرر به كسي كه از جمله ظالمين است در كيسه او داخل شده. بيشتر آب و زمينها غصبي، و اكثر «چهار پايان» و حيوانات «غارت شده». پس چگونه قطع به حلّيت غذايي حاصل مي‏شود. افسوس, دريغا تاجري را نمي‏يابي مگر آنكه معامله او با اهل ظلم و عدوان، و کارمند و کارگري را نمي‏بيني مگر اينكه مال او مخلوط است به اموال حاكم و پادشاه.
    و خلاصه آن که؛ حلال در امثال اين زمان مفقود، و راه رسيدن به آن بسته است. و اين آفتي است كه خانه دين از آن ويران، و آتشي است كه گلشن ايمان از آن سوزان است.
    و چنين نيست كه اين مخصوص به اين زمان باشد، بلكه ظاهر آن است كه حال اكثر زمانها چنين بوده.
    و از اين جهت است كه حضرت امام جعفر صادق - صلوات الله و سلامه عليه - فرمودند كه: «خوراك بنده مؤمن در دنيا، خوراك، مضطرين است». و با وجود همه اين‏ها، بايد طالب نجات مأيوس نباشد از به دست آوردن حلال و دست و شكم خود را به هر غذائي آلوده نکند.
    اموال حلال و حرام و مشتبه و درجات آنها
    بدان كه اموال بر سه قسم است: حلال واضح. و حرام واضح. و مال مشتبه. و از براي هر يك از اين‏ها درجات بسيار است، زيرا كه: مال حرام اگر چه همه آن خبيث است و ليكن بعضي از بعضي خبيث‏تر است. چنانكه حرمت مالي كه كسي به معامله فاسده بگيرد با وجود تراضي از يكديگر، مثل حرمت مال يتيمي كه به زور و ظلم گرفته شود، نيست.
    و همچنين مال حلال، اگر چه همه آن خوب است و پاك، و ليكن بعضي از بعضي پاكتر است. و همه مال مشتبه، مكروه است، و ليكن كراهت بعضي از بعضي ديگر شديدتر است. پس همچنان كه طبيب مي‏گويد: شيريني گرم است، و ليكن بعضي در درجه اول گرم است، و بعضي در درجه دوم، و بعضي سوم، و بعضي چهارم. همچنين است درجات حلال در صفا و پاكي.
    و درجات شبهه در كراهت، و اموال حرام، از سه قسم بيرون نيست:
    اول آنكه: ذات آن حرام است، مثل سگ و خوك و خاك و امثال اين‏ها.
    دوم آنكه: به جهت صفتي كه عارض آن شده حرام شده است، چون طعامي كه به زهر مخلوط شده باشد.
    سوم آنكه: به جهت نقص و خللي كه در گرفتن و دادن مال هم رسيده. و از براي اين، اقسام بسيار است، مثل اموالي كه گرفته مي‏شود به ظلم و ستم و غصب و دزدي و خيانت در امانت و مكر و حيله و خدعه و نيرنگ و رشوه و كم فروشي و ربا، و غير اين‏ها از آنچه در كتب فقه مذكور است. و در خصوص هر يك ذم شديد رسيده. و اين علم مقام بيان تفصيل آنها نيست. و چون بسيار اشتباه مي‏شود در ميان رشوه و هديه، در اين مقام اشاره به بيان آنها مي‏كنيم.
    فرق بين هديه و رشوه
    پس مي‏گوييم بدان كه: چيزي كه به اين اسم و رسم كسي به ديگري مي‏دهد چند صورت است:
    اول آنكه: كسي چيزي از براي بعضي برادران ديني خود بفرستد به قصد اظهار دوستي و محبت، و محکم کردن پايه هاي انس و صحت. و هيچ غرض ديگر نداشته باشد. و شكي نيست كه اين هديه است. و حلال است، خواه با آن قصد ثواب اخروي نيز داشته باشد يا نه.
    دوم آنكه: مقصود او از فرستادن چيزي طمع مالي باشد، مثل اينكه فقيري هديه از براي غني، يا غني از براي غني ديگر بفرستد به جهت طمع عوض بيشتر، يا مساوي. و اين نيز نوعي از هديه است. و در حقيقت هبه‏اي است به شرط عوض. و هرگاه آنچه طمع و مورد نظر او بوده به جا آورد حلال است. همچنان كه مقتضاي ادله و مفاد بعضي از اخبار است. بلكه از بعضي اخبار مستفاد مي‏شود كه: اگر طمع او را هم به جا نياورد حلال خواهد بود.
    همچنان كه روايت شده است است كه: اسحق بن عمّار به حضرت صادق - عليه السّلام - عرض كرد كه: «مرد فقيري هديه به جهت من مي‏فرستد و مقصودش آن است كه: من عوض به او بدهم، من هديه او را مي‏گيرم و چيزي به او نمي‏دهم، آيا از براي من حلال است؟ فرمود: بلي حلال است، و ليكن او را از عطا و بخشش محروم نکن و احتياط بيشتر، اجتناب است از قبول آن در صورت ندادن عوضي كه در نظر دارد. و هرگاه عوضي را كه مي‏خواهد از مال آن شخص نباشد بلكه از اموالي باشد كه مردم به او داده باشند، كه به مصرف فقرا رساند، از قبيل زكوة و خمس و امثال اين‏ها و ساير وجوهات شرعي ظاهر كلام بعضي آن است كه: اگر آن شخصي كه هديه فرستاده است به طمع گرفتن آن، مستحق باشد به طوري که اگر اين هديه را هم نمي‏فرستاد باز به او مي‏داد، در اين صورت گرفتن آن حلال است. ولي احتياط، اجتناب از قبول آن است مطلقا.
    سوم آنكه: مقصود او از فرستادن، اين باشد كه: آن شخص در كار معيني اعانت او كند. پس اگر آن كار، حرام يا واجب باشد، آن هديه نيست، بلكه رشوه است و گرفتن آن حرام است. و اگر آن عمل، مباح باشد قبول هديه آن ضرر ندارد.
    چهارم آنكه: غرض او از فرستادن، تحصيل دوستي و محبّت باشد، و ليكن در دوستي و محبّت او منظور اين باشد كه به واسطه مقام و مرتبه او به بعضي از خواسته هاي خود برسد و اگر اين جاه و مرتبه از براي او نمي‏بود آن را نمي‏فرستاد. پس اگر غرض آن شخص رسيدن به خواسته هاي غير شرعي باشد، شكي در رشوه بودن آنچه فرستاده، و حرمت آن نيست.

    و اگر رسيدن به مطلب مشروع باشد، يا غرض او معلوم نباشد، ظاهر آن است كه: حرام نباشد. اگر چه قبول آن مطلقا خالي از كراهت نيست، زيرا كه: هديه‏اي است مشابه رشوه.
    روايت شده است است كه: «حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - والي‏اي فرستادند كه زكوة قبيله «ازد» را جمع نمايد، چون مراجعت نمود بعضي از آنچه را که آورده بود براي خود نگاهداشت و گفت: اين هديه‏اي است كه به من داده‏اند. حضرت فرمود كه: اگر راست مي‏گوئي چرا در خانه پدرت و خانه مادرت ننشستي تا هديه از براي تو بياورند؟ پس فرمود: چرا من هرگاه يكي از شما را به کاري منصوب مي‏كنم مي گوييد اين از شما و اين هديه من است، چرا در خانه مادرش نمي‏نشيند تا هديه برايش بياورند؟». و بنابراين، سزاوار هر قاضي و والي و حاكمي، و غير اين‏ها از عمّال سلاطين آن است كه: فرض كند خود را بي‏منصب و شغل، معزول از هر كار و بار، در خانه مادرش نشسته است آنچه به او در آن وقت عطا مي‏كند حال هم اگر بفرستند بگيرد. و آنچه را كه نمي‏فرستند از آن اجتناب كند.
    فضيلت اجتناب از مال حرام
    ضد اجتناب نکردن از مال حرام، اجتناب و دوري از آن است. و آن يك معني ورع است. و معني ديگر آن، نگاه داشتن خود است از همه ي گناهان و خودداري نفس، از هر چه سزاوار نيست. و تقوي نيز با ورع، يك معني دارد. و آن نيز بر دو معني اطلاق مي‏شود.
    پس ضد گرفتن مال حرام، ورع و تقوي است، به يك معني كه معني خاص باشد.
    و اما ورع و تقوي به معني اعم، ضد معصيت است. و به هر حال شبهه نيست در اينكه ورع و تقوي، بزرگ ترين باعث شونده نجات و مهم ترين چيزي است كه آدمي را به سعادات مي‏رساند.
    از حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - روايت شده است است كه: «هر كه ملاقات كند خدا را در حالتي كه از اهل ورع باشد، خداي - تعالي - به او عطا مي‏فرمايد كل ثواب اسلام را». و در بعضي از كتب آسماني وارد است كه: «حق - تعالي - فرمود كه: اما اهل ورع را من شرم مي‏كنم كه محاسبه ايشان را بكشم. و از حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - روايت شده است است كه: «نيست شيعه ما مگر كسي كه پرهيزكاري را رسم خود كند. و خدا را اطاعت كند. پس بپرهيزيد و عمل كنيد به جهت اميد آنچه در نزد خداست. نيست در ميان خدا و ميان كسي خويشي و قرابتي، دوست‏ترين بنده در نزد خدا پرهيزكارترين و مطيع‏ترين ايشان است». و حضرت صادق - عليه السّلام - فرمود: «كسي نمي‏رسد به آنچه در نزد خداست، مگر به ورع». و فرمود: «به درستي كه: خدا ضامن شده است براي كسي كه بپرهيزد از معصيت او، اينكه او را از حالتي كه دوست ندارد نقل كند به آن حالي كه دوست دارد. و روزي او را برساند از جائي كه گمان نداشته باشد». و فرمود: «عمل كم با تقوي، بهتر است از عمل بسيار بدون تقوي». و نيز از آن حضرت روايت شده است است كه: «خداي - تعالي - هيچ بنده‏اي را منتقل نكرد از ذلّت معاصي به عزّت تقوي، مگر اينكه او را بي‏مال غني گردانيد. و بدون طايفه و قبيله عزيز كرد. و بي‏گشاده روئي به دلها نزديك گردانيد». و از آنجا كه خوردن مال حرام، و دوري نكردن از آن، باعث هلاكت، و رسيدن به سعادت، متوقف بر تقوي و ورع مي باشد و آدمي كه در دنيا هست محتاج به خوراك و پوشاك و مسكن و مأوي مي باشد، اخبار بسيار در فضيلت تحصيل مال حلال وارد شده.
    حتي اينكه حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «طلب حلال، واجب است بر هر مرد و زن مسلمان و هر كه داخل شب شود در حالتي كه خسته باشد به جهت در آمد حلال، داخل شب شده است آمرزيده و فرمود كه: «عبادت، هفتاد جزء است، و افضل همه اجزاء، به دست آوردن در آمد حلال است». و در حديثي ديگر وارد است كه: «عبادت، ده جزء است، نه جزء آن در طلب حلال است». و فرمود كه: «هر كه از رنج دست خود بخورد چون برق جهنده از صراط بگذرد». «و هر كه از رنج دست خود بخورد خدا به نظر رحمت به او نظر مي‏كند، و هرگز او را عذاب نمي‏كند». «و هر كه از رنج دست خود بخورد خدا درهاي بهشت را بر روي او مي‏گشايد، تا از هر دري كه خواهد داخل بهشت شود». «و هر كه از رنج دست خود بخورد روز قيامت در شمار پيغمبران خواهد بود، و مثل اجر پيغمبران خواهد گرفت». «و حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - هرگاه مردي را مي‏ديد و او را از او خوش مي‏آمد مي‏فرمود: آيا كسبي دارد؟ پس اگر مي‏گفتند نه مي‏فرمود از چشم من افتاد.
    عرض مي‏كردند: به چه سبب؟ مي‏فرمود كه: چون مؤمن را كسبي نباشد به دين خود مدارا و معاش مي‏كند». و از آن حضرت روايت شده است است كه: «هر كه چهل روز حلال بخورد خداي - تعالي - دل او را روشن مي‏كند، و چشمه‏هاي حكمت را از دل او بر زبانش جاري مي‏سازد». روزي بعضي از صحابه از آن جناب طلب كرد كه: «از خدا بخواهد او را مستجاب الدعوه نمايد. حضرت به او فرمود كه: خوراك خود را پاك و حلال كن تا دعاي تو مستجاب شود».
    آثار حرام خواري
    حرام خواري بركت را از مال مي‌برد چنان چه از حضرت صادق _ عليه السلام _ روايت شده كه فرمودند: كسي كه مال را از راه غير مشروع به دست آورد مسلط مي‌شود بر او ساختمان و آب و گِل (تا مال او را تلف كند) يعني به خيالش مي‌اندازد تا ساختمان بنا كند پس مال و عمر خود را در آب و گلي صرف مي‌كند كه نه براي دنياي او نافع است نه آخرتش و مثل اين كه اين قطعه از زمين مأمور بوده مالش را ببلعد.
    حرام خواري مانع قبولي عبادات مي‌شود و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌فرمايد: هرگاه كسي لقمه حرامي بخورد و جزء بدنش بشود تمام ملائكه آسمانها و زمين او را لعنت مي‌كنند. و نيز فرموده: كه عبادت كردن با حرام خواري مانند بنا كردن روي رمل است يعني چنانچه بناي بدون شالوده‌ي محكمي خراب مي‌شود و بنا كننده از آن بي‌بهره است عبادت كسي هم كه از حرام پرهيز نمي‌كند فايده‌اي نمي‌بخشد.
    دعاي خورنده حرام مستجاب نمي‌شود: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌فرمايد: كسي كه لقمه‌ي حرامي بخورد تا چهل شب نمازش قبول نمي‌شود و تا چهل روز دعايش مستجاب نمي‌شود و هر گوشتي كه در بدن او روييده شود پس آتش به آن سزاوارتر است و همانا يك لقمه هم گوشت را در بدن مي‌روياند.
    و نيز فرمود: كسي كه دوست مي‌دارد دعايش مستجاب شود، پس پاكيزه كند خوراك و كسب خود را.
    و خداوند به عيسي بن مريم _ عليه السلام _ فرمود: به ظلم كنندگان از بني‌اسرائيل بگو مرا نخوانيد در حالي كه مال حرام در تصرف شماست كه اگر در آن حال مرا بخوانيد شما را لعنت مي‌كنم.
    حرام خواري قساوت قلب مي‌آورد
    خوراكي كه انسان مي‌خورد به منزله‌ بذري است كه در زمين ريخته مي‌شود پس اگر آن خوراك پاكيزه و حلال باشد اثرش در قلب كه به منزله سلطان بدن است از رقّت و صفا ظاهر مي‌شود و از اعضا و جوارحش جز خير ونيكي تراوش نمي‌كند. و اگر آن خوراك پليد و حرام باشد قلب را كدر و تيره نموده، در اثر قساوت و ظلمت اميد خيري به او نخواهد بود و پند و اندرز در او اثر نمي‌كند و سخت‌ترين مناظر رقّت‌بار او را متأثر نمي‌كند چنانچه حضرت سيد الشهداء _ عليه السلام _ به لشكريان پسر سعد ضمن خطبه‌اش فرمود: شكم‌هايتان از حرام پر شده و بر دل‌هايتان مهر خورده، ديگر حق را نمي‌پذيريد. واي بر شما آيا انصاف نمي‌دهيد آيا گوش فرا نمي‌دهيد؟
    بنابراين خوراك حرام قلب را سخت و تاريك نموده آن گاه از پذيرفتن و تسليم به حق خودداري مي‌كند و از هيچ اندرزي متأثر نمي‌شود.

    تكبر و غرور

    تكبّر عبارت است از حالتي كه انسان خود را بالاتر از ديگري ببيند و اعتقاد برتري خود را بر غير داشته باشد. و فرق اين با عجب، آن است كه: انسان خود را شخصي بداند، و خود پسند باشد، اگر چه پاي كسي ديگر در ميان نباشد، ولي در كبر، بايد پاي غير نيز در ميان آيد تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بيند. و اين كبر، صفتي است در نفس و باطن. و از براي اين صفت، در ظاهر، آثار و ثمراتي است كه اظهار آن آثار را تكبّر گويند.
    و آن آثاري است كه باعث حقير شمردن ديگري و برتري بر آن گردد، مانند:
    خود داري كردن از همنشيني با او، يا هم خوراكي با او، يا امتناع در پهلو نشستن با او، يا رفاقت او، و انتظار سلام كردن و توقّع ايستادن او، و پيش افتادن از او در راه رفتن، و تقدّم بر او در نشستن، و توجهي با او در سخن گفتن، و به حقارت با او سخن گفتن، و پند و موعظه او را ارزش دانستن، و امثال اين‏ها.
    و از جمله آثار كبر است با ناز و آهسته و دامن كشان راه رفتن. و بعضي از اين افعال گاهي از حسد و كينه و ريا نيز نسبت به بعضي صادر مي‏شود، اگر چه انسان خود را از او بالاتر هم نداند.
    و بدان كه: كبر از بزرگترين صفات رذيله است، و آفت آن بسيار، و گزند آن بي‏شمار است. چه بسياراند از خواص و عوام كه به واسطه اين مرض به هلاكت رسيده‏اند. و چه بسا بزرگان دوران، كه به اين سبب گرفتار دام شقاوت گشته‏اند. حجاب بزرگي است كه انسان را را از رسيدن به مرتبه فيوضات، و پرده‏اي است بزرگتر براي انسان كه مانع مي شود مشاهده جمال سعادات، زيرا كه: اين صفت، مانع مي‏گردد از كسب اخلاق حسنه. چون به واسطه اين صفت، انسان بر خود بزرگي مي‏بيند، كه او را از تواضع و بردباري، و قبول نصيحت، و ترك حسد و غيبت و امثال اين‏ها منع مي‏كند. بلكه هيچ اخلاق بدي نيست مگر اينكه صاحب تكبّر محتاج به آن است به جهت محافظت عزّت و بزرگي خود. و هيچ صفت نيكي نيست مگر اينكه از آن عاجز است به سبب ترس از فوت برتري خود. و از اين جهت آيات و اخبار در مذمت و انكار بر آن خارج از حد شمارش و ياد آوري است.
    خداي - تعالي - مي‏فرمايد: «يَطْبَعُ اللَّهُ عَلي كُلِّ قَلْبٍ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» 40: 35 خلاصه معني آنكه: زنگ و چرك مي‏فرستد خدا بر هر دل متكبري.
    و مي‏فرمايد: «انَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرينَ» 16: 23 يعني: «به درستي كه خدا دوست ندارد تكبر كنندگان را».
    و ديگر مي‏فرمايد: «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّروُنَ» 7: 146 يعني: «بزودي بر مي گردانم از آيات خود، روي كساني را كه تكبر مي‏ورزند».
    و باز مي‏فرمايد: «ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَبِئْسَ مَثْوي الْمُتَكَبِّرينَ» 40: 76 يعني:
    «داخل شويد در درهاي جهنم، در حالتي كه مخلّد خواهيد بود در آن، پس بد مقامي است مقام تكبر كنندگان».
    متكبرين در روز قيامت
    و حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمودند كه: «داخل بهشت نمي‏شود هر كه به قدر يك دانه خردل كبر در دل او باشد. و هر كه خود را بزرگ شمارد و تكبر كند در راه رفتن، ملاقات خواهد كرد پروردگار را در حالتي كه بر او غضبناك باشد». و فرمودند كه: «خداوند عالم فرموده: كبريا و بزرگي شايسته من است، و عظمت و برتري سزاوار من، هر كه خواهد در يكي از اين‏ها با من برابري كند او را به جهنم خواهم افكند». و فرمودند كه: «در روز قيامت از آتش جهنم گردني بيرون خواهد آمد كه دو گوش داشته باشد و دو چشم و يك زبان، و خواهد گفت كه: من موكل به سه طايفه هستم:
    يكي: متكبرين. ديگري: كساني كه با خدا، خداي ديگري را خوانده‏اند. و سوم:
    كساني كه صورت، نقش مي‏كرده‏اند». و فرمودند كه: «سه نفرند كه خداي - تعالي - در روز قيامت با ايشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ايشان را پاك نخواهد ساخت، و عذاب دردناك از براي ايشان خواهد بود: پير زناكار، و پادشاه ستمگر، و متكبر بي‏خبر». و نيز از آن حضرت روايت شده است كه: «بد بنده‏اي است بنده‏اي كه تكبر كند و از حد خود تجاوز نمايد، و پروردگار قاهر بلند مرتبه را فراموش كند. و خداوند كبير متعال را فراموش نمايد. و بد بنده‏اي است بنده‏اي كه به سهو و سرگرمي بيهوده بگذراند و گورستان و پوسيدن بدن‏ها را در آنجا فراموش كند». و نيز از آن جناب روايت شده است كه: «دشمن‏ترين شما به سوي ما، و دورترين شما از ما در روز آخرت، پرگويان، نازك گويان و متكبران‏اند». و فرمودند كه: «متكبرين را در روز قيامت محشور خواهند كرد به صورت مورچه‏هاي كوچك، كه به جهت بي‏قدري كه در نزد خدا دارند پايمال همه مردم خواهند شد». و فرمودند كه: «در جهنم وادي اي است كه او را هبهب گويند و بر خدا ثابت است كه هر جبار متكبري را در آن جاي دهد». و از كلام عيسي بن مريم است كه: «همچنان كه گياه در زمين نرم مي‏رويد و بر سنگ سخت نمي‏رويد، همچنين دانائي و حكمت جاي مي‏گيرد در دل اهل تواضع و فروتني و جاي نمي‏گيرد در دل متكبر. نمي‏بينيد كه هر كه سر مي‏كشد و سر خود را بلند مي‏كند كه به سقف رسد، سقف سر او را مي‏شكند؟ و هر كه سر خود را به زير افكند، سقف بر سر او سايه مي‏افكند و او را مي‏پوشاند؟». زماني كه رحلت حضرت نوح - عليه السّلام - فرا رسيد فرزندان خود را طلبيد و گفت: شما را به دو چيز امر مي‏كنم و از دو چيز منع مي‏كنم: منع مي‏كنم از شرك به خدا و كبر. و امر مي‏كنم به گفتن «لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده». و روزي كه حضرت سليمان بن داود - عليهما السلام - امر كرد كه: مرغان و جن و انس بيرون آيند، پس بر بساط نشست و دويست هزار نفر از بني آدم و دويست هزار نفر از جنّيان با او بودند و چه بسيارط او به قدري بلند شد كه صداي تسبيح ملائكه را در آسمان‏ها شنيد سپس اين قدر ميل به پستي كرد كه كف پاي او به دريا رسيد پس صدائي بلند شد كه كسي مي‏گويد: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره‏اي كبر مي‏بود او را به زمين فرو مي‏بردند بيشتر از آنچه بلند كردند او را». و از حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - روايت شده است كه: «از براي متكبرين، در جهنم وادي اي است كه آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شكايت كرد و اجازه خواست كه يك نفس بكشد، وقتي نفس كشيد، از نفس او جهنم سوخت». و فرمود كه: «متكبرين را در روز قيامت به صورت مورچگان محشور خواهند كرد و مردم ايشان را پايمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود». و فرمود كه: «هيچ كس نيست كه تكبر كند مگر اينكه در خود پستي مي‏بيند، - كه مي‏خواهد تكبر آن را بپوشاند -». و فرمود كه: «دو ملك در آسمان هستند كه موكل بندگان‏اند كه هر كه تواضع كند او را بلند مرتبه كنند، و هر كه تكبر نمايد او را پست مرتبه نمايند». و فرمود كه: «ستمگر ملعون، كسي است كه به حق جاهل باشد و مردم را حقير شمارد». و فرمود كه: «هيچ بنده‏اي نيست مگر اينكه او را حكمت و دانائي است. و ملكي است كه نگاه مي‏دارد آن حكمت را از براي او. پس اگر تكبر كرد مي‏گويد: ذليل شو، كه خدا تو را ذليل گردانيد، پس او در پيش خود از همه كس بزرگ‏تر، و در نظر مردم از همه كس كوچك‏تر مي‏شود. و اگر تواضع و فروتني نمود مي‏گويد: بلند مرتبه شو كه خدا تو را بلند كرد، پس او در دل خود از همه كس كوچك‏تر مي‏شود و در چشم مردم از همه كس بلندتر مي‏گردد».
    اقسام تكبر و درجات متكبرين
    بدان كه تكبر به سه قسم است:
    اول آنكه: تكبر بر خدا كند، همچنان كه نمرود و فرعون كردند. و اين بدترين انواع تكبر، بلكه اعظم افراد كفر است. و سبب اين، محض جهل و سركشي است. و به اين قسم خداي - تعالي - اشاره فرموده كه: «إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ» 40: 60 يعني: «به درستي كه: كساني كه تكبر و گردن‏كشي از بندگي من مي‏نمايند به زودي داخل جهنم مي شوند، در حالتي كه ذليل و خوار باشند».
    دوم آنكه: بر پيغمبران خدا تكبر كند و خود را از آن بالاتر داند كه انقياد و اطاعت ايشان را كند، مانند: ابو جهل و امثال اين‏ها. و ايشان كساني بودند كه مي‏گفتند:
    «أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا» 6: 53 يعني: «آيا اين‏ها را خدا منّت گذارد و پيغمبر كرد در ميان ما؟».
    و مي‏گفتند: «أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا» 23: 47 يعني: «آيا ما ايمان بياوريم از براي دو انسان مانند ما؟».
    و مي‏گفتند: «إِنْ أَنْتُمْ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنا» 14: 10 يعني: «نيستيد شما مگر بشري مانند ما».
    و اين قسم نيز نزديك تكبر به خدا است.
    سوم آنكه: اينكه تكبر بر بندگان خدا نمايد، كه خود را از ايشان برتر بيند و ايشان را در كنار خود پست و حقير شمارد. و اين قسم اگر چه در زشتي، از قسم اول كمتر باشد، اما اين نيز از هلاك كننده هاي بزرگ است. بلكه چه بسيار باشد كه منجر به مخالفت خدا شود، زيرا كه صاحب آن، گاهي حق را از كسي مي‏شنود و چون خود را از او بالاتر مي‏داندخودداري از قبول و پيروي آن مي‏كند. بلكه چون عظمت و تكبر و برتري و «نشان دادن قدرت» مختص ذات پاك خداوند - علي اعلي - است پس هر بنده‏اي كه تكبر نمايد در صفتي از صفات خدا، با او منازعه نموده است.
    همچنان كه براي تكبر، سه قسم است، همچنين براي آن، سه درجه است.

    درجه اول اينكه: اين صفت خبيثه در دل آدمي جا گرفته باشد و خود را بهتر و برتر از ديسنگين بيند، و آن را در كردار و گفتار خود ظاهر كند. مثل اينكه: در مجالس، بالاتر نشيند. و خود را بر هم رديفان و هم راهان خود مقدم دارد. و روي خود را از ايشان بگرداند و اخم كند. و چين بر پيشاني افكند. و كسي كه كوتاهي در تعظيم او كند بر او انكار نمايد و اظهار مفاخرت و مباهات كند. و در صدد غلبه بر ايشان در مسائل علميه و كارهاي عمليه باشد.
    و اين درجه، بدترين درجات است، زيرا كه: درخت كبر، در دل صاحبش ريشه دوانيده و شاخ و برگ آن بلند شده و جميع اعضا و جوارح او را فرو گرفته.
    درجه دوم اينكه: در دل او كبر باشد و كردار متكبرين نيز از او صادر گردد و اما به زبان نياورد.
    و اين درجه، يك شاخه كمتر از درجه اول است.
    درجه سوم اينكه: در دل، خود را بالاتر داند اما در كردار و گفتار مطلقا اظهار ننمايد، و نهايت سعي در تواضع و فروتني كند. و چنين شخصي شاخ و برگ درخت كبر را قطع كرده است اما ريشه آن در دل او هست. پس اگر به اين جهت بر خود غضبناك باشد و در صدد قلع و قمع ريشه آن نيز بوده باشد و سعي كند، او به آساني بتواند از آن خلاص گردد. و اگر احيانا بي‏اختيار ميل به برتري كند و ليكن در مقام مجاهده بوده باشد گناهي بر او نيست و خدا توفيق نجات به او كرامت مي‏فرمايد.
    طريقه معالجه تكبر:
    دانستي كه: كبر از جمله مهلكات، و مانع رسيدن به سعادات است. و باعث آن نيست مگر حماقت و ناداني و بي‏خردي و غفلت، زيرا كه: همه آسمان‏ها و زمينها و آنچه در آنها موجود است در مقابل مخلوقات خدا هيچ و بي‏مقدارند. و همچنين زمين در كنار آسمان‏ها، و موجودات زمين در جنب زمين، و حيوانات در جنب آنچه بر روي زمين است، و انسان در جنب حيوانات، و اين مسكين بيچاره متكبر، در جنب افراد انسان. پس چه شده است او را كه بزرگي كند.
    خويشتن را بزرگ مي‏بيني راست گفتند كه يك را دو بيند لوچ اي احمق قدر و مقدار خود را بشناس و ببين چيستي و كيستي و چه برتري بر ديسنگين داري، به فكر خود باش و خود را بشناس.
    تا تطاول نپسندي و تكبر نكني كه خدا را چو تو در ملك بسي جانورست
    اول و آخر خود را در نظر گير و اندرون خود را مشاهده كن، اي مني گنديده و اي مردار ناپسنديده، اي ظرف نجاسات و اي جايگاه كثافات، اي جانور بد بو و اي كرمك گنديده، اي عاجز بي‏دست و پا و اي به صدهزار احتياج مبتلا، تو كجا و تكبر كجا؟ اي اياز از پوستينت ياد آر (گذشته ات را به ياد آور كه چه بودي).
    شپشي خواب و آرام از تو مي‏گيرد، و جستن موشي تو را از جا بلند مي كند. لحظه‏اي گرسنگي از پايت در آورد. ذره اي غذاي اضافه باد گنديده از حلقومت بيرون مي‏فرستد. و به اندك حركت زمين، مثل اسفند از جا مي‏جهي. چه بسيار باشد در شب تاريك از سايه خود مي‏ترسي و غير اين‏ها از آنچه من و تو مي‏دانيم. ديگر تو را تكبر چيست؟ قد خم و موي سفيد اشك دمادم يحيي تو بدين هيئت اگر عشق نبازي چه شود پس در صدد معالجه اين مرض برآي و بدان كه: معالجه آن مانند معالجه مرض عجب است، چون كبر، متضمن معني عجب نيز هست. و از معالجات مخصوصه مرض كبر، آن است كه: انسان آيات و اخباري كه در مذمت اين صفت رسيده به نظر در آورد و آنچه در مدح و خوبي ضد آن، - كه تواضع است - وارد شده ملاحظه كند، چنانچه خواهد آمد.
    علاوه بر اين، آنكه: تأمل كند كه حكم كردن به بهتري خود را از ديگري نهايت ناداني و بي خردي است، زيرا كه: مي‏تواند كه اخلاق كريمه نيز در آن غير باشد، كه اين متكبّر آگاه نباشد، كه مرتبه او در نزد خدا بسيار بالاتر و بيشتر باشد. و چگونه صاحب بصيرت جرأت مي‏كند كه خود را بر ديگري ترجيح دهد، با وجود اينكه: ملاك و ميزان عاقبت امر است و خاتمه كسي را به غير از خدا نمي‏داند. با وجود اينكه: همه كس آفريده يك مولي، و بنده يك درگاه‏اند. و همه قطره‏اي از درياي جود و كرم خداوند مجيد، و پرتوي از اشعه يك خورشيد.
    پس لازم است بر هر كسي كه: احدي را به نظر بد و دشمني نبيند، بلكه همه را به چشم خوبي و نظر دوستي ملاحظه كند. مبادا بگويي كجا رواست كه عالم پرهيزگار، نهايت ذلت و فروتني از براي فاسق شرابخوار به جا آورد و او را از خود بهتر بيند، با وجود اينكه: او را آشكار به فسق و فجور مشغول مي‏بيند، و به تقوي و ورع خود يقين دارد. و نيز چرا جايز است كه مرد متدين، گمراه كافري، يا فاسق فاجري را دوست داشته باشد با آنكه خدا او را دشمن دارد.
    و احاديث در بغض في الله و ترغيب دشمني در راه خدا متواتر است، زيرا كه مي گوئيم:
    تواضع و فروتني اين نيست كه نهايت ذلت و انكسار را به عمل آورد. و نه اينكه: از براي خود در هيچ چيز مزيتي بر غير نبيند، زيرا كه: ممكن نيست كه داناي به علمي خود را در اين علم برتر از جاهل به آن نبيند. بلكه حقيقت تواضع آن است كه خود را في الواقع بهتر و خوب‏تر، و در نزد خدا مقرب‏تر نداند. و همچنين نداند كه: به خودي خود مستحق برتري است بر ديگري. و تكبر و آثار تكبر را به ظهور نرساند، زيرا كه:
    معيار و ملاك عاقبت امر است و هيچ كس به عاقبت ديسنگين نمي تواند خبردار شود. شايد كه كافر هفتاد ساله با ايمان از دنيا برود و عابد صد ساله عاقبتش به خير نباشد.
    و بالاخص، ملاحظه خاتمه و فهميدن اينكه: برتري و كمال نيست مگر به قرب خداوند - سبحانه - و سعادت در آخرت، غير از آن چيزي است كه در دنيا ظاهر مي‏شود از اعمال، يا آنچه را اهل دنيا كمال دانند. و نه نفي تواضع براي هر احدي.
    و اما مقدمه بغض في الله و دشمني از براي خدا، پس جواب آن اين است كه: هر كسي را بايد دوست داشت از راه اينكه مخلوق خدا و آفريده او است. و به اين جهتي كه مذكور شد خود را از او بالاتر ندانست.
    و اما دشمني با او و غضب بر او به جهت كفر و فسق، ضرر ندارد و منافاتي نيست ميان خشم و غضب از براي خدا بر يكي از بندگان او به جهت معصيتي كه از او صادر شده، و ميان بزرگي نكردن بر او، زيرا كه: خشم تو از براي خدا است نه از براي خود، و خدا تو را در هنگام ملاحظه معاصي امر به غضب فرموده است، و تواضع و كبر نكردن نسبت به خود تو است يعني خود را از اهل سعادت و بهشت و او را از اهل شقاوت و جهنم نداني، بلكه ترس بر خود به جهت گناهان پنهاني كه از تو صادر شده بيش از ترس بر آن شخص باشد، از اين گناهي كه از او ظاهر گشته.
    پس لازمه بغض في الله و غضب از براي او بر شخصي اين نيست كه بر او برتري و تكبر كني و قدر و مرتبه خود را بالاتر از او بداني و اين مانند آن است كه: بزرگي را فرزندي و غلامي باشد و غلام را بر فرزند خود موكل نمايد كه او را ادب بياموزد و چون خلاف قاعده از او سرزند تأديبش كند و بزند پس آن غلام چنانچه خير خواه و فرمانبردار باشد هر وقت از آن فرزند آنچه لايق او نيست صادر شد بايد به جهت اطاعت آقاي خود، بر آن فرزند غضب كند و او را بزند، و اما چون فرزند آقاي اوست بايد او را دوست داشته باشد و تكبر و برتري بر او نكند، بلكه تواضع و فروتني كند، و قدر خود را در پيش آقا بالاتر از قدر آن فرزند نداند.
    و بدان: براي مرض كبر، معالجه عملي نيز هست كه بايد بر آن مواظبت نمود تا صفت كبر از بين رود. و آن اين است كه: خود را بر ضد آن، كه تواضع است وادار كند. و خواه ناخواه براي خدا و خلق شكستگي و فروتني كند. و مداومت بر اعمال و اخلاق متواضعين نمايد، تا تواضع ملكه او شود و ريشه درخت كبر از مزرعه دل او كنده شود.
    علائم و نشانه‏هاي تكبر و تواضع
    مواظب باش تا فريب نفس و شيطان را نخوري. و خود را صاحب ملكه تواضع، و خالي ازمرض كبر نداني، تا به خوبي مطمئن شوي و خود را در معرض آزمايش و امتحان در آوري، زيرا كه: بسيار مي‏شود كه انسان ادعاي خالي بودن از كبر را مي‏كند، بلكه خود نيز چنان گمان مي‏كند ولي چون وقت امتحان مي‏رسد معلوم مي‏شود كه اين مرض در باطن نفس او پنهان است و فريب نفس اماره را خورده و خود را بي‏كبر دانسته، و به اين جهت از معالجه و مبارزه دست كشيده.
    و براي هر يك از كبر و تواضع علامت هايي است كه انسان به آنها امتحان، و حالت نفس او از كبر و تواضع شناخته مي‏شود.
    و علامت اول آنكه: چون با هم رديفان و دوستان خود در مسأله‏اي از مسائل، گفتگو مي‏كند اگر حق بر زبان ايشان جاري شود، و آنچه او گويد مطابق واقع نباشد اگر اعتراف به آن كرد و از اينكه او را بر حق آگاه كردند و از غفلت درآوردند اظهار شكرگزاري ايشان نمود و اصلا بر او اعتراف و شكرگزاري مشكل نبود پس اين علامت آن تواضع است. و اگر قبول حق از ايشان و اعتراف بر آن سنگين باشد و اظهار بشاشت و خرمي نتواند نمايد معلوم است كه تكبر دارد. و بايد بعد از تأمل در بدي عاقبت آن، در خباثت نفس خود تأمل كند و در صدد معالجه برآيد و خود را بر آنچه سنگين است بر او از قبول حق و اعتراف بدان و شكرگزاري حق گويان بدارد. و مكرر اقرار به عجز و قصور خود كند. و به گوينده حق دعا كند و او را آفرين و ستايش گويد، تا اين صفت از او رفع شود.
    و چه بسيار باشد كه در خلوت مضايقه از قبول حق ندارد و ليكن در حضور مردم بر او سنگين باشد، در اين وقت، كبر نخواهد داشت و ليكن مبتلا به مرض ريا خواهد بود و بايد آن را معالجه نمايد به نحوي كه در مرض ريا بيايد.

    علامت دوم آنكه: چون به محافل و مجامع وارد شود بر او سنگين نباشد كه امثال و هم رديفان بالاتر از او نشينند و او فروتر از ايشان نشيند، و مطلقا تفاوتي در حال او نكند. و همچنين در وقت راه رفتن، مضايقه نداشته باشد كه عقب همه راه رود. و اگر چنين باشد، صفت كبر ندارد. و اگر بر او سنگين باشد، متكبّر است و بايد چاره خود كند، و زير دست امثال خود بنشيند و عقب ايشان راه رود تا از اين مرض خلاص گردد.
    حضرت صادق - عليه السّلام - فرمودند كه: «تواضع آن است كه: انسان در مكاني كه پست‏تر از جاي او باشد بنشيند. و به جائي كه پائين‏تر از جاي ديگر باشد راضي شود. و به هر كه ملاقات كند سلام كند. و ترك مجادله كند، اگر چه حق با او باشد. و نخواهد كه او را بر تقوي و پرهيزكاري مدح كنند».
    و بعضي از متكبرين طالب صدر، مي‏خواهند امر را مشتبه كنند عذر مي‏آورند كه مؤمن نبايد كه خود را ذليل كند. و بعضي از متشبّهان به اهل علم متمسك مي‏شوند كه:
    علم را نبايد خوار كرد. و اين از فريب شيطان لعين است.
    اي بيچاره مسكين بعد از آنكه جمعي در مجلس از امثال و هم رديفان تو باشد، چه ذلتي است در زير دست آنها نشستن؟ و چه خواري از براي علم است؟ سخن از كساني است كه آنها نيز مثل تو هستند، يا نزديك به تو. اين عذر اگر مسموع باشد در جائي است كه اگر مؤمني در مجمع اهل كفر باشد، يا صاحب علمي در مجمع فساق و ظالمين حاضر شود. علاوه بر اين، اگر عذر تو اين است، چرا اگر اتفاقا در جائي زير دست نشستي متغير الحال مي‏شوي و مضطرب مي‏گردي؟ بلكه گاه است خود را چون كسي تصور مي‏كني كه عيبي بر او ظاهر شده. به يك بار زير دست نشستن، ذلت ايمان و علم به وجود نمي‏آيد. هزار مسلمان و عالم را مي‏بيني كه انواع مذلت به ايشان مي‏رسد چنان متغير نشوي كه به يك «متر» زمين جايت تفاوت كند، و چنان مي‏داني كه اين حرمت ايمان و علم است. نه چنين است، بلكه اين از گمان ناشي از شرك و جهلي است كه در باطن تو است. و بعضي از متكبرين هستند كه: چون وارد مجمعي مي‏شوند و در صدر، جائي نمي‏بينند در كفش كن مي‏نشينند، با وجود اينكه ميان صدر، وكفش كن جاي و مكان خالي بسيار است. يا بعضي از مردم پست را ميان خود و ميان كساني كه در صدرند مي‏نشانند كه بفهمانند كه اينجا كه ما نشسته‏ايم نيز صدر است، يا اينكه ما خود از صدر گذشته‏ايم.
    و گاه است در زاويه‏اي كه صدر قرار داده‏اند جا نيست زاويه ديگر مقابل آن را در كفش كن رو به خود مي‏كند و مي‏نشيند. و چه بسيار باشد در راه رفتن چون ميسّر نشود كه مقدم بر همه شود اندكي خود را پس مي‏كشد تا فاصله ميان او و پيش افتادگان حاصل شود. و اين‏ها همه نتيجه كبر و خباثت نفس، و اطاعت شيطان است. و اين بيچارگان، اين اعمال را مي‏كنند به جهت عزت خود و نمي‏دانند كه زيركان، به خباثت نفس ايشان برمي‏خورند.
    تيز بينانند در عالم بسي واقف‏اند از كار و بار هر كسي علامت سيم آنكه: پيشي گرفتن در سلام كردن بر او سنگين نباشد. پس اگر مضايقه داشته و توقع سلام از ديسنگين داشته باشد متكبر خواهد بود. و عجب آنكه جمعي كه خود را از جمله اهل علم مي‏دانند سواره در كوچه و بازار مي‏گذرند و از پيادگان و نشستگان چشم سلام دارند در حالي كه شايسته آن است كه ايستاده بر نشسته، و سواره بر پياده سلام كند. اف بر ايشان كه يكي از سنت هاي عالي پيغمبر آخر الزمان را وسيله تكبر خود قرار داده‏اند.
    علامت چهارم آنكه: چون فقير بي‏نوائي او را دعوتي نمايد اجابت كند و به مهماني او يا حاجتي ديگر كه از او طلبيده برود. و به جهت حاجت رفقا و خويشان، به كوچه و بازار آمد و شد نمايد. اگر اين برايش سنگين باشد تكبر دارد. و همچنين ضروريات خانه خود را از آب و هيزم و گوشت و سبزي و امثال اين‏ها را از بازار خريده خود بردارد و به خانه آورد، اگر بر او سنگين و دشوار نباشد متواضع است و الا متكبر. و اگر در خلوت مضايقه نداشته باشد و در نظر مردم بر او سنگين باشد مبتلا به مرض ريا خواهد بود.
    حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - فرمودند كه: «برداشتن چيزي و به خانه آوردن به جهت عيال، از كمال مردي چيزي كم نمي‏كند». «روزي آن سرور يك درهم گوشت خريدند و بر گوشه رداي مبارك گرفته به خانه مي‏بردند بعضي از اصحاب عرض كردند يا امير المؤمنين به من ده تا بياورم. فرمود:
    صاحب عيال، سزاوارتر است كه بردارد». و روايت شده است كه: «حضرت امام صادق - عليه السّلام - مردي از اهل مدينه را ديد كه چيزي را از براي عيال خود خريده بود و مي‏برد، چون حضرت را ديد شرم كرد.
    حضرت به او فرمود كه: از براي عيالت خريده‏اي و برداشته‏اي؟ به خدا قسم كه اگر اهل مدينه نبودند براستي كه دوست داشتم كه من نيز از براي عيال خود چيزي بخرم دو بردارم». و ظاهر آن است كه: چون در آن وقت از امثال آن بزرگوار اين نوع رفتار متعارف نبود، و در نظر مردم قبيح مي‏نمود، و موجب عيب كردن مردمان و غيبت كردن و مذمت نمودن ايشان مي‏شد، به اين جهت آن حضرت اجتناب مي‏فرمودند. و از آنجا استفاده مي‏شود كه: چنانچه امري به حدي رسد كه ارتكاب آن در عرف قبيح باشد و باعث اين شود كه مردم به غيبت‏ كردن صاحب آن مشغول شوند، ترك كردن آن بهتر است. و اين نسبت به اشخاص و شهرها و زمان ها مختلف مي‏شود، پس بايد هر كس ملاحظه آن را بكند. و ملاك آن است كه: به حد قباحت و مذمت رسد. پس آگاه باش، تا فريب خود را نخوري و تكبر را به اين واسطه مرتكب نشوي.
    علامت پنجم آنكه: بر او پوشيدن لباس هاي ارزان و خشن و كهنه و چرك دشوار نباشد، كه اگر در بند پوشيدن لباس نفيس، و بر به دست آوردن لباس فاخر حريص باشد و آن را شرف و بزرگي داند متكبر خواهد بود.
    و حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «اين است و جز اين نيست كه من بنده‏اي هستم كه بر روي خاك مي‏نشينم و چيزي مي‏خورم، و جامه پشمينه مي‏پوشم، و شتر را مي‏بندم، و انگشتان خود را مي‏ليسم، و چون بنده‏اي مرا بخواند اجابت مي‏كنم.
    پس هر كه روش مرا ترك كند از من نيست». و روايت شده است كه: «سيد انبياء - صلّي اللّه عليه و آله - پيراهني را پوشيده بودند و در وقت وفات آن حضرت بيرون آوردند، از پشم بود و دوازده وصله داشت، كه چند وصله آن از پوست گوسفند بود».
    «به سلمان گفتند كه: چرا لباس نو نمي‏پوشي؟ گفت: من بنده هستم هر وقت آزاد شوم خواهم پوشيد». و حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «جامه كم قيمت و پست پوشيدن از ايمان است». «سيد اولياء در زمان خلافت ظاهريه، لباسي بسيار كهنه كه بر آن وصله بسيار بود پوشيده بود، يكي از اصحاب او را سرزنش كرد. حضرت فرمود: در آن چند فايده هست: يكي آنكه: مؤمنين، اقتدا به من مي‏كنند و چنين رفتار مي‏كنند. و ديگر آنكه: دل را خاشع مي‏كند و از كبر پاك مي‏گرداند». علامت ششم آنكه: با كنيزان و غلامان خود در يك سفره طعام خورد و با ايشان همخوراكي كند، اگر بر او دشوار نباشد متواضع است و الا متكبر.
    شخصي از اهل بلخ روايت كند كه: «با سلطان سرير ارتضا، علي بن موسي الرضا - عليه و علي آبائه و اولاده التحيه و الثناء - در سفر خراسان همراه بودم روزي سفره حاضر كردند، پس حضرت همه ملازمان خود از خادمان، و غلامان سياه را بر سفره جمع كردند، من عرض كردم: فداي تو شوم اگر سفره جدائي از براي ايشان قرار دهي بهتر است. فرمود: ساكت باش، به درستي كه: خداي همه يكي و دين همه يكي و پدر و مادر همه يكي است، و جزاي هر كس را به قدر عمل او مي‏دهند». و مخفي نماند كه: امتحانات و آزمايشهاي كبر و تواضع، منحصر به اين‏ها نيست، بلكه اعمال و آثاري ديگر بسيار هست، مانند اينكه: بخواهد كسي در پيش او بايستد.
    حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرمودند كه: «هر كه خواهد مردي از اهل آتش را بيند نگاه كند به مردي كه نشسته و در برابر او طايفه‏اي ايستاده باشند». بعضي از صحابه نقل كرده‏اند كه: «احدي در نزد اصحاب پيغمبر از آن سرور عزيزتر و محترم‏تر نبود چون نشسته بودند و حضرت وارد مي‏شد به جهت او از جاي بر نمي‏خاستند چون مي‏دانستند كه آن حضرت از آن خوشش نمي آيد. و از جمله علامات كبر اين است كه: تنها در كوچه و بازار نرود و خواهد كه ديگري همراه او باشد. و بعضي متكبرين هستند كه چون كسي را نيابند، سواره راه روند.
    روايت شده است كه: «هر كه كسي، پشت سر او راه رود تا وقتي كه چنين است دوري او از خدا زياد مي‏شود». و حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - بعضي اوقات با اصحاب راه مي‏رفتند و اصحاب را پيش مي‏انداختند و خود ميان ايشان راه مي‏رفتند». و باز از جمله علامات كبر اين است كه: از زيارت كردن بعضي اشخاص مضايقه كند، اگر چه در زيارت آنها فايده‏اي از براي او باشد. و مضايقه كند از همنشيني فقرا و مريضان و آزارداران.
    روايت شده است كه: «مردي آبله در آورده بود و آبله او چرك برداشته و پوست آن رفته بود و بر حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - داخل شد در وقتي كه آن حضرت به چيز خوردن مشغول بودند، آن شخص پهلوي هر كه نشست از پيش او برخاست، حضرت او را پهلوي خود نشانيد و با او چيزي خورد». «روزي آن حضرت با اصحاب، چيزي مي‏خوردند، مردي كه مرض مزمني داشت و مردم از او متنفر بودند وارد شد، حضرت او را بر پهلوي خود نشانيد و فرمود: چيزي بخور».

    و علامات ديگر از براي كبر بسيار است كه كبر به آن شناخته مي‏شود. و طريقه و رفتار سيد انبيا - صلّي اللّه عليه و آله - جامع همه علامات تواضع، و خالي از همه جوانب كبر بود، پس سزاوار امت او آنكه اقتدا به او نمايند.
    ابو سعيد خدري كه از اصحاب حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - بود روايت كرده كه: «آن حضرت خود علف به شتر مي‏داد. و آن را مي‏بست. و خانه را جارو مي كرد و گوسفند را مي‏دوشيد. و نعلين خود را وصله مي‏كرد. و لباس خود را وصله مي‏نمود. و با خدمتكاران چيز مي‏خورد. و چون خادم از دست آسيا كشيدن خسته مي‏شد آن حضرت خود آسيا مي‏كشيد. و از بازار چيزي مي‏خريد و به دست يا به گوشه جامه خود مي‏گرفت و به خانه مي‏آورد. و با غني و فقير و كوچك و بزرگ مصافحه مي‏كرد. و به هر كه بر مي‏خورد از كوچك و بزرگ و سياه و سفيد و آزاد و بنده، از نمازگزاران، ابتدا به سلام مي‏كرد. جامه خانه و بيرون او يكي بود. هر كه او را دعوت مي كرد اجابت مي‏كرد. و پيوسته ژوليده و غبار آلوده بود. به آنچه او را دعوت مي‏كردند حقير نمي‏شمرد، اگر چه چيزي به جز خرماي پوسيده نبود. صبح از براي شام چيزي نگاه نمي‏داشت و شام از براي صبح چيزي ذخيره نمي‏كرد. كم خرج بود. خوش خلق و بخشنده و گشاده رو بود. و با مردمان نيكو معاشرت مي‏كرد تبسّم كنان بود بي‏خنده، و اندوهناك بود بدون ترشرويي. در امر دين، محكم و استوار بود بي‏سختي و درشتي با مردمان.
    متواضع و فروتن بود بي‏مذلّت و خواري. بخشنده بود بي‏اسراف. مهربان بود به جميع خويشان و اقارب. نزديك بود به جميع مسلمانان و اهل ذمّه. دل او رقيق بود و پيوسته سر به پيش افكنده بود. و هرگز اين قدر چيز نمي‏خورد كه دچار زياده روي شود. و هيچ وقت دست طمع به چيزي دراز نمي‏كرد».

    شرك به خدا

    همچنان كه توحيد، مراتب و درجات دارد شرك نيز به نوبه‌ خود مراتبي دارد كه از مقايسه‌ مراتب توحيد با مراتب شرك به حكم «تُعْرَفُ الْأشْياءُ بأضْدادِها»، هم توحيد را بهتر مي‌توان شناخت و هم شرك را.
    تاريخ نشان مي‌دهد كه در برابر توحيدي كه پيامبران الهي از فجر تاريخ به آن دعوت مي‌كرده‌اند، انواع شرك‌ها نيز و جود داشته است.
    الف) شرك ذاتي
    بعضي از ملل به دو (ثنويّت) يا (تثليث) يا چند اصل قديم ازلي مستقلّ از يكديگر قائل بوده‌اند؛ جهان را چند پايه‌اي و چند قطبي و چند كانوني مي‌دانسته‌اند. ريشه‌ي اين گونه انديشه‌ها چه بوده است؟ آيا هر يك از اين انديشه‌ها انعكاس و نمايشگر وضع اجتماعي آن مردم بوده است؟ مثلاً آنگاه كه مردمي به دو اصل قديم و ازلي و دو محور اصلي براي جهان قائل بوده‌اند، از آن رو بوده كه جامعه‌شان به دو قطب مختلف تقسيم مي‌شده است و آنگاه كه به سه اصل و سه خدا معتقد بوده‌اند نظام اجتماعي‌شان نظام تثليثي بوده است؟ يعني همواره نظام اجتماعي به صورت يك اصل اعتقادي در مغز مردم انعكاس مي‌يافته است و قهراً آنگاه كه اعتقاد توحيدي و «يك اصليِ» جهان به وسيله‌ي پيامبران توحيدي مطرح شده است، هنگامي بوده كه نظام اجتماعي به يك قطبي گراييده است؟
    اين نظريه از نظريه‌اي فلسفي منشعب مي‌شود كه ما در گذشته درباره‌ي آن بحث كرده‌ايم و آن اينكه جنبه‌هاي روحي و فكري انسان و نهادهاي معنوي جامعه از قبيل علم و قانون و فلسفه و مذهب و هنر تابعي از نظامات اجتماعي ـ بالاخص اقتصادي ـ اوست و از خود اصالتي ندارند. در گذشته به اين نظريه پاسخ داده‌ايم و چون براي فكر و انديشه، براي ايدئولوژي و بالأخره براي انسانيت اصالت و استقلال قائل هستيم، اين چنين نظريات جامعه شناسانه‌اي را براي شرك و توحيد، بي‌اساس مي‌دانيم.
    البته اينجا مسأله‌ي ديگري هست كه با اين مسأله نبايد اشتباه شود و آن اينكه گاهي يك نظام اعتقادي و مذهبي وسيله‌ي سوءِ استفاده در يك نظام اجتماعي واقع مي‌شود، همچنان كه نظام خاصّ بت پرستي مشركان قريش وسيله‌اي براي حفظ منافع رباخواران عرب بود، ولي گروه رباخواران از قبيل ابوسفيان‌ها و ابوجهل‌ها و وليد بن مغيره‌ها كوچكترين اعتقادي به آن بتها نداشتند و فقط براي حفظ نظام اجتماعي موجود از آنها دفاع مي‌كردند. اين دفاع‌ها عملاً آنگاه صورت جدي به خود گرفت كه نظام توحيدي ضد استثماري و ضد رباخواري اسلام طلوع كرد. بت پرستان كه بيشتر نابودي خود را مي‌ديدند، حرمت و قداست معتقدات عامه را بهانه كردند. در آيات قرآن به اين مسأله و اين نكته فراوان اشاره شده است، مخصوصاً در داستان فرعون و موسي؛ ولي چنان كه مي‌دانيم اين مسأله غير از آن مسأله است كه به طور كلي نظام اقتصادي زير بناي نظام فكري و اعتقادي است و هر نظام فكري و اعتقادي عكس العمل جبري نظام اقتصادي و اجتماعي است.
    آنچه مكتب انبياء به شدّت آن را نفي مي‌كند اين است كه هر مكتب فكري الزاماً تبلور يافته‌ي خواست‌هاي اجتماعي است كه خود آن خواست‌ها به نوبه‌ي خود زاييده‌ي شرايط اقتصادي مي‌باشند. بنابراين نظريه كه صد در صد نظريه‌اي ماترياليستي است، مكتب توحيدي انبياء نيز به نوبه‌ي خود تبلور يافته‌ي خواست‌هاي اجتماعي و مولود نيازهاي اقتصادي زمان خودشان بوده است؛ يعني رشد ابزار توليد منشاء يك سلسله خواست‌هاي اجتماعي شده است كه مي‌بايست به صورت يك انديشه‌ي توحيدي شوند. انبياء، پيش قراولان و در واقع مبعوثان اين نياز اجتماعي و اقتصادي مي‌باشند و اين است معني زير بناي اقتصادي داشتن يك فكر و عقيده و انديشه و از آن جمله انديشه‌ي توحيد.
    قرآن به حكم اين كه براي انسان قائل به فطرت است و فطرت را يك بُعد وجودي اساسي انسان مي‌شمارد كه به نوبه‌ي خود منشإ يك سلسله انديشه‌ها و خواست‌هاست، دعوت توحيدي انبياء را پاسخ‌گويي به اين نياز فطري مي‌داند و براي توحيد، زيربنايي جز فطرت توحيديِ عموميِ بشر قائل نيست. قرآن به حكم اينكه براي انسان فطرت قائل است، شرايط طبقاتي را عامل جبري يك فكر و يك عقيده نمي‌شمارد. و اگر شرايط طبقاتي جنبه‌ي زير بنايي داشته باشند و فطرتي در كار نباشد، هر كسي جبراً شاهين انديشه‌اش و عقربه‌ي تمايلاتش به آن سو متمايل مي‌شود كه پايگاه طبقاتي او اقتضا دارد. در اين صورت، اختيار و انتخابي در كار نيست؛ نه فرعون‌ها مستحقّ ملامت‌اند و نه ضدّ فرعون‌ها شايسته‌ي تحسين و ستايش، زيرا انسان آنگاه مستحق ملامت و يا سزاوار تحسين است كه بتواند غير آن چه هست باشد؛ اما اگر نتواند جز آنچه هست باشد ـ مثل سياهيِ سياه پوست و سفيديِ سفيد پوست ـ نه مستحقّ ملامت است و نه شايسته‌ي ستايش. ولي مي‌دانيم كه انسان محكوم به انديشه‌ي طبقاتي نيست؛ مي‌تواند بر ضدّ منافع طبقاتي خود شورش كند، همچنان كه موساي بزرگ شده در تنعّمِ فرعوني چنين شورشي‌اي بود. اين خود دليل بر اين است كه مسأله‌ي زير بنا و رو بنا علاوه بر اينكه انسانيت انسان را از او سلب مي‌كند، خرافه‌اي بيش نيست.
    البته اين به اين معني نيست كه وضع مادي و وضع فكري در يكديگر تأثير ندارند، از يكديگر بيگانه و در يكديگر غير مؤثرند؛ بلكه به معني نفي زير بنا بودن يكي و رو بنا بودن ديگري است، و گرنه اين خود قرآن است كه مي‌گويد:
    «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى ـ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»
    «انسان وقتي كه خود را بي‌نياز و متمكّن مي‌بيند طاغي مي‌گردد.»
    قرآن نقش خاص ملأ و مترفين را در مبارزه با پيامبران و نقش خاصّ مستضعفين را در حمايت آنها تأييد مي‌كند ولي به اين وجه كه فطرت انساني را ـ كه شايستگي دعوت و تذكر به انسان مي‌دهد ـ در همه قائل است. تفاوت دو گروه در اين است كه در عين اينكه «مقتضاي» پذيرش دعوت، به حكم فطرت در هر دو گروه هست، يك گروه از نظر روحي از يك مانع بزرگ يعني منافع مادي موجود و امتيازات ظالمانه‌ي تحصيل شده بايد بگذرد (گروه ملأ و مترف)، اما گروه ديگر چنين مانعي جلو راه ندارد ـ و به قول سلمان: «نَجَي الْمُخْفونَ» (سبكباران نجات يافتند) ـ بلكه علاوه بر آنكه مانعي جلو راه پاسخگويي مثبت به فطرتشان نيست، مقتضي علاوه‌اي دارند و آن اينكه از وضع زندگاني سختي به وضع بهتري مي‌رسند. اين است كه اكثريت پيروان پيامبران مستضعفانند، ولي همواره پيامبران از ميان گروه ديگر حامياني به دست آورده و آنها را عليه طبقه و پايگاه طبقاتي‌شان شورانيده‌اند، همچنان كه گروهي از مستضعفان به صف دشمنان انبياء در اثر حكومت يك سلسله عادات و تلقينات و گرايش‌هاي خوني و غيره پيوسته‌اند. قرآن دفاع فرعون‌ها و ابوسفيان‌ها را از نظام شرك آلود زمان خودشان ـ كه احساسات مذهبي مردم را عليه موسي و خاتم الانبياء تحريك مي‌كردند ـ ‌به اين معني تلقي نكرده است كه اينها چون وضع طبقاتي‌شان آن بود جز آن نمي‌توانستند بينديشند و خواست‌هاي اجتماعي‌شان در آن عقايد متبلور شده بود، بلكه تلقي قرآن اين است كه اينها دغل بازي مي‌كردند و در عين اينكه حقيقت را به حكم فطرت خدادادي مي‌شناختند و درك مي‌كردند، در مقام انكار برمي‌آمدند «وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ». قرآن كفر آنها را «كفر جحودي» مي‌داند، يعني انكار زبان در عين اقرار قلب، و به عبارت ديگر، اين انكارها را نوعي قيام عليه حكم وجدان تلقي مي‌كند.
    يكي از اشتباهات بزرگ اين است كه برخي پنداشته‌اند قرآن انديشه‌ي ماركسيستيِ «ماترياليسم تاريخي» را مي‌پذيرد. ما در بخش ديگري از بحث‌هاي «جهان بيني اسلامي» كه درباره‌ي «جامعه و تاريخ» از نظر اسلام به بررسي مي‌پردازيم، به تفصيل درباره‌ي اين موضوع بحث خواهيم كرد. اين نظريه نه با واقعيت‌هاي عيني تاريخ منطبق است و نه از نظر علمي، قابل دفاع.
    به هر حال، اعتقاد به چند مبدئي، شرك در ذات است و نقطه‌ي مقابل توحيد ذاتي است. قرآن آنجا كه اقامه‌ي برهان مي‌كند (برهان تمانع) و مي‌گويد:
    «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا» در برابر اين گروه اقامه‌ي برهان مي‌كند. اين گونه اعتقاد سبب خروج از جرگه‌ي اهل توحيد و از حوزه‌ي اسلام است. اسلام شرك ذاتي را در هر شكل و هر صورت بكلي طرد مي‌كند.
    ب) شرك در خالقيت
    برخي از ملل، خدا را ذات بي‌مثل و مانند مي‌دانستند و او را به عنوان يگانه اصل جهان مي‌شناختند اما برخي مخلوقاتِ او را با او در خالقيت شريك مي‌شمردند. مثلاً مي‌گفتند خداوند مسئول خلقت «شُرور» نيست؛ شرور آفريده‌ي بعضي از مخلوقات است. اين گونه شرك كه شرك در خالقيت و فاعليت است، نقطه‌ي مقابل توحيد افعالي است. اسلام اين گونه شرك را نيز غير قابل گذشت مي‌داند. البته شرك در خالقيت به نوبه‌ي خود مراتب دارد كه بعضي از آن مراتب، شرك خفي است نه شرك جلي؛ بنابراين موجب خروج كلي از جرگه‌ي اهل توحيد و حوزه‌ي اسلام نيست.
    ج) شرك صفاتي
    شرك در صفات، به علت دقيق بودن مسأله، در ميان عامه‌ي مردم هرگز مطرح نمي‌شود. شرك در صفات مخصوص برخي انديشمندان است كه در اين گونه مسائل مي‌انديشند، اما صلاحيت و تعمّق كافي ندارند. اشاعره از متكلمين اسلامي دچار اين نوع شرك شده‌اند. اين نوع شرك نيز شرك خفي است و موجب خروج از حوزه‌ي اسلام نيست.

    د) شرك در پرستش
    برخي از ملل در مرحله‌ي پرستش، چوب يا سنگ يا فلز يا حيوان يا ستاره يا خورشيد يا درخت يا دريا را مي‌پرستيده‌اند. اين نوع از شرك فراوان بوده و هنوز هم در گوشه و كنار جهان يافت مي‌شود. اين شرك، شرك در پرستش است و نقطه‌ي مقابل توحيد در عبادت است.
    ساير مراتب شرك كه در بالا گفته شد شرك نظري و از نوع شناخت دروغين است، اما اين نوع شرك، شرك عملي و از نوع «بودن» و «شدن» دروغين است.
    البته شرك عملي نيز به نوبه‌ي خود مراتب دارد. بالاترين مراتبش كه سبب خروج از حوزه‌ي اسلام است همان است كه گفته شد و شرك جلي خوانده مي‌شود. اما انواع شرك خفي وجود دارد كه اسلام در برنامه‌ي توحيد عملي با آنها سخت مبارزه مي‌كند. بعضي از شرك‌ها آن اندازه ريز و پنهان است كه با ذرّه‌بين‌هاي بسيار قوي نيز به زحمت قابل ديدن است. در حديث است از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ :
    «شرك (راه يافتن شرك) مخفي‌تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در شب تاريك. كمترين شرك اين است كه انسان كمي از ظلم را دوست بدارد و از آن راضي باشد و يا كمي از عدل را دشمن بدارد. آيا دين چيزي جز دوست داشتن و دشمن داشتن براي خداست؟ خداوند مي‌فرمايد بگو اگر خدا را دوست مي‌داريد مرا (دستورات مرا كه از جانب خداست) پيروي كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد.
    اسلام هر گونه هوا پرستي، جاه پرستي، پول پرستي، شخص پرستي را شرك مي‌شمارد. قرآن كريم در داستان برخورد موسي و فرعون، جابرانه فرمان راندن فرعون بر بني‌اسرائيل را «تبعيد» (بنده گرفتن) مي‌خواند. از زبان موسي در جواب فرعون مي‌گويد: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» يعني تو بني‌اسرائيل را بنده‌ي خود ساخته‌اي و آنگاه بر من منّت مي‌گذاري كه هنگامي كه در خانه‌ي تو بودم چنين و چنان شد؟!». بديهي است كه بني‌اسرائيل نه فرعون را پرستش مي‌كردند و نه بردگان فرعون بودند، بلكه صرفاً تحت سيطره‌ي طاغوتي و ظالمانه‌ي فرعون قرار داشتند كه درجاي ديگر از زبان فرعون اين غلبه و سيطره‌ي ظالمانه را نقل مي‌كند كه: «إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ» آنان زير دست ما و ما فوق آنها هستيم و قاهر بر آنها.» و هم در جاي ديگر از زبان فرعون نقل مي‌كند كه:  «وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» يعني خويشاوندان موسي و هارون (بني‌اسرائيل) بندگان ما هستند.» در اين آيه‌ي كريمه كلمه‌ي «لَنا» (از براي ما) بهترين قرينه است بر اينكه مقصود پرستش نيست، زيرا فرضاً بني‌اسرائيل مجبور به پرستش بودند، فرعون را پرستش مي‌كردند نه همه‌ي فرعونيان را. آن چيزي كه از ناحيه‌ي فرعون و همه‌ي فرعونيان (به اصطلاح قرآن «ملأ» فرعون) بر بني‌اسرائيل تحميل شده بود اطاعت اجباري بود.
    علي ـ عليه السّلام ـ در خطبه‌ي «قاصعه» آنگاه كه محكوميت بني‌اسرائيل در چنگال فرعون و تسلط ظالمانه‌ي فرعون را شرح مي‌دهد با تعبير «بنده گرفتن» ذكر مي‌كند، مي‌فرمايد:
    اِتَّخَذَتْهُمُ الْفَراعِنَةُ عَبيداً
    فراعنه آنان را عبد خود قرار داده بودند.
    آنگاه اين بندگي را به اين صورت توضيح مي‌دهد:
    فراعنه آنها را تحت شكنجه قرار دادند، جرعه‌هاي تلخ به آنها نوشانيدند، در ذلّت هلاكت كننده و در مقهوريت ناشي از سلطه‌ي ظالمانه‌ي دشمن بسر مي‌بردند و راهي براي خود داري يا دفاع نداشتند.
    از همه صريح‌تر و روشن‌تر مفاد آيه‌ي كريمه‌ي وعده‌ي خلافت الهي به اهل ايمان است كه مي‌فرمايد:
    خداوند نويد داده به آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده‌اند كه آنها را خلافت زمين دهد آن چنان كه پيش از آنها به كساني ديگر خلافت زمين داد، ديني را كه خداوند براي آنها پسنديده است منتشر سازد و ترس آنها را تبديل به امنيت نمايد. مرا عبادت كنند و چيزي را شريك من قرار ندهند.
    جمله‌ي آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كه حكومت حق و خلافت الهي برقرار مي‌شود اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبّاري آزادند، به اين صورت بيان شده كه تنها مرا عبادت مي‌كنند و شريكي براي من نمي‌سازند. از اين معلوم مي‌شود كه از نظر قرآن هر اطاعت امري عبادت است؛ اگر براي خدا باشد اطاعت خداست و اگر براي غير خدا باشد شرك به خداست.
    اين جمله عجيب است كه فرمانبرداري‌هاي اجباري كه از نظر اخلاقي به هيچ وجه عبادت شمرده نمي‌شود از نظر اجتماعي عبادت شمرده مي‌شود رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:
    اِذا بَلَغَ بَنُو الْعاصِ ثَلثينَ اِتَّخَذوا مالَ اللهِ‌دُوَلاً وَ عِبادَ اللهِ خِوَلاً وَ دينَ اللهِ دَخَلاً.
    هرگاه اولاد عاص بن اميه (جدّ مروان حكم و اكثريت خلفاي اموي) به سي تن رسد، مال خدا را ميان خود دست به دست مي‌كنند، بندگان خدا را بنده‌ي خود قرار مي‌دهند و دين خدا را مغشوش مي‌سازند.
    اشاره است به ظلم و استبداد امويان. بديهي است كه امويان نه مردم را به پرستش خود مي‌خواندند و نه آنها را مملوك و برده‌ي خود ساخته بودند، بلكه استبداد و جبّاريّت خود را بر مردم تحميل كرده بودند. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ با آينده‌ نگري الهي خود، اين وضع را نوعي شرك و رابطه «ربّ و مربوبي» خواند.

    غيبت

    بدان كه حقيقت غيبت آن است كه چيزى نسبت به شخصي كه شيعه باشد ذكر كنى كه اگر به گوش او برسد او را ناخوش آيد و به آن راضى نباشد، خواه آن نقص، در بدن او باشد، مثل اين كه بگويى: فلانى كور، يا كر، يا گنگ، يا نيم مرده، يا كوتاه، يا بلند، يا سياه، يا زرد و امثال اينها است، يا در نسب او باشد مثل اين كه بگويى: پسر فلان، فاسق، يا ظالم، يا حمال زاده، يا نانجيب و نحو اينها است. يا در صفات و افعال و اقوال او باشد مثل اين كه بگويى: بد خلق، يا بخيل، يا متكبّر، يا ترسو، يا ريا كار، يا دروغ‏گو، يا دزد، يا ظالم، يا پرگو، يا پرخور، يا بى‏وقت به خانه مردم مى‏رود، و نحو اينها است، يا در چيزى باشد كه متعلق به او باشد از: لباس، يا خانه، يا مركب. چنان كه بگويى: جامه فلان كس چركين است. يا خانه او چون خانه يهوديان است. يا عمامه او مثل گنبدى است، يا بقدر گردويى است. يا كلاه او دراز است. يا مركب او (جلف) است. و امثال اينها.
    و همچنين در ساير امورى كه منسوب به او باشد و به بدى ياد شود كه اگر آن را بشنود ناخوشش آيد.
    همچنان كه حديث نبوى به آن دلالت مى‏كند، فرمود: (آيا مى‏دانيد كه غيبت چه چيز است؟ عرض كردند: خدا و رسول او داناتر است. فرمود: آن است كه ياد كنى برادر خود را به چيزى كه او را ناخوش آيد. شخصى عرض كرد كه اگر آن صفت با او باشد باز بد است؟ فرمود: اگر باشد غيبت است و الا بهتان است). (و نام مردى در خدمت آن حضرت برده شد، شخصى عرض كرد كه چه عاجز است. حضرت فرمود: غيبت رفيق خود را كردى). و روزى اسم زنى مذكور شد عايشه گفت: كوتاه قد است. جناب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود: او را غيبت كردى). و زنى ديگر مذكور شد عايشه گفت: (آن دامن بلند است. حضرت فرمود: بيفكن از دهن خود، پس پاره گوشتى از دهن او افتاد). روزى يكى از اصحاب به ديگرى گفت: (فلان شخص بسيار خواب است. حضرت فرمود: گوشت برادر خود را خوردى). و آنچه در بعضى از احاديث وارد شده كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - يا بعضى از ائمّه - عليهم السّلام - مذمّت بعضى از اشخاص معيّنه را فرموده‏اند، يا از براى بيان احكام الهى بوده يا از طوايفى بوده‏اند كه غيبت آنها مستثنى است، چنانچه ذكر آن خواهد آمد.
    غيبت به غير زبان
    مخفى نماند كه غيبت كردن منحصر به زبان نيست، بلكه هر نوعى كه نقصى از غير را بفهماند غيبت است، خواه به قول باشد، يا فعل، يا اشاره، يا ايماء، يا رمز، يا نوشتن.
    مروى است كه (زنى بر عايشه وارد شد چون بيرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه اين كوتاه است. حضرت فرمود كه غيبت او را كردى). و فرقى نيست در حرمت غيبت، ميان كنايه و تصريح. بلكه بسا باشد كه كنايه بدتر باشد. و غيبت به كنايه، مثل اين كه گويى: الحمد للّه كه خدا ما را مبتلا نكرد به همنشينى ظلمه. يا به حب رياست. يا سعى در تحصيل مال. يا بگويى: نعوذ بالله از بى‏شرمى. يا خدا ما را محافظت كند از بى‏شرمى. و غرض از اينها كنايه به شخصى باشد كه مرتكب اين اعمال باشد. و بسا كه چون خواهد كه غيبت كسى را كند از راه ريا و تشبّه به صلحا، ابتدا مدح او را مى‏كند و مذمت خود را نيز مى‏كند چنانچه مى‏گويد: فلان شخص چه بسيار خوب شخصى بود و روزگار او را نيز مثل ما كرد و از دست شيطان خلاصى نيافت.
    و بعضى از غيبت كنندگان هستند كه چون مى‏خواهند غيبت مسلمانى را كنند از راه نفاق، غم و اندوه خود را بر حال آن شخص اظهار مى‏كنند و حال اين كه در دل خود، هيچ اندوهى ندارند، چنان كه مى‏گويند: آه، چه قدر غصه خوردم دلم سوخت به جهت فلان شخص كه بى‏آبرو شد. يا فلان عمل از او سرزد. يا به او اهانت رسيد. خدا امر او را به اصلاح آورد. و اين منافق اگر دوست او بود و غم و اندوه او را خورد پس اظهار نمي كرد و دعايى كه به او مى‏كند در خلوت مي كرد. پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست. و شيطان لعين او را بازيچه خود قرار داده، بر او امر را مشتبه كرده و بر ريش او مى‏خندد. و حسنات او را به باد مى‏دهد. و او چنان پندارد كه خوب مى‏كند. و نمى‏داند كه تيز بينان عالم دانش و بينش، از احوال و اوضاع برون او، احوال درونش را درك مى‏نمايند.
    حمد گفتى كو، نشان حامدون نى برونت را اثر نى اندرون رو ملاف از مشك كان بوى پياز از دم تو مى‏كند مكشوف راز و بسيارند كه غيبت مسلمانى را مى‏كنند و بعضى از حضار نمى‏شنوند بلند مى‏گويند سبحان اللّه امّا عجب نيست چنين چيزى. تا او خوب متوجّه شود و اين هر چه مى‏خواهد بگويد.
    شنونده غيبت نيز حكم غيبت كننده را دارد
    بدان كه آن كه غيبت را مى‏شنود نيز حكم غيبت كننده را دارد، همچنان كه در احاديث وارد شده است. و همچنان كه غيبت كنندگان، افساد دارند، غيبت شنوندگان نيز چنين‏اند، زيرا آن كسى كه در حضور او غيبت مسلمانى مى‏شود يا به آن خوشحال نمى‏شود و بدش هم نمى‏آيد و به اين جهت منع نمى‏كند. يا خوشحال مى‏شود ولى از راه ريا و اظهار زهد تصديق نمى‏كند، بلكه گاه است منع مى‏كند اما در قلب طالب آن است كه منع او را نشنوند. و بسا باشد حيله‏ها برانگيزد كه آن غيبت قطع نشود، مثل اين كه اظهار تعجب كند يا بگويد كه من چنين نمى‏دانستم و او را نوع ديگر شناخته بودم، كه آن غيبت كننده بيشتر ميل در غيبت كند. و به اين سخنها او را به غيبت وا مى‏دارد. و اينها همه در گناه و حكم با غيبت كننده شريك‏اند.
    خلاصه آن كه گناه شنونده غيبت، مثل غيبت كننده است، مگر اين كه در مقام انكار برآيد و سخن آن شخص را قطع كند. يا از مجلس برخيزد. و اگر قدرت بر اينها نداشته باشد در دل غضبناك گردد. و اگر به زبان گويد: ساكت شو، اما در دل، مايل و طالب باشد، اين از اهل نفاق است. پس بر اهل دين لازم است كه چنانچه غيبت مسلمانى را بشنوند در مقام انكار برآيند و آن را رد كنند و الا مستوجب نكال مى‏گردند.
    حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه (هر كه مؤمنى را در نزد او ذليل كنند و او بتواند يارى او را بكند و نكند خدا در روز قيامت او را ذليل مى‏سازد). و فرمود: (هر كه ردّ كند از غيبت، برادر خود را و آبروى او را محافظت كند، حق است بر خدا كه در روز قيامت آبروى او را نگاهدارد). و فرمود كه (هيچ مردى نيست كه بدى برادر مسلم او در نزد او مذكور شود و او بتواند او را جانب دارى و حمايت كند - اگر چه به يك كلمه باشد - و نكند مگر اين كه خداى - تعالى - او را در دنيا و آخرت ذليل مى‏كند. و هر كه بدى برادر مسلمش را در نزد او ذكر كنند و او يارى او كند خدا يارى او كند در دنيا و آخرت). و فرمود: (هر كه حمايت كند آبروى مسلمانى را، خدا در روز قيامت ملكى را مى‏فرستد كه او را حمايت كند).
    و فرمود: (هر كه منت گذارد بر برادر خود در خصوص غيبتى از او كه در مجلسى بشود و آن را رد كند، خداى تعالى هزار در از شرّ را در دنيا و آخرت از او دور مى‏كند. و اگر بتواند و ردّ غيبت او را نكند گناه او هفتاد مقابل آن كسى است كه غيبت كرده است).
    آيات و اخبار وارده در حرمت و مذمت غيبت
    چون حقيقت غيبت را شناختى بدان كه آن، اعظم مهلكات، و اشدّ معاصى است. و به اجماع جميع امت، و صريح كتاب ربّ العزه و احاديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - و ائمّه اطهار- عليهم السلام - حرمت آن ثابت است.
    خداوند عزّت مى‏فرمايد: ( وَ لا يَغْتَب بَعْضُكُمْ بَعْضا أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتا فَكَرِهْتُمُوهُ)

    يعنى: (بايد غيبت نكند بعضى از شما بعضى ديگر را، آيا دوست مى‏دارد يكى از شما كه بخورد گوشت برادر خود را در حالتى كه مرده باشد؟ پس كراهت مى‏داريد شما آن امر را). و از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه فرمود: (زنهار، احتراز كنيد از غيبت، به درستى كه غيبت، بدتر است از زنا، زيرا مردى كه زنا مى‏كند و توبه مى‏كند خدا او را قبول مى‏فرمايد ولى غيبت كننده را خدا نمى‏آمرزد تا آن كه غيبت او را كه كرده است از او بگذرد). و فرمود كه (در شب معراج به قومى گذشتيم كه روهاى خود را با ناخنهاى خود مى‏خراشيدند. از جبرئيل پرسيدم كه ايشان چه كسان‏اند؟ گفت: غيبت كنندگان). روزى آن سرور بر منبر برآمدند و خطبه‏اى در نهايت بلندى خواندند - به نوعى كه زنان در خانه‏ها آواز آن سرور را شنيدند - و فرمودند كه اى گروهى كه به زبان، ايمان آورده‏ايد و دل شما از ايمان خالى است غيبت مسلمين را مكنيد. و عيب‏جويى ايشان منمائيد، كه هر كه عيب جويى برادر خود كند خدا عيب او را ظاهر مى‏سازد اگر چه در اندرون خانه خود باشد). و در روز ديگر آن سرور بر بالاى منبر خطبه‏اى أدا فرمودند و بيان گناه ربا و عقوبت آن را كردند پس فرمودند: (يك درهم از ربا بدتر است از سى و شش زنا، و آبروى برادر مسلم را ريختن از ربا بدتر است). و وقتى آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود، گفت: احدى بدون اذن من افطار نكند. چون شام داخل شد، يك يك مى‏آمدند و اذن گرفته افطار مى‏كردند تا مردى آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه دو دختر من روزه گرفته‏اند و حيا مانع ايشان است كه به خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار كنند. حضرت روى مبارك گردانيد. آن مرد ثانيا عرض كرد. باز حضرت روى گردانيد. و در مرتبه سوم فرمود كه آنها روزه نگرفته‏اند و چگونه روزه بودند و حال آن كه در همه روز گوشت مردم را به غيبت مى‏خوردند، برو ايشان را بگو تاقى كنند.

    آن مرد باز گشت و ايشان را خبر داد پس آنها قى كردند و از هر يك پارچه خون بسته دفع شد. چون پيغمبر را خبر دادند فرمود: به خدايى كه جان محمد در دست اوست كه اگر اين در شكم آنها باقى مى‏ماند آتش جهنم آن را مى‏خورد.
    و از جانب خداوند رحمن به موسى بن عمران وحى شد كه (هر غيبت كننده‏اى كه با توبه از دنيا برود آخر كسى است كه داخل بهشت خواهد شد. و هر غيبت كننده‏اى كه بى‏توبه از دنيا برود اول كسى است كه داخل جهنم خواهد شد). و از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه (هر كه غيبت كند مرد مسلمان يا زن مسلمانى را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى‏كند، مگر اين كه آن كسى كه غيبت او شده از او عفو كند). و فرمود: (هر كه غيبت مسلمانى را بكند، در ماه رمضان اجرى از براى روزه او نخواهد بود). و در حديثى ديگر از آن سرور منقول است كه (دروغ گمان كرده است هر كه گمان كند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غيبت مى‏خورد).
    و از امام جعفر صادق - عليه السّلام - مروى است كه (هر كه در حق مؤمنى بگويد امر قبيحى را كه خود ديده يا شنيده باشد، آن شخص داخل اين آيه مباركه است كه : إنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَه فِى الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ ... يعنى: (به تحقيق كسانى كه دوست مى‏دارند كه فاش شود امر قبيح و ناشايست در حق طايفه‏اى كه ايمان آورده‏اند از براى ايشان است عذاب دردناك). و نيز از آن حضرت مروى است كه (هر كس روايت كند از مؤمنى چيزى را كه بخواهد او را عيبناك كند و آبروى او را كم كند تا از چشم مردم بيفتد، خداوند متعال او را از تحت امر خود بيرون مى‏كند و داخل در تحت امر شيطان مى‏كند. و شيطان او را قبول نمى‏كند). و آن حضرت فرمود: (هر كه غيبت كند برادر مؤمن خود را بى‏آن كه عداوتي ميان ايشان ثابت باشد، شيطان شريك است در نطفه او). و فرمود كه (غيبت، حرام است بر هر مسلمانى. و آن مى‏خورد حسنات را. و باطل مى‏سازد آنها را، همچنان كه آتش هيزم را مى‏خورد). و اخبار در اين خصوص بسيار است. و ذكر همه آنها متعسّر، بلكه متعذّر است. و همين قدر كه مذكور شد كفايت مى‏كند.
    علاوه بر اين، هر كه را اندك عقلى بوده باشد مى‏داند كه اين صفت، خبيث‏ترين صفات، و صاحب آن، رذل‏ترين مردمان است. و بزرگان پيش، بندگى خدا را در نماز و روزه نمى‏دانسته‏اند بلكه در چشم پوشيدن و حفظ خود از پيروى عيب مردم مى‏دانسته‏اند. و آن را افضل اعمال مى‏شمرده‏اند. و خلاف آن را صفت منافقين مى‏ديدند. و وصول به مراتب عاليه و درجات رفيعه را موقوف به ترك غيبت مى‏دانسته‏اند.
    چون از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - وارد است كه (هر كه نماز او نيكو باشد و عيالمند باشد و مال او كم باشد و غيبت مسلمانان را نكند با من خواهد بود در بهشت). و چقدر قبيح است كه آدمى از عيوب خود غافل شده در صدد اظهار عيوب مردمان برآيد. خارى را در چشم ديگران ملاحظه كند ولى شاخ درختى را در ديده خود برنخورد.
    پس اى جان برادر چون خواهى كه عيب ديگران را بگويى، اول عيوب خود را ياد كن و در صدد اصلاح آن برآى.
    ياد آور، قول پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را كه فرموده است: (خوشا به حال كسى كه مشغول عيب خود گردد و به عيوب مردم نپردازد). علاوه بر اين، هرگاه عيبى را كه ذكر مى‏كنى امرى باشد كه به اختيار او نباشد و از جانب حق - سبحانه و تعالى - باشد پس مذمت او بر آن غيبت في الحقيقه مذمت خالق او است، زيرا هر كه چيزى را مذمت مى‏كند سازنده او را مذمت كرده است.
    و از اعظم مفاسد غيبت، آن است كه باعث آن مى‏شود كه اعمال خير آن كسى كه غيبت كرده در عوض آن غيبت، به نامه عمل آن شخصى كه غيبت او شده ثبت مى‏شود و گناهان اين، به ديوان اعمال او نقل مى‏شود. و چه احمق كسى باشد كه به واسطه يك سخن، در روز قيامت، و زر و وبال ديگرى را متحمّل گردد.
    مروى است كه در روز قيامت بنده‏اى را به موقف عرصات حاضر سازند و نامه اعمال او را به دست او دهند، چون در آن نگرد از حسنات خود چيزى در آنجا نيابد، عرض كند كه پروردگارا اين نامه عمل من نيست زيرا من از طاعات خويش هيچ در آن نمى‏بينم. خطاب رسد كه اى بنده پروردگار تو خطا و سهو نمى‏كند اعمال خير تو به غيبت مردم رفت.
    و ديگرى را مى‏آورند و ديوان او را به دست او مى‏دهند در آنجا طاعات بسيار و عبادات بى‏شمار مشاهده مى‏كند، عرض مى‏كند كه اين كتاب من نيست. اين اعمال از من به وجود نيامده. خطاب مى‏رسد كه فلان شخص غيبت تورا كرد و اين طاعات اوست كه عوض به تو داده شده است). پس عاقل بايد تأمّل كند كه آن كسى را كه غيبت او مى‏كند اگر دوست و صديق اوست چه بى‏مروّتى و بى‏انصافى است كه زبان به غيبت او گشايد و بدى او را در نزد مردمان گويد. و اگر دشمن اوست چه بى‏عقلى و سفاهتى است كه كسى متحمّل و زر و وبال دشمن خود گردد، و اگر طاعتى اندوخته باشد به او دهد.
    معالجه اجمالى مرض غيبت
    بدان كه از براى مرض غيبت كردن دو نوع معالجه است: يكى بر سبيل اجمال. و ديگرى تفصيل.
    اما معالجه آن بر سبيل اجمال آن است كه ديده بصيرت بگشايى و ساعتى در آيات قرآنيّه و احاديث متكثّره - كه در باب مذمت اين صفت خبيثه وارد شده - تتبّع نمايى. و از غضب حق - سبحانه و تعالى - و عذاب روز جزا ياد آورى. و بعد از آن، مفاسد دنيويّه آن را به نظر در آورى، زيرا گاه است كه غيبت آن كسى را كه مى‏كنى به او برسد و اين منشأ بغض و عداوت او گردد و در مقام اهانت يا غيبت يا اذيت تو برآيد. و بسا باشد كه امر به جايى منجر شود كه چاره آن نتوان كرد. پس از اينها تأمّل كنى كه اگر كسى غيبت تورا در نزد غير بكند چگونه آزرده و خشمناك خواهى شد. و مقتضاى شرف ذات و نجابت طبع آن است كه راضى نباشى در حق غير، آنچه از براى خود نپسندى. و بعد از همه اينها متوجّه زبان خود باشى و مراقب احوال آن شوى كه آن را به غيبت نگشايى. و هر سخنى كه خواهى بگويى ابتدا در آن تأمّل كنى اگر آن را متضمن غيبتى يافتى خود را از آن نگاهدارى تا عادت كنى.
    معالجه تفصيلى مرض غيبت
    و امّا معالجه تفصيلى آن، آن است كه باعث و سبب غيبت كردن خود را پيدا كنى و سعى در قطع آن نمايى. و بيان اين مطلب، آن است كه از براى غيبت كردن، اسبابى چند است:
    اول: غضب، زيرا هرگاه از شخصى آزرده باشى و بر وى خشم گيرى و او حاضر نباشد، در اين وقت به مقتضاى طبع، زبان به مذمّت او مى‏گشايى تا به آن وسيله غيظ خود را فرو نشانى.
    دوم: عداوت و كينه است، كه با كسى دشمنى داشته باشى و از راه عداوت بدى او را ذكر كنى.
    سوم: حسد است، چنان كه مردم كسى را تعظيم و تكريم كنند يا او را ثنا و ستايش گويند و تو از راه حسد متحمّل آن نتوانى شد و به اين سبب مذمّت او كنى و عيوب او را ظاهر سازى.
    چهارم: محض مزاح و (مطايبه) نمودن و اوقات به خنده و لهو و لعب گذرانيدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم، بدون قصد اهانت و خوارى رسانيدن.
    پنجم: قصد سخريّت و استهزاء و اهانت رسانيدن است، زيرا استهزاء، چنانچه در حضور است غايبانه نيز متحقق مى‏شود.
    ششم: فخر و مباهات است، يعنى: اراده كنى كه فضل و كمال خود را ظاهر سازى به وسيله پست كردن غير. چنان كه گويى: فلان كس چيزى نمى‏داند، يا رشدى ندارد. يا به خيال حاضران اندازى كه تو از آن بهتر و بالاترى.
    و معالجه اين شش نوع، به علاج اين شش صفت خبيثه است، چنان كه در سابق مذكور شد.
    هفتم: امرى قبيح از كسى صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و تو خواهى از خود دفع كنى، گويى: من نكرده‏ام و فلان كس كرده.
    و علاج اين، آن است كه بدانى كه به غيبت آن شخص، داخل غضب الهى مى‏شوى.
    پس اگر قول تو را قبول مى‏كنند اين عمل را از خود نفى كن و چه كار به نسبت دادن به ديگرى دارى. و اگر قول تو را قبول نمى‏كنند نسبت دادن آن به ديگرى را نيز از تو نخواهند پذيرفت.
    هشتم: تو را نسبت دهند به امر قبيحى و خواهى قبح آن را برطرف كنى، از اين جهت مى‏گويى: فلان شخص اين امر را نيز مرتكب شده. چنان كه اگر چيز حرامى خورده باشى يا مال حرامى قبول كرده باشى گويى: فلان عالم نيز چيز حرام خورد يا مال حرام را گرفت و او از من داناتر است. و چنانچه متعارف است كه مى‏گويند: اگر من ربا گرفتم، فلان شخص نيز گرفت. و اگر من شراب خوردم، فلان كس نيز خورد. و شكى نيست كه اين، عذر بدتر از گناه است، زيرا علاوه بر اين كه فايده‏اى از براى رفع گناه اول نمى‏كند، مرتكب گناهى ديگر - كه غيبت باشد - نيز شده‏اى. و حمق و جهل خود را بر مردم ظاهر نموده‏اى، زيرا كه هرگاه كسى داخل آتش شود و تو توانى داخل نشوى البته با او موافقت نخواهى كرد. و اگر موافقت كنى در كمال حماقت و سفاهت خواهى بود. و طايفه‏اى از اشقياى عوام كه دلهاى ايشان آشيانه شيطان گرديده و عمرشان در معصيت پروردگار صرف شده و اين قدر از مظلمه مردم برگردنشان جمع آمده كه اميد استخلاص به جهت ايشان نيست. به اين جهت، نفس خبيثشان طالب آن گشته كه معاد و حساب و حشر و نشرى نباشد. و شيطان لعين چون اين ميل را در دل ايشان يافته از كمين بيرون آمده. و به وسوسه ايشان پرداخته. و انواع شك و شبهه در خاطرشان انداخته.

    و اعتقادشان را سست و ضعيف ساخته. و به اين جهت در معاصى پروردگار بى‏باك گرديده‏اند. چون معصيتى از ايشان صادر شد در عذر آن چون نمى‏توانند كه آنچه در باطن ايشان (مخمر) است از عدم اعتقاد اظهار نمايند و از شقاوت و تزويرى هم كه دارند نمى‏خواهند تن به اعتراف دردهند. شيطان ايشان را بر آن مى‏دارد كه از اعمال ناشايست خود عذر بخواهند كه فلان عالم نيز آنچه ما كرده‏ايم كرده، و آنچه را ما مرتكب شده‏ايم مرتكب شده. غافل از اين كه اين عذر نيست مگر از جهل و حماقت، زيرا اگر عمل اين عالم، اعتقاد تورا از معاد و حساب روز جزا بر طرف كرد پس تو كافر گشته‏اى ديگر چه عذر مى‏خواهى. و اگر برطرف نكرده، كردن آن شخص از براى تو چه فايده‏اى دارد.
    علاوه بر اين، اگر عمل بعضى از كسانى كه خود را داخل علما كرده‏اند و نام عالم بر خود نهاده‏اند باعث اقتداى تو به ايشان مى‏شود چرا بايد اقتدا به اين عالم كه او نيز در شقاوت و خباثت مانند تو هست و علم بر او و زر و وبال است كرده باشى؟ و چرا اقتدا نمى‏كنى به علماى آخرت و طوايف انبيا و اوليا، و حال آن كه ايشان اعلم و اكمل‏اند و سرچشمه علم و معرفت‏اند؟ نهم: از بواعث غيبت، موافقت و همزبانى با رفيقان است، يعنى: چون هم صحبتان خود را مشغول (خبث) بينى، تصور كنى كه اگر ايشان را منع كنى يا با ايشان در آن خبث، موافقت نكنى از تو تنفر كنند و تو را (بدگل) شمارند. و به اين جهت تو نيز با ايشان هم مشربى كنى تا به صحبت تو رغبت نمايند. و شبهه‏اى نيست كه در اين صورت، عجب احمقى خواهى بود كه راضى به اين مى‏شوى كه امر پروردگار خود را ترك كنى.
    و دست از رضا و خوشنودى او بردارى. و از نظر برگزيدگان درگاه او، از: ملائكه و انبيا و اوليا بيفتى، كه جمعى از اراذل و او باش از تو راضى باشند. بلكه اين دلالت مى‏كند بر اين كه (عظم) ايشان در نزد تو بيشتر از (عظم) خدا و پيغمبران است. و چه شك كه چنين كسى مستحق و سزاوار لعن بى‏شمار، و عذاب روز شمار است.
    دهم: چنان مظنه كنى كه شخصى در نزد بزرگى زبان به مذمت تو خواهد گشود، يا شهادتى كه از براى تو ضرر دارد خواهد داد، بنابر اين، صلاح خود را در آن بينى كه
    پيش دستى كنى و او را در نزد آن بزرگ معيوب وانمايى، يا دشمن خود قلم دهى. كه بعد از اين، سخن او در حق تو بى‏اثر، و كلام او از درجه اعتبار ساقط باشد. و چنين كسى خود را نزد پروردگار جبّار، ضايع و بى‏اعتبار خواهد كرد، به مظنّه اين كه كسى او را در پيش مخلوقى بى‏اعتبار خواهد كرد. و خدا را دشمن خود مى‏كند، به گمان اين كه ديگرى بنده‏اى را دشمن او خواهد كرد.
    پس زهى سفاهت و بى‏خردى كه به مرض توهّم و خيال خلاص از غضب مخلوقى در دنيا، كه جزم و يقين نباشد، خود را به يقين در هلاكت آخرت مى‏اندازد، و حسنات خود را نقد از دست مى‏دهد به توقّع دفع مذمت مخلوقى به نسيه.
    يازدهم: ترحم كردن است بر كسى، زيرا مى‏شود كه شخصى چون ديگرى را مبتلا به نقصى يا عيبى بيند دل او بر او محزون گردد و اظهار تألّم و حزن خود را نمايد، و در آن اظهار صادق باشد. چنان كه شخصى در نزد بعضى پست و بى‏اعتبار شده باشد و تو، به اين جهت، محزون شده آن را در نزد ديگران اظهار نمايى.
    دوازدهم: اگر معصيتى از كسى مطّلع شوى، از براى خدا بر او غضبناك گردى، و به محض رضاى خداى - تعالى - اظهار غضب خود نمايى، و نام آن شخص و معصيت او را ذكر كنى. و بسيارى از مردم، از مفسده اين دو قسم غافل‏اند و چنان پندارند كه ترحم و غضب هرگاه از براى خدا باشد ذكر اسم مردم ضرر ندارد. و اين، خطا و غلط است، زيرا همچنان كه رحم و غضب از براى خدا خوب است، غيبت مردمان حرام و بد است، و مجرّد ترحم يا غضب باعث رفع حرمت آن نمى‏گردد.
    و بسا باشد كه از براى غضب كردن، بواعث ديگرى نيز باشد كه نزديك به يكى از اينها كه مذكور شد بوده باشد. و فساد آنها نيز از آنچه مذكور شد معلوم مى‏شود.

    كم فروشي

    يكي از گناهاني كه به كبيره بودنش تصريح شده، كم فروشي است و اصل حرمتش از روي قرآن و سنت و اجماع و عقل ثابت است و در روايت اعمش از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ و در روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ جزء كبائر شمرده شده و مي‌فرمايند «البخس في المكيال و الميزان» كم دادن در كيل و وزن يعني هر گاه چيزي بكسي بفروشند يا اداي ديني نمايند چيزي از پيمانه و ترازو كم كنند.
    در قرآن مجيد صريحاً وعده‌ عذاب به شديد‌ترين بياني داده شده و يك سوره از قرآن مجيد (سوره مطففين) به اين موضوع اختصاص داده و مي‌فرمايد «ويل بر كم فروشان است (عتاب و شدت و محنت براي كم فروشانست) آنان كه چون از مردم مي‌ستانند و پيمانه را براي خود تمام و بزيادتي مي‌گيرند و هر گاه براي مردم ترازو و پيمانه مي‌كنند كم مي‌كنند (و بايشان ضرر مي‌زنند) آيا كم فروشان گمان ندارند كه پس از مردن براي روز بزرگي برانگيخته مي‌شوند روزي كه مردم به پا خواهند ايستاد براي امر پروردگار عالميان».
    نامه‌ اعمالشان در سجين است: بايد بترسند و منزجر شوند و از كم فروشي و نترسيدن از عذاب روز جزا دست بردارند. بدرستيكه نامه‌ي عمل فاجران در سجين است (يعني جايشان بواسطه كردار بدشان سجين است و آن چاهي است در جهنم يا آن‌كه اعمال ايشان در سجين نوشته مي‌شود كه آن دفتر اعمال كفار و فساق است) و تو نمي‌داني كه سجين چيست مكتوبي است رقم شده يا اين كه بودن اعمالشان در سجين، حكمي است مقرر و نوشته شده.
    و از قول شعيب چنين مي‌فرمايد «نكاهيد و كم نكنيد پيمانه را در پيمودن مكيلات و ترازو را در سنجيدن موزونات، بدرستيكه شما را در توانگري و فراواني نعمت مي‌بينم (يعني محتاج نيستيد كه احتياج شما را بخيانت وا دارد بلكه توانگريد و رسم حق گذاري آنست كه مردم را از مال خود بهره‌مند كنيد نه آن‌كه از حقوقشان بازگيريد) و بدرستيكه باين خيانتي كه در مال يكديگر مي‌كنيد من بر شما مي‌ترسم عذاب روزي را كه احاطه كننده است (يعني كسي از شما نمي‌تواند از آن فرار كند) واي قوم من مكيل را تمام بپيمائيد و موزونات را تمام وزن كنيد بعدل و تساوي و چيزهاي مردم را كم نكنيد و در زمين فساد نكنيد و تباهي مجوئيد در حاليكه تبهكار باشيد (زيرا كم فروشي نظم اجتماع و امنيت عمومي را بهم مي‌زند).
    كم فروش ايمان ندارد: بنابراين از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه كم فروش ايمان بروز جزا و حساب روز قيامت ندارد زيرا اگر يقين بلكه گمان مسؤوليت داشت كه در روز قيامت از او باز خواست مي‌شود و هر چه بمردم كم داده از او مطالبه خواهد شد هرگز بچنين خيانتي حاضر نمي‌شد و اگر ايمان داشت مي‌دانست كه هر چند صاحب حق غافل و بي‌خبر از خيانتش باشد اما پروردگار عالم حاضر و مراقب اعمال اوست.
    پنج صفت و پنج بلا: در تفسير منهج الصادقين مي‌‌نويسد: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود پنج خصلت ذميمه است كه با پنج مصيبت و بلا همراه است هيچ گروهي نيستند كه پيمان شكني كنند مگر خدا دشمن را برايشان مسلط مي‌فرمايد و هيچ گروهي نيستند كه بغير حكم خدا حكم كنند مگر تهيدستي در ميانشان آشكار شود و هيچ گروهي نباشند كه در ميانشان فاحشه (نابايست) پيدا شود مگر مرگ در آن‌ها پيدا شود و هيچ فرقه‌اي نباشند كه كم سنجيدن و كم پيمودن را پيشه كنند مگر از نباتات و قوت‌ها محروم گردند و بقحط و غلا مؤاخذه شوند و هيچ گروهي نباشند كه زكات را بمستحقان نرسانند مگر باران از ايشان باز گرفته مي‌شود.
    نصيحت امير المؤمنين ـ عليه السّلام: امير المؤمنين وقتي كه از اداره‌ي حكومت فارغ مي‌شد ببازار كوفه مي‌آمد و مي‌فرمود: «اي مردم از خدا بترسيد وكيل و وزن را تمام بپيمائيد و طريق داد را در آن ملاحظه كنيد و چيزهاي مكيل و موزون را بمردمان كم ندهيد و در زمين فساد نكنيد».
    روزي مردي را در بازار ديد كه زعفران مي‌كشيد و آن كفه‌اي كه در آن زعفران بود مي‌چربانيد حضرت دانست كه ترازويش درست نيست زعفران را از ترازو برداشت و فرمود اول ترازو را بعدل راست كن بعد از آن اگر خواهي بيشتر ده.
    ميان دو كوه از آتش: پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد: هر كس در كيل و وزن خيانت كند فردا او را به قعر دوزخ در مي‌آورند و در ميان دو كوه آتش جايش مي‌دهند و باو مي‌‌گويند اين كوه‌ها را وزن كن و او هميشه باين عمل مشغول است.
    مالك دينار مي‌‌گويد: مرا همسايه‌‌اي بود بيمار شد بعيادتش رفتم در كار جان دادن بود بانگ مي‌زد كه دو كوه آتش قصد من مي‌كنند گفتم اي مرد اين محض خيال است كه بتو مي نمايد گفت نه چنين است بلكه حق است زيرا كه مرا دو مكيال بود يكي ناقص و ديگري زائد بناقص ميدادم و بزائد مي‌‌گرفتم و اين عقوبت آنست.
    كم دادن بشماره هم حرام است: در حكم كم دادن بكيل و وزن، كم دادن بشماره است چيزهائيكه مانند پارچه و زمين بذرع و متر داد و ستد مي‌شود كم دادنش هم بشماره است يك سانتيمتر هم كه كم بدهد كم فروشي بر او صدق مي‌‌كند و چيزهائيكه بشماره معالمه مي‌شود مانند تخم مرغ، اگر كمتر بدهد و صاحبش نفهمد كم فروش است و آن‌ چه درباره‌ي كم فروشان گفته شد شامل او مي‌شود چنانچه شيخ انصاري در مكاسب محرمه بيان فرموده است.
    بطرف، بدهكار مي‌شود: كم فروش نسبت بآن مقداريكه كم داده ذمه‌اش مشغول و بطرف، بدهكار است و واجبست آن را در وجه مشتري بپردازد و اگر مرده است بايد بورثه‌‌اش بنسبت ارث بدهد و در صورتيكه اصلا او را نمي‌شناسد (بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع) از طرف صاحبش صدقه دهد.
    در صورتي كه مقداري را كه كم داده اصلا نمي‌داند بايد با مشتري به مبلغي مصالحه كند و در صورت وفاتش با ورثه و اگر مجهول باشد، با حاكم شرع مصالحه را انجام دهد.
    حقه بازي هم كم فروشي است: حقيقت كم فروشي چنانكه گذشت آنستكه صاحب مال آنمقدار جنسي كه بر آن معامله واقع شده به مشتري ندهد بلكه كمتر بدهد خواه بحسب كيل و وزن، درست و مطابق باشد ليكن چيز بي‌قيمتي را جزء آن جنس كرده باشد مثلا صدمن گندم فروخته و همان صدمن را تسليم مشتري مي‌كند ليكن پنج من خاك جزئش كرده است كه در اين صورت پنج من گندم كم داده است يا ده من شير بمشتري فروخته و داده ليكن يك من آب داخلش كرده و در حقيقت نه من شير داده است يا حلب روغني بوزن پنج من فروخته در حالي كه سنگي بوزن نيم من در آن انداخته است يا قصاب يك من گوشت بفروشد بدون اين كه از يك من كمتر بدهد ولي استخوانش را از مقدار معمول بيشتر بدهد يا جنس خشكباري كه بايد بهمان حالت خشكي وزن شود و فروش رود آنرا جاي مرطوبي بگذارد يا مقداري آب بآن مخلوط كند تا سنگين‌‌تر شود تمام ان موارد كم فروشي و گناه كبيره است.
    غش در معامله هم حرام است: در صورتيكه مقداري از جنس ديگر را كه ازشش كمتر است جزء آن كند و بهمان وزن مورد نظر بمشتري تحويل دهد غش در معامله كرده مثلا صد من گندم اعلا را مي‌فروشد در حاليكه ده من گندم متوسط بآن ضميمه كرده يا يك من روغن حيواني اعلا مي‌فروشد در حاليكه مقداري روغن نباتي يا پيه بآن مخلوط كرده و نظائرش تمام حرام و غش در معامله است.
    شيخ در مكاسب محرمه مي‌فرمايد: اخباري كه در حرمت غش رسيده متواتر است از آن جمله صدوق نقل نموده كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود «كسيكه با مسلماني در خريد و فروش غش كند از ما نيست و روز قيامت با طايفه يهود محشور مي‌شود زيرا كسيكه با مردم غش مي‌كند مسلمان نيست و سه مرتبه فرمود كسيكه با ما غش كند از ما نيست و كسيكه با برادر مسلمانش غش كند خداوند بركت را از روزيش برمي‌دارد و معيشت و زندگيش را خراب فرموده و بخودش واگذارش مي‌فرمايد».
    و از حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ روايت نموده كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در بازار مدينه بگندم فروشي عبور كرد و فرمود خوب گندمي داري پس دست وسط آن نمود و مقداري بيرون آورد ديد وسطش گندم خرابي است پس بصاحب آن فرمود «خيانت كردي و با مسلمانان غش نمودي».
    و در روايت حلي است كه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيد از شخصي كه دو نوع از يك جنس دارد يكي گران و خوب و ديگري پست و ارزان پس هر دو را مخلوط كند و بيك قيمت بفروشد فرمود «نبايد با مسلمانان غش كند و اينطور معامله نكند مگر اين كه مخلوط بودن آنرا بمشتري بگويد».
    داود بن سرحان از آن حضرت پرسيد كه دو قسم مسك داشتم يكي تر و ديگري خشك پس مسك تر را فروختم و مسك خشك را بهمان قيمت نمي‌خرند آيا جايز است كه آنرا تر كنم تا بمصرف فروش برسد حضرت فرمود جايز نيست مگر آنكه مشتري را خبر دهي كه آنرا تر كرده‌اي.
    تطفيف با خدا و خلق: هر چند تطفيف كه از گناهان كبيره و جاي صاحبش در ويل كه چاهي است در جهنم مي‌باشد اينست كه شخص در مقام خريد جنسي زيادتر از حق خود بردارد و هنگام فروختن كمتر از حق مشتري باو بدهد چنانكه گذشت ليكن سزاوار است كه شخص مسلمان در جميع كارهايش با خدا و خلق مواظبت كند كه مطفف نباشد ـ چنانچه نسبت بحقوق خود بر خدا و خلق مايل است كاملاً استيفاء شود سعي كند حقوق آن‌ها را هم بنحو اكمل انجام دهد مثلاً از حقوق بنده بر پروردگارش اينست كه او را روزي دهد و نعمتش را از او دريغ نفرمايد و در مواقع اضطرار فرياد رسيش كند و دعايش را مستجاب فرمايد چنانچه خودش وعده فرموده است و از حقوق پروردگار بر بنده آنستكه براي خدا شريكي قرار ندهد و نعمت‌هايش را سپاسگزاري نمايد و نعمتش را وسيله نافرماني او نكند و هكذا ـ پس كسيكه شيطان و نفس و هوي را شريك خدا كرده و از آن‌ها پيروي مي‌كند و از معصيت خدا رويگردان نيست و شكر يك دهم از يك نعمت از نعمت‌هاي بي‌پايان او را نكرده چطور توقع دارد كه تا گفت يا الله فوراً جواب لبيك بشنود و هر چه خواست فوراً به او بدهند و اگر تأخيري در اجابت دعايش شد از خدايش سخت ناراضي شود مثل اينكه خودش را طلبكار و صاحب حق بر خدا مي‌پندارد و حال آن كه خودش فرموده «بعهد من وفا كنيد تا من هم به عهدخودم با شما وفا كنم»وظيفه بنده فرمانبرداري و شكر گزاري است و كار خدا زياد كردن نعمت كسي است كه از عهده‌ي بندگي و شكر گزاري بر آمده است چنين بنده‌‌اي است كه مي‌تواند مطالبه زيادتي و وفا كردن به وعده‌هاي خدا را بكند.

    حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد «سپاس خدائيرا كه هر گاه او را بخوانم مرا اجابت مي‌فرمايد در حاليكه هنگامي كه مرا به طاعت خودش مي‌‌خواند مسامحه كارم و سپاس مرخدائيرا كه هر گاه چيزي از او بخواهم بمن عطا مي‌فرمايد هر چند هنگامي‌كه از من قرض مي‌خواهد بخل كننده‌ام (يعني در دادن زكات و خمس وصله ارحام و ساير مواردي كه امر بانفاق فرموده بخل مي‌كنم) و سپاس خدائيرا كه هنگام گناه بردباري مي‌فرمايد مثل اين كه من گناهي نكرده‌ام بنابراين كسيكه در انجام وظيفه بندگي كوتاهي مي‌كند ولي در انجاز وعده‌هاي خدا مطالبه كار و جدي است «قولا و فعلا و حالا» از ميزان عدل خارج شده و در حقيقت مطفف است.
    خودت را جاي ديگران قرار ده: همچنين نسبت بكسي كه در مطالباتش با خلق جدي است ولي در اداي حقوق ايشان مسامحه كار است مثلاً توقع دارد كسي غيبتش نكند و اگر كرد ديگري كه مي‌شنود دفاع كند و آن غيبت را از او دور كند و اگر بشنود كسي او را ببدي ياد كرده هر چند درست باشد و شنونده از او دفاع نكرده سخت ناراحت و بر آن‌ها خشمناك مي‌گردد در حالي كه خودش از ياد كردن عيب مردم باكي ندارد و در مقام دفاع ورد غيبت و عيب از كسي نيست يا مثلاً توقع دارد با هر كس هر معامله‌اي كه دارد باو خيانت نكند و غش و تدليس ننمايد در حاليكه خودش در معاملاتش با مردم چنين نيست يا ميل دارد كسي كه از او وام گرفته قبل از رسيدن موعد و پيش از مطالبه كردنش باو پس بدهد يا امانتي كه از او گرفته درست و سالم بدون اين كه خيانتي در آن كرده باشد پس دهد اما خودش در اداي قرض مسامحه يا در رد امانت خيانت كار است بگفته‌ي سعدي شيرازي:
    ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فرياد بر آري كه مسلماني نيست
    بايد شخص آن چه از مردم توقع دارد كه به او بكنند خودش نيز درباره‌ي مردم دريغ نداشته مسامحه كار نباشد و از اين معني در روايات تعبير به انصاف شده است.
    انصاف بهترين كارهاست: حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «بهترين و بالاترين كارها سه چيز است يكي‌ آن‌ كه انصاف دهي مردم را از جانب خودت باينكه هر چه براي خودت مي‌خواهي و مي‌پسندي براي مردم هم بخواهي ـ ديگر آن كه با برادر ديني در مالت مساوات كني و سوم آن كه هميشه بياد خدا باشي و هيچ گاه خدا را فراموش نكني نه اين كه فقط زبانت مشغول ذكر سبحان الله و الحمد لله باشد بلكه هر گاه امر خدا متوجه تو شود بجا آوري و چيزي را كه خدا نهي فرموده ترك نمايي.
    ميزان عدل براي هر كس: بطور كلي ميزان عدل و قاعده كلي خدايي در رعايت حقوق خلق همان جمله‌اي است كه در وصيت حضرت امير المؤمنين بفرزندش حضرت مجتبي ـ عليه السّلام ـ است مي‌فرمايد «فرزندم، خودت را ميزان بين خود و ديگران قرار ده پس هر چه براي خودت دوست مي‌داري براي ديگران هم دوست بدار و هر چه براي خودت نمي‌خواهي براي ديگران هم مخواه و بر ديگران ستم مكن چنانچه دوست نداري كه بر تو ستم كنند و بديگران نيكي كن چنانچه دوست داري كه با تو نيكي نمايند و از رفتار خودت زشت بدان آن چه را از ديگران زشت مي‌داني (مثلاً دروغگويي و عيب جويي ديگران را زشت مي‌داني از خودت هم زشت بدان) و هر چه از خودت مي‌پسندي از ديگران هم بپسند» نه اين كه چون اين كار از تو سرزده پسنديده است اما چون همين كار را ديگران انجام داده‌اند ناپسند باشد ـ پس كسيكه در گفتار و كردارش با مردم از ميزاني كه امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ بيان فرموده بيرون رود مطفف است و از جاده عدل و صراط مستقيم بيرون رفته، جزء ستمكاران بشمار مي‌رود.
    هر چيزي را پيمانه‌اي است: براي جميع امور اعتقادي و ملكات نفساني و هر نوع قول و فعلي ميزاني است كه بايد آن اعتقاد و صفت و قول و فعل با ميزانش مطابق شود تا عدل حقيقي درست آيد چنانچه در سوره حديد مي‌فرمايد «فرستاديم پيغمبران را با معجزات و فرو فرستاديم با ايشان كتاب و ميزان را تا اينكه مردم عدل را برپا دارند».
    علي ـ عليه السّلام ـ ميزان اعمال است: ميزان اشيائي كه به وزن معامله مي‌شود ترازو و قپان و ميزان استقامت و انحراف بنا شاقول و ميزان كيفيت معاشرت با مردم نفس خود انسان است و ميزان شناختن عقائد حق از باطل و صفات فاضل از رذيله و خير را از شر قرآن مجيد و عترت طاهرين عليهم السلام اند و بالاخص امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ چنانچه در زيارتش مي‌خوانيم «سلام بر تو اي ميزان اعمال» پس بايد هر حال و رفتار و كرداري بحالات و رفتار و گفتار آن حضرت سنجيده گردد تا درستي آن هويدا شود و كسيكه اين جا رفتار و گفتارش را ميزان كند فرداي قيامت در ميزان حساب معطلي ندارد و از صراط مثل برق مي‌‌گذرد ولي خيلي مشكل است كسي از عهده برآيد و از طريق صراط مستقيم و ميزان عدل الهي منحرف نشود و بسمت افراط و تفريط نرود زيرا تشخيص و تطبيق موارد جزيي باميزان عدل بسيار دقيق و از مو باريكتر است و پس از تشخيص عمل بر طبق آن دشوار مانند راه رفن بروي شمشير تيز بلكه سخت‌تر است و لذا همه در موقف حساب معطل و در عبور از صراط افتان و خيزان، گريان و لرزانند و از دو طرف مانند شب پره كه بر اطراف چراغ مي‌افتند در دوزخ خواهند افتاد چنانچه در قرآن مجيد مي‌فرمايد: «نيست هيچيك از شما مگر اينكه به آن وارد مي شوند آن‌گاه اهل تقوا نجات پيدا مي‌كنند».


     

    پیامک شبهای قدر

    کجایید خاکیان سدره نشین و زمینیان آسمانی که ملکوتیان امشب شیفته شمایند
    دلم خوش است خدا را به عطر یاس دعا

    مسافران شب عشق التماس دعا


    ای کاش علی شویم و عالی باشیم

    همسفره کاسه های خالسی باشیم

    چون سکه به دست کودکی برق زنیم

    نان آور سفره های خالی باشیم


    شبهای بلند بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است گنه می بخشد

    گیریم ببخشد از خجالت چه کنم


    کوله بارت بربند!

    شایر این چند سحر فرصت آخر باشد!

    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد که رضا باشد او


    امشب تمام آینه ها را صدا کنید
    گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید
    ای دوستان آبرودار در نزد حق
    در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید
    مبادا لیله القدرت سر آید
    گنه بر ناله ات افزونتر آید
    مبادا ماه تو ژایان پذیرد
    ولی این بنده ات سامان نگیرد
    تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
    شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
    لیله القدر عزیزیست بیا دل بتکانیم
    سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی
    امشب از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین میبارد...
    امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
    و کلام قرآن در دهانم می ریزم تا
    خواب چشمانم را نیازارد
    شب قدر است و من قدری ندارم
    چه سازم توشه ی قبری ندارم
    اگر گم کرده ای دل  کلید استجابت را
    بیا یک لحظه با ما باشیدا کردنش با من
    اگر عمری گنه کردب مشو نومید از رحمت
    تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من
    یا رب زتو امشب عطا می طلبم
    هشیاری و بخشش خطا می طلبم
    مقبولی روزه و نماز و طاعت
    از درگه لطفت به دعا می طلبم

    خشم و غضب

    غضب عبارت است از: حالت نفسانيّه‎اي كه باعث حركت روح حيوانى و از داخل به جانب خارج از براى غلبه و انتقام مى‏شود و هرگاه شدت نمود باعث حركت شديدى مى‏شود كه از آن حركت، حرارتى مفرط حاصل، و از آن حرارت دود تيره‏اى بر مى‏خيزد و دماغ و رگها را چنان پر مى‏سازد كه نور عقل را مى‏پوشاند، و اثر قوه عاقله را ضعيف مى‏كند.
    و به اين جهت است كه در صاحب غضب، موعظه و نصيحت اثر چنداني نمى‏بخشد. بلكه پند و موعظه، درشتى و شدّت را زياد مى‏كند. و حركت قوّه غضبيه به اين جهت امرى است كه هنوز واقع نشده است بلكه محتمل الوقوع است. و به جوش آمدن شعله غضب، به جهت دفع آن است، يا به سبب امرى است كه واقع شده، و حركت آن به جهت انتقام است.
    پس اگر انتقام ممكن باشد و قدرت بر آن داشته باشد، چون غضب به حركت آمد خون از باطن به ظاهر ميل مى‏كند و رنگ آدمى سرخ مى‏شود. و اگر انتقام ممكن نباشد و از آن مأيوس باشد خون ميل به باطن مى‏كند و به آن جهت رنگ آدمى زرد مى‏شود. و اگر غضب بر كسى باشد كه نداند خواهد توانست انتقام از او بكشد يا نه، گاهى خون ميل به باطن و گاهى ميل به ظاهر مى‏كند، و به اين جهت رنگ آدمى گاهى سرخ و گاهى زرد مى‏شود.
    و مخفى نماند كه: مردمان در قوه غضبيه بر سه قسم‏اند:
    بعضى در طرف افراط هستند، كه در وقت غضب فكر و هوشى از براى ايشان باقى نمى‏ماند و از اطاعت عقل و شرع بيرون مى‏روند.
    و طايفه ‏اى در طرف تفريطند، كه مطلقا قوه غضبيه ندارند. و در جائى كه عقلا و يا شرعا غضب لازم است مطلقا از جا بر نمى‏آيند.
    و گروهى بر جاده اعتدال مستقيم‏اند، كه غضب ايشان به موقع، و غلظت ايشان به جاست. و در هنگام غضب از حد شرع و عقل تجاوز نمى‏كنند.
    و شكى نيست كه حد اعتدال آن، مرغوب و مطلوب است. بلكه آن في الحقيقه غضب نيست، بلكه شجاعت و قوّت نفس است. و طرف تفريط آن نيز اگر چه غضب نباشد اما مذموم و قبيح، و نتيجه جبن و خوارى است. و بسا باشد كه از غضب بدتر بوده باشد، زيرا كه كسى را كه هيچ قوه غضبيه نباشد بى‏غيرت و خالى از حميّت است.
    و از اين جهت گفته‏اند: «كسى كه در موضع غضب به غضب نيايد عاقل نيست». و از حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مروى است كه: «حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از براى دنيا هرگز به غضب نمى‏آمد. اما هرگاه از براى حق، غضبناك مى‏شد احدى را نمى‏شناخت، و غضب او تسكين نمى‏يافت تا يارى حق را نمى‏كرد». و از آنچه گفتيم معلوم شد كه: غضب مذموم، آن است كه: در حد افراط باشد، زيرا كه: اعتدال آن، ممدوح است. و تفريط آن غضب نيست، اگر چه از صفات ذميمه است.
    غضب مفرط و مفاسد آن
    بدان كه غضب مفرط، از مهلكات عظيمه و آفات جسميه است. و بسا باشد كه: به امرى مؤدّى شود كه باعث هلاك ابد و شقاوت سرمد گردد، چون قتل نفس، يا قطع عضو.
    و از اين جهت است كه گفته‏اند: «غضب جنونى است كه دفعى عارض مى‏گردد». و بسا باشد كه: شدت غضب، موجب مرگ مفاجات گردد.
    و بعضى از حكما گفته‏اند كه: «كشتى كه به گرداب افتاده باشد و موجهاى عظيم آن را فرو گرفته باشد و بادهاى شديد آن را به هر طرف افكند به خلاص و نجات نزديكتر است از كسى كه شعله غضبش به التهاب آمده باشد».
    و در اخبار و آثار، مذمت شديد در خصوص غضب وارد شده است. حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند كه: «غضب ايمان را فاسد مى‏گرداند چنانكه سركه عسل را فاسد مى‏كند». و از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - مروى است كه: «اين غضب آتش پاره‏اى است از شيطان، كه در باطن فرزند آدم است. و چون كسى از شما غضبناك گرديد چشمهاى او سرخ مى‏گردد و باد به رگهاى او مى‏افتد و شيطان داخل او مى‏شود». و از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه: «غضب، كليد هر بدى و شرّى است». و باز از آن حضرت مروى است كه: «غضب، دل مرد دانا را هلاك مى‏كند». و نيز آن حضرت فرموده است كه: «كسى كه قوه غضبيّه خود را مالك نباشد عقل خود را نيز مالك نيست». و مخفى نماند كه: علاوه بر اينكه خود غضب از مهلكات عظيمه و از صفات خبيثه است، لوازم و آثارى چند نيز بر آن مترتّب مى‏شود كه همه آنها مهلك و قبيح است، مانند: فحش و دشنام و اظهار بدى مسلمين و شماتت ايشان و سرّ ايشان را فاش كردن و پرده ايشان را دريدن و سخريه و استهزاء به ايشان كردن و غير اين‏ها از امورى كه از عقلا صادر نمى‏گردد.
    و از جمله لوازم غضب آن است كه: البته بعد از تسكين «نايره» آن، آدمى پشيمان و افسرده خاطر مى‏گردد. و غضبناك و غمناك و شكسته دل مى‏شود. و باعث دشمنى دوستان و شماتت دشمنان، و شادى ايشان و سخريه و استهزاى اراذل و اوباش، و تألم دل و تغيّر مزاج، و بيمارى تن مى‏گردد.
    و عجب اين است كه: بعضى چنان توهّم مى‏كنند كه: شدت غضب از مردانگى است، با وجود اينكه افعالى كه از غضبناك سر مى‏زند افعال اطفال و ديوانگان است نه كردار عقلا و مردان. همچنان كه مشاهده مى‏شود كسى كه: شدت غضب بر او مستولى شد حركات قبيحه و افعال ناشايسته، از: دشنام و هرزه‏گوئى و سخنهاى ركيك از او سر مى‏زند. و بسا باشد كه: دشنام به ماه و خورشيد و ابر و باد و باران و درخت و جماد و حيوان مى‏دهد. و مى‏رسد به جائى كه كاسه و كوزه خود را مى‏شكند و با حيوانات و جمادات به سخن درمى‏آيد. و چون دست او از همه جا كوتاه شود جامه خود را مى‏درد و بر سر و صورت خود مى‏زند و خود و پدر و مادر خود را دشنام مى‏دهد. و گاهى چون مستان و مدهوشان به هر طرف دويدن مى‏گيرد. و بسا باشد كه بيهوش مى‏شود و به زمين مى‏افتد. آرى:
    خشم و شهوت مرد را كور كند از استقامت و روح را مبدل كند و چگونه امثال اين افعال مذموم نشانه مردى و شيردلى است و حال اينكه پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - فرمودند كه: «شجاع، كسى است كه: در حالت غضب خود را تواند نگاه داشت».
    معالجه غضب
    چون مفاسد غضب را دانستى بدان كه علاج آن موقوف است بر چند چيز:
    اول آنكه: سعى كند در ازاله اسبابى كه باعث هيجان غضب مى‏شود، مثل: فخر و كبر و عجب و غرور و لجاج و مراء و استهزاء و حرص و دشمنى و حب جاه و مال و امثال اين‏ها، كه همه آنها اخلاق رديّه و صفات مهلكه هستند، و خلاصى از غضب با وجود آنها ممكن نيست. پس بايد ابتدا ازاله آنها را كرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد.
    دوم آنكه: ملاحظه اخبار و آثارى كند كه در مذمت غضب رسيده چنانچه شمه‏اى از آنها گذشت.
    سوم آنكه: متذكر اخبار و احاديثى گردد كه در مدح و ثواب نگاهداشتن خود از غضب وارد شده است، و فوائد آن را به نظر درآورد.
    همچنان كه از حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه: «هر كه غضب خود را از مردم باز دارد، خداوند - تبارك و تعالى - نيز در روز قيامت عذاب خود را از او باز مى‏دارد». و از حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - مروى است كه: «در تورات نوشته شده است كه: از جمله چيزهائى كه خدا به موسى - عليه السّلام - فرمود اين بود كه: نگاهدار غضب خود را از كسى كه من تو را صاحب اختيار او كرده‏ام، تا من نيز غضب خود را از تو نگاه دارم». و حضرت صادق - عليه السلام - فرمودند كه: «خدا وحى فرستاد به بعضى از پيغمبران خود كه: اى فرزند آدم در وقتى كه غضبناك گردى مرا ياد كن تا من هم تو را ياد كنم و در وقت غضبم و تو را هلاك نسازم». و باز از آن حضرت - عليه السّلام - مروى است كه: «مردى از اهل باديه به خدمت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و عرض كرد كه: من مردى هستم «باديه نشين»، مرا كلمه‏اى ياد ده كه جامع خير دنيا و آخرت باشد. آن حضرت فرمودند كه: هرگز غضب مكن. و سه مرتبه آن اعرابى عرض خود را اعاده كرد حضرت همين جواب را فرمود». و نيز از آن بزرگوار روايت شده كه: «هر كه غضب خود را باز دارد از كسى، خدا عيوب او را مى‏پوشاند». و اخبار در اين خصوص بى‏حد و نهايت است. چهارم آنكه: ملاحظه فوايد ضد غضب را كه حلم باشد بكند، و مدحى را كه در اين خصوص وارد شده است. - همچنان كه مذكور خواهد شد - ببيند، پس خود را خواهى نخواهى بر آن بدارد و حلم و بردبارى را بر خود ببندد و غضب و خشم را بر خود ظاهر نسازد، اگر چه در دل خشمناك باشد. و اگر كسى مدتى چنين كند به تدريج عادت مى‏شود و حسن خلق از براى او حاصل مى‏شود.
    پنجم آنكه: هر قول و فعلى كه از او سر مى‏زند ابتدا در آن فكر كند و خود را از صدور آثار غضب محافظت نمايد.
    ششم آنكه: اجتناب كند از مصاحبت كسانى كه قوه غضبيه ايشان غالب و از فضيلت حلم خالى هستند. و در صدد انتقام و «تشفّى غيظ» خود مى‏باشند، و اين را مردى و شجاعت مى‏نامند و مى‏گويند: ما از كسى متحمل درشتى و سختى نمى‏شويم، و بر فلان امر صبر نمى‏كنيم. بلكه مجالست كند با اهل علم و حلم و وقار، و كسانى كه مانند كوه پا بر جاى با هر باد ضعيفى از جاى در نمى‏آيند.
    هفتم آنكه: تأمل نمايد و بداند كه هر چه در عالم واقع مى‏شود همه به قضا و قدر الهى است و جميع موجودات، مسخّر قبضه قدرت او، و همه امور در يد كفايت اوست. و خدا هر چه از براى بنده مقرر كرده است البته خير و صلاح آن بنده در آن است. و بسا باشد كه مصلحت او در گرسنگى و بيمارى، يا فقر و احتياج، يا ذلت و خوارى، يا قتل يا امثال اين‏ها باشد.

    و چون اين را دانست، مى‏داند كه: ديگر غضب كردن بر ديگران، و خشم گرفتن بر ايشان راهى ندارد، چرا كه هر امرى هست از جانب پروردگار خير خواه او مى‏رسد.
    هشتم آنكه: متذكر شود كه غضب نيست مگر از بيمارى دل و نقصان عقل، كه باعث آن ضعف نفس است نه شجاعت و قوت نفس و از اين جهت است كه: ديوانه زودتر از عاقل غضبناك مى‏گردد. و مريض از تندرست زودتر به غضب مى‏آيد. و همچنين پيران ضعيف المزاج زودتر از جوانان، و زنان زودتر از مردان از جا در مى‏آيند. و صاحبان اخلاق بد زودتر از ارباب ملكات فاضله به خشم مى‏آيند. چنانكه مى‏بينى كه كسى كه: رذل است به فوت يك لقمه خشمناك مى‏گردد. و بخيل به تلف شدن يك حبه از مالش غضب مى‏كند حتى بر دوستان و عزيزان خود. اما صاحبان نفوس قويّه، شأن ايشان از آن بالاتر، و رتبه ايشان از آن والاتر است كه به امثال اين امور، متغيّر و مضطرب گردند.
    و اگر در آنچه گفتيم تشكيكى داشته باشى ديده بگشا و نظر به صفات و اخلاق مردم كن و كتب سير و تواريخ را مطالعه نماى و حكايات گذشتگان را استماع كن تا ببينى كه حلم و بردبارى و خود را در وقت غضب نگاهدارى كردن طريقه انبيا و اوليا و دانايان و حكما و نيكان و عقلا و پادشاهان ذو الاقتدار و شهرياران كامكار بوده و غضب و اضطراب و از جا در آمدن، خصلت اراذل و اوباش و نادانان و جهّال است.
    نهم آنكه: به ياد آورى كه تسلط و قدرت خدا بر تو، قوى‏تر و بالاتر است از قدرت تو بر اين ضعيفى كه بر او غضب مى‏كنى، و تو در جنب قوه قاهره الهيه غير متناهيه به مراتب ضعيف‏تر و ذليل‏ترى از اين ضعيف ناتوان كه در جنب قدرت توست. پس بترس و حذر كن از اينكه: چون تو غضب خود را بر او جارى سازى خداوند قهار نيز در دنيا و آخرت غضب خود را بر تو جارى بكند.
    غم زير دستان بخور زينهار
    بترس از زبر دستى روزگار
    لب خشك مظلوم را گو بخند
    كه دندان ظالم بخواهند كند.
    در آثار پيشينيان رسيده كه: هيچ پادشاهى در بنى اسرائيل نبود مگر اينكه حكيمى دانشمند با او بود و صحيفه‏اى در دست داشت كه بر آن نوشته بود كه: بر زيردستان رحم كن، و از مرگ بترس، و روز جزا را فراموش مكن. و هر وقت كه پادشاه غضبناك شد آن حكيم، صحيفه را به دست او دادى تا خواندى و غضب او ساكن شدى. دهم آنكه: متذكر گردى كه: شايد روزگار، روزى آن ضعيفى را كه تو بر او غضب مى‏كنى قوّت دهد و كار او بالا گيرد و بر تو زبر دست شود و در صدد انتقام و مكافات بر آيد.
    لا تهين الفقير علّك ان تركع يوما و الدهر قد رفعه 
    يازدهم آنكه: بدانى كه: هر حليم و بردبارى غالب و قاهر، و در نظر اولى «البصائر» عزيز و محترم مى‏باشد. و هر غضبناك مضطرب الحالى پيوسته مغلوب، و در ديده‏ها بى‏وقع مى‏گردد.
    تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر بل ز صد لشكر ظفر انگيزتر دوازدهم آنكه: تصور كنى كه در وقت غضب، صورت تو چه نوع قبيح و متغير، و اعضاى تو متحرك و مضطرب، و كردارت از نظم طبيعى بيرون، و گفتارت غير مطابق قاعده و قانون مى‏شود.
    و از جمله معالجات غضب آن است كه:
    آدمى در وقت هيجان، به خدا پناه برد از شر شيطان، و بگويد: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم». و اگر ايستاده باشد بنشيند، و اگر نشسته باشد بخوابد. و وضو گرفتن و غسل كردن با آب سرد از براى تسكين آتش غضب مفيدند. و اگر غضب بر كسى باشد كه قرابت رحم با يكديگر داشته باشند دست به بدن او گذارد غضب او ساكن مى‏گردد چنانچه در اخبار وارد شده است.

    قتل نفس

    قتل نفس که در عصر حاضر و در قوانين جديد بصورت جرم عمومي در آمده و قضات به نام حفظ منافع اجتماعي و برقراري نظم جامعه مرتکبين قتل را تعقيب مي نمايند، از خطرناکترين و بزرگترين جرائمي است که سابقه تاريخي آن از همه جرائم بيشتر بوده و در کليه شرايع يا قوانين باستاني، پيرامون آن بحث شده است.
    قرآن مجيد نخستين تعدي و تجاوز انسان را بر انسان به صورت قتل نفس ياد آور شده و همين جنايت را منشأ و اساس اولين تشريع جنايي در نخستين ادوار زندگي اجتماعي انسان هاي اوليه، نشان مي دهد.
    البته در اجتماعات ابتدايي قتل نفس و کيفر آن معمولا شکل انتقام جويي داشته و از حدود جنبه هاي شخصي و خصوصي تجاوز نمي کرده است، به اين معنا که اگر «ولي دم» قدرت داشت و مي توانست، در مقام قصاص بر مي آمد، در غير اين صورت راه ديگري براي انتقام و مجازات وجود نداشت.
    مثلا اعراب در دوره قبل از اسلام قاتل را از راه هاي گوناگون و با کيفرهاي مختلف به مجازات مي رساندند که از آن جمله، قتل بود. ولي در اجراي اين کيفر، هيچ گاه جانب عدالت را رعايت نکرده و در بسياري از موارد بجاي قاتل، ديگري را مي کشتند و يا گاهي چند نفر را در برابر يک نفر به قتل مي رساندند و چه بسا که خون انساني را در مقابل کشتن چهارپايي مي ريختند و همين بي عدالتي ها بود که موجب اختلافات قبيلگي و زد و خوردهاي طايفه اي مي شد و پيوسته آنان را به جنگ هاي طولاني مي کشيد.
    اعراب حتي در جراحات و ديات هم به حکم عصبيت قبيلگي و نژادي رفتار کرده و گاهي چندين برابر، ديه گرفته و يا جراحت وارد مي کردند.
    در کتب تفسير در بيان مقام شأن نزول آيات قصاص، داستان زير که نموداري از رويه ظالمانه اعراب زمان جاهليت است، نقل شده:
    انساني از اشراف عرب به وسيله شخصي عادي به قتل رسيد، خويشان و نزديکان قاتل جمع شده و نزد پدر مقتول رفتند و به او گفتند چه مي خواهي انجام دهي؟
    پدر گفت: يکي از سه چيز را:
    يا اين که پسرم را زنده کنيد! و يا خانه ام را از ستارگان آسمان پر کنيد! و يا اين که فرد فرد قبيله شما را خواهم کشت.
    حکم قتل نفس
    1. همان طور که در بحث هاي مختلف داشتيم، اسلام جامعه اي مي سازد که معمولا قتلي در آن اتفاق نيفتد، جرمي به وقوع نپيوندد و همان طور که بيان شد وضع و اجراي مجازات ها و از جمله، کيفر قتل در اسلام به عنوان آخرين سلاح، آن هم با عادلانه ترين صورت به کاربرده شده و راه هاي پيش گيري جرم و قتل از قبيل تهذيب اخلاق و تربيت و ايجاد عدالت اجتماعي و مبارزه با ظلمها و نابساماني ها در درجه اول اهميت قرار دارد. و اگر گاه و بيگاه درباره وحشيانه بودن مجازات اعدام زمزمه هايي به گوش مي رسد و عده اي تحت تأثير احساسات و عواطف کاذب، کيفر دادن قتل نفس را با اعدام شايسته نمي دانند و مي گويند قاتل را بي عدالتي هاي اجتماعي و سيستم هاي منحط اقتصادي وادار به ارتکاب قتل کرده است، بنابر اين بايد در صدد اصلاح و تربيت او برآييم نه اين که وي را در چنگال قصاص و کيفر بياندازيم، درباره جامعه اي که اسلام ساخته به هيچ وجه صدق نمي کند.
    زيرا اسلام پس از فراغ کامل از سازندگي يک اجتماع انساني کامل با توجه به کليه جهات بنيادي و مصالح ساختماني آن، کيفر گناهان را تشريح نموده و مجازات اعدام را در مورد جنايت قتل در چنين جامعه ويژه و نمونه اي مقرر داشته است و کشتن قاتلي را که به طور عمد در جامعه صحيح و واقعي اسلامي، مسلماني را بکشد واجب دانسته، آن هم نه واجب «تعييني» بلکه واجب «تخييري».
    آيات قصاص که در قرآن مجيد نازل شده دليل بر اين مطلب است.
    حرمت قتل نفس
    قال الله تعالي: «و لا تقتُلُوا النفسَ التي حرَّمَ اللهُ الا بِالحقِّ ...»؛
    «و دست به خون بيگناهان نيالاييد، و نفوسي را که خداوند محترم شمرده و ريختن خون آنها مجاز نيست به قتل نرسانيد، مگر اين که طبق قانون الهي اجازه قتل آنها داده شده باشد (مثل اين که قاتل باشند)».
    اثر آيات
    در بحارالانوار داستان جالبي ديده مي شود که از تأثير فوق العاده آيات فوق در نفوس شنوندگان حکايت مي کند و ما جريان را طبق نقل بحارالانوار از علي بن ابراهيم به طور خلاصه ذيلا مي آوريم. «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن عبدقيس­» که از طايفه خزرج بودند به مکه آمدند در حالي که ميان طايفه اوس و خزرج جنگ طولاني بود و مدت ها شب و روز سلاح بر زمين نمي گذاشتند و آخرين جنگ آنها روز «بعاث» بود که در آن جنگ طايفه اوس بر خزرج پيشي گرفت، به همين جهت اسعد و ذکوان به مکه آمدند تا از مردم مکه پيماني بر ضد طايفه اوس بگيرند، هنگامي که به خانه «عُتبه بن ربيعه» وارد شدند و جريان را براي او گفتند در پاسخ گفت: شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصا گرفتاري تازه اي پيدا کرده ايم که ما را سخت به خود مشغول داشته، اسعد پرسيد: چه گرفتاري؟ شما که در حرم امن زندگي داريد.
    عتبه گفت: مردي در ميان ما ظهور کرده مي گويد: فرستاده خدا هستم! عقل ما را ناچيز مي شمرد و به خدايان ما بد مي گويد، جوانان ما را فاسد و اجتماع ما را پراکنده نموده است! اسعد پرسيد: اين مرد چه نسبتي با شما دارد؟ گفت: فرزند عبدالله بن عبدالمطلب و اتفاقاً از خانواده هاي شريف ما است.
    اسعد و ذکوان در فکر فرو رفتند و به خاطرشان آمد که از يهود مدينه مي شنيدند به همين زودي پيامبري در مکه ظهور خواهد کرد، و به مدينه هجرت خواهد نمود. اسعد پيش خود گفت: نکند اين همان کسي باشد که يهود از او خبر مي دادند. سپس پرسيد: او کجاست؟ عُتبه گفت: در حجر اسماعيل کنار خانه خدا هم اکنون نشسته است.
    آنها در دره اي از کوه محاصره هستند و تنها در موسم حج و عمره ماه رجب آزادي مي يابند و وارد جمعيت مي شوند ولي من به تو توصيه مي کنم به سخنان او گوش مده و يک کلمه با او حرف مزن که او ساحر عجيبي است. و اين در ايامي بود که مسلمانان در شعب ابي طالب محاصره بودند.
    اسعد رو به عتبه کرد و گفت: پس چه کنم؟ محرم شده ام و بر من لازم است که طواف خانه کعبه کنم، تو به من مي گويي به او نزديک نشوم! عتبه گفت: مقداري پنبه در گوش هاي خود قرار بده تا سخنان او را نشنوي! اسعد وارد مسجد الحرام شد ، در حالي که هر دو گوش خود را با پنبه سخت بسته بود، مشغول طواف خانه کعبه شد در حالي که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با جمعي از بني هاشم در حجر اسماعيل در کنار خانه کعبه نشسته بودند. او نگاهي به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کرد و به سرعت گذشت، در دور دوم طواف با خود گفت: هيچ کس احمق تر از من نيست! آيا مي شود يک چنين داستان مهمي در مکه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبري نگيرم و قوم خود را در جريان نگذارم؟
    به دنبال اين فکر، دست کرد پنبه ها را از گوش بيرون آورد و به دور افکند و در جلوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار گرفت و پرسيد: به چه چيز ما را دعوت مي کني؟ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «به شهادت به يگانگي خدا و اين که من فرستاده اويم و شما را به اين کار ها دعوت مي کنم». و سپس آيات سه گانه فوق را که مشتمل بر دستورات دهگانه بود تلاوت کرد. هنگامي که اسعد اين سخنان پر معني و روح پرور را که با نهاد و جانش آشنا بود شنيد، به کلي منقلب شد و فرياد زد:
    «اَشهَدُ اَن لا اله الا الله و انَّکَ رسولُ اللهِ»؛
    اي رسول خدا! پدر و مادرم فداي تو باد، من اهل يثربم، از طايفه ي خزرجم. ارتباط ما با برادران مان از طايفه اوس بر اثر جنگ هاي طولاني گسسته، شايد خداوند به کمک تو اين پيوند گسسته را بر قرار سازد.
    اي پيامبر! ما وصف تو را از طايفه يهود شنيده بوديم و همواره ما را از ظهور تو بشارت مي دادند و ما اميدواريم که شهر ما هجرت گاه تو گردد. زيرا يهود از کتب آسماني خود چنين به ما خبر دادند. شکر مي کنم که خداوند مرا به سوي تو فرستاده، به خدا سوگند جز براي بستن پيمان جنگي بر ضد آنها به مکه نيامده بودم، ولي خداوند مرا به پيروزي بزرگتري نايل کرد.
    سپس رفيق او ذکوان نيز مسلمان شد و هر دو از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تقاضا کردند مبلّغي همراه آنها به مدينه بفرستد تا به مردم تعليم قرآن دهد و به اسلام دعوت نمايد و آتش جنگ ها خاموش گردد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مصعب بن عمير را همراه آنها به مدينه فرستاد و از آن زمان پايه هاي اسلام در مدينه گذاشته شد و چهره مدينه دگرگون گشت.
    عن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «يَجيءُ يومَ القيامهِ رجلٌ الي رجلٍ حتي يُلَطِّخَهُ بِدمهِ و الناسُ في الحسابِ، فيقولُ: يا عبداللهِ! ما لي و لَکَ؟ فيقولُ: اَعَنتَ عليَّ يومَ کذا و کذا فَقُتِلتُ»؛
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «روز قيامت مردي را نزد مردي مي آورند که او را با خون خود آغشته مي کند و حال آن که مردم در حسابرسي هستند، پس آن انسان به خون آغشته مي گويد: اي بنده خدا! با من چرا چنين رفتاري کردي؟ او مي گويد: در فلان روز بر ضد من اقدام کردي و من کشته شدم».
    عَن أبي عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: «مَن أعانَ علي مومنٍ بشطرِ کلمهٍ لقي اللهَ عزوجل و بينَ عينيهِ مکتوبٌ آيسٌ من رحمهِ الله».
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «کسي که بر ضد مؤمني با کلمه اي اقدام و کمک کند روز قيامت در حالي خدا را ملاقات مي کند که بر پيشاني و ميان دو چشمش نوشته شده: او از رحمت خدا مأيوس و نا اميد است».

    عن أبي جعفر ـ عليه السلام ـ قال: «انَّ العبدَ يُحشرُ يومَ القيامهِ و ما أدمي دماً فَيدفَعُ إليه شبهُ المحجمهِ أو فوقَ ذلک، فيقال له: هذا سَهمُکَ من دمِ فلانٍ، فيقول: يا ربِّ إنکَ تعلم أنک قبضتني و ما سفکت دماً، قال: بلي و ما سمعتَ من فلانِ بنِ فلانٍ کذا و کذا فرويتها عنهُ فنقلتَ حتي صارَ إلي فلانٍ فقتلهُ عليها فهذا سهمُکَ من دمِهِ»؛
    امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: «روز قيامت بنده اي محشور مي شود و حال آن که (قتلي مرتکب نشده) و خوني نريخته است ولي به مقدار خون شاخ حجامت يا بيشتر خوني به او داده مي شود و به او گفته مي شود:
    اين مقدار خون سهم تو است از خون فلاني. آن بنده مي گويد: خدايا تو ميداني که خودت جان او را گرفتي و من خوني نريخته و کسي را نکشته ام. خداوند مي فرمايد: بله، آن چه را درباره مقتول از فلان شخص شنيدي و نقل کردي سپس بر سر زبان ها افتاد تا خبرش به گوش فلان ستمگر رسيد سپس او را به خاطر اين شايعات به قتل رساند، پس اين خون سهم توست از خون مقتول (و اين مقدار تو در قتل فلاني شريک هستي)».
    قتل
    قال الله تعالي: «مِن أجلِ ذلک کَتبنا علي بني إسرائيلَ أنه من قَتَلَ نفساً بغيرِ نفسٍ أو فسادٍ في الأرضِ فکأنما قَتَلَ الناسَ جميعاً و من احياها فکأنما أَحيا الناسَ جميعاً»؛
    «به همين جهت بر بني اسرائيل مقرر داشتيم که هر کس انسان را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد، چنان است که گويي همه انسان ها را کشته و هر کس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است».
    سؤال
    چگونه قتل يک انسان مساوي است با قتل همه انسان ها و نجات يک نفر مساوي با نجات همه انسان ها مي باشد؟
    بزرگان از مفسرين جواب هايي داده اند که مي توان در ميان آن ها به دو جواب اکتفا کرد. آن چه مي توان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است که: قرآن در اين آيه يک حقيقت اجتماعي و تربيتي را بازگو مي کند، زيرا: اولا کسي که دست به خون انسان بي گناهي مي زند در حقيقت چنين آمادگي را دارد که انسان هاي بي گناه ديگري را که با آن مقتول از نظر انساني و بيگناهي برابرند مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند، او در حقيقت يک قاتل است و طعمه او انسان بي گناه است و مي دانيم تفاوتي در ميان انسان هاي بي گناه از اين نظر نيست.
    جواب ديگري که مي توان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است که هم چنين کسي که به خاطر نوع دوستي و عاطفه انساني، ديگري را از مرگ نجات بخشد اين آمادگي را دارد که اين برنامه انساني را در مورد هر بشر ديگري انجام دهد. او علاقه مند به نجات انسان هاي بي گناه است و از اين نظر براي او اين انسان و آن انسان تفاوت نمي کند و با توجه به اين که قرآن مي گويد «فکأنما ...» استفاده مي شود که مرگ و حيات يک نفر اگر چه مساوي با مرگ و حيات اجتماع نيست اما شباهتي به آن دارد.
    ثانياً جامعه انساني در حقيقت يک واحد بيش نيست و افراد در آن همانند اعضاي يک پيکرند، هر لطمه اي به عضوي از اعضاي اين پيکر برسد اثر آن کم و بيش در ساير اعضا آشکار مي گردد زيرا يک جامعه بزرگ از افراد تشکيل شده و فقدان يک فرد خواه ناخواه ضربه اي به همه جامعه بزرگ انساني است.
    فقدان او سبب مي شود که به تناسب شعاع تأثير وجودش در اجتماع، محلي خالي بماند و زياني از اين رهگذر دامن همه را بگيرد، هم چنين احياي يک نفس سبب احياي ساير اعضاي اين پيکر است، زيرا هر کس به اندازه وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انساني و رفع نيازمندي هاي آن اثر دارد بعضي بيشتر و بعضي کمتر، و اگر در بعضي از روايات مي خوانيم که مجازات چنين انساني در قيامت مجازات کسي است که همه انسان ها را کشته، اشاره به همين است نه اين که از هر جهت مساوي يکديگر باشند و لذا در ذيل همين روايات مي خوانيم اگر تعداد بيشتري را بکشد مجازات او به همان نسبت مضاعف شود!
    از اين آيه اهميت مرگ و حيات يک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار مي شود، و با توجه به اين که اين آيات در محيطي نازل گرديد که خون انسان مطلقا در آن ارزشي نداشت عظمت آن آشکارتر مي گردد. قابل توجه اين که در روايات متعددي وارد شده است که آيه اگر چه مفهوم ظاهرش مرگ و حيات مادي است اما از آن مهمتر مرگ و حيات معنوي يعني گمراه ساختن يک نفر، يا نجات او از گمراهي است.
    قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «لا يُحِلُّ قتلُ مسلمٍ إلا بِإحدي ثلاثِ خصالٍ: زانٍ محصنٍ فيرجم و رَجُلٍ يَقتُلُ مسلماً متعمداً فيقتلُ، و رجلٍ يَخرُجُ مِن الإسلامِ فَيُحاربُ اللهَ و رسولَهُ فيقتل او يُصلب، أو يُنفي من الأرض»؛
    رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «کشتن مسلماني جايز نيست مگر کسي که مرتکب يکي از سه جرم گردد. کس که به گناه بزرگ زناي محصنه، آلوده شود او را بايد رجم کرد، شخصي که مسلماني را از روي عمد بکشد، و فردي که از اسلام خارج گردد و با خدا و رسول او به محاربه برخيزد، او کشته مي شود يا به دار آويخته خواهد شد و يا او را تبعيد مي کنند­».
    2. اسلام با وجود اين که در مورد قتل نفس به مسئله قصاص معترف است و کشتن قاتلي را که به طور عمد کسي را بکشد واجب دانسته، هيچ گاه کشتن قاتل را به عنوان کيفر قتل نفس تنها راه غير قابل گذشت، قرار نداده بلکه «ولي دم» را مخير ميان قصاص و عفو نموده و در اين صورت ولي يا اولياي مقتول مي توانند قاتل را قصاص نمايند و يا از کشتن او در گذرند و در زمينه دوم باز اختيار دارند که با جاني صلح کرده و از او (ديه) خونبها بگيرند و يا به طور کلي وي را مورد عفو و بخشش قرار دهند.
    و اين يکي از دلايل روشن و بارز تشويق اين آيين آسماني به عفو و اغماض است و نظر به اين که اسلام، آيين سهل و روشني است مسأله بخشش و گذشت در بسياري از موارد حتي در جريانات سياسي و قضايي اين آيين، مقدس، به چشم مي خورد و اين خود حرکتي است در راه استوار نمودن عاطفه برادري و روح گذشت، در جامعه انساني، قرآن مجيد صلح و عفو را مورد تأييد قرار داده و مي فرمايد:
    «فَمَن عفي و اصلَحَ فَأجرُهُ عَلَي الله»؛
    «کسي که عفو کند و صلح نمايد، پاداش او بر خداوند است».
    رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در موارد و زمينه هاي بسياري که به قصاص فرمان مي داد، مردم را به تسامح و گذشت نيز سفارش مي نمود.

    لواط

    لواط از گناهاني است كه به كبيره بودنش تصريح شده است، چنانچه از حضرت امام صادق و امام حضرت رضا ـ عليهما السّلام ـ رسيده بلكه حرمت و عقوبت آن از زنا شديدتر است. از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مرويست است كه:
    «حرمت لواط از زنا بيشتر است، به درستي كه خداوند قومي را براي عمل لواط هلاك فرمود (قوم لوط) ولي كسي را براي زنا هلاك نفرمود».
    از حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مروي است كه فرمود: كسي كه با پسري جمع شود روز قيامت جنب وارد محشر مي‌شود و آب دنيا او را پاك نمي‌كند و خشم خدا بر او است و او را لعنت فرموده، دوزخ را برايش آماده مي‌فرمايد و بد جايگاهي است.
    سپس فرمود هرگاه كسي لواط كند، عرش خدا بلرزه درآيد و خداوند او را لعنت و غضب فرموده و جهنم را برايش آماده مي‌فرمايد و ملوط (مفعول) را در كنار جهنم نگه مي‌دارند تا خلايق از حساب فارغ شوند، پس او را در جهنم مي‌اندازند و در طبقات دوزخ هميشه معذب خواهد بود.
    لواط كفر است: امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود لواط (كه از گناهان كبيره است و اين عقوبت‌ها را دارد) مادامي است كه دخول در مخرج نشود، اما حكم دخول در دبر اگر آن را حلال بداند كفر است زيرا منكر ضروري دين گرديده و اگر آن را حلال نداند، در شدت و طول عذاب مانند كفر است.
    حذيفة بن منصور گفت كه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ از لواط كه از گناهان كبيره است پرسيدم، حضرت فرمود ما بين دوران است، پرسيدم از كسي كه در دبر دخول مي‌نمايد فرمود كه اين عمل كفر و انكار آنچه خدا بر پيغمبرش فرستاده مي‌باشد، يعني انكار قرآن است.
    سنگ عذاب هنگام مرگ: از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: نيست بنده‌اي كه عمل قوم لوط را حلال بداند (و در روايت ديگر كسي كه بر لواط كردن اصرار داشته باشد) نمي‌ميرد مگر اينكه در آن ساعت خداوند بر او سنگي از همان سنگ‌هاي عذابي كه بر قوم لوط باريد، مي‌اندازد و مرگ وي در خوردن همان سنگ است و براي اينكه رسوا نشود، خداوند آن سنگ را از نظر خلق پوشيده است.
    عذاب‌هاي قوم لوط بر ظالمين: در قرآن مجيد سه نوع عذاب براي قوم لوط بيان فرموده: صيحه باريدن سنگ عذاب بر آنها، و زير و رو شدن شهرهاي آنها بعد مي‌فرمايد: عذابي كه بر قوم لوط نازل شد از ظلم كنندگان دور نيست.
    و اين تهديد سختي است به كساني كه عمل آنها را مرتكب شوند.
    غلامي كه مولايش را كشت: در زمان عمر، ‌غلامي كه مولاي خودش را كشته بود پس از اقرار، عمر امر به كشتنش نمود، حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ از غلام پرسيد چرا مولاي خودت را كشتي؟ عرض كرد به زور با من لواط كرد پس او را كشتم آن حضرت از اولياي مقتول پرسيد آيا او را دفن كرده‌ايد؟ گفتند: آري هم اكنون از دفنش مي‌آييم پس به عمر فرمود غلام را تا سه روز نگهدار و پس از سه روز اولياي مقتول حاضر شوند.
    لاطي به قوم لوط ملحق مي‌شود: پس از گذشتن سه روز آن حضرت به اتفاق عمر و اولياي مقتول بر سر قبرش آمدند از اوليايش پرسيدند اين قبر صاحب شماست؟ گفتند: آري، سپس فرمود قبر را بشكافيد تا به لحد برسيد، چون به لحد رسيدند و آن را برداشتند جنازه را نديدند، پس آن حضرت تكبير گفت و فرمود: به خدا قسم دروغ نگفتم شنيدم از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس از امت من، عمل قوم لوط را مرتكب شود و بدون توبه از دنيا برود پس در قبرش بيش از سه روز نمي‌ماند تا اينكه زمين او را فرو مي‌برد و به جايي كه قوم لوط هستند و هلاك گرديده‌اند ملحق مي‌نمايد پس در زمره‌ي ايشان محشور مي‌شود.
    لواط هم فاحشه و زشت است: حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: بترس و ترك كن زنا و لواط را و لواط بدتر از زنا است و اين دو گناه موجب هفتاد و دو گونه درد در دنيا و آخرت براي صاحبش مي‌شود.
    در قرآن مجيد چنانچه از زنا به فاحشه تعبير فرموده اين عمل شنيع را هم فاحشه خوانده چنانچه در سوره اعراف مي‌فرمايد:
    «لوط به قوم خود گفت آيا كاري را مي‌كنيد كه در نهايت زشتي است، پيش از شما كسي از افراد بشر گرد چنين كار زشتي نگشته، آيا شما با مردان جمع مي‌شويد در هنگام شهوت و زنان را رها مي‌كنيد بلكه شما اسراف كنندگانيد».
    چه اسرافي بدتر از اينكه نطفه‌اي كه به منزله‌ي بذر است براي بقاء نوع و نسل انسان و بايد در رحم زن قرار گيرد در غير محلي كه خدا قرار داده بريزد.
    براي تهديد ديگران از نزديك شدن به اين عمل خلاف انساني در سوره‌هاي اعراف و هود و نمل و عنكبوت و قمر و نجم، ‌قوم لوط را يادآوري و كيفيت عذاب ايشان را متذكر مي‌شود. باشد كه ديگران اندرزي بگيرند.
    براي جلوگيري از پيش آمدن چنين عمل شنيعي چند چيز را كه مقدمات قريبه و بعيده‌ي آن است تحريم فرموده:
    نگاه شهوت آلود به پسر، حرام است: 1ـ نگاه كردن از روي شهوت به جوان امرد (پسري كه هنوز مو به صورتش در نيامده) حرام است و سوء اثر و شدت عقوبت نظر حرام در روايات، به تفصيل بيان شده است. از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مروي است كه: فتنه‌ جوان زيباي امرد از فتنه‌ دختر باكره بيشتر است. پس بر هر مسلماني واجب است از چشمان خود نهايت مواظبت را بكند كه به چنين گناه بزرگي مبتلا نشود.
    لجام آتشين براي بوسه‌ شهوت: 2ـ بوسيدن جواني از روي شهوت حرام است چنانچه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ كه پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: كسي كه جواني را از روي شهوت ببوسد خداوند او را در قيامت به لجامي از آتش لجام مي‌فرمايد.
    و از حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: هرگاه مردي جواني را از روي شهوت ببوسد ملائكه‌هاي آسمان و ملائكه‌هاي زمين و ملائكه رحمت و ملائكه غضب او را لعنت كنند و جهنم برايش آماده شود و مكان بدي جايگاهش مي‌باشد.
    و نيز از پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه: كسي كه جواني را از روي شهوت ببوسد خداوند او را در آتش جهنم، هزار سال معذب مي‌فرمايد.
    و اگر مسلم شد كه كسي جواني را از روي شهوت بوسيده بايد حد بخورد و حدش از سي تا نود تازيانه است هر قدر كه حاكم شرع صلاح بداند او را مي‌زند.
    خوابيدن دو مرد يا دو زن: 3ـ خوابيدن دو مرد در يك بستر و زير يك لحاف در صورتي كه هر دو عريان باشند، حرام است و همچنين است حكم دو زن، و فرقي بين محرم و بيگانه نيست.
    و در چند روايت است كه بايد آنها را حد زد و برايش هم حد زنا معين شده يعني آنها را يكصد تازيانه بزنند.
    و بعضي از علماء فرموده‌اند كه چون براي خوابيدن دو مرد عريان زير يك لحاف حد معين شده، پس از گناهان كبيره است.
    و از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه: بستر فرزندان خود را از سن ده سالگي جدا سازيد، يعني دو برادر يا دو خواهر يا برادر و خواهر زير يك لحاف از همان كوچكي نخوابند.
    حد لواط: چون حرمت و فساد لواط بيشتر از زنا است حدش شديدتر است و آن كشتن مي‌باشد، هرگاه لواط كننده و دهنده هر دو عاقل و بالغ باشند هر دو را بايد كشت و فاعل را به وسيله‌ي شمشير يا سنگسار كردن يا زنده به آتش سوزانيدن يا از بالاي بلندي مانند كوه پرتاب كردن با دست و پاي بسته شده، بايستي كشت و انتخاب نوع قتل به نظر حاكم جامع الشرايط است.
    و از حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مروي است كه: پس از كشتن، بدنش را به آتش بسوزانيد و اين گناه بزرگ مانند زنا به يكي از دو چيز ثابت مي‌شود: يكي اقرار است به اينكه فاعل يا مفعول يا هر دو به اين گناه خود چهار مرتبه اقرار كند و اگر كمتر از چهار مرتبه اقرار كند حد بر او جاري نمي‌شود و تنها تعزير (تأديب) مي‌شود و بعضي از فقهاء فرموده‌اند چهار مرتبه اقرار بايد در چهار مجلس واقع شود و شرط است در اقرار كننده بلوغ (پس اگر نابالغ باشد تأديب بايد شود) و كمال عقل و حريت و اختيار (پس اگر به اجبار و اكراه بوده حد ندارد).
    دوم شهادت چهار مرد عادل بالمعاينه است يعني بگويند به چشم خود ديديم كه فلان با فلان لواط نموده و اگر گواهي دهنده‌گان كمتر از چهار نفر باشند گواهي آنها رد مي‌شود و حد جاري نمي‌گردد بلكه حد قذف كه بعداً ذكر مي‌شود بر آنها بايد جاري شود و اگر شخص لاطي پيش از گواهي شهود توبه كند حد بر او جاري نمي‌شود و هر يك از اقرار و گواهي اگر بر دخول در دبر باشد حد آن كشتن است و اگر بر تفخيذ يعني دخول در اليه و رانها باشد حد آن يكصد تازيانه است.
    در خاتمه اين بحث چند روايت ذكر مي‌شود:
    1ـ امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: اگر سزاوار بود كه كسي دو بار سنگسار شود هر آينه لواط كننده اين چنين سنگسار مي‌شد.
    شريعت‌هاي آسماني متفقاً با اين خوي نكوهيده به مبارزه پرداخته‌اند زيرا اساس بقاي اجتماع تناسل است و لواط مانع از آن است و در نتيجه اين عمل منكر اجتماع را در معرض فساد و زوال قرار مي‌دهد به علاوه ارتكاب اين عمل موجب آن مي‌شود كه روح مردانگي كودك از ميان برود و سرانجام از قيام به وظايف حياتي و اجتماع كه مستلزم داشتن روح رجوليت حقيقي است عاجز ماند و صدمه‌اي عظيم از اين راه متوجه اجتماع شود زيرا براي آن كه تناسل بر اساس صحيح انجام شود لازم است كه مرد و زن در جهت رجوليت و انوثيت كامل و صحيح باشد و لواط يا نسل را از ميان مي‌برد و يا آن را ضعيف مي‌سازد.

    توبه مي‌كند و نمي‌سوزد: در فروع كافي كتاب الحدود از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت مي‌كند كه: روزي حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در ميان جماعت اصحاب بودند مردي آمد و گفت يا امير المؤمنين، با پسري لواط نموده‌ام پاكم كن، (يعني بر من اجراي حد فرما) حضرت فرمود: برو به خانه‌ات شايد سودائي در طبعت حركت كرده باشد (چون به سبب احتمال شبهه، حد ساقط مي‌شود لذا فرمود شايد حواست حاضر نيست و اقرارت از روي كمال عقل و شعور نيست) روز ديگر آمد و همان اقرار را كرد و خواهش اجراي حد را تكرار نمود.
    حضرت ثانياً فرمود: به منزلت رو، شايد سودائي در طبعت حركت كرده و چنين اقراري مي‌كني تا آنكه سه مرتبه باز گشته و همان طور اقرار و سپس خواهشش را تكرار كرد.
    در مرتبه‌ چهارم حضرت فرمود: پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين واقعه سه حكم فرموده هر يك را مي‌خواهي اختيار كن يكي اين كه دست و پايت را ببندند و از كوه پرتابت كنند يا اين كه با شمشير تو را بكشند يا با آتش تو را بسوزانند؟.
    عرض كرد يا علي كدام يك از اينها دشوارتر است، فرمود سوزاندن با آتش، گفت آن را اختيار كردم.
    حضرت فرمود: تهيه‌ي كار خودت را بكن، گفت چنين خواهم كرد، پس برخاست و دو ركعت نماز خواند سپس گفت خدايا گناهي از من سر زده كه تو به آن دانايي و من از گناه خود ترسيدم و به نزد وصي رسول تو آمدم و از او خواهش كردم مرا از گناه پاك كند، او مرا بين سه نوع عقوبت مختار فرمود خداوندا من آن را كه سخت‌تر بود انتخاب كردم از تو مي‌خواهم كه اين عقوبت را كفاره‌ي گناهان من گرداني و مرا در آخرت به آتش خود در جهنم نسوزاني پس گريان برخاست و در گودالي پر از آتش كه برايش آماده شده بود نشست آتش از اطرافش شعله مي‌كشيد.
    حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ بر حالش رقت فرمود و گريان شد و اصحاب همه به گريه درآمدند، پس از آن، حضرت فرمود: برخيز اي مرد كه ملائكه آسمان و زمين را به گريه درآوردي به درستي كه خداوند توبه‌ات را پذيرفت، برخيز و به آن گناهي كه كردي نبايد برگردي.
    نكته: مشهور بين فقهاء آن است كه اگر گنهكار پس از اقرار و حاضر شدن براي اجراي حد، توبه نمايد امام مخير است كه حد را اجرا كند يا نكند. چنانچه در حديث مزبور امام ـ عليه السّلام ـ از اجراي حد صرف نظر فرمود و اين اختيار اجراي حد مخصوص موردي است كه گناه با اقرار گنه‌كار ثابت شود نه به شهادت شهود كه در اين صورت توبه‌ گنه‌كار در اجرا نمودن حد تأثيري نداشته و حتماً بايد حد اجرا شود.

    سبک شمردن نماز

    شكي نيست كه بي اعتنايي به نماز گناهي است بزرگ. بنابراين شناسايي مصاديق اين تحقير ناپسند، مقدمه‌ پرهيز از اين عصيان نابخشودني است. عناوين زير از مصاديق سبك شمردن نماز است.
    الف) تأخير نماز: امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه‌ي شريفه‌ي قرآن، كه در ارتباط با مذمت بي اعتنايي به نماز نازل گرديده است مي‏فرمايد:
    »تاخير الصّلاة عن اوّل وقتها لغير عذرٍ»
    مراد از بي اعتنايي به نماز، «تأخير آن از اول وقت بدون عذر است.»
    البته روشن است كه مراد از عذر، ضرورتي است كه بصورت اورژانسي پيش آيد و قابل تأخير نباشد و الاّ بايد به كار گفت نماز دارم نه به نماز بگوييم كار دارم.
    ب) عدم رعايت آداب آن در خلوت: پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روايتي چنين مي‏فرمايد:
    »من احسن صَلَوتَهُ حين يَراهُ النّاسُ و أَساءَها حينَ يَخلُوا فتلك استهانةٌ»
    يعني: «آن كس كه در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بي اعتنايي كرده است.«
    مروري بر نمازهاي خلوت و جلوت ما، روشن مي‏نمايد كه آيا احترام و توجه ما به نماز بيشتر بوده است يا به ناظران صحنه‌ي نماز.
    ج) فراهم نكردن مقدمات نماز قبل از اذان: در روايت ديگري مي‏فرمايد: كسي كه وضوي نماز را تا وقت اذان به تأخير اندازد او به نماز بي اعتنايي كرده است. آري كسي كه به كار اهميت مي‏دهد، قبل از رسيدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم مي‏كند. كدام ملاقات و ميهماني است كه وقت آن فرا رسيده باشد و ما هنوز در فكر پوشيدن لباس و يا آماده كردن شرايط آن باشيم؟!
    د) عدم يادگيري معاني: آيا ندانستن معاني الفاظي كه روزانه ده بار در نماز تكرار مي‏شود به معني بي اعتنايي به نماز نيست؟! آيا اگر ما براي طرف گفتگوي خويش در نماز اهميتي قائل باشيم در فكر اين نخواهيم بود كه محتوا و مضمون مذاكره و نجواي خود را بفهميم و با ادراك صحيح به سخن در برابر او بايستيم؟! چگونه ممكن است با اقامت كوتاه در يك كشور، تا حدودي به زبان مردم آنجا آشنا مي‏شويم و با يكي دو بار عبور از مسيري، نام و نشان آن را فرا گيريم و در برخورد با هر بنايي از اسم و باني و مشخصات آن جويا شويم اما هيچكدام از اين توجهات و حساسيت‏ها در مورد نماز اعمال نشود؟! آيا اينها به معني بي اعتنايي به نماز نيست؟! چگونه مي‏توانيم پاسخگوي اين عباداتي باشيم كه محتواي آن جز تحقير خداوند رب العالمين نيست؟! اينجاست كه امام حسين ـ عليه السلام ـ به خداوند تبارك و تعالي عرض مي‏كند:
    »الهي مَن كانَت‎‎‎‎‎ محاسِنُه مَساوِي فكيف لايكونُ مَساوِيه مَساوِي«
    يعني: «خدايا آن كس كه اعمال به ظاهر نيك او گناه است پس چگونه گناهان او گناه نباشد؟!«
    فرق نمازگزاراني كه در نماز هيچ دردي را احساس نمي‏كنند جز درد فراق دوست، از هيچ حادثه‏اي مطلع نمي‏شوند، هيچ صدايي را نمي‏شنوند و غرق در لذت با معشوقند، نماز گزاراني كه زير شلاق و عليرغم هر گونه تهديد و شكنجه و محدوديتي نماز را بپا مي‏دارند با كساني كه نماز را بار و رنجي مي‏دانند كه در برداشتن و عبور از آن بايد شتاب كرد و در هنگام اقامه‌ي آن با دست و محاسن بازي مي‏كنند و خميازه مي‏كشند، فقط در اهتمام و استخفاف به نماز است.
    هـ) عجله و شتاب در نماز: سريع خواندن نماز و تبديل اين عبادت به عادتي كه همچون عمل ماشين نويسي بدون توجه به معاني و بدون رعايت خشوع و طمأنينه انجام گيرد از نشانه‏هاي ديگر بي توجهي به نماز است. استاد شهيد آيت اللّه مطهري ـ رحمة الله عليه ـ در اين باره مي‏فرمايد:
    »علماي روان‏شناسي مي‏گويند: «يك كار همين قدر كه براي انسان عادت شد، دو خاصيّت متضاد در آن به وجود مي‏آيد. هر چه كه بر عادت بودنش افزوده شود و تمرين انسان زيادتر گردد، كار، سهلتر و ساده‏تر انجام مي‏شود.» يك ماشين نويس كه به ماشين نويسي عادت مي‏كند، هر چه بيشتر عادت مي‏كند، از توجهش كاسته مي‏شود. يعني از اينكه اين عمل او يك عمل ارادي و از روي توجّه باشد كاسته مي‏شود و به يك عمل غير ارادي نزديكتر مي‏گردد. خاصيّت عادت اين است. اينكه در اسلام به مسأله‌ي نيّت تا اين اندازه توجّه شده، براي جلوگيري از اين است كه عبادت‏ها آنچنان عادت نشود كه به واسطه‌ي عادت، به يك كار طبيعي و غير ارادي و غير فكري و غير هدفي و كار بدون توّجه كه هدف درك نشود و فقط به پيكر عمل توجه گردد تبديل شود.
    اين‏ها چيزهايي است كه ما تنها در نماز اسلامي به دست مي‏آوريم و متوّجه مي‏شويم كه بسياري از برنامه‏هاي تربيتي به وسيله اين عبادت و در پيكر اين عبادت پياده مي‏شود، گذشته از اينكه خود اين عمل، پرورش عشق و محبّت خدا و معنويّت در انسان است، كه اين روح عبادت است.»
    مردي در حضور امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ نماز خود را با شتاب به جا مي‏آورد. حضرت نگاهي به او كرده و فرمود: چند وقت است اينگونه نماز مي‏خواني؟ او گفت: مدت هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مثل كلاغي است (كه منقار بر زمين مي‏كوبد. سجده تو خضوع در برابر خدا نيست. منقار به زمين كوبيدن است) اگر اينگونه بميري بر غير ملت و دين پيامبر اكرم، مرده‏اي. سپس حضرت در مورد كم گذاشتن در نماز فرمود: به درستي كه دزدترين مردم كسي است كه از نمازش بدزدد.
    برخي از پيامدهاي استخفاف و بي توجهي به نماز
    1ـ قهر و قطع رابطه با عترت:
    امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در يك بيان قهرآميز، با صراحت چنين خطاب فرمودند:
    »ليس مِنّي مَن ضَيَّعَ الصّلاة»
    يعني: «آن كس كه نماز را تضييع نمايد از من نيست.«
    امام صادق ـ عليه السلام ـ در بيان معياري براي شناسايي افرادي كه با آن حضرت پيوند مكتبي دارند چنين مي‏فرمايند:
    »اِمتَحِنُوا شِيعَتَنا عِندَ مواقيت الصلوة كيف محافظتهم عليها«
    يعني: «شيعيان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسايي كنيد.«
    در روايت مشهور ديگري حضرتش سهل انگاري در مسئله‌ي نماز و استخفاف به آن را موجب محروميت از شفاعت خاندان عترت و طهارت در روز قيامت شمردندپيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز در بياني ديگر مي‏فرمايند:
    »مَن استَخَفَّ بالصّلاة لا يَرِدُ عَليَّ الحوضَ لا و اللّه«
    يعني: «آن كس كه نماز را سبك شمارد (به خدا قسم) روز قيامت در كنار حوض كوثر، با من ملاقات نخواهد كرد.»
    اين تأكيد و بيان همراه با قسم، حكايت از عمق فاصله بين پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و نماز گزاراني كه به نماز اهميت نمي‏دهند دارد.
    2ـ غضب خداوند:
    قرآن كريم با نكوهش افرادي كه نماز را ضايع مي‏كننديا نسبت به آن بي‌اعتنا هستند. مسلمانان را از اين عمل بر حذر مي‏دارد.
    پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله و سلم ـ خطاب به حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايند:
    »في تأخيرِها مِن غَيرِ عِلّةٍ غَضَبُ اللّه عزوجل »
    يعني: «تأخير نماز از اول وقت بدون دليل، موجب غضب خداوند متعال مي‏گردد.«
    امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايند:
    » إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِي الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِي كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِ غَيْرِي أَمَا يَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي »
    يعني: «وقتي بنده‏اي نماز خود را با عجله و شتاب به پايان مي‏برد و آن را كوتاه مي‏كند خدا به ملائكه مي‏فرمايد: آيا نمي‏بينيد بنده‌ي من چگونه نماز خود را كوتاه مي‏كند گويا مي‏پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غير من است (كه اينگونه عجله مي‏كند.) آيا نمي داند برآوردن حوائجش به دست من است.»
    3ـ عدم اجابت دعا و محروميت از دعاي صالحان:
    كساني كه به نماز به عنوان تكليف و خواست الهي بي توجهي كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نيز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهي نخواهد داشت. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روايتي چنين مي‏فرمايد:
    » من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشرة خصلة ... و كل عمل يعمله لا يؤجر عليه و لا يرتفع دعاؤه إلى السماء »
    يعني: «هر كس به نمازش بي‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمي‏گردد دعايش به آسمان راه نمي‏يابد.«
    و در ادامه، مي‏فرمايند: مشمول دعاي خير صالحين نخواهد بود.
    4ـ مضيقه و نارسايي دنيوي:
    قهر و غضب خدا و پيامبر نسبت به كساني كه نماز را كوچك مي‏شمارند زيان‏ها و خساراتي بر جاي خواهد نهاد. گر چه ممكن است تارك و يا استخفاف كننده به نماز اين تأثير را درك نكند و متوجه علت مضيقه‏ها و گرفتاري‏هاي خود نباشد. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: خداوند بركت را از عمر و روزي كساني كه نماز را كوچك مي‏شمردند بر مي‏دارد. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز براي اين گروه از افراد، تهي‌دستي و نياز را پيش بيني نموده و مي‏فرمايد:
    » قال رسول الله ص عشرون خصلة تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاة »
    يعني: «استخفاف و سبك شمردن نماز موجب فقر و تهي‌دستي مي‏شود.»
    5ـ سختي احوال قبر و قيامت:
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: نماز گزاري كه نمازش را سبك بشمارد وقتي از قبرش خارج شود خداوند ملكي را بر وي موّكل مي‏گرداند كه او را بر عرصه‌ي قيامت وارونه بر زمين مي‏كشد و مردم به او نگاه مي‏كنند و با شدت و سخت‏گيري مورد محاسبه قرار مي‏گيرد.

    در روايت ديگري در همين ارتباط چنين مي‏فرمايد:
    »من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشرة خصلة...الثانية يضيق عليه قبره و الثالثة تكون الظلمة في قبره... .«
    يعني: «هر زن و مردي كه به نمازش بي‌اعتناء باشد خداوند او را به پانزده چيز مبتلا مي سازد... قبر بر او تنگ و تاريك مي گردد.»
    در سخن ديگري از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چنين روايت گرديده است كه فرمود: مستخّف به نماز با ذلت و گرسنگي و تشنگي جان مي‏دهد.
    6ـ عدم قبول:
    نمازي كه با سهل‌انگاري و تحقير خوانده شود مورد قبول خداوند متعال قرار نمي‏گيرد. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايد:
    »انّ اللّه عزوجل لايقبل الاّ الحسن فكيف يقبل ما يستخف به«
    يعني: «خداوند جز نيكو را نمي‏پذيرد پس چگونه آن را كه مورد استخفاف واقع گرديده است بپذيرد.«
    نمازي كه آورنده آن به آن بي مهري و بي توجهي دارد، چگونه مشمول قبول خداوند قرار گيرد؟!
    7ـ نفرين و لعنت:
    برخي از روايات تصوير و تمثيلي را براي نماز ترسيم نموده‏اند كه بر حسب آن، نماز بصورت ملكي با انسان به گفتگو مي‏نشيند گاه تشكر مي‏كند و گاه گله‏مند مي‏شود. در روايتي امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايد: وقتي نماز در وقت خود اقامه نگردد و بي دقّت ارائه شود با صورتي سياه و تاريك به سوي انسان باز مي‏گردد. مي‏گويد: مرا ضايع كردي خدا تو را ضايع كند. و اگر در وقت خود اقامه شود براي انسان دعا مي‏كند و مي‏گويد: همان گونه كه مرا حفظ و احترام نمودي خداوند تو را حفظ كند. آري قرآن كريم راه تاركين را به سقر منتهي مي‏داند و در مورد آنان مي‏فرمايد:
    »ما سلككم في سقر قالوا لم نك من المصلّين»
    و كساني را كه نماز مي‏خوانند امّا جماعت را ترك مي‏كنند به حسرت و پشيماني محكوم مي‏نمايد و مي‏فرمايد:
    »يوم يكشف عن ساق و يدعون الي السّجود فلا يستطيعون * خاشعة ابصارهم ترهقهم ذلّة و قد كانوا يدعون الي السجود و هم سالمون»
    و آناني را كه نماز را به جماعت مي‏خوانند اما خشوع و مواظبت چنداني در نماز خود ندارند مستحق توبيخ و سرزنش مي‏شمرد و مي‏فرمايد:
    »فويل للمصلّين الذين هم عن صلوتهم ساهون«( ماعون/4ـ 5)
    ترجمه: پس واي بر نمازگزاراني كه از نمازشان غافلند.
    و در آيه ديگر اين گروه را به نفاق موسوم مي‏داند و مي‏فرمايد:
    »انّ المنافقين يخادعون اللّه و هو خادعهم و اذا قاموا الي الصّلاة قاموا كسالي يراعون النّاس و لا يذكرون اللّه الاّ قليلاً» (نساء/142).
    ترجمه: منافقان با خدا نيرنگ مي‌كنند و حال آنكه او با آنان نيرنگ خواهد كرد و چون به نماز ايستند با كسالت برخيزند. با مردم ريا مي‌كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‌كنند.
    تنها آن گروه، مورد ستايش قرآنند كه نماز را با خشوع و مواظبت اقامه نمايند.
    در اين مورد قرآن كريم مي‏فرمايد:
    »قد افلح المؤمنون الّذين هم في صلاتهم خاشعون«
    مولوي مي‏گويد:
    اگر نــه روي دل انـــدر برابرت دارم
    من اين نـماز، حسـاب نماز، نشمارم
    ز عشــق روي تو من رو به قبله آوردم
    و گرنه من ز نـماز و ز قـبله بـيزارم
    مرا غرض ز نـماز آن بود كه پنهاني
    حديث درد فـــراق تـو با تو بگذارم
    و گرنه اين چه نمازي بود كه من با تو
    نشسته روي به محراب و دل ببازارم؟
    در يك روايت جامع، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در پاسخ به سؤال زهراي اطهر ـ سلام اللّه عليها ـ در مورد عقوبت كسي كه نماز را كوچك مي‏شمارد به بررسي عوارض ناشي از اين پديده پرداخته و مي‏فرمايد:
    اي فاطمه! هر كس از مردان يا زنان به نماز بي‌اعتنايي كند خداوند او را به پانزده عقوبت مبتلا مي‏گرداند كه 6 عقوبت در آن‏ها در دنياست، 3 عقوبت به هنگام مرگ به سراغ او مي‏آيد، 3 عقوبت در قبر و 3 خصلت در قيامت و آنگاه كه از قبر بر انگيخته مي‏شوند دامنگيرشان مي‏شود. اما آنچه در دنيا متوجه چنين افرادي مي‏شود عبارت است از: برداشتن بركت از عمر، رفتن بركت از روزي، محو سيماي صالحين از چهره و رخسار، بي اجر ماندن اعمال، عدم قبولي دعا و عدم مشموليت دعاي نيكان و به هنگام مرگ، عليل، تشنه و گرسنه خواهد مرد و اگر از نهرهاي دنيا بياشامد عطش او فرو نخواهد نشست. و در قبر ملكي او را شكنجه مي‏نمايد، قبر بر او تنگ و تاريك مي‏گردد. و در قيامت او را وارونه بر زمين خواهند كشيد، سخت مورد محاسبه قرار مي‏گيرد، خدا به او نظر رحمت نخواهد داشت و به عذابي دردناك گرفتار مي‏گردد.

    نگاه حرام

    در مكتب انسان ساز اسلام، پاكدامني از ارزش هاي والاي انساني به حساب مي آيد و در مقابل، بي عفّتي و بي بندوباري جنسي محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمايي و هدايت،‌مسائل جنسي و شهواني را كنترل و تعديل مي كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامني فرا مي خواند، سپس با تدابير حكمت آميز و اصولي زمينه هاي انحراف را از ميان بر مي دارد. هم به پيروان خويش دستور مي دهد، بي عفتي نكنند و هم از آنان مي خواهد كه اسباب لغزش و گناه ديگران را فراهم نسازند.
    چشم چراني، اولين قدم انحراف
    گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسي «چشم چراني» و نگاه به نامحرم است. نگاههاي آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا مي كند.
    حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ في الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفي بِها لِصاحِبِها فِتْنَة»
    چشم چراني، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه منشأ فتنه گردد.
    نگاه كردن به ناموس ديگران،‌خواست شيطان است. چشمي كه تيرهاي آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مي كند، محل كمين شيطان است.شيطان از كمان چشم هاي او ناموس ديگران را نشانه مي گيرد.
    پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبليسَ...»
    نگاه (به نامحرم) تيز زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است....
    اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «الْعُيونُ مَصائِدُ الشَّيطانَ»[
    چشمها، كيمنگاه هاي شيطان است.
    پس بايد مراقب چشمان خويش باشيم، تا شيطان از آن براي تخريب ايمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.
    سفارش قرآن به چشم پوشي از نامحرم
    امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
    جواني از انصار، در مدينه با زني برخورد كرد. در آن زمان، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را مي پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خيره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور كرد. همين طور كه با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقيب مي كرد، وارد كوچه تنگي شد در اين هنگام صورتش به استخواني كه از ديوار بيرون زده بود برخورد و شكافت. وقتي آن زن رفت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا مي روم و اين ماجرا را با او در ميان مي گذارم.
    جوان نزد پيامبر رفت. حضرت پرسيد اين چه وضعي است؟ او جريان را نقل كرد.در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد؛[
    قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ»
    به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند،اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند، آگاه است.
    و پس از آن فرمود:
    «وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ يَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ يَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...»
    به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند.
    پس خواست قرآن رعايت عفت عمومي براي زن و مرد است و اين كار ضروري و واجب شمرده شده است:
    نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است.»
    ارزش چشمان پاك
    هر يك از اعضاي بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظيفه خاصي بر عهده دارد كه اگر بدان وظيفه عمل كرد، ارزشمند است.
    حضرت علي ـ عليه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود:
    «لَيْسَ فِي الْبَدَنِ‌ شَيءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل»
    ش:9658 2622 م چيزي در بدن كم سپاستر از چشم نيست، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد.
    رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ چشمان با ارزش را اين گونه توصيف مي كند:
    «كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعيُنٍ: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشيَةِ اللهِ وَ عَيْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَيْنٌ باتَت ساهِرَة في سبيلِ الله»
    همه چشمها روز قيامت گريانند جز سه چشم: چشمي كه از ترس خدا بگريد، چشمي كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمي كه در راه خدا (و پاسداري از كيان اسلام) شب زنده دار باشد.
    چشمي كه به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب بركات زير مي گردد:
    1 . ديدن شگفتيها: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «غُضُّوا اَبْصارَكُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ»
    چشمهايتان را (از نامحرم) بپوشانيد تا عجايب و شگفتيها را ببينيد.
    2 . راحتي قلب: امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ»
    آنكه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت كرده است.
    3 . نيك خويي:‌همچنين آن حضرت فرمود:
    «مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ»
    كسي كه نگهاههايش كنترل شود، صفاتش نيكو گردد.
    4 . پاداش الهي: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «مَنْ نَظَرَ اِلي امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِليَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتّي يُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العينِِ»
    هر كسي زني را ببيند و (بلافاصله) ديده اش را به آسمان بدوزد يا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوريان بهشتي را به عقد او در آورد.
    5 . چشيدن شيريني ايمان: پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ايماناً يَجِد حَلاوَتَهُ في قَلْبِهِِ»
    نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ايماني به او عطا كند كه شيريني اش را در دل خويش احساس كند.
    قرآن و زيباترين داستان
    قرآن كريم براي عبرت و راهنمايي مردم، داستانهاي گوناگوني را نقل كرده كه ميان همه آنها از داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ به عنوان «احسن القصص» يا زيباترين داستان ياد شده است. در اين داستان حضرت يوسف از زشت ترين عمل كه «خيانت به ناموس ديگران»‌است پرهيز كرده، با فراهم بودن تمام مقدمات با توجه به حضور و قدرت الهي، شهوت خود را كنترل كرده و از نامحرم چشم پوشيده است و اين كاري بزرگ است كه تنها با كمك ايمان به پروردگار انجام‌پذير است.
    قرآن مجيد حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ را به عنوان قهرمان ميدان «عفاف» مطرح مي كند تا جوانان مسلمان كه در پي قهرمان يابي و الگوپذيري هستند، از يوسف ـ عليه السلام ـ كه شجاعترين مرد روزگار بود پيروي كنند؛ چرا كه حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ»
    شجاع ترين مردم كسي است كه بر خواهش نفساني اش چيره شود.
    نكته شايان توجه در داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ استمداد از خداي سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدي اوست كه هيچ چيز جز ايمان به پروردگار نمي تواند جلوي نفس سركش و غريزه نيرومند شهوت را بگيرد.
    از اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ سؤال كردند:
    «بما يستعان علي غمض بصر؟»
    به كمك چه چيزي مي توان چشم از نامحرم پوشيد؟
    پاسخ داد:
    «بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلي سَتْرِكَ»
    با خاموش كردن آتش شهوت، زير نظر قدرتمندي كه بر مخفيگاهت آگاه است.
    عفت در برابر عفت
    نكته ظريف ديگري كه در مسأله «ناموس»‌نهفته است و روايات نيز آن را تأييد كرده اند اين است كه به هر دستي بدهي به همان دست پس مي گيري، چنان كه فرموده اند:
    «كَما تُدينُ تُدانُ»
    آن طور كه جزا دهي جزا بيني.
    امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «در زمان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: هر كس به ناموس
    ديگران تجاوز كند به ناموسش تجاوز كنند. حضرت موسي به آن دو فرمود: با عفت باشيد تا ناموستان محفوظ بماند.»
    بنابراين، مؤمن با غيرت هرگز به ناموس ديگران نگاه حرام نمي كند، چرا كه نمي خواهد كسي به ناموسش نظر بد داشته باشد.
    هر كه باشد نظرش در پي ناموس كسان پي ناموس وي افتد نظر بوالهوسان
    شخصي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا نگاه كردن به پشت سر زنهايي كه عبور مي كنند جايز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما اين گونه نگاه كنند، خوشنود مي شويد؟! آنگاه فرمود: براي مردم همان را بخواهيد كه براي خود مي خواهيد.
    خلوت با نامحرم
    «اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتي باشند كه كسي در آنجا نباشد در حالي كه ديگري هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آنجا بيرون بروند.»
    يكي ديگر از راههاي پيشگيري از انحراف اين است كه مؤمن با نامحرم در جاي خلوت اجتماع نكند، چرا كه دور از چشم مردم، زمينه لغزش و انحراف فراوان است.
    پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ و اليَوْمِ الاخِرِ فَلا يَبيتَ في مَوْضِعٍ تُسمَعُ نَفَسُ امْرأَةٍ لَيْسَتْ لَهُ بِمَحرَمٍ»
    آن كه به خدا و روز جزا ايمان دارد نبايد در جايي بخوابد كه صداي نفس زن نامحرم شنيده مي شود.

    اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
    «لا يَخْلُوا بِامْرَأَةٍ رَجُلٌ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرَأةٍ الّا كانَ الشًّيطانُ ثالِثَهُما»
    هيچ مردي با زني(نامحرم) خلوت نكند. اگر مردي با زن بيگانه اي خلوت كند، سوّمي آن دو شيطان است.
    همچين فرمود:
    «ثلاثَةٌ مَنْ حَفِظَهُنَّ كانَ مَحْصوُماً مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ وَ‌مِنْ كُل بَليَّةٍ: مَنْ‌ لَمْ يَخْلُ بِامْرَأَةٍ لايَملِكُ مِنها شَيئاً...»
    هر كس سه چيز را رعايت كند، از دست شيطان رانده شده و از هر گرفتاري در امان خواهد ماند: اول اينكه با زن نامحرم خلوت نكند... .
    سزاي چشم ناپاك
    علاوه بر ابتلا به مثل آنچه فرد انجام داده كه خود به خود در مسائل ناموسي انجام مي گيرد، «چشم ناپاك» از عذاب و شكنجه الهي نيز بي نصيب نمي ماند.
    رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «مَنْ مَلَاَ عَيْنَيْهِ مِنِ امْرَأَةٍ حَراماً حَشاهُما اللهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ القِيامَةِ بِمَساميرَ مِنْ نارٍ وَحَشاهُما ناراً حَتّي يَقْضِيَ بَيْنَ‌ النّاسِ ثُمَّ يُؤمَرُ بِه اِلَي النّارِِِ»
    آن كه چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر كند، روز قيامت، خداوند چشمانش را با ميخ هاي آتشين و از آتش پر كند، تا وقتي كه به حساب مردم رسيدگي كند، سپس امر مي شود كه او را به جهنم ببرند.
    اسلام براي پاكدامني پيروان خويش حتي شنيدن سخنان نامحرم را نيز اگر از روي غرض باشد، ممنوع كرده است. اين خود هشداري بجا و حساب شده است كه تماس نامشروع با نامحرمان به هيچ عنوان و از هيچ راهي حاصل نشود البته رويارويي جدّي و ضروري و بدون هيچ گونه غرض، آنهم با حجاب كامل اسلامي و با رعايت ادب و ساير مسايل اخلاقي اشكالي ندارد.
    پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
    «لِكُلِ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ ادَمَ حَظّاً مِنَ الزِّنا فَالْعَينُ زِناهُ النَّظَرُ وَ للِّسانُ زِناهُ الْكَلامُ وَ‌الأُذُنان زِناهُما السَّمْعُ...»
    (در مورد رابطه نامشروع) براي هر عضوي از آدمي سهمي از زناست؛ زناي چشم،نگاه كردن، زناي زبان، سخن گفتن و زناي گوشها، شنيدن (سخن نامحرم) است.
    همچنين درباره شوخي كردن با نامحرم فرمود:
    «مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَةٍ لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ فِي النّارِ...»
    هر كسي با زن نامحرمي شوخي كند براي هر كلمه اي كه با او در دنيا سخن گفته، هزار سال در جهنم زنداني مي شود.
    يك راه حل
    امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ براي گريز از خطر آلوده شدن و رهايي از دام شيطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، اين گونه رهنمود مي دهد:
    اگر يكي از شما زني را ديد و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود كه آنچه او ديده است، همسرش نيز دارد و مواظب باشد كه شيطان را بر دل خويش راه ندهد و آن كه متأهل نيست، دو ركعت نماز بخواند و خدا را زياد سپاس گويد و صلوات بر پيامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نيز با رحمت خويش او را از راه مباح بي نياز مي گرداند.
    به اميد آنكه با ياري خداوند، تمام اعضاي خويش را از آلوده شدن حفظ كنيم و عفت و پاكدامني بر جامعه اسلامي سايه گستر باشد .

     

    علی بود و ...

     

    علی بود و آن ماه شب    

     

     شاهد آن  لحظه های  ملتهب

     

    علی بود و احیای چاه آب 

     

     برای تشنه گان از هر دیار

     

    علی بود و  شمشیر ذوالفقار

     

    علی بود و دشمنان در اطراف

     

    علی بود و پیامبر

     

    علی بود و فاطمه

     

    علی بود و فرزندانش از دخت پیغمبر

     

    حسن و حسین و ام کلثوم و زینب

     

    علی بود و فریاد یتیمان

     

    علی بود و غربت  نخلستان

     

    علی بود و دلتنگی از زمان

     

    علی بود و قلب درد آورش از روزگارو زمان

     

    علی بود و گریه های نیمه شب هایش

     

    علی بود و مسکینان زمانش

     

    علی بود و نفاق و دسیسه های دشمنانش

     

    علی بود و تنها یارش ، خدایش

     

    علی بود و زخم زبان های دشمنانش

     

    علی بود و تنهایی پیروانش

     

    علی بود و غم رحلت پیغمبرش

     

    علی بود و حس تنهایی فقدان همدمش

     

    علی بود و ناله های العفو یا رب

     

     در نماز شب و سجده های خالصانه اش

     

    علی بود و هجرت فاطمه اش

     

    چه داغی بود ای خدا بر این دل عاشقش

     

    علی بود و فرشتگان آسمانیش

     

     براستی چه گریان شدند این فرشتگان با گریه اش

     

    خدایا چه درد است گریه ی پهلوان روز و شب

     

    آسمان هم آن لحظه بی شک  گریه کرد

     

    علی بود و نجوای دل با خدایش

     

    علی بود و ناجوانمردی های  نا مردان به ظاهر مردان زمانش

     

    ای خدا علی بود و علی بود  و فقط علی بود

     

    همین دانم  علی بود و پرواز به سوی تو پروردگارش

     

    به هنگام خشم شمشیر دشمن بر هیبت حیدرش

     

    به هنگام ضربت خنجر ناجوانمردی برسرش

     

    به هنگام  راز ونیاز آن صاحب ذوالفقار

     

     در سجده ی  شکرانه ی  استجابت دعایش

     

     یقین در شهادت  و فرود  خنجر دشمنانش به هنگام نمازش

     

    و فریاد فزت و رب الکعبه ی  سحرگاه  در محراب نمازش 

     

     آری ، فریاد قسم به خداوند کعبه که رستگار شدم .

     

    شیعه یا سنی ؟ 4

    أفمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؟

    (سوره يونس آيه 35)

    اگر چه هر يك از استدلالات گذشته در فصول پيشين براى اثبات خلافت بلا فصل على عليه السلام كافى بنظر ميرسد ولى براى اتمام حجت و تكميل مباحث قبلى در اين فصل نيز برد پاره‏اى از دلائل اهل سنت كه سست‏تر از تار عنكبوت است اشاره ميشود تا حقيقت امر براى طالبان حق روشن گردد.

    دليل يكمـچون ابو بكر نسبت برسول خدا فداكارى كرده و هنگام هجرت با او سفر كرده و مصاحب او و رفيق غار بود لذا از روى در قرآن نام برده شده و اين فضيلت دليل شايستگى او بر خلافت ميباشد.

    رد دليل فوقـاولا چنانكه در فصل يكم اين بخش بثبوت رسيد امامت و جانشينى رسول خدا منشأ الهى دارد و امام بايد از جانب خدا تعيين شده و بوسيله پيغمبر بمردم ابلاغ گردد همانطوريكه برابر آيه تبليغ در غدير خم تعيين و ابلاغ گرديده است.

    ثانيا مسافرت ابو بكر با آنحضرت طبق قرار قبلى نبوده بلكه تصادفا در راه باو برخورد كرده بود و طبرى در جزء سيم تاريخ خود مينويسد كه ابو بكر از عزيمت پيغمبر اطلاعى نداشت .

    ثالثا نفس مصاحبت دليل فضيلت نميشود زيرا حضرت يوسف نيز در زندان عزيز مصر با دو نفر كافر كه بارباب انواع قائل بودند مصاحب بود كه در اينمورد خداوند از قول او فرمايد:يا صاحبى السجن ءارباب متفرقون خير ام الله‏الواحد القهار؟ (1) اى دو مصاحب و رفيق من آيا خدايان متفرق (كه شما قائليد) بهترند يا خداى يكتاى قاهر؟) پس ممكن است دو نفر هم كه با هم تضاد عقيده دارند با هم يار و مصاحب شوند.

    رابعا اين سخن كه از ابو بكر در قرآن ياد شده دليل بر مذمت و طعن او است نه دليل بر فضيلت او زيرا آيه شريفه چنين است:فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا (2) يعنى خداوند پيغمبرش را موقعيكه كافران او را (از مكه) بيرون ميكردند يارى نمود و يكى از آندو تن (رسول خدا) كه در غار بودند برفيق و همسفر خود (بابو بكر كه از ترس مشركين مكه پريشان و مضطرب بود) گفت اندوهگين مباش كه خدا با ما است.

    از بيان آيه معلوم ميشود كه ابو بكر از اين مصاحبت و مرافقت اتفاقى پشيمان بوده با اظهار عجز و بيم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت مينمود و آنحضرت او را دلدارى ميداد.و اينجا سؤالى پيش ميآيد كه آيا حزن و اندوه ابو بكر براى خدا بوده و عمل نيكى محسوب ميشد يا بر عكس صرفا از ترس جان خود اندوهگين بود؟

    اگر حزن او در راه خدا بود چرا پيغمبر او را از عمل نيك منصرف ميكرد و اگر از ترس جان خود بود در اينصورت اين آيه نه تنها بر فضيلت او دلالت ندارد بلكه بز دلى و ترسوئى او را ميرساند كه در نتيجه اين جبن و ضعف پيغمبر را نيز ناراحت ميكرده است و خداوند هم در آن غار مخوف پيغمبر را مورد لطف و توجه قرار داده و هيچگونه ارزشى بمصاحبت ابو بكر قائل نشده است زيرا در دنباله آيه مزبور فرمايد:فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها.پس خداوند آرامش خاطر بر پيغمبرش نازل فرمود و او را با سپاههاى غيبى كه شما نديده‏ايد تأييد نمود.طرفداران ابو بكر ميگويند خداوند آرامش و سكون خاطر را بابو بكر فرستاد نه برسولش زيرا آنحضرت احتياجى بآرامش نداشت در پاسخ ميگوئيم دنباله آيه ميفرمايد و او را بلشگرهاى غيبى تأييد كرد و چون مؤيد بلشگرهاى غيبى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله است بنا بر اين نزول سكينه هم در باره آنحضرت است چنانكه در اول آيه هم ميفرمايد فقد نصره الله يعنى موقع خروج از مكه هم فقط پيغمبر مورد نصرت خدا بوده نه ابو بكر.

    اما اينكه ميگويند پيغمبر احتياجى بآرامش نداشت خداوند در همان سوره صريحا نزول سكينه را در جنگ حنين به پيغمبر بيان فرموده است آنجا كه فرمايد:ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين (3) آنگاه خداوند سكون و آرامش را بر رسول خود و مؤمنين نازل فرمود.) پس همچنانكه در اين آيه علاوه بر رسول خدا بر مؤمنين هم سكينه نازل شده است در آنجا نيز اگر ابو بكر هم مشمول مفاد آن آيه بود از او هم نام برده ميشد و آيه چنين نازل ميگشت:

    فانزل الله سكينته عليه و على صاحبه و يا فانزل الله سكينته عليهما و ايدهما...ولى مى‏بينيم ضمير تثنيه در كار نيست در نتيجه نزول سكينه و آرامش،و تأييد بوسيله لشگرهاى غيبى فقط در باره رسول اكرم است و ابو بكر هم با همان حالت ترس و لرز در غار باقى مانده است و ما از برادران سنى مى‏پرسيم اين چه فضيلتى است كه شما براى ابو بكر تراشيده‏ايد و اگر هم فضيلت را ملاك خلافت ميدانيد باز هم در داستان هجرت قهرمان اين صحنه پر آشوب على عليه السلام بوده است كه در همان شب مرگ حتمى را از جان و دل استقبال كرد و در فراش پيغمبر بيتوته نمود و بنا بگفته ابن ابى الحديد و ساير علماى بزرگ عامه آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله (4) در شأن او نازل گشت.فتدبروا يا اولى الابصار!

    دليل دومـميگويند چون پيغمبر در روزهاى آخر زندگانى خود كه بحالت بيمارى در منزل عايشه بسترى بود ابو بكر را براى نماز خواندن با مسلمين بمسجدفرستاد بنا بر اين در واقع با همين مأموريت پيشوائى او را بر مسلمين محرز و مسلم نمود!

    رد دليل فوقـاگر نماز خواندن كسى با مسلمين دليل خلافت او باشد بايد قبول كرد كه شايسته‏تر از ابو بكر هم وجود داشته و او عتاب بن اسيد بود كه هنگام فتح مكه براى خواندن نماز صبح و عشاء و مغرب پيشنماز مسلمين بود در حاليكه براى پيغمبر هم هيچگونه رادع و مانعى وجود نداشت پس كسيكه در مكه يعنى در شريفترين مكانها با وجود خود پيغمبر صلى الله عليه و آله با مسلمين نماز بخواند شايسته‏تر از ابو بكر است كه هنگام ضرورت و بيمارى رسول خدا بمنظور نماز خواندن بمسجد رفته باشد.

    از طرفى ابو بكر را پيغمبر نفرستاده بود بلكه موقعى كه بلال اذان گفت حال آنحضرت خوش نبود عايشه بمؤذن گفت كه بپدرم بگو برود با مردم نماز بخواند و چون حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله بجا آمد پرسيد چه كسى براى نماز خواندن رفته است؟

    عايشه گفت چون شما حال نداشتيد من بمؤذن گفتم كه ابو بكر با مردم نماز بخواند حضرت براى اينكه مبادا ابو بكر همين نماز خواندن را دستاويز خلافت خود كند با همان حالت بيمارى در حاليكه بعلى عليه السلام و فضل بن عباس تكيه داده بود وارد مسجد شد و در اينموقع فقط تكبير اول نماز گفته شده بود كه رسول خدا وارد محراب گرديده و ابو بكر را پشت سر گذاشت و خود مشغول نماز خواندن شد و باين قسمت اخير كه پيغمبر از نماز خواندن ابو بكر با جماعت ممانعت فرمود خود اهل تسنن اعتراف دارند چنانكه ابن ابى الحديد در قصائد سبعه خود گويد:

    و لا كان معزولا غداة برائة 
    و لا عن صلوة ام فيها مؤخرا (5) .

    يعنى على عليه السلام مثل ابو بكر نه از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز جماعت كه قصد آنرا كرده بود بر كنار گرديد.

    نتيجه اينكه ابو بكر را عايشه براى نماز خواندن بمسجد فرستاده بود نه پيغمبرزيرا اگر آنحضرت چنين مأموريتى بابو بكر ميداد دنبال او نميشتافت و با حال بيمارى بمسجد نميرفت و او را از اينكار بر كنار نميكرد.

    دليل سيمـميگويند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است.

    اقتدوا باللذين من بعدى ابى بكر و عمر.يعنى پس از من باين دو نفر (ابو بكر و عمر) اقتداء كنيد!

    رد دليل فوقـاگر خبر بالا صحيح باشد پس تكليف اينهمه احاديث وارده در باره ولايت على عليه السلام از خود اهل سنت چيست؟مگر ميشود هم ابو بكر و هم على عليه السلام پس از پيغمبر جانشين او شوند؟و اگر حضرت رسول صلى الله عليه و آله آندو تن را مقتداى مردم قرار داده پس غوغاى سقيفه كه باسم شورا بوجود آمد چه صيغه‏اى بود و چرا گفتند پيغمبر براى خود جانشينى تعيين نكرده است و بايد انتخاب خليفه از طريق شوراى مسلمين انجام گيرد؟از طرفى اهل سنت حديث ديگرى نقل ميكنند كه كار را بغرنجتر ميكند و آن اينست كه علاوه بر ابو بكر و عمر تمام صحابه را مقتداى مردم قرار ميدهند و ميگويند پيغمبر فرموده است:ان اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم.يعنى اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند كه بهر كدامشان اقتداء كنيد هدايت مى‏يابيد.

    اگر اين حديث صحيح باشد ديگر چه لزومى دارد كه مردم بابو بكر بيعت كنند همه اصحاب قابل اقتداء بوده و همگى امام و جانشين پيغمبر ميباشند و در اينصورت اصلا مأمومى وجود نخواهد داشت و مسلم است كه چه هرج و مرجى بوجود خواهد آمد زيرا اصحاب از نظر مشى دينى با هم مخالف بودند سعد بن عباده با ابو بكر و عمر،طلحه و زبير با آنان،على عليه السلام نيز در جبهه واحد بوده و با همه آنها مخالف بود و با اين ترتيب تكليف مسلمين سرگردان آنروز چه بوده است؟فساد اين حديث جعلى بقدرى آشكار است كه بعضى از علماى اهل سنت نيز آنرا مجعول و ضعيف دانسته و دو تن از راويانش را مجهول الحال و كذاب گفته‏اند.

    دلائل ديگرى نيز از همين قماش در باره خلفاء گفته شده است كه ذكر آنهاباعث كسالت خوانندگان و موجب اطناب كلام خواهد بود.

    مباحثه مأمون الرشيد با علماى كلام و فقهاى عامه در مورد خلافت و ولايت على عليه السلام مشهور است و تقريبا بتمام دلائل سست و بى اساس اهل سنت پاسخ داده شده است از نظر مزيد اطلاع بخلاصه مباحثات مزبور ذيلا اشاره ميشود تا حقيقت امر كاملا روشن و آشكار گردد .

    مباحثه مأمون با دانشمندان عامه:

    اين مباحثه را شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا و احمد بن عبد ربه كه از علماى اهل سنت است در كتاب عقد الفريد حكايت كرده است كه اسحاق بن حماد گفت يحيى بن اكثم ما را جمع نمود و گفت:مأمون دستور داده است كه جمعى از اهل كلام و حديث را نزد او ببرم و من در حدود چهل نفر از علماى هر دو صنف را جمع كردم و مأمون را نيز خبر دادم مأمون بر آنها وارد شد و گفت:

    اى جماعت علماء من معتقدم كه على عليه السلام پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جانشين وى بوده است اگر سخن و عقيده مرا قبول داريد و آنرا صحيح ميدانيد شما نيز اعتراف كنيد و اگر بنظر شما اين سخن من اشكال و ايرادى دارد با دليل و برهان آنرا رد كنيد ضمنا حشمت و مقام من بهيچوجه مانع حق گوئى شما نشود فقط تقوى را پيشه كنيد و از عذاب خدا بترسيد و سخن بحق گوئيد.

    اكنون ميل شما است يا شما از من سؤال كنيد و يا اجازه بدهيد من از شما سؤال كنم.گفتند ما سؤال ميكنيم.مأمون گفت شما يك نفر را انتخاب كنيد كه با من سخن گويد و چنانچه در جائى بخطا رفت شما كمك كنيد و از او پشتيبانى نمائيد پس يكى از آن گروه چهل نفرى بسخن در آمد و گفت:

    اعتقاد ما اينست كه پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله ابو بكر بهترين مردم است زيرا روايتى هست كه تمام صحابه آنرا نقل نموده‏اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود پس از من باين دو نفر (ابو بكر و عمر) اقتداء كنيد بنا بر اين بايد آن دو نفر بهترين خلق باشند تا مردم بآنها اقتداء كنند!

    مأمون گفت روايات و احاديث زياد است و همه آنها از سه صورت خارج نيست‏يا همه اخبار صحيح است،يا همه آنها جعلى و باطل است و يا بعضى صحيح و برخى باطل است.

    اگر تمام اخبار و روايات صحيح باشد پس اين اختلافات از كجا ناشى شده است و چرا بعضى اخبار ناقض بعضى ديگرند و اگر تمام آنها باطل باشد لازم ميآيد بطلان دين و كهنه شدن شريعت مطهره،پس بعضى از روايات و اخبار صحيح و پاره‏اى هم باطل است و آنكه صحيح است بايد متكى بدليل و برهان باشد و الا باطل و جعلى خواهد بود.

    حال در مقام تجسس دليل بر ميآئيم و چون بمضمون اين حديثى كه شما گفتيد نگاه ميكنيم مى‏بينيم صدور چنين خبرى از شخص پيغمبر صلى الله عليه و آله كه اعقل عقلاء است شايسته نيست زيرا كه اقتداء كردن بدو نفر در يكوقت محال است و آن دو نفر يا من جميع الجهات متحد بودند و يا با هم اختلافاتى داشتند در صورت اول لازم ميآيد كه آندو تن از نظر شكل و جسم و شعور و فكر يكى باشند كه آنهم محال است و در صورت دوم اگر اقتداء بيكى شود بديگرى نشده است و چگونه هر دو بر حق ميباشند در حاليكه از نظر عقيده با هم اختلاف داشتند عمر بابو بكر گفت خالد بن وليد را بجهت قتل مالك بن نويره عزل كن و گردنش بزن ابو بكر قبول نكرد عمر متعه زن و حج را تحريم نمود و ابو بكر نكرد ابو بكر بعد از خود خليفه معين كرد و عمر را بجا گذاشت ولى عمر خلافت را در شوراى شش نفرى محصور نمود و هكذا...ديگرى گفت از رسول خدا روايت شده است كه فرمودند:لو كنت متخذا خليلا لاتخذت ابا بكر خليلا. (اگر براى خود دوستى اختيار ميكردم يقينا ابو بكر را دوست خود قرار ميدادم.) .

    مأمون گفت اين روايت نيز شايسته نيست كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله صادر شده باشد زيرا مشهور بين الفريقين است كه آنحضرت عقد اخوت و برادرى در ميان صحابه انداخت و على عليه السلام را با خود برادر نمود و فرمود من ترا براى خود برادر نمودم،حالا ببين كداميك از اين دو روايت حق و كداميك باطل است؟ديگرى از علماى حديث گفت كه على عليه السلام بالاى منبر گفت بهترين امت بعد از پيغمبر ابو بكر و عمر بودند؟

    مأمون گفت محال است كه آنحضرت چنين سخنى گفته باشد زيرا اگر اين دو نفر از همه بهتر بودند چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله عمرو عاص را امير آنها كرد و اسامة بن زيد را بر آندو فرمانده نمود و باز چرا على عليه السلام پس از پيغمبر ميگفت من براى جانشينى پيغمبر بهتر و سزاوارترم و اگر بيم آن نبود كه عده كثيرى از دين برگردند حق خود را از آنها ميگرفتم و در جاى ديگر فرمود من باين امر احقم زيرا كه خدا را بندگى و پرستش ميكردم در حاليكه اين دو نفر كافر و بت پرست بودند.ديگرى گفت:خبرى بما رسيده است كه پيغمبر فرمود ابو بكر و عمر دو آقاى پيران بهشت هستند!!

    مأمون گفت اين حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست زيرا در بهشت پيرى وجود ندارد و پيغمبر با شجعيه كه زن پيرى بود فرمود عجوزه داخل بهشت نميشود بلكه پيران جوان ميشوند و اين آيات را تلاوت فرمود انا أنشاناهن انشاء،فجعلناهن ابكارا،عربا اترابا (6) .بنا بر اين،حديث در شأن حسنين عليهما السلام است كه فريقين متفق بصحت آن هستند كه پيغمبر فرمود:الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة (7) .

    ديگرى گفت پيغمبر فرموده است:اگر من مبعوث نميشدم عمر به پيغمبرى مبعوث ميشد!!

    مأمون گفت اين خبر كاملا ساختگى است و محال است كه از پيغمبر باشد زيرا خداوند فرمايد :و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم (8) .يعنى ما پيش از فرستادن هر پيغمبرى از او ميثاق نبوت را گرفته‏ايم.در اينصورت چگونه كسى كه از او ميثاق نبوت گرفته نشده به پيغمبرى مبعوث ميشد؟ديگرى گفت رسول خدا فرموده است اگر عذاب خدا نازل شود جز عمر بن خطاب كسى نجات نيابد!

    مأمون گفت اين خبر بر خلاف آيه قرآن است زيرا خداوند به پيغمبرش فرمايد:

    ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم (9) .يعنى اى پيغمبر تا تو در ميان امت هستى خداوند آنها را عذاب نميكند و از مفاد آيه چنين نتيجه بدست ميآيد كه وجود شريف پيغمبر صلى الله عليه و آله مانع نزول عذاب است در اينصورت بفرض اينكه عذاب نازل شود فقط خود آنحضرت نجات يابد و ديگران (من جمله عمر) دچار عذاب شوند.

    ديگرى گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله شهادت دادند كه عمر جزو ده نفر صحابه ميباشد كه آنها اهل بهشت‏اند.

    مأمون گفت اگر چنين باشد عمر چرا حذيفه را سوگند داد كه آيا من هم جزو منافقين هستم؟اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله عمر را تزكيه كرده و به بهشت شهادت داده باشد معلوم ميشود كه عمر بقول پيغمبر اعتماد نداشته است و اين خود دليل بر كفر عمر ميباشد و كفر و بهشت با هم جمع نميشوند.

    ديگرى گفت پيغمبر فرمود كه من در يك كفه ترازو قرار گرفتم و تمام امت در كفه ديگرش من از همه آنها سنگين‏تر بودم سپس ابو بكر بجاى من نشست او نيز مثل من از آنها سنگين‏تر بود بعد از او عمر قرار گرفت او نيز بهمين افتخار نائل گرديد.

    مأمون گفت يا از نظر وزن بدن سنگين‏تر بودند اينكه مسلم دروغ است و بفرض محال صحيح هم باشد فضيلت نيست و يا از نظر اعمال نيك بر تمام امت برترى داشته‏اند اينهم بشهادت همگان از اولى دروغ‏تر ميباشد زيرا ميزان برترى در اسلام اعمال نيك و صالحه است و بشهادت تمام علماء و مورخين هيچكس در زهد و ورع و تقوى و عبادت و اخلاص مانند على عليه السلام نبوده است بنا بر اين افضل امت على عليه السلام خواهد بود نه ابو بكر و عمر.

    دانشمندان عامه سر بزير افكنده و سخنى نگفتند مأمون كه آنها را بدين حالت‏ديد گفت چرا ساكت شديد؟گفتند تا آنجا كه توانائى داشتيم كوتاهى ننموديم.

    مأمون اگر چه آنها را ساكت ديد ولى مطالبى را كه احتمال ميداد از نظر آنها رفته باشد پيش كشيد و با سؤال و جوابهاى كوتاه مقصود خود را ثابت نمود.

    مأمون پرسيد پس از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله نيكوترين اعمال چه بود؟گفتند پيشدستى و سبقت در ايمان مأمون گفت آيا كسى زودتر از على عليه السلام به پيغمبر ايمان آورده است؟

    گفتند ابو بكر زيرا آنروزيكه على عليه السلام زودتر از ابو بكر ايمان آورد هنوز كودك و نا بالغ بود ولى ابو بكر در سن رشد و چهل سالگى ايمان آورده است و روى اين حساب ابو بكر از نظر ايمان آوردن بر على سبقت دارد!

    مأمون گفت على عليه السلام بنا بدعوت پيغمبر ايمان آورده است دعوت پيغمبر هم بنا بحكم قرآن ان هو الا وحى يوحى جز وحى الهى چيز ديگرى نبوده است و بطور حتم تا خداوند على را در خور اين تكليف نميديد پيغمبر صلى الله عليه و آله را بدينكار مأمور نمى‏نمود و اسلام على هم در طفوليت يا بالهام خدا بود و يا بدعاى پيغمبر،اگر اسلام او بالهام بود پس على عليه السلام افضل از همه است كه از همان سن كودكى شايسته الهام خداوند بوده است و اگر اسلام وى بدعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله بود باز پيغمبر بنا بمضمون آيه فوق هر چه گويد از جانب خدا گويد و على عليه السلام برگزيده خدا و پيغمبر بوده است و رسول خدا اسلام على را بجهت وثوق و اعتمادى كه باو داشت و ميدانست كه او مؤيد من عند الله است پذيرفته است.

    باز مأمون پرسيد پس از ايمان افضل اعمال چيست؟گفتند جهاد در راه خدا.

    مأمون گفت آيا از تمام امت جهاد كسى بپايه جانفشانى و فداكارى على عليه السلام در صحنه‏هاى كارزار رسيده است؟آيا در جنگ بدر اغلب دشمنان را او از پاى در نياورد؟

    يكى از حاضرين گفت در جنگ بدر اگر على چنين بود در عوض ابو بكر هم پهلوى پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته و تدبير مينمود!مأمون پرسيد آيا ابو بكر بتنهائى تدبير مينمود يا بشركت پيغمبر و يا اينكه پيغمبر صلى الله عليه و آله بتدبيرات وى نيازمند بود؟آنشخص گفت من پناه مى‏برم بخدا اگر يكى از اين سه حالت را بپذيرم (10) !

    مأمون گفت پس اين كناره گرفتن ابو بكر از جنگ و نشستن او در سايبان چه فضيلتى دارد؟اگر تخلف از جنگ و گوشه نشستن موجب فضيلت و افتخار باشد پس خداوند چرا در قرآن از جانبازان و مجاهدين فى سبيل الله تمجيد كرده و فرموده است و فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما (11) .

    بعد مأمون باسحاق رو نمود و گفت اى اسحاق سوره هل اتى را قرائت كن اسحاق سوره را خواند تا رسيد بآيه و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا (12) .مأمون پرسيد اين آيات در تعريف كيست؟اسحاق گفت در حق على عليه السلام نازل شده است.مأمون گفت آيا على عليه السلام موقعيكه بمسكين و يتيم و اسير اطعام مينمود بآنها گفته است كه انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا (13) ؟

    اسحاق گفت چنين خبرى بما نرسيده است مأمون گفت پس مى‏بينيد كه خداى تعالى به نيت و سريرت على عليه السلام آگاه بوده و بجهت شناساندن آنحضرت بمردم از يك امر پنهانى و فضيلت باطنى وى خبر ميدهد.

    مأمون گفت اى اسحاق آيا خبر مرغ بريان كه براى پيغمبر صلى الله عليه و آله آورده بودند و آنحضرت بدرگاه خدا عرض كرد خدايا محبوبترين بندگان خود را پيش من بفرست تا در خوردن اين مرغ با من شركت كند و در اينوقت على عليه‏السلام سر رسيد صحيح است؟اسحق گفت بلى .مأمون گفت قضيه از چهار صورت خارج نيست:

    1ـدعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله مستجاب شد و على كه محبوب‏تر از همه بوده بلا فاصله خداوند او را حاضر گردانيد.

    2ـدعاى پيغمبر مردود شد و على عليه السلام تصادفا آنجا آمد.

    3ـخدا با اينكه كسانى را بهتر از على داشت مع الوصف على عليه السلام را فرستاد.

    4ـخدا فاضل و مفضول نمى‏شناخت و همينطور بيحساب على عليه السلام را فرستاد.

    اى اسحاق اگر احتمال اول را بپذيرى كه مقصود ما حاصل است و از سه احتمال ديگر هر كدام را جرأت دارى و از كفر و گمراهى آن نميترسى انتخاب كن (14) .

    اسحاق مدتى سر بزير افكند و سپس همان آيه ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا (15) را پيش كشيد و از اينكه خدا ابو بكر را رفيق و همصحبت پيغمبر خوانده است خواست فضيلتى براى ابو بكر بتراشد.

    مأمون با چهره تعجب آميز گفت سبحان الله تا چه اندازه پايه دانش و اطلاع تو بلغت،سست و ضعيف است؟مگر حتما صاحب بكسى گفته ميشود كه در رديف هم صحبت خود يا همعقيده با او يا از نظر شخصيت از سنخ او باشد؟مگر قرآن از رفاقت يك نفر كافر با مؤمن خبر نميدهد آنجا كه فرمايد:

    قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذى خلقك من تراب (16) مصاحب او در حاليكه با او محاوره و جدال ميكرد گفت آيا كافر شدى بآنكسى كه ترا از خاك آفريد؟)

    سپس گفت:اما جمله ان الله معنا كه براى دلدارى ابو بكر گفته شده است‏در اثر حزن و اندوه او بوده است اكنون بگو ببينم اين حزن و پريشانى ابو بكر عمل خوب و طاعت بود يا عمل بدو معصيت؟

    اگر طاعت و خوب بود چرا پيغمبر صلى الله عليه و آله از آن ممانعت ميكرد و اگر معصيت و بد بود پس چه فضيلتى در اين مصاحبت براى ابو بكر ميتوان قائل شد؟گذشته از اين خداوند در غار آرامش خود را بر كه فرستاد؟اسحاق گفت بر ابو بكر زيرا پيغمبر صلى الله عليه و آله از آن بى نياز بود.

    مأمون گفت بگو ببينم آنجا كه خداوند فرمايد:و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين،ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين (17) .

    (روز حنين وقتى كه از زيادى عده خودتان خوشتان آمد ولى آن زيادى هيچ سودى بشما نبخشيد و زمين با آن پهناورى بر شما تنگ شد و شما از پيش دشمن فرار كرديد و بعد از آن خدا آرامش خود را برسول خود و بر مؤمنين فرو فرستاد.) اولا فراريها چه كسانى بودند و باز ماندگان چه كسانى،ثانيا سكون و آرامش بر چه اشخاصى نازل شد؟

    مگر نه اينست كه ابو بكر و عمر جزو فراريها و على و عباس و پنج نفر ديگر با پيغمبر صلى الله عليه و آله باز مانده بودند و على عليه السلام به تنهائى شمشير ميزد و عباس هم مهار مركب رسول خدا را گرفته و آن پنج نفر نيز اطراف پيغمبر پروانه وار دور ميزدند؟مگر نه اينست كه خداوند ميفرمايد آرامش خود را به پيغمبر و مؤمنين كه همين هفت نفر بودند فرو فرستادم پس چطور رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا از سكون و آرامش الهى بى نياز نبود و چرا ابو بكر شايستگى اين آرامش را پيدا نكرد؟اكنون بگو ببينم كسى كه در چنان معركه‏اى بدون كمترين ترس و لرزى يكتنه با آن گروه انبوه بجنگد و لطف و آرامش الهى شامل حالش شود افضل است يا كسيكه در غار با وجود پيغمبر شايستگى بهره‏مند شدن از آرامشى كه بآنحضرت نازل شده است نداشته باشد؟

    آيا كسى كه شب هجرت را در بستر پيغمبر خوابيد و با كمال ميل و اخلاص‏جان خود را براى سلامت و نجات آنحضرت بخطر انداخت افضل است يا كسى كه در غار با وجود اينكه رسول خدا در كنارش بود ميترسيد و اندوهگين بود؟

    باز مأمون گفت اى اسحاق آيا حديث ولايت را (من كنت مولاه فعلى مولاه) قبول دارى؟

    اسحاق گفت بلى!مأمون پرسيد در اينصورت على عليه السلام بر ابو بكر و عمر اولويت پيدا نميكند؟

    اسحق گفت مردم ميگويند اين جمله بوسيله زيد بن حارثه گفته شده است!

    مأمون پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله كجا اين خبر را گفته است؟اسحاق پاسخ داد در حجة الوداع.

    مأمون پرسيد زيد كجا كشته شده است؟اسحاق گفت سال هشتم هجرى در جنگ موته.

    مأمون پرسيد مگر جنگ موته پيش از حجة الوداع نبود؟اسحاق گفت چرا.

    مأمون گفت پس چگونه ممكن است اين جمله بوسيله زيد بن حارثه گفته شود؟

    سپس مأمون گفت اى اسحاق آيا حديث منزلت (انت منى بمنزلة هارون من موسى...) را صحيح ميدانى؟اسحاق گفت بلى!

    مأمون گفت آيا هارون برادر پدر و مادرى موسى نبود؟اسحاق گفت چرا!

    مأمون گفت على هم همينطور بود؟

    اسحاق گفت نه زيرا پدر على عليه السلام ابو طالب و مادرش فاطمه بنت اسد بود يعنى پدر و مادرش غير از پدر و مادر پيغمبر بود.

    مأمون گفت هارون پيغمبر هم بود آيا على عليه السلام نيز پيغمبر بود؟اسحاق گفت نه.

    مأمون گفت در اينصورت على از چه راهى مانند هارون بود آيا هارون خصوصيت ديگرى هم داشته است؟

    اسحاق گفت موسى هارون را در زمان حيات خود يعنى همان وقتى كه بميقات ميرفت بر تمام پيروان خود جانشين نمود ولى پيغمبر در جنگ تبوك على عليه السلام‏را فقط بر عده‏اى از ناتوانان و زنان و كودكان كه در مدينه مانده بودند جانشين خود نمود!

    مأمون گفت آيا موسى هنگام رفتن بميقات گروهى را نيز همراه خود برد يا نه؟

    اسحاق گفت بلى عده‏اى را برد.

    مأمون گفت مگر موسى هارون را براى تمام پيروان خود حتى بآنها كه برده بود جانشين قرار نداده بود؟اسحاق گفت چرا.

    مأمون گفت همين مسأله در باره على عليه السلام نيز صادق است او جانشين پيغمبر براى همه مسلمين بود چه نزد عده‏اى كه در مدينه بودند مانده باشد و چه دور از عده‏اى كه همراه رسول خدا بودند قرار گيرد.

    اسحاق عاجز و درمانده شد و مأمون تا اينجا تمام فقها و علماى حديث را از هر دليلى تهيدست نمود و اشتباه آنانرا از مغز و ذهنشان بيرون آورد آنگاه با دانشمندان كلام وارد گفتگو شد و در اينجا نيز اختيار پرسش را بدست آنها داد يكى از آنها پرسيد:آيا امامت على عليه السلام مانند ساير واجبات بما نرسيده است؟

    مأمون گفت چرا آنشخص پرسيد پس چرا اختلاف فقط در امامت على است و در ساير واجبات اختلافى مشاهده نميشود؟

    مأمون گفت براى اينكه هيچيك از واجبات مثل خلافت مورد توجه و رغبت نبوده و بود نبود ساير واجبات بسود و زيان كسى تمام نميشود اما خلافت رياست و فرمانروائى است و هر نفسى طالب آنست و بسيار فرق است بين نماز گزاردن و رئيس قومى بودن.

    ديگرى گفت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:اجماع مسلمين هر چه را نيك بدانند نزد خدا نيك است و هر چه را بد و زشت بدانند نزد خدا زشت است!

    مأمون گفت مقصود پيغمبر در اين حديث بايد يكى از دو احتمال زير باشد.

    منظور از اجماع يا اتفاق كل مسلمانان است كه البته چنين امرى غير ممكن است زيرا هر كسى باختلاف ذات خود با ديگرى يكنوع سليقه و فكرى دارد و يا مراد عقيده گروهى از مسلمين است در اينصورت اختلاف ميان گروههاى مختلفه‏وجود خواهد داشت چنانكه شيعه على عليه السلام را مولا و مقتدا ميداند و شما ديگران را (18) .

    ديگرى گفت اى خليفه آيا ميتوان معتقد بود باينكه اصحاب محمد صلى الله عليه و آله همگى خطا كرده باشند؟

    مأمون گفت اينجا محل خطا نيست چون بعقيده شما آنها امامت را نه از جانب خدا ميدانستند و نه از جانب پيغمبر در اينصورت امامت نه واجب خواهد بود (زيرا حكم خدا نيست) و نه سنت (زيرا پيغمبر هم كه خليفه معين نكرده) پس چيزى كه نه واجب است و نه سنت آنرا جز بدعت نميتوان ناميد كه بدتر از خطا است زيرا در خطا جاى عفو است ولى در بدعت جاى عفو نيست .

    يكى ديگر از اصحاب كلام گفت اگر تو مدعى امامت على هستى شاهد بياور چون مدعى بايد گواه و بينه داشته باشد.

    مأمون گفت من مدعى نيستم بلكه مقر و معترف بامامت على عليه السلام هستم مدعى كسانى هستند كه خود را در نصب و عزل خليفه صاحب اختيار ميديده‏اند آنها بايد شاهد بياورند ولى چون بعقيده شما همه صاحب اختيار و در نتيجه همه مدعى بوده‏اند و از طرفى شاهد بايد غير از مدعى باشد از اينرو بايد از غير امت پيغمبر صلى الله عليه و آله شاهد بياورند و متأسفانه اين كار عملى نيست.

    مباحثات ديگرى نيز ميان مأمون و دانشمندان كلام واقع شده است كه مأمون همه را پاسخ داده و بالاخره همه علماى حديث و كلام را مجاب و محكوم ساخته است (19) .

    دانشمند معتزلى ابى عثمان عمرو بن بحر الجاحظ كه از علماء و محققين اهل سنت است اگر چه در پاره موارد مانند ابن ابى الحديد طرفدارى از شيخين نموده است ولى رساله جداگانه‏اى نوشته و دلائلى آورده است كه پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جانشين او على بن ابيطالب است نه ابو بكر،و على بن عيسى اربلى آنرا در كتاب خود (كشف الغمه) آورده است و ما براى تكميل مباحث اين فصل ذيلا بطور اختصار آنرا مينگاريم

    خلاصه سخنان جاحظ چنين است كه ميگويد دو فرقه اسلام (سنى و شيعه) با هم اختلاف داشته يكى از آنها ميگويد چون پيغمبر صلى الله عليه و آله رحلت فرمود جانشينى براى خود تعيين نكرد و امت را اختيار داد كه هر كه را خواستند براى جانشينى انتخاب كنند و مردم هم ابو بكر را انتخاب كردند و گروه ديگر معتقدند كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله على را بجانشينى خود تعيين كرد و او را براى پس از خود پيشواى مسلمين قرار داد و هر يك از اين دو گروه ادعاى حقانيت خود را ميكنند و چون ما چنين ديديم هر دو فرقه را نگهداشتيم تا با آنها بحث كنيم و حق را از باطل باز يابيم و از همه آنها پرسيديم آيا مردم از داشتن يك والى براى اداره كردن امورشان و جمع آورى زكوة اموال و تقسيم آن ميان مستحقين و همچنين براى قضاوت ميان آنها و استرداد حق مظلوم از ظالم و اقامه حدود و بطور كلى براى حفظ دين ناچارند يا خير؟همه گفتند بلى ناچارند.

    باز از آنها پرسيديم كه آيا مردم مجازند كه بدون نظر و توجه بكتاب خدا و سنت پيغمبرشان كسى را براى خود والى كنند؟گفتند خير مجاز نيستند.

    آنگاه از همه آنها پرسيديم آن اسلامى كه خداى تعالى بقبول آن دستور داده است كدام است؟

    گفتند اسلام اداى شهادتين است و اقرار بدانچه از جانب خدا به پيغمبر آمده و نماز و روزه و حج بشرط استطاعت و عمل بقرآن و حرام دانستن حرام آن و حلال دانستن حلال آن.

    باز از آنها پرسيديم آيا خدا را بندگان نيكى در ميان مخلوقاتش هست كه آنها را برگزيند و اختيار كند؟

    گفتند بلى.پرسيديم بچه دليل؟گفتند خداوند در قرآن فرمايد:و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيرة من امرهم.سپس از آنها پرسيديم نيكان‏چه كسانى‏اند؟گفتند پرهيزكارانند .گفتم بچه دليل؟گفتند فرمايش خداوند است كه:ان اكرمكم عند الله اتقيكم.

    گفتيم آيا خدا را ميرسد كه از ميان پرهيزكاران هم بهترين آنها را برگزيند؟گفتند بلى مجاهدين را كه با مال و جانشان جهاد ميكنند بدليل قول خداوند تعالى كه فرمايد:فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة.

    سپس گفتيم آيا خدا را نيكانى از مجاهدين هم هست؟همه گفتند بلى كسانى از مجاهدين كه بجهاد سبقت گيرند از بقيه برترند بدليل آيه:لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل.

    ما اين سخنان را از آنها قبول كرديم زيرا هر دو گروه در آنها وحدت نظر داشتند و تا اينجا دانستيم كه بهترين مردم سبقت كنندگان در جهادند.

    باز از آنها پرسيديم كه آيا خدا را فرقه‏اى هم هست كه بهتر از آنها باشد؟

    گفتند بلى آنهائى كه در جهاد رنج و تعب زياد تحمل كردند و طعن و ضرب و قتلشان در راه خدا بيشتر از ديگران بود بدليل آيه فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره.

    ما هم اين سخن را از آنها قبول كرديم و دانستيم و شناختيم كه بهترين نيكان كسانى‏اند كه رنج و تعب آنها در جهاد فزونتر و جانفشانيشان در راه خدا بيشتر و از دشمنان زياد كشنده باشند. (اين مطلب كه معلوم شد) از آنها در باره اين دو مرد يعنى على بن ابى طالب و ابو بكر پرسيديم كه كداميك از آندو تن رنج و تعبش در جنگ بيشتر و بلاء و گرفتاريش در راه خدا فزون‏تر بود؟هر دو فرقه اجماع كردند كه على بن ابيطالب طعن و ضربش بيشتر و جنگش شديدتر بود و او هميشه از دين خدا و از پيغمبر دفاع ميكرد بنا بر اين از آنچه گفتيم ثابت شد كه باجماع هر دو گروه و بدلالت كتاب و سنت على عليه السلام افضل است.

    باز از آنها سؤال كرديم كه از متقين كدام بهتراند؟گفتند آنها كه از پروردگارشان ميترسند چنانكه خداوند فرمايد:اعدت للمتقين الذين يخشون ربهم سپس از آنها پرسيديم چه كسانى از خدا ميترسند؟

    گفتند علماء بدليل آيه:انما يخشى الله من عباده العلماء.باز از آنهاپرسيديم كه داناترين مردم كيانند؟گفتند آنكه داناتر باشد بعدل،و هدايت كننده‏تر باشد بسوى حق و سزاوارتر باشد باينكه متبوع باشد نه تابع بدليل فرمايش خداى تعالى:يحكم به ذوا عدل منكم كه حكومت را بصاحبان عدل قرار داده است.

    ما اين سخن را نيز از آنها قبول كرديم و سپس پرسيديم كه داناترين مردم بعدل كيست؟گفتند آنكه بيشتر دلالت كند بعدل.پرسيديم چه كسى از مردم بعدل بيشتر دلالت ميكند گفتند آنكه بيشتر بحق هدايت ميكند و شايسته‏تر باشد كه متبوع گردد نه تابع بدليل قول خداى تعالى :افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى. (آيا آنكه بسوى حق هدايت ميكند براى متابعت سزاوارتر است يا آنكه خود راه را نميداند مگر اينكه هدايت شود) .

    بنا بر اين كتاب خدا و سنت پيغمبر و اجماع هر دو فرقه دلالت ميكنند بر اينكه افضل امت پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله على بن ابيطالب است زيرا كه جهادش از همه بيشتر است در نتيجه از همه اتقى است و چون اتقى است پس اخشى است و چون اخشى است لذا از همه اعلم است و چون اعلم است پس،از همه بيشتر بعدل دلالت ميكند و چون اعدل است پس بيشتر از همه،امت را بسوى حق دعوت مينمايد و در نتيجه سزاوارتر است كه متبوع و حاكم باشد نه تابع و محكوم . (20)

    پى‏نوشتها:

    يعنى على عليه السلام مانند ابوبكر نبود كه در غار دلش بلرزد از ترس(مشركين مكه) و روز بدر در سايبان پنهان شود و جنگ نكند.

    (11) سوره نساء آيه 95

    (12 و 13) سوره هل اتى آيه 8 و 9

    (14) حديث مرغ بريان در كتب عامه من جمله در مناقب ابن مغازلى ص 156ـو ينابيع المودة ص 56 نقل شده است.

    (15) سوره توبه آيه 40

    (16) سوره كهف آيه 37

    (17) سوره برائت آيه 25 و 26

    (18) باز هم حقانيت و استحقاق على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر صلى الله عليه و آله از سخن آنان اثبات ميشود زيرا تنها كسى كه تمام مسلمين(اعم از شيعه و سنى) بر او اتفاق كرده‏اند على عليه السلام است ولى ديگران فقط مورد قبول اهل سنت بوده و شيعيان آنها را قبول ندارند.

    (19) عيون اخبار الرضا باب 44ـعقد الفريد جلد 2 ص 125

    (20) كشف الغمه ص 12ـ 13

    شیعه یا سنی؟ 3

    ما در اين فصل از برادران محترم اهل سنت تقاضا مينمائيم كه ذهن خود را از هر گونه انديشه و ايده‏اى خالى ساخته و سپس بحكم عقل و منطق مانند شخص بى طرفى به نحوه استدلالات ما كه در فصول مختلفه كتاب بدانها اشاره شده است توجه نموده و از روى عقل سليم در اينمورد قضاوت فرمايند و چنانكه آيه شريفه فرمايد (فيتبعون احسنه) اگر سخنان ما مورد پسند آنان واقع گرديد آنها را بدون اعمال تعصب بپذيرند و يقينا ميتوان گفت كه چنانچه حضرات سنيان تعصب خشگ و تقليد بيجا را كنار گذاشته و در رد و قبول مطالب عقل و منطق را جايگزين آن گردانند بطور حتم از مندرجات اين كتاب با حسن نيت استقبال كرده و در افكار و عقايد خود تجديد نظر خواهند نمود و منظور نگارنده از شرح عقايد فريقين تشديد اختلاف و يا ايجاد تفرقه و پراكندگى ميان مسلمين نيست بلكه هدف و مقصود اصلى توضيح و بيان حقيقت امر و راهنمائى و نصيحت برادران محترم است و در هر حال فريقين بايد وحدت خود را در برابر ملل غير اسلامى و غير مذهبى كاملا حفظ نمايند كه از وصاياى پيغمبر اكرم حفظ و نگهدارى كلمة التوحيد و توحيد الكلمة است.

    برادران عزيز:

    در اينكه هر كسى بايد معتقدات خود را محترم شمارد شكى نيست ولى بايد دانست كه چه بسا برخى از معتقدات پايه علمى و منطقى نداشته و از دوران كودكى‏در اثر تربيت محيط خانواده و اجتماع در مغز اشخاص جايگزين ميگردد و مسلما تغيير چنين افكارى در اثر عادت و استمرار كه براى انسان طبيعت ثانوى ميباشد بآسانى صورت نگرفته بلكه مستلزم جهد و كوشش در كشف حقيقت و تحقيق و تتبع در ماهيت ايدئولوژى‏هاى مختلف و انتخاب منطقى‏ترين نظريات خواهد بود و در اين راه بايد هر گونه تعصب خشگ و غير منطقى كه آدمى را از رسيدن بحقايق و واقعيات باز ميدارد كنار گذارده شود.

    بحث و تحقيق در باره امامت و خلافت اسلامى در اين كتاب مخصوصا در فصول گذشته اين بخش بقدرى كه كسالت آور نباشد بعمل آمد و تمام مطالب آن كه مورد استدلال ما بود از كتب معتبره اهل سنت روايت شد و از منابع تشيع چيزى نقل نگرديد اكنون نيز بدون حب و بغض از شما مى‏پرسيم كه اگر بعقيده شما خلافت بايد بشورا و اجماع گذارده شود پس چرا عمر را اجماع مسلمين خليفه نكرد بلكه او بوصيت ابو بكر خليفه شد؟

    شما ميفرمائيد پيغمبر خليفه‏اى تعيين نكرده بود و ابو بكر را اجماع مسلمين خليفه نمود ما مى‏پرسيم چرا ابو بكر از پيغمبر تبعيت نكرد و خلافت را پس از خود بشورا واگذار ننمود؟

    ابو بكر در نامه‏هاى خود مى‏نوشت از جانب ابو بكر خليفه رسول خدا پس اگر پيغمبر خليفه معين نكرده بود ابو بكر چرا خلافت خود را منسوب به پيغمبر ميدانست؟

    جريان انتخاب خليفه پس از عمر بشكل تازه‏اى در آمد او خلافت را در شوراى شش نفرى محدود نمود و مخالفين از آنها را محكوم بقتل دانست.

    اگر خلافت باجماع و شورا حاصل ميشود بايد همه مردم در آن شركت كنند تشكيل شوراى شش نفرى چه معنى داشت؟گذشته از اين آراء اكثريت در هر شورائى معتبر و قابل اجراء است ديگر كشتن اقليت و مخالفين يعنى چه؟

    در فصول پيشين ثابت شد كه امامت منصب الهى است و امام را نميتوان از طريق اجماع و شورا انتخاب نمود و چنانچه اين امر باجماع هم واگذار ميشد اجماع‏حقيقى فقط در باره خلافت على عليه السلام بوقوع پيوست كه عموم مردم برضايت و ميل خود بخانه وى هجوم كرده و باصرار زياد با آنحضرت بيعت نمودند چنانكه خودش فرمايد:انبوه مردم چون يال كفتار بود و از فشار آنها دو طرف جامه و رداى من پاره شد.

    رسول اكرم صلى الله عليه و آله موقع رحلت كاغذ و دواتى ميخواست تا چيزى بنويسد عمر ضمن اهانت بآنحضرت گفت احتياجى بوصيت نيست كتاب خدا ما را كافى است!

    ما مى‏پرسيم اگر وصيت لازم نبود و كتاب خدا كافى بود پس وصيت ابو بكر و عمر در موقع وفاتشان بر خلاف اين قول بود و معنى قرآن و علم آنرا كسى بهتر از على عليه السلام نميدانست زيرا قرآن به پيغمبر نازل شده و آنحضرت نيز فرموده بود:انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليات الباب (1) .

    و باز از برادران محترم سنى مى‏پرسيم اگر شما براى امامت و خلافت منشاء الهى قائل نبوده و جانشين پيغمبر را معصوم و مؤيد از جانب خدا نميدانيد در اينصورت خلفاى ثلاثه چه امتيازى بصحابه و مردم ديگر داشته‏اند كه اكنون نيز شما در صدد دفاع از آنها هستيد و چه بسا علماى عامه از نظر سواد و معلومات بر خلفاء ترجيح دارند و يقينا سواد و معلومات فخر رازى و زمخشرى و ابن ابى الحديد و امثالهم در امور دينى خيلى بيشتر از عثمان و خلفاى ديگر بوده است و بطوريكه در فصل يكم اين بخش گفته شد امام و جانشين پيغمبر رهبرى ملت اسلامى را بايد در سه جهت«از لحاظ حكومتـبيان معارف و احكامـارشاد حيات معنوى) بعهده بگيرد و اگر كسى از جانب خدا پشتيبانى نشود و معصوم نباشد از انجام چنين مأموريتى عاجز و در مانده خواهد شد حتى صرف نظر از بيان معارف و احكام،و ارشاد حيات معنوى از نظر حكومت ظاهرى و حل و فصل اختلافات مردم نيز نخواهد توانست وظيفه‏اش را انجام دهد همچنانكه خلفاء نتوانستند و دست نياز بدامن حلال‏مشكلات مرتضى على زدند و در هر مطلب بغرنج و معضلى از نظر صائب و واقع بين او استفاده كردند و بنا بنقل علماء و مورخين عامه عمر در 26 مورد گفت لو لا على لهلك عمر و همچنين در جنگهاى ايران و روم كه مضطرب و درمانده شده بود از على عليه السلام جوياى راه حل منطقى شد و آنحضرت او را ارشاد و هدايت نمود و بهمين سبب است كه خداوند فرمايد:افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى (2) ؟آيا كسى كه بسوى حق هدايت ميكند براى متابعت سزاوار است يا آنكه خود راه را نميداند تا اينكه هدايت شود؟

    و جاى تعجب است كه ابن ابى الحديد با آنهمه تحقيق و تتبع،در مقدمه شرح نهج البلاغه گويد :الحمد لله الذى قدم المفضول على الافضل.سپاس خدايرا كه مفضول را بر افضل (ابو بكر را بر على) ترجيح داد و مقدم شمرد.در صورتيكه پاسخ اين سخن در آيه مزبور داده شده است كه خداوند افضل را براى متابعت و پيروى سزاوار ميداند نه مفضول را و اين كلام ابن ابى الحديد نسبت ناروائى است كه او بساحت قدس حضرت احديت داده است زيرا ترجيح و تقدم مفضول بر فاضل (چه رسد بر افضل) نه تنها بر خلاف حكمت الهى است حتى در ميان مردم نيز چنين ترجيحى بر خلاف عقل و منطق شمرده ميشود و اين حزب سقيفه بود كه چنين تصميمى را اتخاذ كرد و مفضول را بر افضل مقدم شمرد!

    برادران سنى ما ملاحظه ميفرمايند كه استدلالات ما همگى متكى بعقل و منطق بوده و مداركى هم كه براى اثبات مطالب خود در تمام فصول اين كتاب ارائه ميدهيم عموما مستند بكتب معتبره عامه ميباشد و با اينكه در اينمورد كتب اماميه پر از دلائل محكم و متقن است مع الوصف براى جلوگيرى از هر گونه عذر و بهانه‏اى از نقل آنها صرف نظر نموديم.البته حقيقت امر نزد محققين معلوم است و امروز حفظ صورت ظاهر براى صلاح اسلام و مسلمين است و رفتار خود على عليه السلام نيز با خلفاء بهمين نظر بوده است.

    اگر خلافت ظاهرى باجتماع چند قبيله در سقيفه تحقق يافت بايد دانست كه‏خلافت حقيقى الهيه يعنى ولايت منصب الهى است و على عليه السلام بولايت منصوب شده و باتفاق كل فرق اسلامى افضل و اعلم و اعدل و اشجع و اقضى و اتقاى كل صحابه بوده است همچنانكه شاعر گويد:

    هو فى الكل امام الكل‏ 
    من ابو بكر،و من كان عمر؟

    پس لازم و واجب است كه عموم فرقه‏هاى اسلامى وصيت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در مورد قرآن و عترت خود كه فرمود:انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى (3) جامه عمل بپوشانند و از تفرقه و پراكندگى در راه‏هاى مختلف خود دارى نموده و همگى بيك شاهراه اصلى و مستقيم كه ولايت ائمه معصومين عليهم السلام است قدم گذارند تا بسعادت دارين نائل گردند همچنانكه گفتار خداى تعالى شاهد و مؤيد اين مطلب است كه فرمايد:و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون (4) .

    و البته اينست راه راست من پس شما از آن متابعت كنيد و راههاى ديگر را پيروى مكنيد كه آن راهها شما را از راه حق متفرق سازد خداوند شما را براه خود سفارش كرد تا شايد پرهيزكار باشيد.

    نگارنده نيز در پايان اين فصل به برادران اهل سنت گويد برادر جان:

    من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم‏ 
    تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال.

    پى‏نوشتها:

    (1) جامع الصيغر سيوطى جلد 1 ص 374ـمناقب ابن مغازلى ص 83ـفصول المهمه و كتب ديگر.

    (2) سوره يونس آيه 35

    (3) مستدرك صحيحين جلد 3 ص 109ـمناقب ابن مغازلى ص 234

    (4) سوره انعام آيه 153

    شیعه یا سنی ؟ 2

    قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى.

    (سوره يوسف آيه 108)

    در اين فصل صرف نظر از كليه مباحث گذشته در باره ولايت على عليه السلام و بدون استناد بآيات و روايات وارده فقط به بحث عقلى و استدلالى پرداخته و نتيجه را بمعرض قضاوت بى طرفانه ميگذاريم؟

    دليل يكم:

    در اينكه خود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله صاحب وحى و قرآن بوده و عالم برموز آفرينش و اولين شخصيت بشرى از نظر كمال و اخلاق بود ميان تشيع و تسنن اختلافى نيست.

    اكنون ميگوئيم جانشين پيغمبر صلى الله عليه و آله پس از آنحضرت هر كسى باشد لا اقل بايد آدم درستكارى باشد.براى اينكه بنفع حريف سخن گفته باشيم از كليه شرايط لازمه امامت صرف نظر كرده و فقط درستكارى را ملاك عمل قرار ميدهيم زيرا كسى كه درستكار هم نباشد اصلا شايستگى دخالت در هيچ كار مردم را ندارد چه رسد باينكه در مسند پيغمبر بنشيند و البته اين سخن مورد قبول تمام مردم روى زمين خواهد بود بدليل اينكه اصل بر اينست كه همه مردم درستكار باشند حال اشخاص عادى فاقد صفت مزبور شدند چندان مهم نيست اما بر خليفه مسلمين يعنى بر كسى كه ادعاى جانشينى پيغمبر را داشته و مسند آنحضرت را اشغال كرده است فرض و حتم است كه امين و درستكار باشد و اين امانت و درستكارى تنها در مورد خليفه بلا فصل نيست بلكه شرط دائمى و اصلى خلافت است كه تمام جانشينان پيغمبربايد صديق و امين باشند،از نشانه‏ها و علائم درستكارى اينست كه شخص امين بحق خود قانع بوده و بحقوق ديگران تجاوز نميكند.از طرفى اگر چيزى يا مقام و عنوانى تماما و فى نفسه مورد ادعا و تصاحب دو نفر قرار گيرد نظر بمحال بودن اجتماع ضدين نميتوان ادعاى هر دو نفر را صحيح دانست.

    مثلا اگر دو نفر (در زمان واحد) هر يك جداگانه ادعاى مالكيت ششدانگ خانه‏اى را داشته باشند و يا ادعاى رياست يك كارخانه و يا مديريت شركتى را بكنند نميتوان سخن هر دو را صحيح دانست زيرا ششدانگ خانه يا مال اولى است و يا متعلق بدومى است و رئيس كارخانه و مدير شركت نيز يكى از آندو تن خواهد بود و هر دو نفر در ادعاى خود صادق نميباشند (1) .

    اكنون پس از تمهيد اين مقدمات به بيان مطلب مى‏پردازيم.

    اختلافى كه پس از رحلت رسول اكرم در ميان امت اسلام بوجود آمد (اگر چه اين اختلاف در زمان حيات آنحضرت نيز بالقوه وجود داشته است) مسأله خلافت و جانشينى پيغمبر صلى الله عليه و آله بود بعقيده تشيع خليفه بلا فصل على عليه السلام است و بعقيده تسنن ابو بكر اولين جانشين پيغمبر است يعنى على عليه السلام مدعى بود كه مقام امامت منصب الهى است و رسول اكرم صلى الله عليه و آله بامر الهى مرا بجانشينى خود تعيين و معرفى نموده است ابو بكر نيز بنا بعقيده خود و بحكم اجماع سقيفه اين مقام را حق خود ميدانست!و ما قبلا ضمن تمهيد مقدمات ثابت كرديم كه بنا بمحال بودن اجتماع ضدين نميشود ادعاى هر دو نفر صحيح باشد و ناچار يكى از آن دو در ادعاى خود كاذب بوده و در نتيجه خلافت بلا فصل حق او نخواهد بود و اين مسأله مانند يك مسأله رياضى حل شده است كه دو جواب مختلف پيدا كرده است يعنى بعقيده تشيع خليفه بلا فصل على عليه السلام بوده و ابو بكر در دعوى خود كاذب است و بعقيده تسنن ابو بكر بحكم اجماع خليفه اول ميباشد.آنانكه اندك اطلاعى از رياضيات مقدماتى دارند ميدانند كه در حل مسائل رياضى براى حصول اطمينان از صحت حل آن پس از بدست آوردن جواب مسأله آنرا با مفروضات مسأله تطبيق و عمل ميكنند اگر درست در آمد حل آن مسأله صحيح بوده و الا غلط ميباشد.

    براى روشن شدن مطلب يك مسأله ساده اعمال اربعه را ذيلا حل نموده و سپس بتوضيح مى‏پردازيم .

    مسأله:

    بزازى 50 متر پارچه خريد از قرار مترى 40 ريال،موقع فروش 20 متر آنرا مترى 45 ريال فروخت تعيين كنيد بقيه پارچه را مترى چند بفروشد تا جمعا 340 ريال سود برد؟

    حال فرض كنيد دو نفر محصل اين مسأله را حل كرده و جواب آنرا يكى 48 ريال و ديگرى 60 ريال در آورده است و چنانكه گفته شده مسلما نميشود هر دو صحيح باشد و حتما يكى از اين دو جواب غلط است و براى تعيين صحت و سقم آنها بايد هر دو جواب را با مفروضات مسأله آزمايش كنيم تا هر كدام از آندو با مفروضات مزبور وفق داد صحيح بوده و الا آن جواب غلط خواهد بود.

    اگر جواب اولى يعنى 48 ريال را آزمايش كنيم با مفروضات مسأله وفق ميدهد زيرا بزاز 50 متر پارچه خريده و هر مترى 40 ريال پول داده پس جمع پرداختى بزاز دو هزار ريال (40 2000*50) ميباشد و چون قرار است 340 ريال هم سود برد پس بايد تمام پارچه را بمبلغ دو هزار و سيصد و چهل ريال (340 2340+2000) بفروشد.

    از طرفى 20 متر از آن پارچه را مترى 45 ريال فروخته است پس پولى كه از اين بابت گرفته نهصد ريال (45 900*20) ميباشد حال بقيه پول را كه يكهزار و چهار صد و چهل ريال است (900 1440ـ2340) بايد از بقيه پارچه كه 30 متر (20 30ـ50) است بدست آورد در اينصورت بايد مترى 48 ريال بفروشد زيرا (30 48:1440) پس اين جواب كاملا درست است.اما اگر جواب دومى مسأله يعنى 60 ريال را حساب كنيم پول فروش بقيه پارچه يكهزار و هشتصد ريال (60 1800*30) ميشود كه با پول فروش 20 متر اولى دو هزار و هفتصد ريال (900 2700+1800) ميشود و چون پرداختى بزاز را از آن كم كنيم سود بزاز بدست ميآيد كه هفتصد ريال (2000 700ـ2700) ميشود و اين جواب دومى يعنى 60 ريال غلط است زيرا فرض بر اين بود كه بزاز 340 ريال سود كند نه 700 ريال.

    اكنون جواب تشيع و تسنن را در حل مسأله خلافت بلا فصل كه مانند مسأله رياضى حل شده است با مفروضات آن مسأله كه در مقدمه اين فصل گفته شد آزمايش ميكنيم تا ببينيم كداميك از اين دو جواب صحيح ميباشد.

    اگر عقيده تشيع را بپذيريم با مفروضات مسأله وفق ميدهد زيرا بعقيده تشيع از دو نفر مدعى خلافت (على و ابو بكر) على عليه السلام راست ميگفت و خلافت حق او بود و ابو بكر اجحاف ميكرد و در نتيجه آدم درستكارى نبود كه جانشين پيغمبر باشد لذا تشيع على عليه السلام را بخلافت بلا فصل پذيرفته و ابو بكر را در ادعاى خود كاذب و او را غاصب ميداند.

    اما چنانچه عقيده تسنن را كه جواب دوم مسأله است بپذيريم با مفروضات آن وفق نميدهد زيرا بعقيده اهل سنت اگر ابو بكر در ادعاى خود راستگو و صديق بود در اينصورت بايد بگويند على عليه السلام دروغ ميگفت و ميخواست بحق ابو بكر تجاوز كند در نتيجه على عليه السلام آدم درست كار و امين نبود كه جانشين پيغمبر باشد.

    ما از اهل سنت مى‏پرسيم در صورتيكه على عليه السلام درستكار و امين نبود و ميخواست بحق ابو بكر تجاوز كند چرا پس از خلفاى ثلاثه بسراغ او رفتند و با هزار لابه و التماس او را خليفه كردند؟

    مگر در مقدمه نگفتيم كه جانشين پيغمبر بايد درستكار باشد و چنين جانشينى بايد هميشه و در هر مقام درستكار باشد چه خليفه اول شود چه خليفه چهارم چه خليفه دهم.پس مى‏بينيم كه جواب اهل سنت با مفروضات مسأله جانشينى وفق نميدهد و از طرفى چون على عليه السلام را بدرستكارى و در نتيجه بخلافت پذيرفته‏اند و در اينمورد با شيعه اشتراك نظر دارند لذا ابو بكر خواه نا خواه از امر خلافت مردود و بر كنار خواهد بود.

    بعضى از اهل سنت براى رهائى از اين بن بست گفته‏اند كه خود على عليه السلام بخلافت ابو بكر راضى شد و با او بيعت نمود!

    ما در پاسخ آنان گوئيم كه اولا بطلان اين سخن بسيار واضح و آشكار است زيرا برابر اخبار وارده از اهل سنت على عليه السلام را چند مرتبه اجبارا نزد ابو بكر بردند و حتى مدتى كه حضرت زهرا عليها السلام در قيد حيات بود آنجناب بيعت نكرد.

    ثانيا بيعت باجبار دليل رضايت نميشود و از كلام آنحضرت معلوم ميشود كه اين بيعت باجبار بوده و چاره‏اى جز اين نداشته است چنانكه سابقا در خطبه شقشقيه بيان گرديد كه چگونه از خلفاى ثلاثه شكايت و تظلم نموده است و همچنين در خطبه‏هاى ديگر نيز نا رضايتى خود را از آنها اظهار داشته است كما اينكه در خطبه 215 فرمايد:اللهم انى استعديك على قريش فانهم قد قطعوا رحمى و اكفؤا انائى و اجمعوا على منازعتى حقا كنت اولى به من غيرى.يعنى خدايا از تو يارى ميطلبم بر قريش كه رحم مرا قطع كردند و اساس خلافتم را بر هم زدند و براى منازعه با من اجماع نمودند و حقى را كه من از ديگران بآن سزاوارتر بودم بردند .

    و باز در خطبه‏اى كه پس از بيعت با آنحضرت بالاى منبر ايراد كرده است فرمايد:لا يقاس بال محمد صلى الله عليه و آله من هذه الامة احد و لا يسوى بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا،هم اساس الدين و عماد اليقين،اليهم يفى‏ء الغالى و بهم يلحق التالى،و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة،الآن اذ رجع الحق الى اهله و نقل الى منتقله.يعنى كسى از اين امت بآل محمد عليهم السلام مقايسه نميشود و آنانكه پيوسته از نعمت (علم و هدايت) آنها بهره‏مند ميشوند با آنان برابرى نميكنند،آنها اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقين مى‏باشند،افراط گران بايد بسوى آنها برگردند و عقب ماندگان و وا ماندگان بدانها ملحق شوند،خصايص امامت حق ايشان است و وصيت و وراثت پيغمبر در باره آنها است،الان (كه من بخلافت رسيده‏ام) حق بسوى اهلش برگشته و بمحل خود نقل گرديده است. (خطبه 2)

    دليل دوم:

    فرض كنيم بنا بعقيده اهل سنت امامت موهبت و منصب الهى نيست پيغمبر صلى الله عليه و آله هم براى ملت اسلام جانشينى معين نكرده بود لذا انتخاب خليفه باجماع مسلمين در سقيفه بنى ساعده واگذار شده بود.

    اولا چون انتخاب جانشين پيغمبر مربوط بكليه مسلمين بود بايستى تمام قبائل مسلمان عرب در آن شورى شركت ميكردند تا عقيده و نظريه اكثريت معلوم ميگرديد در صورتيكه قبيله خزرج و بنى هاشم و مسلمين ساير شهرهاى اسلامى مانند مكه و نجران و يمن و غيره از آن بى خبر بودند و گروهى از صحابه نيز با ابو بكر بيعت نكردند چنانكه يعقوبى در تاريخ خود مينويسد :قد تخلف عن بيعة ابى بكر قوم من المهاجرين و الانصار و مالوا مع على بن ابيطالب (2) .خود حضرت امير عليه السلام در اينمورد بابو بكر خطاب كرده و فرمايد:

    فان كنت فى الشورا ملكت امورهم‏ 
    فكيف بهذا و المشيرون غيب

    يعنى اگر تو در شوراى سقيفه صاحب امور مردم شدى اين چه جور شورائى بود كه مشورت كنندگان غايب بودند.

    جريان امور در سقيفه به بلوا و توطئه و تبانى بيشتر شبيه بود تا بيك شوراى حقيقى زيرا ابو بكر و عمر و ابو عبيده قبلا نقشه آنرا طرح كرده بودند كه خلافت را از دست بنى هاشم خارج سازند و به ترتيب آنرا تصاحب نمايند چنانكه عمر هنگاميكه‏شوراى شش نفرى را تشكيل ميداد گفت اگر ابو عبيده زنده بود خلافت حق او بود و اين قول تنها از محققين شيعه نيست بلكه علماى معتزله مخصوصا ابن ابى الحديد بدين مطلب اشاره كرده حتى پرفسور لاميس مستشرق معروف نيز پس از تحقيقات زياد وجود چنين قرار داد محرمانه قبلى را تأييد كرده است بنا بر اين اسم اين اجماع را كه دستاويز اهل سنت است نميتوان شورا گذاشت كه عده معدودى در يك محل سر پوشيده جمع شوند و با جدال و هياهو يكى را بخلافت انتخاب كنند در صورتيكه اگر هم واقعا ميخواستند بوسيله آراء مردم كسى را انتخاب نمايند لازم بود همچنانكه در عصر حاضر در كشورهاى جهان مرسوم است قبلا روز تشكيل شورا را باطلاع همگان ميرسانيدند اگر چه اصل موضوع يعنى انتخاب امام از اختيار و صلاحيت شوراى حقيقى هم خارج است.

    ثانيا فرض كنيم كه اين اجتماع،شوراى حقيقى بود و واقعا هم بارى انتخاب خليفه تشكيل شده بود!

    آيا كسى كه براى اين امر خطير و مهم انتخاب ميشود نبايستى نسبت بساير مسلمين از نظر صفات روحى و ملكات نفسانى و سجاياى اخلاقى امتياز و فضيلتى داشته باشد؟

    ما از اهل سنت مى‏پرسيم چه كسى افضل و بهتر امت بود؟

    آيا در شجاعت و سخاوت و قضاوت و حكمت و علم و عدل و تقوى و ساير صفات عاليه مقدم بر على عليه السلام كسى وجود داشت؟مگر مورخين و محدثين عامه نقل نميكنند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:اعلمكم على،افضلكم على،اعدلكم على،اقضاكم على،اتقيكم على و هكذا ...پس با بودن تمام اين صفات در وجود على عليه السلام چرا ديگرى را انتخاب كردند؟مگر خود ابو بكر بروايت غزالى و ابن ابى الحديد و ديگران بالاى منبر نگفت:اقيلونى و لست بخيركم و على فيكم.يعنى مرا رها كنيد در حاليكه على در ميان شما است من بهترين شما نيستم . (3) بفرض اينكه براى جانشينى آنحضرت نصى هم وجود نداشت افضليت او بر تمام مسلمين كافى بود كه از طريق شورا هم كه باشد او را براى خلافت انتخاب كنند چنانكه ابن ابى الحديد گويد :انه (على عليه السلام) كان اولى بالامر و احق لا على وجه النص بل على وجه الافضلية فانه افضل البشر بعد رسول الله و احق بالخلافة من جميع المسلمين (4) .

    يعنى على عليه السلام بامر خلافت سزاوارتر و احق بود نه از جهت نص بلكه از نظر افضليت زيرا او پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله افضل تمام بشر بوده و بمقام خلافت از تمام مسلمين احق بود.

    حال در اين قضيه عقل سليم چه حكم ميكند؟آيا كسى را بايد انتخاب كرد (ابو بكر) كه ميگويد اگر در گفتار و كردارم خطا كردم مرا رهنمائى كنيد يا على عليه السلام را كه ميفرمايد من در ميان شما باحكام قرآن فتوا ميدهم و در ميان مسيحيان باحكام انجيل و در بين يهود باحكام توراة بطوريكه اگر خداوند اين كتابها را بنطق آورد حكم و فتواى مرا تصديق ميكنند (5) .

    خليفه مسلمين بايد در درجه اول يك رهبر و فرمانده خوبى باشد و عجز و ترس و لرز در دل و قلب او وجود نداشته باشد در اينصورت آيا ابو بكر و عمر را بايد انتخاب كرد كه بقول ابن ابى الحديد و ساير علماى عامه در احد و خيبر و حنين و ساير جنگها فرار كردند يا على عليه السلام را كه يكتنه در برابر سيل دشمن ايستادگى كرده و صدها قهرمان رزمنده را بخاك و خون كشيد و با شمشير آتشبار خود دين اسلام را بر پا نمود و مسلما اگر آنحضرت نبود اسلام با شكست قطعى مواجه ميشد چنانكه ابن ابى الحديد گويد:

    الا انما الاسلام لو لا حسامه‏ 
    كعفطة عنز او قلامة حافر
    (6)

    در غزوه خندق عمر اصرار داشت كه پيغمبر صلى الله عليه و آله با مشركين‏مكه صلح كند و ميگفت عمرو بن عبدود فارس يليل است و با او نميتوان جنگيد و بجاى اينكه در صدد دفع دشمن باشد از ترس عمرو بمدح او مى‏پرداخت و روحيه مسلمين را ضعيف ميكرد امام على عليه السلام نه تنها آن فارس يليل را بخاك هلاكت افكند بلكه خلوص نيتى از خود نشان داد كه پيغمبر فرمود پاداش ضربت على در روز خندق از اجر عبادت ثقلين افضل است.

    و عجب اينكه خود عمر به ترسوئى خود و شجاعت على عليه السلام اقرار كرده و در حضور چند نفر به سعيد بن عاص كه پدرش در جنگ بدر بدست حضرت امير كشته شده بود اعتراف ميكند كه من در آنروز ميخواستم پدرت را بكشم ولى ديدم او چنان براى قتل و كشتار تلاش ميكند مثل اينكه گاوى با شاخش حمله مى‏نمايد و از شدت خشم دو طرف دهانش مانند قورباغه كف كرده بود چون او را بدينحال ديدم ترسيدم و از پيش او گريختم و او بمن گفت اى پسر خطاب كجا ميگريزى؟در اينحال على بر او حمله كرد و بخدا سوگند هنوز از جايم تكان نخورده بودم كه او را بقتل رسانيد (7) .باز هم از اهل تسنن مى‏پرسيم كه آيا براى جانشينى پيغمبر كسيكه مثل عمر بيسواد است (و ميگويد همه شما از من داناتريد حتى زنهاى پرده نشين) بايد انتخاب شود يا،على عليه السلام كه ميفرمايد:سلونى قبل ان تفقدونىـان ههنا لعلما جما. (8) در ساير صفات و شرايط لازمه نيز احدى را با آنحضرت ياراى مقايسه و برابرى نيست و اين خود دليل بر خلافت و ولايت اوست چنانكه خليل بن احمد بصرى گويد:احتياج الكل اليه و استغنائه عن الكل دليل على انه امام الكل.يعنى نيازمندى همگان باو و بى نيازى او از همه،دليل بر اينست كه او امام و پيشواى همه مردم است.

    اهل سنت در اينجا از پاسخ در مانده شده و هيچگونه راه فرارى ندارند جز اينكه ميگويند على عليه السلام جوان بود و چون عده زيادى را در غزوات كشته بود لذا افكار عمومى آنزمان مخالف با خلافت او بود اما ابو بكر مرد مسنى بوده و مردم نيز از او راضى بودند.حقيقة چه سخن مضحكى است؟

    اولا كثرت سن كه دليل امتياز نيست ثانيا اگر زيادى سن را ملاك خلافت بدانيم اشخاص ديگرى هم بودند كه از ابو بكر مسن‏تر بودند حتى پدر ابو بكر ابو قحافه در قيد حيات بود و نوشته‏اند كه وقتى خلافت ابو بكر را بابى قحافه تبريك گفتند گفت چگونه پسر من از ميان همه صحابه پيغمبر خليفه شده است؟گفتند براى اينكه سنش بيشتر از ديگران بود گفت با اين حساب من كه پدر او هستم بدينكار از او سزاوارترم!

    بعضى از مورخين نوشته‏اند كه خود ابو بكر بپدرش كه در آنموقع در مكه بود نامه‏اى باين عنوان نوشت كه از ابى بكر خليفه رسول خدا بسوى پدرش ابى قحافه بدان كه مردم جمع شدند و مرا بعلت زيادى سن بخلافت برگزيدند!!

    ابو قحافه در جواب نوشت پسرم تو در اين يك سطر نامه سه جا لغزش پيدا كرده‏اى اول اينكه نوشته‏اى خليفه رسول خدا در حاليكه رسول خدا ترا خليفه نكرده است.دوم نوشته‏اى مردم مرا بخلافت برگزيدند و اين سخن با گفتار اولى تو تناقض دارد،سوم نوشته‏اى كه اين انتخاب بجهت زيادى سن من بوده است در اينصورت من بخلافت از تو سزاوارترم چون از نظر سن پدر تو هستم (9) .

    ثالثا شخص جوان براى اين مورد توجه براى خلافت نيست كه در اثر كمى سن و عدم تجربه ترسو ميشود،خام و ناپخته است،حريص مال و نادان است،گرم و سرد روزگار را نچشيده و آن تجربه و دانائى پير را ندارد.

    اما در صورتيكه خود اهل سنت اقرار ميكنند كه على اعلم و اشجع و اسخى‏و اتقى است ديگر چه جاى نقص باقى ميماند؟در اينصورت جوانى نه تنها براى على عليه السلام نقص نبود بلكه موجب اولويت خلافت وى هم ميباشد زيرا آنحضرت جوان بود انرژى و نيروى بيشترى داشت و ميتوانست فعاليت زيادترى بكند يعنى اگر همان صفاتى را كه على عليه السلام داشت بفرض محال ابو بكر هم دارا بود باز حق تقدم با على عليه السلام بود زيرا فعاليت و مبارزه و پشتكار او بعلت جوانى بيشتر بود و امت اسلامى را بهتر ميتوانست رهبرى كند.

    رابعا اين سخن كه افكار عمومى بعلت قتل و كشتار على عليه السلام در جنگها موافق با خلافت او نبود حرفى است بسيار پوچ و بى منطق زيرا آنحضرت كسى را بخاطر اغراض شخصى نكشته بود بلكه قتل و كشتار او در غزوات صرفا در راه خدا و براى پيشرفت دين و اعلاى كلمه توحيد بود.

    خامسا علت انتخاب ابو بكر را بخلافت در آن شوراى كذائى پس از گفتگو و بحث و جدال قرابت و مصاحبت پيغمبر صلى الله عليه و آله دانستند و مهاجرين با اين استدلال انصار را پاسخ گفتند اگر ملاك خلافت قرابت پيغمبر بود باز جاى اين سؤال است كه چرا على عليه السلام را انتخاب نكردند كه هم جزو صحابه بود هم قرابت سببى داشت و هم نسبى و هم بحكم آيه السابقون السابقون اولئك المقربون اول كسى است كه دعوت پيغمبر را پذيرفته و باسلام گرويده است چنانكه خود آنجناب فرمايد:سبحان الله اتكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة .آنگاه بابو بكر خطاب كرده و فرمايد:

    و ان كنت فى القربى حججت خصيمهم‏ 
    فغيرك اولى بالنبى و اقرب.

    پى‏نوشتها:

    (1) ممكن است هر دو نفر در ادعاى خود دروغگو باشند يعنى خانه بهيچيك تعلق نداشته و رئيس و مدير كارخانه و شركت هيچيك از آنها نباشد بلكه شخص ثالثى باشد اما صادق بودن هر دو محال است و اين همان ضدين است كه از نظر منطق اجتماعشان محال و ارتفاعشان امكان پذير ميباشد.

    (2) گروهى از مهاجرين و انصار از بيعت ابوبكر تخلف كردند و بعلى عليه السلام رو آوردند،آنگاه از عده‏اى مانند سلمان و زبير و عمار و اباذر و مقداد و عباس بن عبد المطلب و ديگران نام مى‏برد.

    (3) امام من سلونى گفت امام تو اقيلونى دو لفظ است اين و زين منطق توان بشناخت هر يك را

    (4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد اول.

    (5) ينابيع المودة ص 74

    (6) ترجمه اين بيت و ابيات ديگرى از قصيده خامسه در صفحات قبلى نگاشته شده است

    (7) ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 20 حديث 4

    (8) علماء و مفسرين عامه مانند زمخشرى و سيوطى و ديگران نوشته‏اند كه روزى عمر گفت هر كس مهر زنان را زيادتر از چهار صد درهم بكند آن زيادتى را ميگيرم و به بيت المال ميدهم زنى از پشت پرده صدا زد اى عمر سخن تو خلاف قول خداست كه(در سوره نساء) فرمايد و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيتم احديهن قنطارا فلا تأخذوا منه شيئا.عمر درمانده و مبهوت شد و گفت كلكم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال.

    (9) پيغمبر شناخته شده جلد 1 ص 110 نقل بمعنى.

    دانلود سی جزء قرآن

     ابتدا روی هر سوره کلیک کنید و سپس بعد از باز شدن صفحه روی گزینه  download free کلیک کنید.

     

    1. فاتحة الکتاب

    20. طه 39. زمر 58. مجادله

    77. مرسلات

    96. علق
    2. بقره 21. انبیاء 40. غافر 59. حشر 78. نبأ 97. قدر
    3. آل عمران 22. حج 41. فصلت 60. ممتحنه 79. نازعات 98. بینه
    4. نساء 23. مومنون 42. شوری 61. صف 80. عبس 99. زلزلة

    5. مائده

    24. نور 43. زخرف 62. جمعه 81. تکویر 100. عادیات
    6. انعام

    25. فرقان

    44. دخان 63. منافقون 82. انفطار 101. قارعه
    7. اعراف 26. شعراء 45. جاثیه 64. تغابن 83. مطففین 102. تکاثر
    8. انفال 27. نمل 46. احقاف 65. طلاق 84. انشقاق 103. عصر
    9. توبه 28. قصص 47. محمد 66. تحریم 85. بروج 104. همزه
    10. یونس 29. عنکبوت 48. فتح 67. ملک 86. طارق 105. فیل
    11. هود 30. روم 49. حجرات 68. قلم 87. اعلی 106. قریش
    12. یوسف 31. لقمان 50. ق 69. حاقه 88. غاشیه 107. ماعون
    13. رعد 32. سجده 51. ذاریات 70. معارج 89. فجر 108. کوثر
    14. ابراهیم 33. احزاب 52. طور 71. نوح 90. بلد 109. کافرون
    15. حجر 34. صبا 53. نجم 72. جن 91. شمس 110. نصر
    16. نحل 35. فاطر 54. قمر 73. مزمل 92. لیل 111. مسد
    17. اسراء 36. یس 55. الرحمن 74. مدثر 93. ضحی 112. اخلاص
    18. کهف 37. صافات 56. واقعه 75. قیمة 94. شرح 113. فلق
    19. مریم 38. ص 57. حدید 76. انسان 95. تین 114. ناس

     

     

     

     

    خطبه غدیر

    دانلود خطبه غدیر نسخه Pdf ... لطفا روی لینک راست کلیک کرده و گزینه  save target as  را انتخاب کنید

    بسم الله الرحمن الرحيم

    حمد و ثناى خداوند

    ستايش خداوندى را سزد كه در [عين] يگانگى، والا و در [عين] بى همتايى، نزديك و در اقتدار شكوهمند، و در اركان خود بسى بزرگ است. علمش بر هر چيزى احاطه دارد، در حالى كه آن چيز در جاى خويش است و آفريدگان، را مقهور قدرت و برهان خود ساخت. بزرگى كه پيوسته بوده و ستوده اى كه هميشه خواهد بود.
    پديد آورنده آسمان ها[ى برافراشته] و گستراننده [زمين هاى] گسترده شده و فرمانرواى مطلق زمين ها و آسمان ها و [همو كه] منزه و تقديس شده و پروردگار فرشتگان و روح القدس و نسبت به هر آنچه آفريده، پُردَهِش و هرچه ساخته، از عطاى خويش بهره مند كرده است. هر ديده اى را مى بيند و هيچ ديده اى را توان ديدار او نيست.
    [ستايش، خداوندى را شايسته است كه] بزرگوار و بردبار و بخشنده است و رحمتش همه چيز را فرا گرفته و مُنعمى كه همه مخلوقات ريزه خوار نعمت اويند. در كيفر [بدكاران] و به كيفرى كه در خور آنند شتاب نمى كند.
    به اسرار نهان و به سويداى سينه ها آگاه است و هيچ رازى از او پوشيده نيست و هيچ امر پنهانى، امور را بر او مشتَبَه نمى كند.
    بر همه چيز محيط و چيره و بر هر نيرويى غالب و بر هر كارى تواناست. همانندى ندارد و همه موجودات را از هيچ پديد آورده است. جاودانى كه [كارهاى او همه] به عدل است و خدايى جز آن خداى توانا و حكيم نيست. او برتر از آن است كه به چشمْ مشهود گردد، ولى هر ديده اى را در مى يابد و به هر چيز آگاه است.
    [ستايش خداى را كه] به ديده هيچ بيننده اى در نيامده تا وصفش توان كرد و هيچ كس چگونگى او را از شواهد نهان و عيان در نيابد، مگر به همان مقدار كه حضرتش ـ عزّوجلّ ـ خود را توصيف فرموده است.
    و گواهى مى دهم: او خدايى است كه هستى، آكنده قداست اوست و آغاز بى آغاز و انجام بى فرجام، مُحاط به فروغ اوست. بى مشورتِ مشورت دهنده اى، فرمانش جارى و نافذ است و بى مدد دستيارى، قضا و تقديرش بر كائنات فرمانرواست و در تدبير امر خلقش، هيچ كاستى و نابسامانى وجود ندارد. بى آن كه نمونه اى از پيش داشته باشد و بى نياز از كمك كسى، موجودات را پديد آورد [و در امر آفرينش] نه او را رنجى رسيد و نه نيازى به چاره جويى داشت. به ايجاد خلق اراده فرموده [و با همان اراده] جهان آفرينش پديد آمد. پس اوست خدايى كه معبودى جز او نيست [؛ همو] كه آفرينش را استوارى و آن را حُسن و زيبايى بخشيد. دادگرى است كه هرگز ستم نكند و بزرگى است كه كارها بدو باز مى گردد.
    و گواهى مى دهم كه هستى در برابر قدرت و هيبت حضرتش فروتن و تسليم است. او سلطان سلاطين، مالك هستى و به چرخ درآورنده افلاك است و مهر و ماه را مسخر خويش نموده كه هر يك تا زمانى معيّن در حركتند. اوست كه شب را بر روز چيره و شب را بر نور روز بپوشاند كه هر يك شتابان در جستجوى يكديگرند. او درهم كوبنده ستمكاران و زورگويان و نابود كننده شياطين سركش است. او را ضدّ و شريكى نباشد كه يكتاى بى نياز است. نه كسى را زاده است و نه او زاده كسى است و همتا و همانند ندارد. يگانه معبود و پروردگار ذوالجلال است، هرچه خواهد همان كند و اراده اش بر جهان، فرمانروا و به هرچيز دانا و به شمار همه چيز آگاه است. مى ميراند و زندگى مى دهد، بى نوا مى كند و بى نيازى مى بخشد. و خنده و گريه و منع و عطا به خواست اوست.
    فرمانروايى و ستايش، ويژه او و همه خوبى ها در دست [و به اراده] اوست و بر هر كارى تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو مى برد و خدايى جز او نيست؛ خداى توانا و بسيار آمرزنده، دعاى بندگان را اجابت مى كند و عطاى فراوان مى دهد. به شمار نفس جانداران آگاه و خداوندگار جنيان و آدميان است. كارى بر او دشوار نيست و ناله فرياد خواهان و اصرارِ اصراركنندگان، او را ملول و آزرده نمى سازد. نگهبان صالحان، توفيق دهنده رستگاران و سَروَر جهانيان است و سزاوار ستايش و سپاس آفريدگان است.
    بر [فرا رسيدن] سختى و آسايش و تنگناها و فراخناها او را مى ستايم و به او و فرشتگان و فرستادگان و كتاب هاى آسمانى اش، ايمان دارم. فرمانش را به گوش گرفته و فرمانبردارم و در انجام هر كارى كه او را خشنود سازد، مى شتابم. به قضا و حكمش تسليم هستم [و تمام اين امور] از سر فرمانبردارى از حضرتش و ترس از كيفرش است؛ همو كه از حيله اش، ايمن نتوان بود و [هيچ گاه] بيم ستم از او به دل راه نخواهد يافت.
    اعتراف مى كنم كه بنده اويم و گواهى مى دهم كه او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را كه به من وحى فرموده، به مردم ابلاغ خواهم كرد، مبادا كه به كيفر سستى در انجام وظيفه تبليغ، [عذاب] درهم كوبنده اى از سوى حضرتش بر من فرود آيد كه هيچ كس ـ اگرچه در چاره انديشى بزرگ و قدرتمند باشد ـ نتواند آن را از من باز دارد.

    فرمان الهى

    خدايى جز او نيست و همو فرمانم داده است كه «اگر در ابلاغ آنچه اكنون بر من فرو فرستاده كوتاهى كنم، در حقيقت، به هيچ يك از وظايف رسالت و ابلاغ پيام او عمل نكرده ام». و هم او حفظ و نگهدارى مرا در برابر مخالفان تضمين نموده كه او كفايت كننده اى بزرگوار است. و اين است آن پيام كه بر من نازل فرموده:
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ؛ يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ(1)؛ به نام خداوند بخشايشگر مهربان. اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت «[درباره خلافت على] بر تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن، و اگر نكنى، به وظايف رسالت الهى خود اقدام ننموده اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد.
    اى مردم، [آگاه باشيد كه] در ابلاغ آنچه كه حق بر من فرو فرستاده است، كوتاهى نكرده ام و اينك سبب نزول آن آيه را براى تان باز خواهم گفت. جبرئيل(عليه السلام) سه بار بر من فرود آمده و از سوى پروردگارم فرمان داد تا در اين مكان به پا خيزم و به اطلاع سپيد و سياه (همگان) مردم برسانم كه على بن ابى طالب، برادر، وصىّ و جانشين من و امام پس از من است كه نسبت به من همانند نسبت هارون به موسى است، با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد بود؛ و بعد از خداوند و رسولش، على، ولىّ و صاحب اختيار شماست و پيش از اين هم، خداوند در اين مورد آيه اى ديگر از قرآن را نازل كرده، فرموده است:
    إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ(2)؛ ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند؛ همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.
    على بن ابى طالب، همان كسى است كه نماز به پاى داشت و در حال ركوع، به نيازمند، صدقه داده است و او در هر حالى رضاى خدا را مى جويد.
    از جبرئيل(عليه السلام) خواستم از خداوند متعال بخواهد مرا از ابلاغ اين مأموريّت معاف دارد؛ چه اين كه ـ اى مردم ـ مى دانستم پرهيزگاران، اندك و منافقان، بسيارند و از وجود نيرنگ بازانى كه دين اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند، آگاهى داشتم؛ همان كه خداوند، در قرآن كريم، وصف شان كرده است:
    يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ(3)؛ چيزى كه در دل هاى شان نيست، بر زبان خويش مى رانند.
    نيز فرموده است:
    وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَ هُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ(4)؛ و مى پنداريد كه كارى سهل و ساده است، با اين كه آن ]امر [نزد خدا بس بزرگ است.
    هنوز آزارهايى كه [اين جماعت هماره] بر من روا داشتند، از ياد نبرده ام، تا آن جا كه به دليل ملازمت و مصاحبت فراوان على(عليه السلام)با من و توجّهى كه به او داشتم، و مرا مردى زودباور كه هرچه مى شنود، بى انديشه مى پذيرد، خواندند تا آن كه خداى ـ عزّوجلّ ـ اين آيه را نازل فرمود:
    وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْر لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ(5)؛ و از ايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و مى گويند: «او زودباور است.» بگو: گوش خوبى براى شماست، به خدا ايمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور مى كند.
    هر آينه اگر بخواهم نام آنان را ببرم و بر آن باشم كه يكايك آنان را با اشاره نشان دهم [و شما را] بدانان دلالت كنم، به يقين چنين خواهم كرد؛ ليكن به خدا سوگند كه من در مورد اين افراد، بزرگوارانه رفتار كرده و مى كنم.
    ولى اينها همه خداى را از من راضى نمى سازد مگر آنكه وظيفه خود را در مورد مأموريتى كه دارم، به انجام برسانم آن گاه تلاوت نمود:
    يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ(6)؛ اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت [درباره على]بر تو نازل شده، ابـلاغ كـن و اگـر نكنى پيامش را نرسانده اى و خدا تو را از ]گزند [مردم نگاه مى دارد.

    اعلام ولايت

    اى مردم، بدانيد كه خدا او (على بن ابى طالب) را به عنوان ولى و سرپرست و امام شما تعيين فرموده است؛ امامى كه فرمانبردارى از او را بر مهاجرين، انصار و تابعانى كه از آنان به نيكى پيروى كردند، بيابانى و شهرى، عرب و غير عرب، آزاد و برده، خرد و كلان، سياه و سپيد و بر هر يكتاپرستى، واجب فرموده است. حكمش (داورى اش) قاطع، سخنش قانع كننده و فرمانش نافذ است. هركس با او مخالفت كند ملعون و هر كه از او پيروى كند، مشمول عنايت و رحمت حق خواهد بود.
    مؤمن، كسى است كه او (على(عليه السلام)) را تصديق كند. رحمت و مغفرت خدا ويژه او و كسانى است كه سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطيع و تسليم باشند.
    اى مردم! اين آخرين بارى است كه در چنين جايگاهى (جايگاه تبليغ) قرار مى گيرم، پس بشنويد و فرمان بريد و تسليم امر خداوند شويد كه خداى ـ عزّوجلّ ـ سرپرست و پروردگار شماست [بنابراين] پس از [فرمانبردارى از] او، از رسولش محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)سرپرست شما، همين من كه اكنون به پا خاسته و با شما سخن مى گويم پيروى كنيد و پس از من به فرمان خدا، فرمانبردار على ـ كه سرپرست و امام تان است ـ باشيد. و [بدانيد كه] امامت [پس از على(عليه السلام)] در نسل من از فرزندان او (على) تا روز قيامت خواهد بود؛ آن هنگام كه خدا و رسولش را ديدار خواهيد كرد.
    [بدانيد كه] جز آنچه را كه خداوند حلال كرده، حلال نيست و جز آنچه را حرام فرموده، حرام نيست. خداى متعال هر حلال و حرامى را به من آموخت و من نيز تمام آنچه از كتاب (قرآن) و حلال و حرام حضرتش آموختم به او (على(عليه السلام)) سپردم.
    اى مردم! دانشى نيست مگر آنكه خداوند آن را به من تعليم فرمود و هر علمى را كه آموختم، به على(عليه السلام) امام المتقين، تعليم كردم و او امام مبين (آشكار) [و انكار ناپذير] است.
    اى مردم! از [خط امامت و ولايت] او منحرف نشويد، و از او روى برنتابيد و از ولايتش سرپيچى نكنيد كه همو به سوى حق هدايت و بدان عمل نموده، و باطل را محو مى كند و از [پيروى از] آن باز مى دارد و در راه خدا از ملامت هيچ ملامتگرى نمى هراسد.
    او (على(عليه السلام)) نخستين ايمان آورنده به خدا و رسول اوست و هموست كه جان خويش را فداى رسول خدا كرد و نيز اوست كه در كنار رسول خدا بود، هنگامى كه هيچ يك از مردان ـ جز او ـ با رسول خدا، بندگى خدا نمى كرد.
    اى مردم، او را برتر و مقدم (بر هر كس) داريد كه خدايش مقدم داشته و بپذيريدش كه خدايش ]به امامت[ منصوب فرموده است.
    اى مردم! او امامى است از جانب خدا، كه خدا هرگز توبه منكر ولايتش را نپذيرفته و هرگز او را نخواهد آمرزيد و ]خداوند [بر خود حتم گردانده كه مخالف او (على(عليه السلام)) را نيامرزد و او را كيفرى سخت نمايد؛ كيفرى كه پايان ندارد.
    پس مبادا كه با وى مخالفت كنيد كه در «آتشى كه سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده»(7) جاى خواهيد گرفت.
    اى مردم! به خدا سوگند كه پيامبران و رسولان پيشين، آمدن مرا مژده داده اند و من خاتم پيامبران و رسولان و حجت [خدا] بر تمام آفريدگان از افلاكيان و زمينيان هستم. پس هر كس در اين امر [اعلام ولايت على(عليه السلام)] شك كند، به يقين كافر و بر كفر جاهليت نخستين است و هركس در چيزى از اين سخنم شك كند، به يقين در تمام سخنان من شك كرده است و ـ البته ـ كيفر چنين كسى دوزخ است.
    اى مردم! خداوند از سر لطف و منت احسانش بر من، مرا از چنين فضيلتى برخوردار كرد و خدايى جز او نيست و در هر حال و در تمام روزگاران و براى هميشه، ستايش من نثار پيشگاهش باد.
    اى مردم، على(عليه السلام) را برتر (از همه) بداريد كه پس از من، او از هر مرد و زنى، برتر است [و بدانيد كه] خدا به [بركت وجود] ما روزى فرو فرستاده و آفرينش پا برجاست. ملعون است ملعون است و مغضوب است و مغضوب است كسى كه اين سخن مرا رد و انكار كند و آن را نپذيرد و با آن همراه نباشد. بدانيد كه جبرئيل در اين زمينه از سوى خداى تعالى خبر داده است كه فرمود:
    هركس با على(عليه السلام) دشمنى ورزد و ولايت او را نپذيرد، لعنت و خشم من بر او باد، پس «هركس بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است و از خدا بترسيد [و مبادا گامى پس از استوارى اش بلغزد]. در حقيقت خدا به آنچه مى كنيد آگاه است(8).
    اى مردم! او (على(عليه السلام)) همان كس است كه خدا در كتاب (قرآن) خود، به عنوان «جنبُ الله» از او ياد كرده و از زبان مخالفانش مى فرمايد:
    أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَـحَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطتُ فِى جَنـبِ اللَّهِ(9)؛ تا آن كه [مبادا] كسى بگويد: دريغا بر آنچه تقصير و كوتاهى، نسبت به «جنب الله» ورزيدم.
    اى مردم! در قرآن تدبر كنيد و آياتش را بفهميد و به محكمات آن پاى بند باشيد و دنبال متشابه آن نرويد. به خدا سوگند تنها كسى تفسير آن (قرآن) را براى شما باز گفته و روشن مى كند كه اكنون دست او را گرفته، نزد خويش آورده و با گرفتن بازويش، به شما ميگويم:
    من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه؛ هركس كه من مولاى اويم، پس اين على مولاى اوست.
    او على بن ابى طالب، برادر و وصىّ من است و ولايت او فرمانى است كه خداى ـ عزوجل ـ بر من نازل فرموده است.
    اى مردم! به يقين على(عليه السلام) و [ديگر] پاكان از نسل من «ثقل اصغر»اند و قرآن «ثقل اكبر» است كه هريك ديگرى را به مردم شناسانده و هر كدام، ديگرى را تاييد و تصديق مى كند. اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا اين كه بر حوض [كوثر] بر من وارد شوند. آنان (على و فرزندان او) امانت داران خدا در ميان خلق و حاكمان ]برگزيده[اش در زمين او (خدا) هستند.
    [اى مردم!] آگاه باشيد كه حقِّ [رسالت] را ادا كردم، آگاه باشيد كه ابلاغ [رسالت] نمودم، آگاه باشيد كه به گوش [همگان] رساندم، آگاه باشيد كه [همه چيز را] واضح بيان نمودم و آگاه باشيد كه اين امر [ولايت على(عليه السلام)] را خداى ـ عزوجل ـ فرمود و من از سوى خدا براى شما بازگفتم.
    [اى مردم!] آگاه باشيد كه تنها اين برادرم «اميرالمؤمنين» است و اين صفت پس از من جز براى او روا و مجاز نباشد.
    آن گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بازوى على(عليه السلام) را گرفته، بالا برد تا آن جا كه پاى على(عليه السلام) در كنار زانوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) قرار گرفت، سپس فرمود:
    اى مردم! اين على(عليه السلام) برادر، وصى، گنجينه علم و خليفه و جانشين من است در ميان امت من، و [پس از من] مفسر كتاب خداى ـ عزوجل ـ و دعوت كننده به سوى آن است. به هرچه خشنودى خدا را فراهم آورد، عمل مى كند، با دشمنان خدا در جنگ است، و فرمانبرداران از خدا را دوست مى دارد و [مردم را] از نافرمانى خدا باز مى دارد. [او] خليفه رسول خدا و اميرالمؤمنين و امام هدايتگر است و ناكثين و قاسطين و مارقين را خواهد كشت.
    [اى مردم!] آنچه مى گويم به فرمان پروردگارم مى گويم و اين دستور حق است كه هيچ سخنى از او، به دست من تغيير و تبديل نپذيرد؛ به امر خدا مى گويم:
    بار خداوندا، آن كه او (على(عليه السلام)) را دوست دارد، دوست بدار و آن كه با وى دشمنى ورزد، دشمن بدار و آن كه انكارش كند لعنت كن و منكر حق او را گرفتار خشم خود فرما.
    خداوندا، تو بر من نازل (امر) كردى كه امامتِ پس از من از آنِ على(عليه السلام) است و من به فرمان تو، او را به جانشينى خويش منصوب كردم، امرى كه بيان و ابلاغ آن براى مردم موجب اكمال دين شان و اتمام نعمت تو بر اين مردم شد و به آن دين اسلام را براى آنان پسنديدى و فرمودى:
    وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلَـمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَـسِرِينَ(10)؛ و هركه جز اسلام، دينى ]ديگر [جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است.
    خداوندا، تو را گواه مى گيرم كه ابلاغ رسالت كردم و گواه بودن تو [مرا] بس است.

    اصل مهم امامت

    اى مردم! خداى ـ عزوجل ـ كمال دين شما را تنها با امامت او (على(عليه السلام)) قرار داده است. پس هركس تا روز قيامت و هنگامه حضور در پيشگاه خداى ـ عزوجل ـ به او و جانشينان او از فرزندان من كه از صُلب اويند اقتدا نكند [به يقين] در شمار كسانى است كه [خداوند درباره شان فرموده است:] «اعمال شان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند»(11) و «در آن جاودانه بمانند؛ نه عذاب از ايشان كاسته گردد و نه مهلت يابند»(12).
    اى مردم! اين على(عليه السلام) بيش از همگى تان مرا يارى كرده و از شما به من سزاوارتر و به من نزديك تر و بر من گرامى تر و عزيزتر است و خداى ـ عزوجل ـ و من از او خشنوديم. آيه اى در قرآن، مُشعِر به رضايت حق، از بندگان نازل نشده مگر آن كه در شأن على(عليه السلام) است و آن گاه كه حق تعالى مؤمنان را مخاطب قرار داده، نخستين شان على(عليه السلام) بود و آيه مدحى در قرآن نيست مگرآنكه در مورد اوست و بهشتى كه در سوره «هل أتى» ياد شده، براى اوست، و آن را درباره جز او نفرستاد و جز او را با آن مدح ننمود.
    اى مردم! او (على(عليه السلام)) ناصر دين خدا و حامى رسول خداست. او پرهيزگارِ پاكيزه هدايتگرِ هدايت يافته است.
    پيامبر شما بهترين پيامبر و وصى [او بر] شما بهترين وصى و فرزندانش بهترين اوصيا هستند.
    اى مردم! نسل هر پيامبرى از صلب اوست و نسل من از صُلب اميرالمؤمنين على(عليه السلام) است.

    :: خطر انحراف و كارشكنى

    اى مردم، ابليس به حسادت، آدم را از بهشت بيرون كرد، پس مبادا كه نسبت به او (على(عليه السلام)) حسادت ورزيد كه اعمال تان تباه شده و گام هاى تان خواهد لغزيد و به انحراف در افتيد. آدم نيز كه برگزيده خداوند بود به كيفر يك لغزش [از بهشت] به زمين فرو فرستاده شد. پس بر شماست كه مراقب احوال خويشتن باشيد. شما كه در ميانتان، دشمن خدا نيزهست.
    [اى مردم!] آگاه باشيد كه جز تيره روز شقاوت پيشه با على(عليه السلام)دشمنى نمى ورزد و جز پارساى پرهيزگار، مهر على(عليه السلام) در دل نمى گيرد و جز اهل ايمان و مخلصان بى ريا به على(عليه السلام) ايمان نخواهند آورد. و به خدا سوگند سوره «والعصر» درباره على(عليه السلام)نازل شده است.
    اى مردم! خدا را گواه گرفتم (براى ابلاغ رسالتم به شما) و رسالتم را به شما ابلاغ كردم كه «بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشكار [مأموريت] نيست»(13).
    اى مردم! «از خدا آن گونه كه حقِ پروا كردن از اوست، پروا كنيد، و زينهار، جز مسلمان نميريد»(14).
    اى مردم! «به خدا و رسولش و نورى كه با وى فرستاده شد، ايمان بياوريد، پيش از آن كه چهره هايى را محو كنيم و در نتيجه، آن ها را به قهقرا بازگردانيم، يا همچنان كه «اصحاب سَبت» را لعنت كرديم، آنان را [نيز] لعنت كنيم»(15).
    اى مردم! نور [ى كه بدان اشاره شد] از سوى خدا ـ عزوجل ـ در من، سپس در على بن ابى طالب و پس از او در نسل وى تا مهدى قائم قرار داده شده است؛ هـمان مـهدى كـه حـق خـدا و هـر حـقى كـه از آن مـاسـت [از متجاوزان و ستمگران] خواهد ستاند، چرا كه خداى ـ عزوجل ـ ما را بر مقصران، معاندان، مخالفان، خائنان، گنه كاران و ستمگرانِ همه جهانيان حجت قرار داده است.
    اى مردم! هشدارتان مى دهم، به هوش باشيد كه من رسول خدايم و پيش از من نيز رسولانى [از سوى خدا] آمده اند. پس آيا اگر بميرم يا كشته شوم از عقيده خود بر مى گرديد؟ [بدانيد كه] «هركس از عقيده خود باز گردد، هيچ زيانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند، سپاسگزاران را پاداش مى دهد»(16).
    اى مردم! مسلمانى خود را بر خدا منت منهيد، كه موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابى از سوى خود بر شما فرو خواهد فرستاد، كه او در كمين [ستمگران] است.
    اى مردم! پس از من «پيشوايانى خواهند آمد كه به سوى آتش (كفرورزى و ستمگرى) فرا مى خوانند و در روز قيامت يارى نخواهند شد»(17).
    اى مردم! [آگاه باشيد كه] به يقين، خدا و من از آنان (پيشوايان كفر) بيزاريم.
    اى مردم! آنان و ياران و پيروان شان در فروترين درجات دوزخند و بد جايگاهى است براى متكبران. بدانيد كه آنان «اصحاب صحيفه» (كسانى كه همداستان شدند تا خلافت و امامت را از على(عليه السلام) و فرزندانش بربايند و بر همين اساس عهدنامه اى نوشتند)(18) هستند، پس هركس در صحيفه (انديشه) خويش تأمل كند.
    ([راوى] گفت: موضوع صحيفه ـ جز براى اندك كسانى ـ بر همگان پوشيده بود.)
    [آن گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:] اى مردم، [جانشينى خود را به صورت] امامت و وراثت را تا روز قيامت در نسل خود قرار دادم. به يقين آنچه را كه به ابلاغ آن مأمور شده بودم، رساندم [و اين ابلاغ] بر حاضران و غايبان و هركس كه [مرا] ديده يا نديده و آن كه زاده شده يا به دنيا خواهد آمد، حجت خواهد بود. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت [امر امامت و جانشينى على(عليه السلام) را] ابلاغ كنند.
    (گرچه) پس از من امامت را غصب كرده، آن را به پادشاهى تبديل خواهند كرد. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر غاصبان خواهد بود و آنان را از رحمت خويش دور خواهد كرد [و آنان از كسانى هستند كه خدا وعده كيفرشان داده،] مى فرمايد: «اى جن و انس، زودا كه به شما بپردازيم» و «بر سر شما شراره هايى از [نوع] تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و [از كسى] يارى نتوانيد طلبيد»(19).
    اى مردم! خداى ـ عزوجل ـ شما را بر آنچه هستيد وا نمى گذارد «تا آن كه پليد را از پاك جدا كند و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند»(20).
    اى مردم! هرگاه خداوند، شهرى را نابوده كرده، به سبب تكذيب مردم آن، از سخنان رسولان بوده يا اين كه ظلم كرده اند.
    [پس بدانيد] اين على(عليه السلام) امام و سرپرست شماست و وعده الهى است و البته خداوند وعده خويش را [با تحقق آن] تصديق مى كند [پس مبادا على(عليه السلام) را تكذيب كنيد و در حق او ستم روا داريد].
    اى مردم! [آگاه باشيد كه] بيشتر پيشينيان، گمراه شدند و خداوند پيشينيان را [به دليل گمراهى خودخواسته] هلاك كرد و [به همان جرم] پسينيان را هلاك خواهد نمود و در اين باره فرموده است: «مگر پيشينيان را هلاك نكرديم؟ سپس از پى آنان پسينيان را مى بريم. با مجرمان چنين مى كنيم. آن روز واى بر تكذيب كنندگان»(21).
    اى مردم! خدا مرا فرمان داد و نهى نمود و من نيز على(عليه السلام) را فرمان دادم و نهى نمودم. پس دانش امر و نهى، از پروردگارش [به او رسيده] است، پس فرمان او را به گوش گيريد تا ايمنى يابيد و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و چون نهى كند بدان گردن نهيد تا راه يابيد و در خط او قرار گيريد و «از راه ها [ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى سازد پيروى مكنيد»(22).
    اى مردم، من صراط مستقيم (راه راست) خدايم كه به پيروى از آن فرمان تان داده است و پس از من، على(عليه السلام) و پس از او فرزندانم كه از صُلب اويند و امامان دعوت كننده به حق بوده و به حق داورى مى كنند [صراط مستقيم خدا] هستند.
    آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سوره فاتحه را تلاوت نمود و فرمود: اين سوره درباره من و آنان (امامان) نازل شده و تمام آنان را در بر مى گيرد و اختصاص به آنان دارد. همچنين اين آيه مخصوص آنان است: «آنان اولياى خدايند كه نه بيمى دارند و نه اندوهگين مى شوند. آگاه باشيد كه حزب خدا همانا پيروزمندانند»(23).

    دوستان و دشمنان را بشناسيد

    آگاه باشيد كه دشمنان على(عليه السلام)، اهل تفرقه و نفاق و كينه ورزانى متجاوز هستند و برادران شياطين اند كه «بعضى از آنان به بعضى، براى فريب [يكديگر] سخنان آراسته القا مى كنند»(24).
    آگاه باشيد كه دوستان [و پيروان] آنان (امامان پاك) همان هايى هستند كه خداى ـ عزوجل ـ در كتابش فرموده است: «قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند ـ هرچند پدران شان يا پسران شان يا برادران شان يا عشيره آنان باشند ـ دوست بدارند. در دل اين هاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آن ها را با روحى از جانب خود تأييد كرده است و آنان را به بهشت هايى كه از زير [درختان] آن، جوى هايى روان است در مى آورد، هميشه در آن جا ماندگارند؛ خدا از ايشان خشنود و آن ها از او خشنودند، اينانند حزب خدا. آرى، حزب خداست كه رستگارانند»(25).
    آگاه باشيد كه دوستداران آنان (امامان) همان هايى هستند كه خداى ـ عزوجل ـ در توصيف شان فرموده است: «كسانى كه ايمان آورده اند و ايمان خود را به شرك نيالوده اند، آنان ايمن اند و ايشان راه يافتگانند»(26).
    آگاه باشيد كه اولياى خدا كسانى هستند كه با سلامت و ايمنى وارد بهشت شده، فرشتگان با سلام به استقبال آنان رفته، مى گويند: «سلام بر شما، خوش آمديد، در آن در آييد ]و[ جاودانه [بمانيد]»(27).
    آگاه باشيد دوستداران آنان كسانى اند كه خداى ـ عزوجل ـ درباره شان فرموده است: «در نتيجه آنان داخل بهشت مى شوند و در آن جا بى حساب روزى مى يابند»(28).
    [اى مردم!] آگاه باشيد كه بى ترديد، دشمنان آنان (امامان) به زودى در آتشى فروزان در آيند.
    آگاه باشيد دشمنان آنان همان كسانى هستند كه از جهنم در حالى كه مى جوشد، خروشى مى شنوند.
    آگاه باشيد كه دشمنان خدا كسانى اند كه خدا درباره شان مى فرمايد: «هربار كه امتى [در آتش] در آيد، هم كيشان خود را لعنت كند»(29).
    آگاه باشيد كه قطعاً دشمنان آنان آن هايى هستند كه خداى ـ عزوجل ـ درباره شان فرموده است: «هر بار كه گروهى در آن افكنده شوند، نگاهبانان آن، از ايشان پرسند: مگر شما را هشدار دهنده اى نيامد؟
    گويند: چرا؛ هشدار دهنده اى به سوى ما آمد و [لى] تكذيب كرديم و گفتيم: خدا چيزى فرو نفرستاده است؛ شما جز در گمراهى بزرگ نيستيد»(30).
    [اى مردم،] آگاه باشيد دوستداران آنان (امامان) [چنانند كه خدا در وصف شان مى فرمايد:] «كسانى كه در نهان از پروردگارشان مى ترسند، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود»(31).
    اى مردم! [بدانيد كه] ميان دوزخ و بهشت تفاوت بسيار است. دشمن ما كسى است كه خداى شان نكوهش و لعن كرده، و دوست ما هموست كه خدايش ستوده و دوست مى دارد.
    اى مردم! آگاه باشيد كه من هشدار دهنده ام و على(عليه السلام)هدايت گر است.
    اى مردم! من پيامبرم و على(عليه السلام) وصى من است.

    معرفى حضرت مهدى(عجل الله فرجه الشريف)

    [اى مردم!] آگاه باشيد كه خاتم امامان از ما، مهدى قائم است.
    آگاه باشيد كه او بر [تمام] دين[ها] پيروز خواهد شد. آگاه باشيد كه او از ظالمان انتقام خواهد گرفت. آگاه باشيد كه او گشاينده و نابود كننده دژها [ى كفر] است.
    آگاه باشيد او كشنده قبايل شرك است.
    آگاه باشيد او [انتقام] خون اولياى خدا را خواهد گرفت. آگاه باشيد او ياور دين خداست. آگاه باشيد او برگيرنده از درياى ژرف [دانش الهى] است. آگاه باشيد او هر صاحب فضل و هر جاهلى را مى شناساند. آگاه باشيد او برگزيده خداوند است. آگاه باشيد او وارث تمام علوم و محيط به همه دانش ها است.
    آگاه باشيد او از خداى ـ عزوجل ـ خبر داده، و گرويدن به خداوند را به همگان يادآورى مى كند. آگاه باشيد كه او رشيد (راه يافته) و سديد (استوار) است. آگاه باشيد كه كارها بدو سپرده مى شود. آگاه باشيد پيشينانش به [آمدن] او مژده داده اند.
    آگاه باشيد او حجت ماندگار است كه حجتى پس از وى نباشد.
    آگاه باشيد تنها، چيزى حق است كه با او [همسو] باشد.
    آگاه باشيد تنها، نور [روشنى بخش] نزد او است.
    آگاه باشيد هيچ كس بر او چيره نشود و هيچ كس در برابر او يارى نگردد. آگاه باشيد او ولىِّ خدا در زمينش و داور او در ميان خلقش و در نهان و آشكار امانت دار اوست.

    فراخوان به بيعت

    اى مردم! [آنچه مى بايست،] براى شما تبيين و تفهيم كردم و پس از من اين على(عليه السلام) [احكام و وظايف را] تفهيم خواهد كرد. آگاه باشيد پس از به پايان رساندن خطبه ام، شما را مى خوانم تا دست در دست من نهاده، پيمان و عهدِ بيعت با او و اقرار به [امامت] او بدهيد، سپس با وى دست بيعت بدهيد.
    آگاه باشيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على(عليه السلام) با من و من از سوى خداوند از شما براى او بيعت مى گيرم كه فرموده است: «در حقيقت كسانى كه با تو بيعت مى كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى كنند، دست خداى بالاى دست هاى آنان است. پس هر كه پيمان شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى شكند و هركه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى بخشد»(32).

    حج

    اى مردم! [بدانيد كه] «حج و «صفا» و «مروه» از شعائر الهى است. [كه يادآور اوست]، پس هر كه خانه [خدا] را حج كند، يا عمره گزارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد»(33).
    اى مردم! به حج خانه خدا برويد، چه اين كه هر خاندانى بدان [خانه] وارد شود (حج گزارد) قطعاً بى نياز مى شود و هر جمعى كه از آن (حج) رويگردان شود، قطعاً مستمند خواهند شد.
    اى مردم، هرگاه مؤمنى در موقف (عرفات) حضور به هم رساند، قطعاً خداوند گناهان گذشته او را تا آن لحظه مى آمرزد و چون حج را به پايان برساند [فارغ از دغدغه گذشته و آلودگى به گناه] اعمالش را از سر گيرد.
    اى مردم، حاجيان از مدد الهى برخوردارند و هزينه سفر حج شان [از خزانه كرم الهى] به آنان باز گردانده خواهد شد و [به يقين] خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند.
    اى مردم، با دينى كامل و با تفقّه [در وظيفه] حج گزاريد و از [آن] مشاهد باز نگرديد، مگر پس از توبه كردن و [از گناهان] بريدن.
    اى مردم، آن سان كه خداى ـ عزوجل ـ فرمان تان داده است نماز بگزاريد و زكات دهيد و اگر روزگاران بر شما دراز شد و [شناخت احكام را] نتوانستيد يا فراموش كرديد، [اين] على(عليه السلام)ولىّ و سرپرست شماست و احكام را براى شما تبيين خواهد كرد؛ همو كه خداى ـ عزوجل ـ پس از من براى شما منصوب فرموده و كسانى كه به جاى من و او (= امامان معصوم) به جانشينى برگزيده است. آنان پرسش هاى شما را پاسخ مى دهند و نادانسته ها را براى شما تبيين مى كنند.

    احكام الهى

    آگاه باشيد كه حلال و حرام [از حد و شماره برون است] و بيش از آن است كه آن ها را به شماره در آورم و [يك به يك] معرفى كنم، لذا يكجا به حلال، امر و از حرام، نهى مى كنم.
    [اى مردم بدانيد كه از سوى خداى ـ عزوجل ـ] فرمان يافته ام تا براى پذيرش فرمانى كه از سوى خداى ـ عزوجل ـ درباره على(عليه السلام)و امامان پس از او، از شما بيعت بگيرم. [آگاه باشيد كه] آنان از نسل من و على(عليه السلام) هستند و امامت در آنان مستقر است و تا لحظه ديدار با حضرت حق، ختم امامت با مهدى است؛ همو كه به حق داورى مى كند.
    اى مردم! هر حلالى كه شما را بدان راه نمودم وهر حرامى كه شما را از آن باز داشتم، از آن عدول نكرده، آن را تغيير نمى دهم.
    آگاه باشيد و آنچه [در اين باره گفتم] به ياد داشته، حفظ و [ديگران را] بدان سفارش كنيد و آن را دستخوش تغيير و تبديل نسازيد.
    آگاه باشيد كه من سخنم را باز مى گويم: پس نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد.
    آگاه باشيد كه اساس امر به معروف و نهى از منكر آن است كه به سخنم برسيد و آن را به غايبان [از اين جمع] برسانيد و او را به پذيرش آن امر و از سرپيچى از آن نهى كنيد، چرا كه فرمان خدا و امرى از من است و ]بدانيد كه[ امر به معروف و نهى از منكر در گرو همراه بودن (شناختن حق) امام معصوم است.

    تنها راه هدايت

    اى مردم! قرآن به شما مى گويد كه امامان پس از او (على(عليه السلام)) از فرزندان اويند و من نيز گفتم: آنان از من هستند و من از آنان.
    خداى متعال در اين باره فرموده است: «و او آن را در پى خود سخنى جاويدان كرد»(34).
    من نيز درباره شان گفتم: «چون به آن دو (يعنى كتاب خدا و عترت و خاندان من) تمسك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد».
    اى مردم! تقوا را، تقوا را [در پيش گيريد] و از [فرا رسيدن] ساعت (قيامت) [و بى ره توشه بودن] بترسيد كه خداى ـ عزوجل ـ درباره آن روز مى فرمايد: «چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است»(35).
    [اى مردم!] مرگ و معاد و حساب و ترازوى اعمال و حسابرسى در پيشگاه خداوند جهانيان و پاداش و كيفر را [هماره] به ياد داشته باشيد [و بدانيد] هركس عملى نيك آورده باشد، پاداشش دهند و هركس كوله بار گناه بسته باشد، بهره اى از بهشت نخواهد داشت.

    املاى متن بيعت

    اى مردم، شما بيش از آنيد كه [بتوانيد] يكايك دست بيعت به من دهيد، در حالى كه خداى ـ عزوجل ـ مرا فرمان داده تا براى آنچه كه براى على اميرالمؤمنين و امامان پس از او بيان كردم (امر ولايت و امامت) از زبان فرد فرد شما اقرار بگيرم؛ امامانى كه از [نسل] من و او هستند و چنان كه آگاه تان كردم، فرزندان من از صُلب اويند.
    [آن گاه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) متن بيعت را املا كرد و به حاضران فرمود: [پس همگى] و يكصدا] بگوييد: آنچه را كه از سوى خداى مان به ابلاغ آن درباره امامت على اميرالمؤمنين و امامت فرزندانش كه از صُلب اويند فرمان يافتى، شنيديم و فرمانبردار آنيم و بدان خشنوديم و در برابر آن تسليم هستيم. و با دل و جان و زبان و دست [بر امامت اميرالمؤمنين و فرزندانش] با تو بيعت مى كنيم [و عهد مى بنديم] كه با پاى بندى به اين بيعت زنده باشيم و جان دهيم و [در رستاخيز] دگرباره زنده شويم و آن را دستخوش دگرگونى نكنيم، در آن شك نورزيم، منكر آن نشويم، از عهد خود باز نگرديم و پيمان نشكنيم. و از خدا و تو و على اميرالمؤمنين(عليه السلام)و امامان پس از او، حسن و حسين كه از نسل خود و فرزندان او (على(عليه السلام)) هستند اطاعت مى كنيم... [بر همين اساس] از دل و جان و زبان و نهان و با دست دادن از ما براى آنان پيمان ستانده شده است. هركس توانست دست پيمان و بيعت دهد [چه شايسته است] و گرنه با زبان پيمان [فرمانبردارى] بسته و به امامت آنان اقرار كند و جز آن نخواهد و [هرگز] خداوند ما را روى گردان از اين بيعت و پيمان نبيند.
    و ما به جاى تو اين رسالت را به دوردستان و نزديكان از خويشاوندان و فرزندان مان ابلاغ خواهيم كرد و خدا را بر آن گواه مى گيريم كه خدا گواهى بسنده است و تو [نيز] بر ما گواه [باش]».
    [با پايان يافتن املاى متن بيعت، حضرت ختمى مرتب فرمود:] اى مردم! چه مى گوييد؟ (چه در انديشه مى گذرانيد؟) [بدانيد كه] خداى متعال، هر صدايى را مى شنود و از هرچه در نهان انسان ها نهفته، آگاه است [و حضرت حق در اين باره مى فرمايد:] «پس هركس هدايت شود، به سود خود اوست و هركس بيراهه رود، تنها به زيان خويش گمراه مى شود»(36). هركس بيعت كند، به يقين با خدا بيعت كرده است؛ كه: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ(37)؛ دست خدا بالاى دست هاى آنان است».
    اى مردم! تقواى الهى در پيش گيريد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان [از نسل او] كه سخنى پاكيزه و جاودانه اند بيعت كنيد [و بدانيد] هركس [در اين بيعت] خيانت ورزد، خدايش هلاك خواهد كرد و هركس بدان پاى بند و وفادار بماند، خداوند او را رحم مى كند [كه خود او در اين باره مى فرمايد:] «پس هركه پيمان شكند، تنها به زبان خود پيمان مى شكند و هركه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى بخشد»(38).
    اى مردم! آنچه را گفتم (املا كردم) باز گوييد و بر على با عنوان «اميرالمؤمنين» سلام دهيد و بگوييد: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم]»(39) و نيز بگوييد: «ستايش خدايى را كه ما را بدين [راه] هدايت نمود و اگر خدا ما را رهبرى نمى كرد، ما خود هدايت نمى يافتيم»(40).
    اى مردم! [بدانيد كه] فضايل على بن ابى طالب نزد خداى ـ عزوجل ـ كه در قرآن بيان فرموده، بيش از آن است كه بتوانم در يك مجلس برشمرم، پس هركس شما را از آن [فضايل] آگاه كرد و آن را به شما شناساند، تصديقش كنيد.
    اى مردم! [بدانيد] هركس از خدا و رسولش و على و امامانى كه از آنان ياد كردم فرمانبردارى كند، «قطعاً به رستگارى بزرگى نايل آمده است»(41).
    اى مردم! سبقت گيرندگان در بيعت و پيروى با او (على(عليه السلام)) و سلام دهندگان بر حضرتش به عنوان اميرالمؤمنين رستگارانند و از بهشت هاى سراسرنعمت برخوردار.
    اى مردم! سخنى بگوييد كه موجب رضاى خدا باشد و [بدانيد،] «اگر شما و تمام زمينيان كفر ورزيد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى رسانيد»(42).
    بار خداوندا، مؤمنان را قرين آمرزش خويش قرار ده و خشم خود را بر كافران فرو فرست؛ و ستايش، مختص پروردگار جهانيان است.
    (در اين هنگام، مردم فرياد برآوردند):
    «فرمان خدا و پيامبر خدا را شنيديم و با دل و زبان و دست، مطيع و فرمانبرداريم». و پس از آن، مردم بر گرد آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)، ازدحام كردند و هركس مى خواست با ايشان، مصافحه و بيعت كند.


    (1). مائده (5)، آيه 67.
    (2). مائده (5)، آيه 55.
    (3). فتح (48)، آيه 11.
    (4).نور (24)، آيه 15.
    (5). توبه (9)، آيه 61.
    (6). مائده (5)، آيه 67.
    (7). بقره (2)، آيه 24.
    (8). اشاره به آيه 94 سوره نحل (61) و آيه 18 سوره حشر (59) است.
    (9). زمر (39)، آيه 56.
    (10). آل عمران (3)، آيه 85.
    (11). توبه (19)، آيه 17.
    (12). آل عمران (3)، آيه 88.
    (13). نور (24)، آيه 54.
    (14). آل عمران (3) آيه 102.
    (15). مضمون آيه 7 سوره تغابن (64) و بخشى از آيه 47 سوره نساء (4).
    (16). آل عمران (3)، آيه 144.
    (17). قصص (28)، آيه 41.
    (18). نك: بحارالأنوار، ج 28، كتاب الفتن والمحن، باب 3، تمهيد غصب الخلافة و قصة الصحيفة الملعونه، ص 103.
    (19). رحمن (55)، آيه 31 و 35.
    (20). آل عمران (3)، آيه 179.
    (21). مرسلات (77)، آيه 16 ـ 19.
    (22). انعام (6)، آيه 153.
    (23). يونس (10)، قسمتى از آيه 62.
    (24). انعام (6)، آيه 112.
    (25). مجادله (58)، آيه 22.
    (26). انعام (6)، آيه 82.
    (27). زمر (39)، آيه 73.
    (28). غافر (40)، آيه 40.
    (29). اعراف (7)، آيه 38.
    (30). ملك (67)، آيه 8 ـ 9.
    (31). ملك (67)، آيه 12.
    (32). فتح (48)، آيه 10.
    (33). بقره (2)، آيه 158.
    (34). زخرف (43)، آيه 28.
    (35). حج (22)، آيه 1.
    (36). زمر (39)، آيه 41.
    (37). فتح (48)، آيه 10.
    (38). فتح (48)، آيه 10.
    (39). بقره (2)، آيه 258.
    (40). اعراف (7)، آيه 43.
    (41). احزاب (33)، آيه 71.
    (42). آل عمران (3)، آيه 144.

    روز شمار دفاع مقدس


     

     

    آغاز جنگ- در سي و يکم شهريور 1359در شرايطي که اقدامات متعدد امپراطوري آمريکا جهت براندازي نظام نوپاي انقلاب اسلامي يکي پس از ديگري با شکست مواجه مي شد، رژيم جنگ طلب و توسعه طلب عراق با حمايت آمريکا و غرب مرزهاي جمهوري اسلامي ايران را مورد حمله نظامي قرارداد و بطور همزمان نيروي هوايي اين کشور در يک تهاجم گسترده مناطق استراتژيک از جمله فرودگاه تهران را بمباران کرد و به دنبال آن جنگ تحميلي رسماً آغاز گرديد. با شروع جنگ جمهوري اسلامي ايران کاملاً غافلگير شد. زيرا از يک طرف ارتش بخاطر اعدام، تصفيه و فرار سران فاسد خود فاقد کمترين کارايي بود. از طرف ديگر سپاه نيز هنوز در بدو شکل گيري بوده و توان محدودش نيز در درگيريهاي داخلي در کردستان، گنبد، جريان خلق عرب و �شديداً تحليل رفته بود. بنابراين ايران فاقد يک سازمان نظامي توانمند براي مقابله با ماشين جنگي عراق بود. از اين ميان دو عامل اساسي مانع فروپاشي نظام سياسي کشور گرديد. اول کنترل اوضاع توسط حضرت امام(ره) و عامل دوم سيل روز افزون مردم در صحنه سياسي کشور و گسيل آنها به جبهه ها سازمان يافتن نسبي مردم و بسيج آنها سبب شد آغاز حملات ايذايي و چريکي گرديد و توانست مانع پيشروي ماشين جنگي عراق گردد و پس از آن بتدريج انسجام عملياتهاي محدود مورد نظر واقع شد. عراق نيز در اين مقطع پس از ناکامي در تصرف خوزستان با اتخاذ استراتژي دفاعي در جنگ زميني و افزايش فشار بر روي شهروندان از طريق جنگ شهرها سعي نمود در کوتاهترين زمان ممکن دولت ر اتسليم نموده و وادار به مذاکره نمايد، ليکن موضع سازش ناپذير امام خميني(ره) و وفاداري و پشتيباني مردم از معظم له پاسخ کوبنده اي به تحرکات ايذائي بود حدودآً  18 عمليات بصورت کلاسيک و در دوره بني صدر انجام شد که هيچگونه موفقيتي دربر نداشت. در مطالبي که متعاقباً مي آيد اقدامات انجام شده طرفين بررسي خواهد شد.

    31/6/1359 آغاز تهاجم همه جانبه عراق به جمهوري اسلامي ايران که از سه جبهه جنوب، مياني و شمال انجام شد. ارتش عراق در جبهه تهاجم خود را از پنج محور آغاز کرد:

    1- محور شلمچه براي تصرف خرمشهر و آبادان. 2 - محور کوشک به طرف اهواز. 3 - محور طلائيه به سمت هويزه. 4 - محور چزابه به طرف بستان، سوسنگرد و اهواز. 5 - محور فلکه به سمت شوش، دزفول و دهلران.6 - در جبهه مياني نيروهاي دشمن از چهار محور وارد عمل شدند. 7- محور مهران. 8 - محور مندلي به سمت ارتفاعات سومار و نفت شهر. 9 - محور خسروي- قصر شيرين. 10 - محور سليمانيه- پنجوين جهت تصرف ارتفاعات مريوان و بانه. در جبهه شمالي از محور ازگله به بالا ابتکار عمل در دست نيروهاي محلي و ضد انقلاب داخلي قرار داشت و عراق در نقش پشتيباني عمل مي کرد.

    در فاصله آغاز جنگ (31/6/59) تا (26/12/59) عملياتهاي محدودي از سوي نيروهاي خودي انجام شد که به ترتيب ذکر مي شود.

    13/7/59 _ عمليات مشترک سپاه و ارتش در منطقه موسيان.

    23/7/59_ حرکت محدود ارتش در منطقه دزفول.

    15/8/59 _ شبيخون غيور اصلي توسط سپاه در منطقه حميديه.

    4/10/59 _ حرکت محدود سپاه در تنگ حاجيان.

    15/10/59_ عمليات ارتش هويزه.

    19/10/59 _ عمليات محدود سپاه و ارتش در ميمک.

    19/10/59 _ عمليات مشترک سپاه و ارتش در محور آبادان.

    20/10/59 _ عمليات محدود نصر در محور ماهشهر توسط سپاه و ارتش.

    12/11/59 _ عمليات ارتش در ارتفاعات زيل.

    18/11/59_ عمليات سپاه در منطقه سوسنگرد.

    21/11/59 _ عمليات محدود در منطقه دهلاويه توسط سپاه.

    26/11/59 _ حرکت محدود سپاه در ارتفاعات زيل.

    26/11/59_ عمليات در محور ميمک.

    24/12/59_ عمليات محدود سپاه در سرپل ذهاب.

    24/12/59 _ عمليات سپاه در گيلان غرب.

    26/12/59_ عمليات حضرت مهدي در محور سوسنگرد توسط سپاه.

    سال 1360 درنيمه اول اين سال در اثر افزايش تجربه رزمندگان اسلام عمليات چريکي و ايذايي جاي خود را به عمليات محدود داد و نيروهاي اسلام ظرف مدت 6 ماه 19 عمليات در جبهه هاي غرب و جنوب انجام دادند. همچنين جبهه خودي دريافت که از اين پس قادر است ضربات اساسي تري به ارتش عراق وارد نمايد. بويژه پس از خلع بني صدر از رياست جمهوري و فرماندهي کل قوا زمينه بازتري براي حضور نيروهاي انقلابي در صحنه تصميم گيري جنگ فراهم شد و ارتش و سپاه توانستند با همکاري يکديگر به مقابله با دشمن بپردازند. در نيمه دوم سال 60 استراتژي تدوين شده موسوم به طرحهاي کربلا به اجرا گذاشته شد. اولين گام در اجراي اين استراتژي شکستن حصر آبادان بود. اين عمليات زمينه ساز آزاد سازي خرمشهر گرديد و باور مسئولين جنگ را نسبت به امکان دستيابي به پيروزيهاي بيشتر مضاعف ساخت.

    60/1/1_ عمليات محدود و مشترک سپاه و ارتش در ارتفاع قوچ سلطان.

    60/1/15 _ عمليات حضرت مهدي در محور کرخه- دزفول توسط سپاه و ارتش.

    60/1/25 _ عمليات امام مهدي در محور شوش توسط سپاه و ارتش.

    60/2/2 _ عمليات مشترک سپاه و ارتش در ارتفاع بازي دراز.

    60/2/25_ عمليات شيخ فضل الله نوري در محور آبادان توسط ارتش و سپاه.

    60/2/31 _ عمليات امام علي در محور شوش- سوسنگرد توسط سپاه و ارتش.

    60/3/11 _ عمليات محدود سپاه در منطقه نوسود.

    60/3/15_ عمليات محدود سپاه در منطقه نوسود.

    60/3/21_ عمليات فرماندهي کل قوا در محور دارخوين توسط ارتش و سپاه.

    60/4/2 _ عمليات محدود و مشترک سپاه و ارتش در محور دزفول.

    60/4/11 _ عمليات روح الله در محور نوسود توسط ارتش و سپاه.

    60/5/3 _ عمليات شهيد چمران در محور جاده ماهشهر توسط سپاه.

    60/5/5 _ عمليات مشترک ارتش و سپاه با نام شهيد چمران در حميديه(طراح).

    60/5/12_ عمليات مشترک و محدود سپاه در محور طراح.

    60/6/10 _ حرکت محدود سپاه در محور طراح.

    60/6/10_ عمليات شهيد رجايي و باهنر در محور حميديه توسط سپاه و ارتش.

    60/6/11 _ عمليات نصر در غرب تپه الله اکبر توسط ارتش وسپاه.

    60/6/11_ عمليات مشترک ارتش و سپاه در ارتفاع بازي دراز.

    60/6/27 _ عمليات شهيد مدني در غرب سوسنگرد توسط سپاه.

    60/7/5 _ عمليات ثامن الائمه در شمال آبادان و شرق کارون بطور مشترک توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجام شد. استعداد خودي در اين عمليات 9 تيپ، 9 گردان پياده منهاي توپخانه و پنجاه قبضه ضد هوايي بود و در مقابل توان دشمن را 6 تيپ زرهي و پياده، 1 گروهان موشک ضد تانک ميلان، 3 آتشبار ضد هوايي و 2 آتشبار توپخانه سبک تشکيل مي داد. در اين عمليات 150 کيلومتر مربع از خاک ميهن اسلامي از جمله دو جاده استراتژيک اهواز- آبادان و ماهشهر- آبادان آزاد شد و شهر آبادان از محاصره دشمن خارج گرديد. تلفات انساني نيروهاي عراق در عمليات ثامن الائمه بالغ بر 1800 اسير و 1500 تا 2000 کشته و زخمي شد و 90 دستگاه تانک و نفربر، 100 خودرو، 2 دستگاه پل پي امپي ارتش عراق منهدم گرديد. همچنين 160دستگاه تانک و نفربر 150 خودرو، 30دستگاه لودر و بلدزر و 7 قبضه توپ به غنيمت نيروهاي ايران درآمد.

    60/9/8-عمليات طريق القدس با همکاري مشترک سپاه و ارتش در منطقه بستان انجام شد. استعداد قواي خودي در اين عمليات 5 تيپ پياده، 4 تيپ زرهي و 4 گردان توپخانه بود و دشمن از 6 تيپ زرهي، 5 تيپ پياده و 3 گروه جيش الشعبي استفاده مي کرد. در اين عمليات 650 کيلومتر از زمين از جمله شهرستان بستان از اشغال نيروهاي عراقي خارج گرديد و از نيروهاي دشمن 549 نفر اسير و 8500 نفر کشته و يا زخمي شدند. همچنين نيروهاي خودي موفق شدند 180 دستگاه تانک و نفربر، 200 دستگاه خودرو، 12 فروند هواپيما، 4 فروند هليکوپتر را منهدم کرده و 170 دستگاه تانک و نفربر، 250 دستگاه خودرو، 150دستگاه تجهيزات و 19 قبضه توپ را به غنيمت خود درآوردند.

    60/9/12_ عمليات ضربت ذوالفقار.

    60/9/20_ عمليات مشترک سپاه و ارتش تحت عنوان مطلع الفجر در منطقه گيلان غرب.

    60/10/12 _ عمليات محمد رسول الله در محور مريوان- پاوه توسط ارتش و سپاه.

    60/10/120 _ عمليات اميرالمومنين در منطقه ريجاب.

    60/12/1 _ عمليات امام علي توسط ارتش و سپاه در چزابه.

    سال 1361 با آغاز سال جديد ضربات قاطع مدافعين انقلاب سبب دگرگوني عميق در توازن جنگ شد. عمليات فتح المبين که از جانب امام امت(ره) فتح الفتوح لقب گرفت، ضربات جبران ناپذيري بر ارتش بعث عراق وارد ساخت و موجب آزاد سازي مناطق استراتژيک وسيعي گرديد. عمليات بيت المقدس که در فاصله زماني کوتاهي پس از فتح المبين صورت گرفت رژيم عراق را در آستانه سقوط قرار داد. فتح خرمشهر علاوه بر افزايش روحيه درجبهه خودي اعتبار نظاميان عراقي را شديداً زير سوال برد. در واقع همانگونه که تصرف خرمشهر برگ برندة عراق محسوب مي شد و موازنه را به نفع او حفظ مي کرد از دست دادن آن نيز توان و کارآيي ارتش و رژيم عراق را در داخل و خارج مورد ترديد قرار داد بويژه آنکه تلفات نيروي انساني و تجهيزات انهدامي و اغتنامي ارتش عراق در اين عمليات آنقدر بالا بود که رژيم عراق را ياراي ادامه جنگ نبود. عملياتهاي فتح المبين و بيت المقدس بکلي توازن جنگ را به نفع نيروهاي اسلامي تغيير داد و ارتش عراق را شديداً در موضع انفعالي قرار داد. بگونه اي که صدام حسين رئيس رژيم عراق پس از بازپس گيري فاو در فروردين 67 اظهار داشت.(نقل به مضمون): �بعد از تصرف محمره(خرمشهر) توسط ايران ما فقط يک تيپ داشتيم که براي حفاظت بغداد گمارديم� رژيم عراق در پي شرايط حادي که بر او عارض شده بود و بدليل ضعفهاي موجود تحت لواي صلح طلبي دست به عقب نشيني از بقيه نقاط مرزي زد و در نقاطي موضع گرفت که توسط موانع طبيعي محافظت مي شد تا بدين نحو کمبود نيروي خود را جبران نمايد. ضعف هاي اساسي عراق در اين مقطع عبارت بودند از:

    1 - عدم برنامه ريزي براي جنگ دراز مدت در داخل خاک ايران.

    2 - شکست روحي ناشي از عدم موفقيت در استراتژي پيروزي برق آسا.

    3- ناتواني در مقابل جنگهاي نامنظم.

    4 - عدم دستيابي به خطوط دفاعي منظم و قابل اتکاء.

    5 - دادن جناح و فاصله زياد بين خط مقدم و عقبه.

    6 - دست نيافتن به هدفهاي مورد نظر.

    7 - فقدان انگيزه در سربازان عراقي. بعد از بيت المقدس بدليل تحليل رفتن توان يگانهاي خودي وقفه اي کوتاه در انجام عمليات بعدي ايجاد شد و عراق نيز سراسيمه اقدام به ايجاد موانع و خطوط متعدد دفاعي در جنوب نمود تا بدين وسيله شهر استراتژيک بصره را از خطر متعدد سقوط مصون دارد.

    براي اين منظور کارشناسان نظامي غربي و اسرائيلي نيز عراق را ياري دادند. جمهوري اسلامي ايران پس از حل شبهات شرعي و سياسي در خصوص ورود به خاک عراق عمليات رمضان را به منظور تصرف بخشي از خاک عراق انجام داد. از جمله دلايل اصلي پيشروي به داخل خاک عبارت بودند از:

    1 - خارج ساختن شهرهاي آبادان و خرمشهر از برد توپخانه عراق و فراهم کردن زمينه بازگشت مردم به اين شهرها.

    2 - جلوگيري از استمرار استراتژي هجومي عراق در دريا و هوا.

    3 - وادار ساختن مجامع بين المللي به قضاوت عادلانه و حل و فصل وضعيت موجود.

    4 - تنبيه متجاوز. عمليات رمضان و چند عمليات متعاقب آن مانند والفجر مقدماتي، نتايج مورد نظر را بدنبال نداشت و جنگ وارد مرحله جديدي شد که طي دو سال بعد نيز ادامه يافت.

    61/1/2- عمليات فتح المبين در جبهه جنوب و در منطقه غرب شوش و دزفول و غرب رودخانه کرخه صورت گرفت. در اين عمليات نيروهاي خودي با 3تيپ زرهي، 20 تيپ پياده و 10 گردان توپخانه در مقابل 7 تيپ زرهي،6تيپ مکانيزه، 15 تيپ پيادة دشمن وارد عمل شدند که در نتيجه قريب 2400 کيلومتر مربع از خاک جمهوري اسلامي شامل مراکزي چون سايت و رادار فکه، جاده دزفول- دهلران و � آزاد شد و شهرهاي شوش، دزفول، انديمشک و پايگاه هاي شکاري دزفول از زيرديد و تير دشمن خارج گرديد. در اين عمليات 15000 نفر از نيروهاي عراق به اسارت درآمدند و 361 دستگاه تانک و نفربر، 18 فروند هواپيما، 300 دستگاه خودرو، 50 قبضه توپ و 30دستگاه تجهيزات مهندسي دشمن منهدم شد. همچنين 320دستگاه تانک و نفربر، 500 دستگاه خودرو، 165 قبضه توپخانه و 50 دستگاه تجهيزات مهندسي آنان به غنيمت نيروهاي خودي درآمد.

    61/2/10-عمليات بيت المقدس در جنوب اهواز و شمال خرمشهر توسط سپاه و ارتش انجام شد. عمليات بيت المقدس در جنوب اهواز و شمال خرمشهر توسط سپاه و ارتش انجام شد. در اين عمليات25 تيپ پياده، 7 تيپ زرهي و 11 گردان توپخانه خودي در مقابل 8 لشگر سازماني و نزديک به 20 تيپ مستقل و حدود 539 قبضه انواع توپ دشمن وارد عمل شدند که در نتيجة آن 5400 کيلومتر مربع از اراضي جمهوري اسلامي از جمله شهرهاي خرمشهر، هويزه و پادگان حميد آزاد شد. در عمليات بيت المقدس 19000 نفر از نيروهاي دشمن اسير و 16000 نفر کشته و يا زخمي شدند و تلفات سنگيني به تجهيزات و ادوات آنها وارد آمد، از جمله 150 دستگاه تانک و نفربر، 20 فروند هواپيما، 200 دستگاه خودرو و 30 قبضه توپخانه دشمن منهدم گرديد و 50 دستگاه تانک و نفربر، 300 دستگاه خودرو و 30 قبضه توپ توسط نيروهاي اسلام به غنيمت گرفته شد.

    61/4/23- عمليات رمضان در منطقه عمومي شرق و بصره و در داخل خاک عراق انجام شد. در اين عمليات 6 لشکر پياده، 2 لشگر زرهي و 2 تيپ مستقل خودي در مقابل 3 لشکر زرهي، 1 لشکر مکانيزه، 1 لشکر پياده و چندين تيپ زرهي، پياده و مکانيزه دشمن وارد عمل شدندو هرف عمليات رمضان تعقيب متجاوز، دور ساختن دشمن از شهرهاي حساس و استراتژيک خرمشهر و آبادان و همچنين انهدام واحدهاي باقيمانده ارتش عراق بود. در اين عمليات 1315 نفر از نيروهاي دشمن اسير و 7400 نفر کشته و يا زخمي شدند و 1097 دستگاه تانک و نفربر، چند صد دستگاه خودروي نظامي و مهندسي، 5 فروند هواپيماي دشمن منهدم شد و 100 دستگاه تانک و نفربر و دهها دستگاه خودروي نظامي و مهندسي به غنيمت نيروهاي خودي درآمد.

    61/5/15_ عمليات ثارالله در منطقه قصر شيرين توسط سپاه.

    61/6/26_ عمليات حسين ابن علي توسط سپاه در ميمک.

    61/7/9 _ عمليات مسلم ابن عقيل توسط ارتش و سپاه در محور سومار.

    61/8/10 _ عمليات محرم در منطقه حمرين توسط ارتش و سپاه.

    61/11/17_ عمليات والفجر مقدماتي در جبهه جنوب و در محور فکه و چزابه توسط سپاه و ارتش انجام شد اين عمليات که با قصد نفوذ در داخل خاک عراق طراحي شد دومين تجربة نيروهاي خودي در ورود به داخل خاک دشمن بود. ارتش عراق که ضربات سهمگيني از نيروهاي خودي در عمليات بيت المقدس، فتح المبين و �خورده بود با شيوة رزم و نحوه تهاجم نيروهاي خودي آشنا شده و با اتخاذ شيوه هاي پدافندي پيچيده قصد داشت مانع از ادامه موفقيت نيروهاي خودي گردد. در عمليات والفجر مقدماتي که زمينه ساز حرکتهاي محدود ديگري شد يگانهاي خودي موفق شدند ضمن انهدام بخشي از قواي دشمن قسمتهايي از خطوط مرزي را در شمال چزابه تأمين نمايند.

    رکودي که از تيرماه سال 61 به دنبال عمليات رمضان بر جبهه خودي سايه افکنده بود و رزمندگان در مقابل ديوار دفاعي عراق متوقف مانده بودند تا اواخر سال 64 نيز ادامه يافت.

    در اين سال سلسله عمليات محدود و ايذايي تحت عنوان قدس، ظفر و عاشورا انجام گرفت. همچنين در جبهه جنوب (هورالهويزه) در فصل تابستان تحرک زيادي از جانب نيروهاي خودي صورت گرفت، امري که هيچ گاه در گذشته به چشم نمي خورد. در کنار اقدامات فوق، کار بر روي فاو نيز در جريان بود.

    اواخر سال 64 در ميان ناباوري محافل خارجي و کشورهاي عربي، خصوصاً شيخ نشين کويت، عمليات بزرگ والفجر هشت (فتح فاو) در اوج غافلگيري ارتش عراق انجام شد. از جمله عوامل مؤثر در غافلگيري عراق شدت فعاليت جبهه خودي در هورالهويزه بود که با توجه به اينکه طي سالهاي 62 63 محور اصلي عمليات نيروهاي خودي همين منطقه بود، ذهنيت دشمن را شديداً متوجه خود نمود. به هر حال شهر فاو در روز سوم عمليات تصرف شد و تثبيت مواضع بيش از 70 روز به طول انجاميد. فتح فاو پيامدهاي بسياري دربرداشت. اصلي ترين نتيجه آن بر هم خوردن توازن در صحنه نظامي سياسي جنگ بود که تشديد جنگ شهرها را در پي داشت. از سوي ديگر در يک توطئه جهاني با شرکت آمريکا، اروپا و کشورهاي عربي منطقه، قيمت نفت تا مرز 5/5 دلار در بشکه سقوط کرد. در سال 65 فرماندهان نظامي درصدد برآمدند که با دستيابي به يک پيروزي ديگر مانند فاو جنگ را به نقطه روشني برسانند. از اين رو عمليات کربلاي 4 در شلمچه طرح ريزي شد. ليکن آمريکا که پس از فاو به اين نتيجه رسيده بود که در صورت تکرار پيروزيهاي ايران منافع او به خطر خواهد افتاد، کمکهاي اطلاعاتي خود را به عراق شديداً افزايش داد به گونه اي که هنگام آغاز عمليات کربلاي 4 کاملاً از عمليات مطلع بود و به همين خاطر پس از شب اول عمليات، فرماندهان سپاه ادامه عمليات را مصلحت ندانسته و آن را متوقف کردند. 15 روز پس از عمليات کربلاي 4 طي يک ابتکار عمل بديع سپاه عمليات کربلاي 5 طرح ريزي کرد و در حالي که عراق خود را براي حمله به فاو آماده مي کرد و عمليات سالانه ايران را نيز تمام شده تلقي مي نمود، يک بار ديگر غافلگير شد اما اين بار از لحاظ زمان (نه مکان). عمليات کربلاي پنج بسيار سخت بود؛ جبهه خودي درصدد آن بود که با رسيدن به کانال زوجي در کنار شهر بصره قرار بگيرد و عراق نيز کوشش مي کرد به هر قيمت ممکن از پيشروي ايران جلوگيري کند. بدين معنا که بر خلاف والفجر هشت که عراق زمين را واگذار کرد تا زمان را بدست آورد، تلاش عراق مصروف آن بود که زمين را حفظ کند. به هر تقدير عمليات کربلاي پنج نيز مانند هشت داراي پيامدهاي زيادي بود، به گونه اي که سال بعد، سال رقم خوردن سرنوشت جنگ قلمداد گرديد.

    64/3/17_ عمليات ظفر 1در جزيره مينو توسط ارتش.

    64/3/23 _ عمليات انصارا� توسط سپاه در کردستان.

    64/3/24 _ عمليات قدس 1در هورالهويزه توسط سپاه.

    64/4/5_ عمليات ظفر 2در پنجوين توسط ارتش.

    64/4/7 _ عمليات ظفر 3توسط ارتش در غرب کشور.

    64/4/10_ عمليات ظفر 4توسط ارتش در فکه.

    64/4/20_ عمليات قدس 3توسط سپاه در منطقه دهلران.

    64/4/23 _ عمليات قادر در جبهه شمالي و در محور سيدکان توسط ارتش.

    64/5/2_ عمليات قدس 4در هورالهويزه توسط سپاه.

    64/5/15_ عمليات قدس 5 در هورالهويزه توسط سپاه.

    64/5/23 _ عمليات عاشوراي 1 توسط سپاه در تکاب کردستان.

    64/5/24_ عمليات عاشوراي 2توسط سپاه در منطقه چنگوله.

    64/5/25_ عمليات عاشوراي 3 توسط سپاه در منطقه فکه.

    64/8/1 _ عمليات عاشوراي 4 توسط سپاه در منطقه هورالهويزه.

    64/11/20 _ عمليات والفجر 8 در جبهه جنوب و منطقه عمومي فاو، بطور مستقل توسط سپاه پاسداران طراحي و انجام شد که در آن 12 لشکر و 9 تيپ پياده به همراه 15 گردان توپخانه در مقابل 8 لشکر و 34 تيپ پياده، 2 لشکر و 10 تيپ زرهي و مکانيزه دشمن عمل کردند. در اين عمليات 2135 نفر از نيروهاي دشمن اسير و قريب 50000 نفر از آنان کشته و يا زخمي شدند و 200 دستگاه تانک و نفربر، 60 فروند هواپيما، 10 فروند هليکوپتر، 500 دستگان خودرو و 150 قبضه انواع توپ ارتش عراق منهدم شد و 100 دستگاه تانک و نفربر، 250 دستگاه خودرو، 35 قبضه توپ و 34 دستگاه تجهيزات مهندسي به غنيمت گرفته شد. در عمليات والفجر 8 ,800 کيلومتر مربع از خاک عراق از جمله شهر و تأسيسات نفتي فاو و درياچة نمک به تصرف نيروهاي اسلام درآمد. اين عمليات نقش تعيين کننده اي در روند جنگ داشت و موجب به هم خوردن توازن به نفع ايران در بعد نظامي و سياسي گرديد. از جمله مشخصات برجسته عمليات والفجر 8 مي توان به موارد زير اشاره کرد:

    1 - عبور نيروهاي خودي از اروند رود.

    2 - کاربرد وسيع غواصي در عمليات رزمي.

    3- غافلگيري مطلق دشمن.

    4 - نقش بارز دفاع ضد هوايي.

    5 - انتخاب منطقه از لحاظ جغرافيايي که جناحين جبهه خودي را (به جز جناح شمالي) آب در بر مي گرفت و از تعرض دشمن مصون بود.

    6 - بکارگيري وسيع عوامل شيميايي از سوي عراق.

    7 - انهدام وسيع واحدهاي ارتش عراق.

    8 - انتقال دستگاه هاي سنگين مهندسي، زرهي و توپخانه به آن سوي رودخانه.

    64/12/5 _ عمليات والفجر 9در منطقه پنجوين توسط ارتش و سپاه.

    64/12/15_ آغاز استراتژي دفاع متحرک. ارتش عراق براي جبران شکستهاي خود و نيز تقويت روحيه از دست رفتة فرماندهان و سربازاني که مرتباً متحمل شکستهاي سنگيني شده بودند، حرکت جديدي را آغاز کرد که بعدها استراتژي دفاع متحرک ناميده شد. در اين طرح ارتش عراق با حمله به مناطقي که به لحاظ پدافندي دچار ضعفهايي بودند درصدد برآمد تا حداقل براي مدت کوتاهي ابتکار عمل را بدست گرفته و فرصت کافي براي بازسازي يگانهاي خود که در عمليات والفجر 8 آسيب فراواني ديده بودند، بدست آورد. اين استراتژي با هجوم نيروهاي خودي در عمليات کربلاي 1 عملاً شکست خورد. اما به نظر مي رسد شکل کامل تر اين حرکت در پايان جنگ از سوي ارتش عراق به اجرا درآمد.

    64/12/15 _ حمله دشمن با يک تيپ و 4 گردان کماندويي به محور چوراتا در جبهه شمالي و بازپس گرفتن منطقه عملياتي والفجر 9.

    64/12/29_ آفند دشمن به استعداد يک تيپ پياده به محور پنجوين (جبهه شمالي)- منطقه عمليات والفجر 9- که به تصرف ارتفاعات محور پنجوين از جمله شيخ گزنشين، ميشلان و شيخ لطيف انجاميد.

    65/1/15_ حمله عراق با 3تيپ پياده و يک گردان زرهي در محور دربنديخان- جبهه شمالي و تصرف شاخ شميران و شاخ سورمر

    65/1/18-آفند دشمن در محور پيچ انگيزه- شرهاني (جبهه جنوب) و تصرف تپة 175 شرهاني.

    65/1/22_ حمله عراق در محور سومار (جبهه مياني) با 4 تيپ پياده و 3 گردان مستقل به همراه 2 گردان تانک با ارتفاعات سومار و بازپس گيري ارتفاعات اسماعيل خان و پايگاه دوله شريف.

    65/2/24_ آفند دشمن در محور سيدکان به استعداد 1 تيپ و تعدادي از يگانهاي جاش که منجر به تصرف ارتفاعات سرسول، گرشوال و لولال با مجموع وسعت 250 کيلومتر مربع شد.

    65/2/6_ حمله عراق در محور جزيره مجنون با 1 لشکر و پيشروي 200 متر در مواضع رزمندگان اسلام در طول 4 روز.

    65/2/8 _ عمليات تکميلي والفجر 8 توسط سپاه در کارخانه نمک (فاو).

    65/2/10 _ آفند دشمن در محور فکه (جبهه جنوب) با استعداد يک لشکر زرهي، 10 تيپ پياده و در جبهه اي به عرض 20 تا 25 کيلومتر که به نفوذ 7 کيلومتر در عمق مواضع نيروهاي خودي انجاميد. در اين عمليات عراق 100 دستگاه تانک و 76 دستگاه نفربر و 12 خودرو از دست داد.

    65/2/19_ حمله عراق با 2 لشکر و 11 تيپ مکانيزه و زرهي در محور پيچ انگيزه (جبهه جنوب) که در نتيجه آن 36 کيلومتر مربع از منطقه به تصرف ارتش عراق درآمد.

    65/2/24_ حمله دشمن با استعداد 7 تيپ و 12 گردان مستقل کماندويي در محور حاج عمران (جبهه شمالي) و تصرف ارتفاعات مهم 2519 و 2435 در طي 10 روز. در اين عمليات 3000 عراقي کشته و 200 نفر به اسارت درآمدند و 17 هليکوپتر دشمن منهدم شد.

    65/2/26 _ حمله عراق با 7 تيپ پياده، دو تيپ زرهي و مکانيزه و يک گردان کماندويي در محور مهران (جبهه مياني) که به تصرف شهر مهران انجاميد.

    65/4/9 _ عمليات کربلاي 1 و آزادسازي شهر مهران توسط واحدهاي رزمي سپاه پاسداران که عملاً موجب شکست استراتژي دفاع متحرک عراق شد. در اين عمليات يگانهاي خودي موفق شدند در مدت کوتاهي کسب آمادگي کرده و با يورش بر نيروهاي عراقي آنان را مجبور به فرار کنند. با آزادسازي مجدد شهر مهران ابتکار عمل مجدداً به جبهه خودي بازگشته و تلاشها براي انجام يک عمليات گسترده آغاز شد.

    65/4/9 _ عمليات کربلاي 2 توسط سپاه در منطقه حاج عمران.

    65/6/10 _ عمليات کربلاي 3توسط سپاه بر روي اسکله الاميه واقع در شمال خليج فارس.

    65/7/12 _ عمليات ظفر توسط ارتش در غرب کشور.

    65/7/19 _ عمليات فتح 1 توسط سپاه در کرکوک.

    65/8/4 _ عمليات فتح 2 توسط سپاه در سد دوکان.

    65/8/29_ عمليات فتح 3 توسط سپاه در منطقه زاخو- دهوک.

    65/10/3_ عمليات کربلاي 4 توسط سپاه در منطقه الواخصيب.

    65/10/19_ عمليات کربلاي 5 در جبهه جنوب و در محور شلمچه- شرق بصره توسط 16 لشکر و 8 تيپ مستقل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجام شد که در نتيجه آن 2650 نفر از نيروهاي دشمن اسير و 100000 نفر از آنان کشته و يا زخمي شدند. در اين عمليات 870 دستگاه تانک و نفربر، 80 فروند هواپيما، 180 قبضه توپ صحرايي، 1000 دستگاه خودرو، 120 قبضه توپ ضدهوايي عراق منهدم و 230 دستگاه تانک و نفربر، 20 قبضه توپ صحرايي، 200 دستگاه خودرو، 100 دستگاه وسايل مهندسي و 100 قبضه توپ ضدهوايي به غنيمت رزمندگان اسلام درآمد. در عمليات کربلاي 5 ,150 کيلومتر مربع از خاک دشمن به تصرف رزمندگان اسلام درآمد و نيروهاي خودي در پاسگاههاي بوبيلن، شلمچه، کوت سواري، خيّن و جزاير بوارين و ام الطويل، کانال پرورش ماهي چندين روستاي عراقي در 10 کيلومتري بصره استقرار يافتند. اين عمليات در ميان ناباوري عراق، پس از انجام کربلاي 4 صورت گرفت. سپاه با درک تحليل عراق از شرايط حاضر مبني بر اينکه عمليات سالانه ايران انجام شده و ديگر عملياتي انجام نخواهد شد، ضمن پذيرش خطر بزرگ عدم موفقيت، توانست شرايط سياسي- نظامي را بار ديگر به نفع انقلاب تغيير دهد. با شکست سنگين عراق در اين عمليات تهاجم به فاو که در دستور کار ارتش اين کشور قرار داشته به مدت دو سال تعويق افتاد.

    65/10/23 _ عمليات کربلاي 6در منطقه سومار توسط ارتش.

    65/10/28_ عمليات نصر توسط سپاه در محور دهوک- دولان.

    65/11/22_ عمليات فتح 4 (مرحله اول) در منطقه ديانا توسط سپاه.

    65/12/4 _ عمليات فتح 4 (مرحله دوم) در منطقه ديانا توسط سپاه.

    65/12/12_ عمليات کربلاي 7 توسط ارتش در ارتفاع حاج عمران.

    دروغ

     دروغ از جمله گناهان كبيره، بلكه زشت‎ترين گناهان و خبيث‏ترين آنها است. صفتي است كه انسان را در ديده‏ها خوار، و در نظرها بي‏وقع و بي‏ارزش مي‏سازد. و سرمايه خجالت و شرمندگي، و باعث دل شكستگي و رنج و اندوه مي گردد. سبب و اساس ريختن آبرو در نزد خلق خدا، و باعث سياه‏روئي دنيا و آخرت است. و آيات در مذمّت اين صفت بسيار، و احاديث در نكوهش آن بي‏شمار است.
    خداوند كريم مي‏فرمايد: « إنَّما يَفْتَرِي الْدروغ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ» يعني: «اين است و جز اين نيست كه: به دروغ، افترا مي‏بندند كساني كه ايمان به خدا ندارند». حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «هرگاه مؤمني بدون عذر شرعي، دروغ بگويد، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت مي‏كنند. و از دل او تعفّن و گندي بلند مي‏شود و مي‏رود تا به عرش مي‏رسد. و خداي - تعالي - به سبب آن دروغ، گناه هفتاد زنا بر او مي‏نويسد، كه آسان‏ترين آنها زنائي باشد كه با مادر خود كرده باشد». و از آن سرور پرسيدند كه: «آيا ممكن است مؤمن، ترسو باشد؟ فرمودند: بلي. عرض كردند: ممكن است مومن بخيل باشد؟ فرمود: بلي. عرض شد كه: ممكن است مومن دروغگو باشد؟ فرمود: نه». و فرمود كه: «دروغ، رزق و روزي آدمي را كم مي‏كند».
    و نيز از آن بزرگوار روايت شده است كه: «واي بر كسي كه سخن گويد به دروغ، تا حاضران را بخنداند. واي بر او واي بر او واي بر او». و فرمود: «گويا مردي به نزد من آمد و گفت: برخيز. برخاستم با او روانه شدم تا رسيدم به دو نفر، يكي نشسته بود و ديگري ايستاده، در دست او قلابي از آهن بود آن را فرو مي‏برد به يك طرف سر او و مي‏كشيد تا به شانه او مي‏رسيد، بعد از آن بيرون مي‏آورد به طرفي ديگر فرو مي‏برد. من گفتم اين چه عمل است؟ گفت: اين مرد نشسته مردي است دروغگو، كه به اين نحو در قبر، عذاب مي‏شود تا روز قيامت». و فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگترين گناهان كبيره، و آن شرك به خدا، و آزردن والدين، و دروغ است». و حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرمود كه: «بنده‏اي مزّه ايمان را نمي‏يابد تا دروغ را ترك كند، خواه دروغ از روي شوخي و هزل باشد يا از جدّ». و حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - فرمود كه: «خداي - تعالي - براي بدي، قفلهايي را قرار داده است، كليد اين قفلها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب». و فرمود كه: «دروغ، خراب كننده بناي ايمان است». و از حضرت امام حسن عسكري - عليه السّلام - روايت شده است كه: «تمام اعمال زشت در خانه‏اي است و كليد آن خانه دروغ است». و مخفي نماند كه: بدترين انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه - عليهم السلام - است، يعني: كسي مسأله‏اي گويد كه: مطابق با واقع نباشد، يا حديثي دروغ نقل كند و امثال اين‏ها.
    و همين قدر در مذمت دروغ بر ايشان كافي است كه: «روزه را باطل مي‏كند». و باعث وجوب قضا و كفاره مي‏شود بنابر اقوي، همچنان كه در كتب فقهيه نوشته شده است.
    و مخفي نماند كه در چند جا، دروغ را تجويز كرده‏اند:
    اول: در جايي كه: اگر مرتكب دروغ نشود مفسده‏اي بر آن مترتّب شود، يا ضرري به خود برسد، يا باعث قتل مسلماني يا بر باد رفتن شرف و حيثيت او يا آبروي او يا مال قابل توجه او بشود، كه در اين صورت جايز، بلكه واجب است. پس اگر ظالمي كسي را بگيرد و از مال او بپرسد، جايز است انكار كند. يا ستمگري او را بگيرد و از عمل بدي كه ميان خود و خدا كرده باشد سؤال كند جايز است كه بگويد: نكرده‏ام. و همچنين هر كه بپرسد از كسي از معصيتي كه از او صادر شده بايد اظهار آن نكند، زيرا اظهار گناه، گناهي ديگر است. و اگر از عيب يا مال مسلماني از او بپرسند كنند جايز است انكار آن، بلكه در همه اين صورتها واجب است.
    دوم: در وقتي كه ميان دو كس دلتنگي و فسادي باشد جايز است كه كسي براي اصلاح ميان ايشان، دروغي از زبان هر يك به ديگري بگويد تا رفع فساد بشود. و همچنين هرگاه از خود شخصي سخني سرزده باشد يا عملي صادر شده باشد كه اگر راست را بگويد باعث فتنه يا دشمني مؤمني يا فسادي شود جايز است كه انكار آن را كند. و اگر كسي آزرده شده باشد و رفع آن موقوف باشد به انكار سخني كه گفته باشي يا عملي كه كرده باشي جايز است انكار آن.
    سوم: هرگاه زن، چيزي از شوهر بخواهد كه قادر نباشد يا قادر باشد اما بر او واجب نباشد، جايز است به او وعده دهد كه: مي‏گيرم، اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگيرد.
    و همچنين هرگاه كسي را كه زنان متعدّده باشد جايز است كه به هر يك بگويد: من تو را دوست دارم، اگر چه مطابق واقع نباشد.
    چهارم: هرگاه بچه اي را به دنبال كاري بفرستي و او خوشش نيايد مثل مكتب رفتن يا شغلي ديگر، جايز است كه او را وعده دهي يا بترساني كه: با تو چنين و چنان خواهم كرد، اگرچه منظور تو كردن آن نباشد.
    پنجم: در جهاد و جنگ با دشمنان دين اگر به دروغ و مكر و حيله بتوان كار كرد كه بر آنها پيروز شد.
    و حاصل كلام آن است كه: در هر جايي كه فايده مهمّه شرعيّه بر آن مترتّب شود و تحصيل آن موقوف به دروغ باشد جايز است دروغ گفتن. و اگر بر ترك دروغ، مفسده شرعيّه مترتّب شود واجب مي‏شود. و بايد از حدّ ضرورت و احتياج، فراتر نرفت و دروغ گفتن در تحصيل زيادتي مال و منصب و امثال اين‏ها از چيزهائي كه آدمي مضطر به آنها نيست حرام، و مرتكب آن آثم و گناهكار است.
    توريه كردن و بدان كه: در هر مقامي كه دروغ گفتن حسب شرع رواست، تا تواني در آن، دروغ صريح مگوي، بلكه توريه كن. يعني: سخني بگوي كه ظاهر معني آن راست باشد - اگر چه آنچه را شنونده از آن مي‏فهمد دروغ بوده باشد - تا نفس عادت به دروغ نكند.
    مثل اينكه: بعد از آنكه ظالمي از مكان كسي سؤال كند، بگو: خدا بهتر مي‏داند كه كجاست. يا عالم الغيب خداست. يا بگو: سراغ او را از مسجد بگير درصورتي كه مي داني در مسجد نيست.
    و اگر از گناهي كه از تو صادر شده استفسار كنند، بگو: خدا نخواسته باشد يا نخواسته است كه من چنين عملي كنم. يا بگو: استغفر اللّه. يا پناه به خدا اگر چنين كاري كرده باشم.
    يا اگر سخني در حق كسي گفته باشي و خواهي به انكار، رفع ملال او را كني، بگو:
    احترام تو از آن بيشتر است كه چنين شخصي بتواند سخني در حق تو بگويد و امثال اين‏ها.
    و آنچه متعارف است كه مي‏گويند: صد مرتبه فلان سخن را به تو گفتم، يا هزار مرتبه فلان عمل را از تو ديدم، يا پنجاه مرتبه به خانه تو آمدم درحالي كه اين عدد متحقق نشده اين دروغ نيست و گناهي بر آن نيست، زيرا: اين از بابت مبالغه و تأكيد است، نه قصد اين عدد به خصوص، به شرط آنكه امر مكرّر واقع شده باشد.
    و همچنين جايز است انواع «مجازات» و «استعارات» و تشبيهات، كه مراد از آنها حقيقت آنها نيست.
    دروغهاي حرامي كه مردم در آنها سهل انگارند:
    و از جمله دروغهايي كه مردم آن را آسان مي‏دانند و در واقع حرام است، آن است كه: كسي وارد شود بر ديگري كه مشغول خوردن باشد و او را تكليف كند به خوردن غذا و او گرسنه باشد و بگويد: اشتها ندارم - بدون غرض صحيح شرعي -. مثل حرام دانستن آن غذا.
    و از جمله دروغهاي متعارف كه از گناهان بزرگ، و آسيب آن عظيم است آن است كه مي‏گويند: خدا مي‏داند كه چنين است. و حال اينكه مي‏داند كه چنين نيست و خدا خلاف آن را مي‏داند.
    و از عيسي بن مريم منقول است كه: «اين بزرگ ترين گناهان است در نزد خدا». و در بعضي روايات رسيده است كه: «چون بنده، خدا را گواه گيرد بر امر خلاف واقعي، خداوند عالم گويد: از من ضعيف‏تري نيافتي كه مرا بر اين امر دروغ، شاهد آوردي». و از جمله انواع دروغ، بلكه شديدترين و بدترين آنها شهادت دروغ است. و حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - كسي را كه شهادت دروغ بدهد با بت‏پرست مساوي قرار داد». و از آن جمله، به دروغ قسم ياد كردن است..
    و حضرت رسول خدا - صلّي اللّه عليه و آله - فرمودند: «كسي كه متاع خود را به قسم دروغ بفروشد، از جمله كساني است كه خداي - تعالي - در روز قيامت با او سخن نمي‏گويد. و نظر رحمت بر او نمي‏افكند. و عمل او را قبول نمي‏كند». بلكه قسم بسيار خوردن راست، مذموم است. و نام بزرگ «ملك علام الغيوب» را به سبب هر چيز جزئي حقير در ميان آوردن، سوء ادب است.
    و در حديثي وارد است كه: «خداي - تعالي - فروشنده اي را كه بسيار قسم خورد دشمن دارد». و از احاديث استفاده مي‏شود كه: «قسم بسيار خوردن، باعث تنگي روزي و فقر مي‏گردد».
    و از جمله دروغها، خلف وعده نمودن است، و آن نيز حرام است. و وفاي به شرط و وعده، واجب و لازم است.
    حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد بايد چون وعده نمايد، به آن وعده وفا كند».
    و آن سرور، كسي را كه وعده كند و تصميم بر وفاي به آن را نداشته باشد از جمله منافقين شمرده. و از جمله دروغهايي كه اكثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترين انواع دروغهاست، دروغ گفتن با خداست، كه آدمي مطلبي در نماز به خدا، يا مناجات به پروردگار عرض كند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد. مثل اينكه: چون داخل نماز شود بگويد:
    « إنّي‏ وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذي فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ» يعني: «متوجّه ساختم روي دل خود را به خداوندي كه آسمان‏ها و زمين را آفريد».

    و در آن وقت دل او از اين مطلب بي‏خبر باشد. و در كوچه و بازار و حجره و دكان به صد هزار فكر بيهوده مشغول باشد، زيرا در آن وقت آنچه عرض كرده دروغگو است. و در خدمت پروردگار و حضور ملائكه «بزرگ» به چنين دروغي اقدام نموده.
    و همچنين چون مي‏گويد: « ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعينُ يعني: «ترا پرستش مي‏كنم و بس، و ياري و استعانت و مددكاري تو مي‏خواهم و بس». وقتي راست است كه: دنيا و آخرت در نظر او بي‏اعتبار، و ذرّه‏اي از دين خود را در مقابل همه دنيا ندهد، چون اگر چنين باشد دنياپرست خواهد بود. و بايد اميد ياري و چشم مددكاري از احدي به جز ذات پاك باري نداشته باشد و الا در گفتن اين مطلب، دروغگو خواهد بود. و چه زشت بنده و قبيح شخصي باشد كه در حضور پروردگار خود ايستاده باشد و به دروغگويي مشغول باشد، و بداند كه: او دروغ او را مي‏داند. زهي بي‏شرمي و قباحت و بي‏حيائي و بي شرمي.
    اجتناب از دروغ، و طريقه خلاصي از آن
    چون حرمت دروغ را دانستي، پس اگر اعتقاد به خدا و رسول، و ايمان به روز جزا داري، بايد از آن اجتناب كني و خود را از آن نگاه داري.
    و طريقه خلاصي از آن، اين است كه: پيوسته آيات و اخباري كه در مذمّت آن رسيده در پيش نظر خود داشته باشي و بداني كه: دروغ گفتن، باعث هلاكت ابدي و عذاب اخروي است. پس از آن، ملاحظه نمايي كه هر دروغگويي در نظرها ساقط، و در ديده‏ها خوار و بي‏اعتبار، و احدي اعتناء به سخن او نمي‏كند، و پست و ذليل و خوار مي‏گردد.
    راستي كن كه راستان رستند در جهان راستان قوي دستند
    دروغ گفتن مايه رسوايي
    و اغلب اوقات آن است كه: دروغ گفتن، باعث رسوايي و فضيحت، و بازماندن از مقاصد و مطالب مي‏گردد. و عزت انسان تمام مي‏گردد.
    در كتاب «حبيب السير» نوشته شده است كه: «سلطان حسين»،  ميرزاي بايقرا كه پادشاه خراسان و زابلستان بود، امير حسين ابيوردي را به «عنوان سفير» نزد «سلطان يعقوب ميرزا»، پادشاه آذربايجان و عراق فرستاد، و امر كرد كه: سوغات بسيار و هداياي بي‏شمار با او همراه نمايند. و مقرر كرد كه: از كتابخانه مخصوص، كتاب هاي نفيسي را به او بد هند كه براي سلطان يعقوب ببرد. از آن جمله امر كرد كه: «كلّيّات جامي» را كه در آن وقت، تازه و بسيار مطلوب بود و در نظرها مرغوب، به او دهند. در وقتي كه ملا عبد الكريم كتابدار، كتابها را به امير حسين تسليم مي‏نمود سهوا «فتوحات مكي» را كه در حجم و جلد، به كلّيّات مذكور شباهت داشت به امير داد و امير آن كتاب را احتياط نكرده مضبوط نمود و روانه شد.
    چون به تبريز رسيده به حضور سلطان رفت، سلطان از او دلجويي نموده و از رنج راه پرسيد و گفت: حتماً در اين مسافت دور از طولاني بودن مسير خسته شده اي. امير حسين چون اشتياق سلطان يعقوب را به كلّيّات جامي شنيده بود جواب داد كه بنده را در راه، رفيقي بود كه در هر منزل به آن مشغول بودم و به آن جهت دچار خستگي و دلتنگي نمي شدم..
    سلطان از حقيقت، سوال نمود، جناب امير گفت كه: كلّيّات مولانا جامي كه حضرت سلطان هديه به جهت سركار پادشاه فرستاد همين كه اندكي خستگي و دلتنگي رخ مي داد به مطالعه آن مشغول مي شدم. پادشاه از شدت اشتياق فرمود: بگو بروند و كلّيّات را بياورند.
    امير حسين كسي را فرستاده آن مجلد را آوردند. چون گشودند معلوم شد كه «فتوحات مكّي» است نه «كلّيّات جامي». و در عرض راه مطلقا مطالعه كلّيّات جامي اتفاق نيفتاده و به اين سبب، امير، خجالت زده و شرمسار، و از درجه اعتبار افتاد.
    بلي: بجز راستي هر چه باشد خطاست.
    و از جمله اسباب رسوايي دروغگو، آن است كه: خداي - تعالي - فراموشي را به او مسلّط ساخته و به اين جهت دروغي را كه مي‏گويد فراموش مي‏كند و خلاف آن را مي‏گويد و رسوا مي‏شود.
    حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - فرمود كه: «از جمله چيزهايي كه خداي - تعالي - بر دروغگو گماشته است فراموشي است». و از اين جهت، مشهور شده است كه: دروغگو حافظه ندارد.
    و بعد از ملاحظه اين‏ها، در فوايد ضدّ دروغ، كه صدق باشد تأمّل كني و بعد از اين، اگر دشمن خود نباشي در هر سخني كه مي‏گويي ابتدا تدبّر و تفكّر كني تا دروغي در آن نباشد. و از همنشيني فسّاق و دروغگويان، اجتناب كني تا راستگوئي عادت تو گردد.
    صدق و راستگويي
    ضدّ دروغگويي، صدق است، كه راستگويي است. و آن شريف ترين صفت دروني و بالاترين اخلاق ملكيه است.
    خداوندگار عالم مي‏فرمايد: « اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ». يعني: «بپرهيزيد از خدا و با راستگويان بوده باشيد». و از حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - روايت شده است كه: «شش خصلت از براي من قبول كنيد تا من بهشت را از براي شما متقبّل شوم: هرگاه يكي از شما خبري دهد دروغ نگويد. و چون وعده نمايد تخلّف نورزد. و چنانچه امانت قبول نمايد خيانت نكند. وچشمهاي خود را از نامحرم بپوشد. و دستهاي خود را از آنچه نبايد به آن دراز كند نگاهدارد. و فرج خود را محافظت نمايد». و از دو امام بزرگوار امام محمد باقر و امام جعفر صادق - عليهما السلام - روايت شده است كه: «به درستي كه مرد به واسطه راستگويي به مرتبه صديقان مي‏رسد». و از حضرت صادق - عليه السّلام - منقول است كه: «هر كه زبان او راستگو باشد، عمل او پاكيزه است. و هر كه نيّت او نيك باشد، روزي او زياد مي‏شود. و هر كه با اهل خانه خود نيكويي كند، عمر او دراز مي‏شود». و فرمود كه: «نظر به طول ركوع و سجود كسي نكنيد وفريب آن را نخوريد، زيرا:
    مي‏شود اين امري باشد كه به آن عادت كرده باشد، و به اين جهت نتواند ترك كند. و ليكن نظر به صدق كلام و امانتداري او كنيد، و به اين دو صفت، خوبي او را دريابيد». و مخفي نماند كه: همچنان كه صدق و دروغ در سخن و گفتار است، همچنين در كردار و اخلاق و مقامات دين نيز يافت مي‏شود.
    كذب در كردار و اعمال
    و اما دروغ در كردار و اعمال آن است كه: در ظاهر اعمالي از او سرزند كه دلالت كند بر خوبي در باطن او، در حالي كه باطن او از آن بي‏خبر بوده باشد، يعني: باطن او موافق ظاهر نباشد. و صدق در آن، اين است كه: باطن و ظاهر يكسان و مطابق بود. يا باطن از ظاهر بهتر و آراسته‏تر باشد. و اين مرتبه از صدق، بهتر و با فضيلت تر از صدق در گفتار است.
    و از اين جهت مكرر پيامبر اكرم اين مرتبه را از حضرت آفريدگار مسئلت مي‏نمود. و در اخبار وارد است كه: «چون پنهان و آشكار بنده مؤمن يكسان بوده باشد خداوند عالم به او بر ملائكه مباهات مي‏كند و مي‏فرمايد: بنده حق من اين است». بعضي از بزرگان فرموده است كه: «كيست مرا نشان دهد به شخصي كه چشم او در تاريكي شبها گريان است. و لب او روزها در محافل، خندان باشد».
    اذا السرّ و الاعلان في المؤمن استوي فقد عزّ في الدارين و استوجب الثّناء يعني: هرگاه پنهان و آشكار بنده مؤمن، مساوي باشد، در دو جهان، عزيز و مستوجب آفرين و ستايش است.
    و ان خالف الاعلان سرّا فما له علي سعيه فضل سوي الكدّ و العنا و اگر ظاهر او مخالف باطن باشد، و ظاهر را به اعمال خير آراسته و باطن او بي‏خبر باشد، هيچ اجر و مزدي از براي عمل او نيست مگر زحمت و رنجي كه كشيده است.
    كما خالص الدينار في السوق نافق و مغشوشه المردود لا يقتضي المني همچنان كه طلاي بي‏غش در بازار، رايج و در عوض آن هر چه خواهي مي‏دهند، و آنچه در آن غش باشد به تو ردّ مي‏كنند، و آرزوي تو از آن بر نمي‏آيد، و شكي نيست هر عملي را كه در آن غش باشد كه ظاهر آن آراسته و باطن آن موافق ظاهر نباشد، به تو رد مي‏شود.
    كذب در اخلاق و مقامات دين
    اما دروغ در اخلاق و مقامات دين، آن است كه ادعاي صفاتي چند كند، چون:
    خوف از خدا و رجا و صبر و شكر و تسليم و رضا و معرفت و زهد و امثال اين‏ها، و اسم آنها را بر خود ببندد و از حقيقت و آثار آنها بي‏خبر باشد. و در او از لوازم آنها اثري نباشد. و چنين شخصي نيز كاذب است. مثلا ملاحظه مي‏كنيم كه چنانچه كسي از پادشاهي قهار، يا فرمانروايي صاحب قدرت به جهت خيانتي كه از او سرزده يا تقصيري كه مرتكب شده بترسد چهره او زرد، و نفس او سرد، و خواب و خوراك بر او دشوار، و زندگي و خوشي بر او ناگوار، خاطر او پريشان، و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان مي‏شود. بلكه چه بسار باشد كه: ترك اهل و عيال و مال و منال خود مي‏كند. و در شهر و ديار غربت به تنهائي و مشقت مي‏گذراند. و اين همه از خوف و بيم آن كسي است كه از او ترسيده. و اين خوف، خوف صادق، و صاحب آن خائف است.
    و اما كسي كه ادعاي ترس از پروردگار، و ترس از عقرب و مار جهنم مي‏كند، هيچ اثري از آن در چهره و حالاتش ظاهر نمي باشد. بلكه شب و روز به خورد و خواب مشغول، و عمر او به عيش و عشرت صرف مي گردد، هر ساعتي چندين گناه از او صادر، و هر روزي معصيتي را مرتكب مي‏گردد. و چنين شخصي كاذب، و اسم خائف را بر خود بسته است.
    و مخفي نماند كه اين مقامات و مراتب را نهايتي متصوّر نيست تا ممكن باشد احدي به نهايت آنها برسد. بلكه از آنها هر كسي را يك نصيبي داده‏اند.
    و از اين سبب بود كه: «خاتم انبياء - صلّي اللّه عليه و آله - چون حضرت جبرئيل را به صورت اصلي او ديد كه پرهاي او از مشرق تا مغرب را فرو گرفته بيهوش گشته به زمين افتاد.

    چون به هوش آمد، جبرئيل به صورت اول برگشت، فرمود: اي جبرئيل من هيچ مخلوقي را به اين عظمت تصور نمي‏كردم. عرض كرد: پس چه خواهي گفت اگر اسرافيل را ببيني كه قائمه عرش الهي را بر دوش گرفته و پاهاي او آسمان‏ها و زمينها را شكافته و با وجود اين، از عظمت خدا به قدر گنجشك كوچكي مي‏گردد». و اين و امثال اين كه از بزرگان ملائكه مقرّبين و انبياي مرسلين منقول است همه از قوّت معرفت ايشان است به عظمت و جلال خداوند - متعال -. و حال آن كه آنچه ايشان يافته‏اند قطره‏اي است از درياي بي‏منتهاي عظمت الهي، و بالاتر از آن مراتب نا متناهي است.
    بلكه احدي را طاقت و قوّت درك عظمت حقيقت آن جناب نيست. و چنانچه نور جلال و عظمت او بر موجودات ديگر بتابد آنها از بين مي رود.
    آتش فكني يك سره در خرمن هستي روزي ز پس پرده اگر رخ بنمائي
    پر عنبر سارا كني اين حقه گردون گر يك گره از موي معطر به مشك بگشائي
    و از اين جهت است كه در اخبار وارد است كه «بنده به حقيت ايمان نمي‏رسد تا اينكه همه مردم را در شناخت خدا احمق ببيند». و در حديثي ديگر است كه: «احدي به حقيقت ايمان نمي‏رسد تا اينكه همه مردم را در جنب معرفت خدا چون شتران ملاحظه نمايد».
    پس بنده صادق در جميع مقامات دين عزيز و ناياب است.
    و از علامت صدق در اين مقام، آن است كه تحمل همه شدايد و مصايب را نمايد.
    و زبان به اظهار آنها نگشايد. عمر خود را به طاعت و عبادت صرف نمايد. و آنها را از خلق بپوشاند.
    روايت شده است كه «به موسي بن عمران وحي رسيد كه چون من بنده‏اي از بندگان خود را دوست دارم او را مبتلا مي‏سازم به بلائي كه كوهها توانائي تحمل آن را نداشته باشند، تا ببينم در ادعاي بندگي و محبت، صادق است يا نه. پس اگر او را صادق و صابر يافتم او را ولّي و حبيب خود قرار مي‏دهم. و اگر بي‏صبر و بي تاب ديدم كه به هر جا زبان شكوه مي‏گشايد او را بي بهره و دچار نكبت مي‏سازم و هيچ باك ندارم».

    زنا

    از جمله گناهاني كه به كبيره بودنش تصريح شده زنا است، چنان که در روايات فرموده‌اند و براي كبيره بودنش به آيه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه مي‌فرمايد: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خداي به حق، خداي ديگري را (يعني مشرك نباشند) و آن نفسي كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسي كه اينها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببيند جزاي خود را كه شكنجه‌اش در روز قيامت دو چندان است و هميشه به خواري در آتش است».
    معاني اثام وغي: در منهج است كه: «اثاماً» در اين آيه شريفه، نام يك وادي در دوزخ است كه زناكاران را در آن عقوبت مي‌كنند و گفته‌اند چيزي است كه از اجسام دوزخيان مانند چرك و خون سيلان مي كند.
    و در روايات آمده كه: اثام در اين آيه و وغي در آيه‌ي ديگر دو چاه در دوزخ است كه اگر سنگي را از كنارش رها كنند در مدت هفتاد سال به قعر آن مي‌رسد.
    و در سوره‌ي بني‌اسرائيل مي‌فرمايد: «و نزديك زنا مشويد و گرد آن نگرديد به درستي كه آن خصلتي زشت و كاري فجيع و بد راهي است.»
    زيرا كه زنا سبب قطع نسب‌ها و هيجان فتنه‌ها و باطل كردن مواريث و صله‌ي رحم و حقوق پدران بر فرزندان و حقوق فرزندان بر پدران است.
    بدترين راه دفع شهوت: در كتاب بلاهاي اجتماعي در شرح اين آيه شريفه چنين مي‌نگارد:
    يعني كه گرد زنا نرويد زيرا اين كار يك كردار پليد و راه گمراه كننده‌اي است، شايد دقيق‌ترين تعبيري كه در قرآن مجيد از زنا شده همين جمله «وساء سبيلاً» باشد زيرا اين جمله‌اي است كه اساسي‌ترين منطق اسلام را درباره‌ي مخالفت و مبارزه‌ي با فحشاء روشن مي‌كند. اين جمله مي‌گويد: عمل شنيع زنا يك راه طبيعي و خالي از خطر براي اطفاء شهوت نيست. جامعه‌اي كه شهوت خود را از طريق زنا اشباع مي‌كند در يك جاده‌ي ناهموار و خطرناكي افتاده كه عاقبت آن دوري از مقصد و افتادن در پرتگاه‌هاي هولناك است. نيروي خدادادي شهوت براي ابقاء نسل انساني و ايجاد يك سلسله هيجانات روحي و عاطفي در مرد و زن است كه اين هيجانات ضامن تشكيل كانون خانواده و اطفاء شهوت از يك طريق محدود و قانوني است اما ارتكاب زنا نه تنها اجتماع را به مقصد ابقاء نسل نزديك نمي‌كند، بلكه اجتماع را در هزاران دوره‌ي مخوف پرت مي‌كند كه دهها ميليون بيماران مقاربتي و ميلياردها دلار بودجه معالجه‌ي آنها و ميليون‌ها كودكان بي‌سرپرست تنها گوشه‌اي از اين پرتگاه را نشان مي‌دهد. (بلاهاي اجتماعي ص143) و نيز در صفحه‌131 چنين مي‌نگارد:
    هزاران مفاسد مختلفي كه از توسعه‌ فحشاء و روابط نامشروع به وجود آمده، راستي آن چنان حيرت انگيز و ناراحت كننده است كه نسبت دادن آن به بشر قرن بيستم بي‌شباهت به تناقض نيست.
    آدم فكر مي‌كند بشري كه دل ذره‌ها را با هزاران زحمت مي‌شكافد تا از نيروي درون آن بهره‌مند شود چرا نيروهاي خدادادي خود را در كثيف‌ترين وضعي به انواع فحشاء تباه مي‌كند و در حالي كه از يك طرف قواي طبيعت را به كمك خود مي‌طلبد از طرفي عوامل نيستي و اضمحلال خود را فراهم مي‌سازد.
    مثلاً امروز براي استفاده از يك سلسله اشعه‌ي سودمند و يا نيروي اتم در عالم پزشكي ميلياردها دلار صرف مي‌شود و صدها هزار مغز متفكر به فكر و فعاليت مي‌پردازد و اين تلاش‌هاي دسته جمعي نتيجه بخش شده در عالم بهداشت و پزشكي واقعاً تحولات و پيشرفت‌هاي شگفت انگيزي به وجود مي‌آورد ولي به موازات اين پيشرفت‌ها هر سال آمار بيماران مقاربتي و فدائيان اين بيماري‌ها ميليون‌ها نفر بالا مي‌رود و در نتيجه صدها هزار نفر در هر كشور به گوشه‌هاي بيمارستان‌ها پناه برده به صورت اعضاي معطل و فلجي بار دوش اجتماع مي‌گردند، يا مثلاً با هزاران كوشش‌هاي دامنه‌داري كه براي بهبود بخشيدن به اوضاع اقتصادي هر كشوري به عمل مي‌آيد، در نقطه مقابل ميليون‌ها كودك بي‌سرپرست كه همگي در نتيجه‌ي يك خوشگذراني كوتاه و يك ملاقات موقتند در سراسر جهان چرخ اقتصادي كشورها را مواجه با مشكلات عظيم مي‌كند و تازه پس از آنكه دولت‌ها وسائل تربيت و نگهداري اين كودكان را فراهم نمودند، عده اغŒ افراد شرور و خطرناكي مي‌شوند كه اجتماع را به انواع جرائم و جنايات مختلف تهديد مي‌كنند و بالاخره دستگاه قضائي كشور از وجود اين افراد دائماً هراسان است.
    آثار دنيوي و اخروي زنا: امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: زنا شش اثر دارد: سه اثر در دنيا سه اثر در آخرت، اما آثار دنيوي زنا، آبرو را مي‌برد، رزق را كم مي‌كند و مرگ و نيستي را نزديك مي‌نمايد اما آثار اخروي آن، پس غضب پروردگار و سختي حساب ودخول در آتش و جاودان ماندن آن را ايجاب مي‌نمايد.
    عذاب برزخي زناكار: و نيز فرمود: كسي كه به زن مسلماني يا يهودي يا نصراني يا مجوسي، آزاد يا كنيز زنا كند پس توبه نكند و با اصرار به اين گناه از دنيا برود، خداوند در قبرش سيصد درِ عذاب را باز مي‌فرمايد كه از هر در مارها و عقرب‌ها و افعي‌هائي از آتش بيرون مي‌آيند، پس مي‌فرمايد تا روز قيامت مي‌سوزد.
    بوي گند زناكار در صحراي محشر: و چون از قبرش بيرون شود از بوي گندش مردم اذيت مي‌شوند پس به اين بوي زننده شناخته مي‌شود و دانسته مي‌گردد كه زناكار است تا اينكه امر كرده مي‌شود او را به آتش برند. زينهار، به درستي كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودي را تعيين فرموده. پس هيچ كس از خداوند غيرتمندتر نيست و از غيرت الهيه است كه فواحش را حرام فرموده.
    همه، زناكاران را در محشر لعنت مي‌كنند: حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: در روز قيامت به امر خدا، بوي گندي وزيده مي‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت مي‌شوند، تا اينكه نفس كشيدن بر آنها مشكل مي‌گردد، پس منادي ندا مي‌كند آيا مي‌دانيد اين بوي گند چيست؟ گويند نمي‌دانيم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته مي‌شود: اين بوي عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنيا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنيد كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمي‌ماند در محشر كسي مگر اينكه آنها را نفرين مي‌كند و مي‌گويد خدايا زناكاران را لعنت فرما.

    زنا مرگ ناگهاني و فقر مي‌آورد: حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هرگاه پس از من زنا زياد شود مرگ ناگهاني زياد خواهد شد.
    و فرمود: كه زنا مورث فقر است و آبادي‌ها را ويران خواهد نمود.

    فساد نسب و تربيت طفل: و در مكتوب حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ است: كه خداوند زنا را حرام فرموده براي اينكه سبب فسادهايي مانند قتل نفس و از بين رفتن نسب‌ها و ترك تربيت اطفال و بهم خوردن ارث مي‌شود.
    زناي محصنه: اگر با زن شوهردار زنا شود حرمت و عقوبت آن شديدتر خواهد بود چنانچه حد زنا صد تازيانه ولي حد زناي محصنه قتل و سنگسار كردن است.
    حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: روز قيامت سه طايفه‌اند كه خداوند با ايشان سخن نمي‌گويد و ايشان را پاكيزه نمي‌فرمايد و برايشان عذاب دردناكي است. از اين سه طايفه زني است كه بر فراش شوهرش زنا دهد.
    و از حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه فرمود: كسي كه با زن شوهردار زنا كند پس در جهنم از عورت هر دو چرك خارج مي‌شود به مقدار پانصد سال راه، و اهل جهنم از بوي گند آن دو در اذيت خواهند بود و عذاب‌شان از همه شديدتر است.
    پيش‌بيني همه جانبه‌ي اسلام: در كتاب برهان قرآن در اين بحث چنين مي‌نگارد:
    در موضوع حد زنا اسلام نيروي جنسي و سركشي اين غريزه را در نظر گرفته و براي اقناع و اشباع آن، طرق مشروع و سهلي تعيين كرده و پيروان خود را به ازدواج در آغاز جواني مأمور ساخته و پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در اين باره فرموده است: نكاح سنت من است پس هر كه از سنت من اعراض كند از من نيست.
    به همين جهت مقررات شرع براي امر زناشوئي انواع تسهيلات را مقرر داشته و حكومت را موظف ساخته كه در صورت عدم تمكن شخص، به وسيله‌ي انفاق از بيت المال براي انجام اين منظور به تهي‌دستان مساعدت كند و به علاوه دستور اكيد داده تا محيط اجتماع از موجبات اغراء و علل انگيزش شهوت، پاك و پيراسته شود آنگاه براي مصرف نيروي سرشار و قواي جبار جواني هدف‌هايي عالي از قبيل مبارزه‌ي با فساد و تعليم مردم بي‌سواد و كمك به فقرا و بينوايان و كوشش در بالا بردن سطح زندگي و در راه عمران و آبادي جهان برقرار ساخته و از طرفي روزه‌هاي واجب و مستحب و نمازهاي واجب و نافله، اعتكاف و امثال عبادات را براي فرو كاستن از طغيان غريزه و منصرف ساختن ذهن و خيال از انديشه‌هاي شهواني و وسوسه‌هاي شيطاني و توجه دادن فكر به انديشه‌هاي عالي الهي مقرر دانسته تا با همگي اين وسائل از پديد آمدن موجبات و علل گناه جلوگيري شود و با وجود اين همه تدبير كه در اين راه براي حفظ نفس و صيانت غريزه به كار برده باز در اجراي حد و كيفر گناهكار شتاب روا نداشته و اجراي حد را براي موقعي گذاشته كه كار عنان گسيختگي و بي‌اعتنايي به نظامات اجتماع و سقوط در منجلاب فساد و شهوت‌راني به جائي منتهي شود كه شخص گناهكار بدون هيچگونه ملاحظه و آزرمي در حضور جمعي كه چهار نفرعادل در ميان‌شان باشد به عمل منافي عفت مبادرت نمايد و مانند چهارپايان به كار وقاع و زنا بپردازد و آن چهار نفر شاهد عادل از روي يقين و قطع و با صراحت تمام گواهي دهند كه صدور آن عمل را آشكارا از او ديده‌اند در اين صورت اسلام مقرّر داشته است كه هرگاه كسي مرتكب زنا شودو عفت عمومي را لكه‌دار كند، حد شرعي درباره‌اش اجراء شود و حتي در اين مرحله نيز جانب رأفت را رعايت كرده و اوضاع و احوال شخص گناهكار را منظور نموده و مقرر داشته كه هرگاه مرتكب زنا، مجرد و عزب باشد تنها به صد ضربه تازيانه درباره‌ي او اكتفاء شود و حد رجم (سنگسار كردن) درباره‌ي زناكاري اجراء گردد كه متأهل باشد و در عين تأهل و بدون هيچگونه ضرورت و حاجتي بلكه به صرف هوس بازي و شهوت‌راني چنين عمل زشت و ناروايي را مرتكب شده باشد.

    در اينجا نخستين نكته‌اي كه جلب توجه مي‌كند اين است كه اوضاع اجتماعي و اقتصادي و اخلاقي موجود در عصر حاضر، جوانان را از ازدواج گريزان و به ارتكاب فحشاء راغب، بلكه مجبور مي‌نمايد.
    البته اين مطلب صحيح است ولي علت پديد آمدن اين وضع ناهنجار اين است كه قوانين و مقررات اسلامي به طور كامل رعايت و اجراء نمي‌شود و الا هرگاه اين قوانين و مقررات به طور شايسته اجراء مي‌شد مسلماً از انتشار اين همه عوالم فساد و موجبات انگيزش شهوت جلوگيري مي‌كرد و وسايل ازدواج و شرايط رفاه و آسايش زندگي را فراهم مي‌ساخت و جوانان را كه قبله‌ي آمال آينده‌ي مملكتند، از سقوط در اين دره‌ي وحشتناك مصون مي‌داشت.
    چون زنا موجب فساد و اختلال نظام اجتماعي بشري و هلاكت اخروي است خداوند به حكمت بالغه‌اش چند امر را واجب فرموده كه اگرمسلمانان اين امور را رعايت نمايند هيچگاه به چنين گناه بزرگي مبتلا نخواهند شد.
    1ـ حجاب از ضروريات قرآن است: در چند جاي قرآن مجيد زنها را امر به حجاب فرموده از آن جمله در سوره‌ي نور آيه‌ي 30 مي‌فرمايد: «و بايد بزنند يعني فرو اندازند زنها، مقنعه‌هاي خود را بر گريبان‌هايشان (گردن خود را به مقنعه‌ي سر بپوشانند تا مو و بناگوش و سينه‌شان پوشيده بماند) و زينت و جمال و آرايش خود را جز براي شوهران و محارمشان يعني پدر، ‌پدر شوهر و پسر، و پسر شوهر، و برادر و پسر برادر و پسر خواهر و ساير زن‌هاي مسلمان و كنيز ملكي و خدمتگزاري كه ميل به زنا ندارد كه آنهايي هستند كه پيرند يا ابلهاني كه از شهوت مباشرت خبر ندارند و طفلي كه هنوز به حد تميز نرسيده و از حال مباشرت با زنان بي‌خبرند و نمي‌دانند عورت زنان چيست. و زنان آن طور پاي به زمين نزنند كه خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود».
    و در سوره‌ي مباركه‌ي احزاب مي‌فرمايد: اي پيغمبر گرامي، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنين بگو تا فرو گذارند بر خود چادرهاي خويش را و رويشان و كتف‌هاي خود را با آن بپوشانند كه اين كار نزديك‌تر است به اينكه به عفت و حريت شناخته شوند تا از تعريض و جسارت هوسرانان آسوده باشند.
    و در آيه‌ي 32 از سوره‌ي احزاب مي‌فرمايد: اي همسران پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ شما مانند ساير زنها نيستيد، اگر مي‌خواهيد تقوي نمائيد، پس با بيگانه با صداي نازك و مهيج سخن نگوئيد تا آنان كه دلشان بيمار است در شما طمع نكنند و بگوئيد گفتاري نيكو و پسنديده و دور از ريبت و تهمت و در خانه‌هايتان جايگزين شويد و خودنمائي‌ها و حركات دوران جاهليت را كنار گذاريد.
    و در آيه‌ي 43 از همين سوره مي‌فرمايد: هنگامي كه براي كاري با زن‌هاي پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ سخن مي‌گوئيد در ميان شما و ايشان حجابي باشد، اين كار براي پاكي دلهاي شما و آنها نيكوتر است.
    طبق اين دستور، زن‌هاي مسلمان موظفند خود را از مردان بيگانه كه با آنها محرميت ندارند بپوشانند و در قيافه و لباسي در ملاء عمومي ظاهر شوند كه اندام و تن آنها در معرض نگاه‌هاي مسموم و شهوت‌آميز هوس‌رانان و تجاوزكاران نباشد، اين وظيفه‌ي زن است كه از اين راه، هم شخصيت و ارزش خود را حفظ كند و هم از پديد آمدن منظره‌ي مهيجي كه قهراً مردها را دچار تحريك و در نتيجه آلوده شدن به افكار خطرناك نامشروع مي‌كند مانع شوند بنابراين نبايد زن در همه جا در اختيار عابرين و چشم چرانان قرار بگيرد، چرا اين قدر ارزش او ناچيز باشد و چرا اينگونه علناً مبتلا به انحراف فساد شود پس از آنكه اندام لخت و نيمه لخت زنان در كوچه و بازار و خيابان در برابر ديدگان مردان قرار گرفت كار به يك نظر تمام مي‌شود، ديگر هيچ فسادي پيش نمي‌آيد و اصلاً كار به صدها جاي باريك‌تر و ناگفتني نمي‌كشد؟ اگر چنين است پس اين همه روابط نامشروع زنان شوهردار و دختران كه در سراسر جهان بي‌حجابي را گرفته از كجا است، عشق‌هاي نامقدسي كه متصلاً كانون‌هاي خانوادگي را از هم مي‌پاشد چگونه توليد مي‌شود؟
    2ـ نگاه به بيگانه: ديگر امر فرمود كه زنان مسلمان چشمان خود را از نگاه به مرد بيگانه نگه دارند و مردان مسلمان را امر فرمود كه نگاه به زنان اجنبيه خودداري كنند. در سوره‌ي نور مي‌فرمايد: اي پيغمبر، ‌مردان مؤمن را بگو كه چشمان خود را از نگاه به اجنبيه بپوشانند و زنان مؤمنه را هم بگو تا چشم‌هاي خود را از مردان بيگانه بپوشانند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت و تماس نامشروع) نگه دارند و زينت و آرايش خود را جز آنچه قهراً ظاهر مي‌شود بر بيگانه آشكار نسازند.
    تيرهاي زهرآلود شيطان: از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ است كه: نگاه ناروا تيري است زهر آلود از تيرهاي شيطان كه به قلب صاحبش مي‌خورد و چه بسيار نظرهاي ناروا كه حسرت طولاني در پي دارد.
    زناي اعضاي بدن: و نيز از حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ و حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ است كه نيست كسي مگر اينكه بهره‌اي از زنا داد، پس زناي چشم، نگاه نارواست و زناي دهان، بوسه‌ي حرام است و زناي دست، لمس بيگانه نمودن است.
    و نيز مروي است كه: كسي كه چشمان خود را از حرام پر كند، خداوند روز قيامت چشمانش را از آتش پر مي‌فرمايد.
    ابليس قرين آتشين: كسي كه زن بيگانه‌اي را در بر بگيرد در قيامت با شيطان هم زنجير است به زنجير آتشين و با هم در دوزخ خواهند بود و كسي كه چشمش به زن بيگانه‌اي بيفتد و براي خدا تكرار نظر نكند و چشم بر هم گزارد يا به آسمان بنگرد خدا در دلش، امن و ايماني قرار مي‌دهد كه لذتش را مي‌چشد و او را با حورالعين تزويج مي‌فرمايد.
    و هر زني كه شوهر داشته باشد و چشمش را از نگاه به غير شوهر و محرمش پر كند خشم خدا بر او شديد است.
    و در چند روايت از نگاه كردن به پشت سر زنها، هر چند با حجاب باشند، نهي شده است كه البته حمل بر كراهت مي‌شود.
    اخباري كه در اين زمينه است بسيار و همين مقدار كافي است.
    3ـ تحريم خلوت با بيگانه: خلوت با بيگانه را با احتمال و ترس وقوع در حرام، تحريم فرموده هر چند مشغول عبادت شوند.
    از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مروي است كه: كسي كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد در جائي نمي‌ماند كه نفس زن بيگانه را مي‌شنود.
    وقتي كه پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ از زن‌هاي مسلمان بيعت و عهد مي‌گرفت شرط مي‌فرمود كه با مردان بيگانه در جاي خلوت ننشينند.
    و مراد از خلوت، آن است كه مكان، جوري باشد كه ديگري نتواند داخل شود مانند اطاقي كه درش بسته باشد يا خانه‌اي كه كسي به آن آمد و شد نكند.
    4ـ حدود شديد: حدودي كه در اسلام براي اين عمل شنيع تعيين شده يكي از موجبات جلوگيري از شيوع آن است كه به طور اجمال در ضمن پنج فرع بيان مي‌شود:
    1ـ اگر كسي با يكي از محارم نسبي خود مانند: «خواهر، دختر، عمه، خاله، دختر برادر، دختر خواهر» زنا كند بايد او را كشت.
    2ـ اگر كسي شخصي را ببيند كه با زنش زنا مي‌كند و از ضرر ايمن باشد مي‌تواند هر دو را بكشد (اگر ايمن نباشد يا باشد و نكشد آن زن بر او حرام نمي‌شود).
    3ـ هرگاه كافري با زن مسلماني زنا كند يا مسلماني كه سه دفعه حد زنا خورده، در مرتبه‌ي چهارم بايد كشته شود.
    4ـ مردي كه زن عقدي دائمي حاضر دارد و او را در حال بلوغ و عقل وطي كرده و هر وقت هم بخواهد مي‌تواند به او نزديكي نمايد، با اين وصف اگر با زن عاقله‌ي بالغه‌اي زنا كند بايد او را سنگسار نمود، و بعضي برآنند كه اول بايد صد تازيانه به او زد و سپس او را سنگسار كرد.
    5ـ هرگاه زنا كننده محصن نبوده (يعني مرد زن‌دار با شرايطي كه در فرع گذشته گفته شد) و به غير محرم خود زنا نموده حدش يكصد تازيانه است و همچنين زن زانيه‌اي كه شوهر نداشته باشد حدش يكصد تازيانه است.
    در مجموعه‌ي انتشارات انجمن تبليغات اسلامي چنين مي‌نويسد:
    در اينجا دو مطلب بزرگ علمي درباره‌ي زنا و دستور اسلامي آن ياد داشت مي‌شود: در سوره‌ي نور آيه‌ي دو مي‌فرمايد: زن و مرد زناكار را هر كدام يكصد شلاق بزنيد و در اجراي اين دستور الهي به آنها محبت روا نداريد اگر شما به خدا و روز جزا ايمان آورده‌ايد. و بايد در موقع شكنجه‌ي آنها گروهي از مؤمنين حاضر باشند.
    اولين فلسفه‌ي كه در اين باره به نظر مي‌رسد اين است كه شلاق زدن زاني و زانيه، يكي براي عبرت گرفتن سايرين است. كه گرد اين عمل زشت نگردند كه اگر چنان كنند گذشته از مجازات اخروي، مجازات دنيوي هم دارند و آخر آيه كه تأكيد مي‌كند بايد عده‌اي از مؤمنين در شكنجه آنها حاضر باشند اين موضوع را تأييد مي‌كند.
    دستور عملي كه رعايت آن سلامت جامعه و مصون ماندن افراد و نسل‌ها را تأمين مي‌سازد.
    در آيه‌ي سوم از سوره‌ي نور مي‌فرمايد:
    الزاني لاينكح الازانية او مشركة و الزانية لاينكحها الازان او مشرك و حرم ذلك علي المؤمنين.
    يعني مرد زناكار زني نگيرد مگر زن زناكار يا مشركه و زن زناكار شوهر نكند مگر با مردي كه زناكار يا مشرك است و اين بر مؤمنين حرام است.
    شرعاً بايد ثابت شود: ضمناً بايد متوجه بود كه اجراي اين حدود هنگامي است كه شرعاً زنا ثابت شده باشد كه آن هم داراي شرايط خاصي است كه از آن جمله گواهي چهار نفر شاهد عادل مرد است به اينكه در يك وقت و يك جا مرد زنا كننده را با زن خاصي كه او را مي‌شناسند و در همان حال ارتكاب، مشاهده كرده‌اند.

    دو نكته قابل توجه: 1ـ اگر كسي با زني كه شوهر نداشته و در عده‌ي رجعيه (يعني عده‌اي كه شوهر مي‌تواند بدون عقد برگردد) نبوده زنا كرد بعد مي‌تواند با او ازدواج نمايد ولي اگر شوهر داشته يا در عده‌ي رجعيه بوده بر او حرام هميشگي است، يعني اگر شوهرش بميرد يا او را طلاق دهد باز هم نمي‌تواند او را بگيرد.
    2ـ اگر كسي با زني زنا كرد مادر و دختر آن زن بر او (بنابر اشهر) حرام مي‌شود، يعني نمي‌تواند با آنها ازدواج نمايد و محرم هم نيستند، و همچنين زن مزبور بر پدر زنا كننده حرام مي‌شود.
    اينك نظر خوانندگان گرامي را به مطالب جالبي كه در كتاب برهان قرآن تذكر داده است جلب و به همين جا خاتمه مي‌دهيم:
    موضوعي كه در خور مناقشه است، اختلاط و آميزش زن و مرد است، زيرا مخالفين اسلام در اين باره جنجال و غوغاي بسياري به پا مي‌كنند، گاهي از اجتماع آزاد فرانسه سخن به ميان مي‌آورند و از آزادي، كامراني و عياشي زن و مرد و حتي از آزادي بوس و كنار در معابر و شوارع آنجا ياد مي‌كنند و زماني از تمدن آمريكا گفتگو مي‌كنند و مي‌گويند در آن سرزمين مردم با فكر و غريزه خود دو روئي و نفاق روا نمي‌دارند زيرا به خوبي دريافته‌اند كه كامراني‌هاي جنسي از ضرورت‌ها و احتياجات حياتي «بيولوژي» است و به همين جهت راه را براي اشباع اين غريزه باز گذاشته‌اند و هر جواني دوست و رفيقي از دختران اختيار كرده و هر دوشيزه‌اي رفيقي از جوانان برگزيده است كه در بيشتر ساعات روز و شب با هم به خوشي و شادي وقت مي‌گذرانند و در تفرجگاه‌ها و گوشه‌هاي خلوت از يكديگر كام مي‌گيرند و به يكديگر كام مي‌دهند و از شار غريزه جنسي آسوده و فارغ مي‌شوند و هر بامداد به ياد عيش و نوش شب دوش با دلي شاد و روحي خرم از پي كارهاي خود روان مي‌شوند و در كارهاي روزانه‌ي خود توفيق و پيروزي مي‌يابند و به اين وسيله ملت با گام‌هاي بلند و سريع راه ترقي و تعالي طي مي‌كند.

    استمنا ( MASTURBATION )

     

    از گناهان كبيره‌اي كه بر آن وعده‌ عذاب داده شده، استمناء است و آن بيرون كردن مني خود است از راه غير طبيعي، مانند ماليدن به دست يا ساير اعضاء خود يا به اعضاء ديگري غير از همسر.
    در كتاب جواهرالكلام درآخر مبحث حدود مي‌نويسد: هر كس به دستش يا عضو ديگرش استمناء كند، بايد تعزير شود. چون كار حرامي بلكه كبيره‌اي را مرتكب شده است. چنانچه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ از حكم آن مي‌پرسند. آن حضرت مي‌فرمايد: «گناه بزرگي است كه خداوند در قرآن مجيد از آن نهي فرموده است و استمناء كننده مثل اين است كه به خودش نكاح كرده و اگر كسي را كه چنين كاري مي‌كند، بشناسم، با او همخوراك نخواهم شد.»
    راوي حديث مي‌پرسد: از كجاي قرآن حكم آن فهميده مي‌شود؟ فرمود: از آيه «هر كس با غير از همسر و كنيزش شهوتش را دفع كند، ‌ايشان تجاوز كارانند» راوي پرسيد: گناه زنا بزرگ‌تر است يا استمناء؟ حضرت فرمود: استمناء گناه بزرگي است.
    از امام ـ عليه السّلام ـ حكم استمناء را مي‌پرسند،‌ درپاسخ فرمود: «از گناهان بزرگ و بسيار زشت است»و از حكم كسي كه با حيواني جمع شود، يا به وسيله ماليدن، شهوتش را دفع كند، پرسيدند، فرمود: «هر كس شهود خود را به اين وسيله و مانند آن دفع كند در حكم زنا كردن است. يعني با گناه زنا برابر مي‌باشد.»
    حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «سه دسته‌اند كه خداوند با ايشان سخن نمي‌گويد و به نظر رحمت به ايشان نمي‌نگرد و پاكشان نفرموده و برايشان عذاب دردناكي است: كسي كه موي سفيدش را بكند (تا نمايش دهد كه جوان است)، و كسي كه به وسيله عضو خودش شهوتش را خارج كند، و كسي كه با او لواط كرده شود.»
    رسول خدا ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «هر كس، كه با دست شهوتش را بيرون كند ملعون است.»
    صاحب جواهر مي‌فرمايد: مستفاد از ادله، جواز استمناء با زوجه و كنيز است ليكن اولي ترك آن است و در مسالك نيز قريب به همين را ذكر فرموده، ليكن طريق احتياط ترك آن است.
    شيوع استمناء: متأسفانه به واسطه مشكلات بي‌حد و حساب ازدواج و تجرد جوانان، به قرار مسموع، اين مرض خانمانسوز و گناه كبيره شيوع فوق العاده پيدا كرده و دانسته يا ندانسته بسياري از جوانان عزيز را به انواع و اقسام بيماري‌ها مبتلا مي‌سازد. صرف نظر از عقوبت‌هاي اخروي كه دارد، وظيفه‌ي پدرها و مادرها است كه فرزندان خود را بياگاهانند و مواظب جوانان خود باشند. و همچنين در مرتبه‌ي دوم، وظيفه‌ي دبيران و آموزگاران تعليمات ديني و بهداشت است كه جوانان را به عواقب وخيم روحي و جسمي اين بليه با خبر سازند.
    در اينجا مقداري از مضرات استمناء را از كتاب «ناتواني‌هاي جنسي» كه مجموعه‌اي از نوشته‌هاي متخصصين فن است نقل مي‌كنيم.
    مضرات جسمي و روحي استمناء: اين عمل، مبتلايان را به ضعف قواي شهواني دچار مي‌كند، جبون و بي‌حال بار مي‌آيند، شهامت و درستي از آنان سلب مي‌شود. چه بسا اشخاصي هستند كه در عنفوان جواني در اثر مبتلا شدن به جلق، چنان دچار ضعف قواي روحي و جسمي مي‌شوند كه معتادين به ترياك و شيره، در مقابل آنان شير نري به شمار مي‌آيند. عمل غير طبيعي جنسي يعني استمناء يا جلق، از لحاظ روابط نزديكي به حواس پنچ‌گانه دارد در درجه‌ي اول، در چشم و گوش اثر مي‌گذارد. بدين معني كه «ديد» چشم را ضعيف كرده و حس سامعه را نيز تا اندازه‌ي قابل توجهي از كار مي‌اندازد. مبتلايان به جلق مخصوصاً آنهايي كه از لحاظ جسماني ضعيف مي‌باشد، غالباً مگسي جلو چشم خود مي‌بينند كه به شدت آنها را ناراحت مي‌كند. و حتي وقتي چشم‌هاي خود را مي‌بندند باز نمي‌توانند از آسيب مگس در امان باشند و چون اين عمل هر بار چند دقيقه ادامه پيدا مي‌كند چشمشان سياهي رفته و دچار سرگيجه مي‌شوند و به زمين مي‌افتند. همچنين به طور مداوم صداي ناهنجاري در گوش خود احساس مي‌كنند كه بسيار ناراحت كننده است. علاوه بر اينها تحليل رفتن قواي جسماني و روحاني، كم شدن خون، پريدگي رنگ، نقصان قواي حافظه، لاغري، ضعف و سستي زياده از حد، بي اشتهايي، كج خلقي، عصبانيت، دوران سر، و هزاران آفت ديگر، از بيماري‌هايي است كه گريبان مبتلايان به جلق را خواهد گرفت.
    البته آنهايي كه از لحاظ جسمي قوي هستند، ممكن است قدري ديرتر به اين بيماري‌ها دچار شوند. ولي به هر حال عدم ابتلاء‌به آنها از محالات است و خواه ناخواه همه بايد به چنين مصائبي گرفتار شوند.
    از بدبختي‌هاي مبتلايان به جلق يكي اين است كه قوه‌ي اراده‌ي آنان به كلي مختل مي‌گردد و لذا وقتي به عمل خود پي مي‌برند،‌آن قدر اراده ندارند كه به ترك كردن آن اقدام نمايند. پس اينكه مي‌گوييم استمناء از لحاظ روحي نيز قواي انسان را فرسوده مي‌كند، بي‌علت نيست. عمل استمناء، علاوه بر مضار جسمي، از لحاظ جنسي نيز شخص را فرسوده مي‌كند. يعني غدد مترشحه‌ي داخلي را از كار مي‌اندازد از جمله‌ي اين غدد، غده‌ي سازنده‌ي مني است كه بر اثر جلق رفته رفته كوچك شده و به صورت نخودي در مي‌آيد و چون در آن صورت قادر به فعاليت و ساختن مني يا به قول عرب‌ها (ماء ‌الحيات) يعني آب زندگاني نيست، شخص مبتلا براي هميشه از لذايذ جنسي محروم مي‌گردد و اگر به اين صورت از مردي نيفتاد، به طور قطع به صورت ديگري مانند سرعت انزال، كندي انزال، ‌سيلان مني، عدم نعوظ، نعوظ بي‌دوام و امثال اينها به ناتواني جنسي مبتلا خواهد شد. چه بسا ديده يا شنيده شده كه جوانان معتاد به جلق، در اندك مدتي دچار چنان حالتي گرديد كه به جاي ادرار، خون از آنها خارج مي‌شد.
    بايد دانست كه اشخاصي كه به اين حالت دچار مي‌شوند ولو در سنين جواني باشند، خطر مرگ در انتظار آنها است. زيرا بدون احساس شهواني و بدون اينكه لذتي ببرند بلا انقطاع مني از آنها دفع مي‌گردد و همين امر باعث مي‌شود كه در حين راه رفتن دفعةً به زمين بخورند و از هوش بروند.
    سري به تيمارستان تهران بزنيد،‌از هر ده نفر ديوانه‌اي كه در آنجا سكونت دارند نه نفر معتاد به جلق مي‌باشند. يعني بر اثر ابتلاء به استمناء كارشان به جنون كشيده و به گوشه‌ي تيمارستان افتاده‌اند. زيرا عمل مذموم و ناپسند جلق، در قواي دماغي تأثير زيادي دارد و وقتي قواي دماغي شخص مختل شد، مسلم است كه كارش به ديوانگي خواهد كشيد بدون اغراق از هر ده نفر بيمار مسلولي كه در آسايشگاه خوابيده‌اند، چهار نفر به علت ابتلاء به جلق، به اين بيماري خطرناك دچار گرديده‌اند. اينها ادعا نيست بلكه حقيقتي است كه علماء و دانشمندان با دهها سال تجربه، به درك آن موفق شده‌اند.
    دنيا امروز مي‌گويد: خوب بخور، در هيچ امري افراط نكن، قوي باش تا بيمار نشوي. ولي معتادين به جلق، چون اشتهاي خوب خوردن ندارند و در امور جنسي آن هم از راه غير طبيعي افراط مي‌كنند، ناچار ضعيفند. «و چون ضعيف هستند براي ابتلاء به هر نوع بيماري مستعد مي‌باشند.»
    به كرات ديده شده كه بعضي از مبتلايان به جلق، بر اثر افراط در اين عمل به يك نوع بيماري به نام جنون استمناء كه شباهت زيادي به ساديسم دارد، مبتلا مي‌شوند و آن وقت حتي با ديدن سگ و گربه هم به فكر استمناء مي‌افتند و بلافاصله مشغول عمل مي‌شوند. و چون هيچ مردي حتي پر شهوت‌ترين اشخاص نمي‌توانند بيش از پنج يا شش ماه از نيروي جنسي خود آن هم به صورتي كه مورد بحث ما است بهره‌برداري كنند، لذا قواي تناسلي آنان به كلي از كار مي‌افتد و يا به وضع دلخراشي به آغوش مرگ پناه مي‌برند.
    ممكن است بعضي از اشخاص مبتلاي به جلق كه به علت قوي الجثه بودن و يا از لحاظ مبتدي بودن در اين امر، تاكنون بيمار نشده و به مضار عمل ناپسند خود پي نبرده باشند، مطالبي را كه ما در مضرات جلق نوشتيم، اغراق پنداشته و با خود بگويند اگر اين طور است چرا ما تاكنون به اين بيماري‌ها مبتلا نشده‌ايم؟.
    در جواب اين عده بايد گفت: اگر امروز مضار جلق، گريبان شما را نگرفته علتش اين است كه قوي الجثه هستيد و يا تازه شروع به كار كرده‌ايد. والا چندي ديگر خواه ناخواه به سراغ شما نيز خواهد آمد. وانگهي ما ادعا نكرده‌ايم كه هر كس يك هفته مبادرت به استمناء كرد، تمام بيماري‌هاي يكباره او را احاطه خواهند كرد. زيرا حالات اندروني در اشخاص فرق مي‌كند. مثلاً ممكن است يك نفر كه براي مدتي مبادرت به جلق كرد، ‌در وهله‌ي اول فقط با سستي اعصاب، يا اختلال حس سامعه، يا ضعيف شدن حس باصره، يا سرگيچه مبتلا شود ولي بعداً ساير بيماري‌ها يك يك به سراغ او بيايند.
    پس استمناء (جلق)، هم از نظر شرعي و هم از نظر عرفي و به طور خلاصه من جمع الجهات، حرام و ناپسند است.

    برای پاک شدن از این گناه بزرگ شما باید توبه کنید و تصمیم جدّی داشته باشید که دیگر این کار زشت و ننگین را انجام ندهید و همواره از خداوند بخواهید که شما را در ترک این گناه یاری نماید که اگر موفق به ترک این گناه نشوید ،بدانید که سرانجام شما در یکی از تیمارستان ها خواهد بود چرا که اگر به تیمارستان تهران سری بزنید از هر ده نفر دیوانه ای که در آنجا سکونت دارند، نه نفر معتاد به استمنا ( جلق ) میباشند ،یعنی بر اثر ابتلا به استمنا کارشان به جنون کشیده و به گوشه ی تیمارستان افتاده اند و اگر کمی هم به این عادت ادامه دهید – اگر نمیرید - مسلماً و قطعاً به ضعیف شدن چشم و گوش ،حافظه و بی اشتهایی ،سرگیجه ، سستی و لاغری ، رنگ پریدگی و بیماری سل و امثالهم مبتلا خواهید شد  که برای مطالعه ی بیشتر بهتر است از کتب مربوطه استفاده نمایید . و اگر به گفته ی پزشکان و متخصصین امر اعتماد ندارید ، اقلا به گفته پیغمبر خدا و امامان توجه فرمایید که چه حدیث هایی در این رابطه رسیده است.(برای مثال حضرت مولا شخصی را که مبتلا  به این زشت بود ،آنقدر کتک زد تا سرخ شد ،سپس او را از بیت المال همسر دادند.) و نباید فراموش کرد که خداوند در همه جا حاضر و ناظر اعمال ما است و عالم محضر خداوند می باشد.آیا با این وجود ،باز هم گناه خواهیم کرد؟ ان شاء الله نخواهیم کرد.

     

    همچنین توجه به نکات زیر شما را در این راستای سرنوشت ساز ان شاء الله یاری خواهد  کرد :

     

    1-  اولین مورد ، اجتناب از هرگونه تحریک مصنوعی ، مطالعه  یا تماشای فیلم ، عکس و یا رمان های عشقی و شهوت انگیز و مبتذل ،این گونه تحریکات مصنوعی مسیر فکر انسان را تغییر می دهد و به سوی مسایل جنسی آن هم به صورت داغ و طغیانگر می کشاند و بدانید که این کتاب ها و قصه ها -  اگر دروغ نباشند - حتما که سرنوشت و سرگذشت افراد پست و بی کاره  است . آیا شما می خواهید به خاطر این افراد که اگر آنها را می شناختید حتّی حاظر نبودید با آنها کلمه ای صحبت کنید، سرنوشت خود را تغییر می دهید ؟ بنابراین باید از تمامی تحریک مخصوصاً چشم و چشم چرانی و حضور در محیط هایی که جلوه گری وجود دارد اجتناب کنید . برای این امر می توانید در هر بار رعایت این اصول که البته در اول کمی مشکل و یا سخت به نظر می رسد،جایزه ای به خود اختصاص دهید و بدانید که با رعایت این عامل مهم حتماً که خشنودی خداوند متعال را بدست آورده اید .

     

    2-  دومین عامل مهم ، دوری از افراد منحرف و آشنایی با افرادی که هدف دارند و  بودن با آنها در شما یک نوع آرامش روانی ایجاد می کند. در این روش ، نشستن در کنار افراد سالخورده که با صفا و گرم باشند و هم صحبتی با آنها بسیار خوب است.

     

    3-  سومین روش ، پرهیز از بی کاری و تهیه ی یک برنامه ی فشرده برای تمام اوقات است. لازم نیست که تمام این برنامه صرفاً به درس اختصاص یابد ،شما می توانید در کنار مطالعه ی درسی ، مطالعه ی کتب و نوشته های خوب را در برنامه تان پیش بینی کنید.

     

    4-  ورزش،که یکی از راههای موثر در آرامش بخشیدن به طوفان غریزه ی جنسی است. در ورزش کردن رفتن به باشگاه و صرف مخارج اضافی لازم نیست (گر چه رفتن به باشگاه های سالم ، خوب است) و پیاده روی ،طناب بازی ،دویدن  و ورزش هایی از این قبیل هم موثر می باشد.

     

    5-    جایگزین نمودن عادت خوب و مفید به جای آن عادت .

     

    6-  ششمین مورد ، پرهیز مطلق از تنهایی و ایجاد موانع است ، وجود مانع و فراهم نبودن مقدمات عادت قبیح ، خود عامل بزرگی می باشد . سعی کنید در جاهای خلوت نمانید . اگر در اتاق خلوتی هستید از اعضای خانواده تان به هر بهانه بخواهید که به صورت ناگهانی به شما سر بزنند و سعی کنید درب اتاق  و یا جای خلوتی که در آنجا هستید باز باشد. در خانه تنها نمانید و به محض اینکه در خود احساس ناراحتی کردید ،سعی نمایید که ایجاد مانع کنید. سعی کنید در مواقع تنهایی به دوستان و آشنایانتان تلفن بزنید و یا به خانه ی آنها بروید و یا آنها را دعوت نمایید.

     

    7-  نذر کنید و در هنگام احساس ناراحتی به نذر خود فکر کنید و سعی نمایید که با جوان مردی ، عهد و نذر تان را حفظ نمایید. و به این بیندیشید که اگر چند لحظه تأمل نمایید هم نذر و عهد خود را نگه داشته اید و هم سکّان زندگی تان را به سوی آرامش و آسایش و پاکی هدایت فرموده اید .

     

    در ابتدا ، ممکن است رعایت موارد فوق برای شما احیاناً سخت باشد ولی این نکته را به خاطر داشته باشید که افراد موفق و بزرگ را همین تحمل ها و استقامت ها بزرگ کرده است و اگر کمی موارد فوق را تمرین نمایید ان شاء الله و المنة آینده ی خوشی در انتظارتان خواهد بود.و وقتی به گذشته تان فکر کنید، احساس عزت و سرافرازی خواهید کرد.

     

     

    عملیات های مهم 8 سال دفاع مقدس

    آغاز تهاجم :
    اختلافات مرزی ایران و عراق سابقه ای طولانی دارد . به طور کلی اینطور می توان گفت در سال 1975 این اختلافات تا آنجا بالا گرفت که احتمال بروز جنگ می رفت و طرفین در الجزایر قراردادی امضا کردند که مبنای حل اختلافات مرزی دو طرف بود . اما عدم پایبندی عراق به شرایط قرارداد و وقوع انقلاب اسلامی در ایران عملاً اجرای آن را به تعویق انداخت . شرق و غرب که از انقلاب ایران به هراس افتاده بودند صدام حسین را تحریک به تجاوز نمودند و او با این بهانه که ایران بر سر میز مذاکره نمی آید و تنها راه حل استفاده از زور است ، از اوایل سال 1959 تحرکات نظامی در طول مرز با ایران را آغاز نمود . این تحرکات از اوایل شهریور ماه شدت یافت و بسیاری از دلسوزان نظام و نیروهای مرزی به بنی صدر هشدار های لازم را دادند اما او از اعلام وضعیت آماده باش جنگی خودداری کرد . در 31 شهریور ماه 1359 هجوم سراسری به ایران با بمب باران تهران (فرودگاه مهرآباد) و 19 شهر ایران آغاز شده و دهها لشکر پیاده و زرهی عراق از مرز عبور کردند .
    در جبهه شمال غرب (کردستان و آذربایجان) به علت حضور فعال سپاه در جهت مقابله با ضد انقلاب ، نیروهای عراقی فقط به تقویت استحکامات و تصرف چند ارتفاع مرزی سوق الجیشی اکتفا کردند . در جبهه غرب (کرمانشاه و شمال ایلام) هدف اصلی ، تامین امنیت بغداد با تصرف مناطق پرجمعیت منطقه بود . شهرهای سومار ، نفت شهر و مهران به سرعت سقوط کردند . اما مقاومت مردم در قصرشیرین باعث شد عراقی ها با دور زدن شهر ابتدا سرپل ذهاب را گرفته و از شرق وارد قصر شیرین شوند . هرچند قصرشیرین سقوط کرد ، اما هجوم نیروهای مردمی ، سپاه و ارتش ، با پشتیبانی هلی کوپترهای کبری که شهیدان شیرودی و کشوری جلودارشان بودند ، باعث آزادی سرپل ذهاب گردید و حرکت دشمن به سمت گیلان غرب و ایلام هم ناکام ماند .
    در جبهه جنوب هدف اولیه دشمن محاصره اهواز و تصرف کامل خوزستان بود اما با مقاومت نیروهای مردمی و سپاه در خرمشهر و سوسنگرد ، عملاً دشمن ابتکار عمل خود را از دست داد و در جبهه شوش و دزفول هم عقبه نامطمئن باعث توقف دشمن در نزدیکی کرخه گردید . خرمشهر سقوط کرد و آبادان محاصره شد . اما در مرکز ، بعد از آنکه نیروهای عراقی به شهرک حمیدیه رسیدند ضد حمله عده اندکی از نیروهای سپاه به رهبری شهید غیوراصلی که در همین عملیات شهید شد ، باعث فرار دشمن تا آن سوی بستان گردید که این خود از امدادهای غیبی بود . چند روز بعد دشمن بدون مواجه با مقاومت شدیدی بستان را دوباره اشغال اما دیگر دستش به سوسنگرد نرسید .
    لازم به ذکر است که با وجود برتری زمینی دشمن در نخستین روزهای آغازین جنگ ، در آسمان حمله بیش از 140 فروند جنگده ایرانی به اهداف عراقی در روز اول مهرماه ضربه کوبنده ایی به دشمن وارد نمود و در طول جنگ برتری هوایی کاملاً در اختیار ایران بود .

    عملیات های مهم ایران در 8 سال دفاع مقدس :
    1- عملیات پل نادری :
    جبهه : جنوب موقعیت : غرب دزفول
    تاریخ : 23/7/1359
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : ارتش
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 10 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 27 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : بازپس گیری مناطق اشغالی در غرب دزفول
    تلفات انسانی عراق : نامشخص
    توضیحات : نخستین حمله رسمی ایران ، با فرماندهی مستقیم بنی صدر توسط لشکر 21 حمزه در منطقه غرب دزفول به علت عدم شناخت نیروهای ایرانی از استعداد قوای دشمن کاملاً شکست خورد .
    ***
    2- عملیات سوسنگرد :
    جبهه : جنوب موقعیت : شرق سوسنگرد
    تاریخ : 26/8/1359
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 6 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 8 گردان پیاده و زرهی
    هدف عملیات : نجات سوسنگرد از خطر سقوط حتمی
    تلفات انسانی عراق : 795 نفر
    توضیحات : بعد از شکست نخستین تلاش دشمن در اوایل مهرماه جهت اشغال سوسنگرد ، بعد از سقوط خرمشهر در اواسط آبان ، دشمن یک بار دیگر برای تصرف شهر اقدام و آن را محاصره نمود . در شرایطی که مدافعان شهر آخرین مقاومت ها را انجام می دادند ، 2 گردان زرهی از ارتش با همراهی نیروهای سپاه ، بسیج و ستاد جنگهای نامنظم دکتر چمران ، در امتداد جاده سوسنگرد-حمیدیه دست به حمله زده و ضمن شکستن خط محاصره ، عراقی ها را از داخل شهر عقب راندند .
    ***
    3- عملیات نصر :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب کرخه کور (هویزه)
    تاریخ : 15 تا 18/10/59
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 10 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 27 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : آزاد سازی مناطق اشغالی غرب کارون و در صورت امکان پیشروی تا شهرک تنومه در شمال بصره !
    تلفات انسانی عراق : 1800 نفر
    توضیحات : این عملیات هم با دستور بنی صدر اجرا و هدایت گردید . در مرحله نخست ، نیروهای ایرانی موفق به شکستن خطوط مقدم عراق شده و تا نزدیکی ایستگاه حمید پیشروی کردند ، اما با آغاز پاتک گسترده عراق ، بنی صدر دستور عقب نشینی داد . بعد از عقب نشینی ، تعدادی از دانشجویان پیروخط امام به فرماندهی شهید علم الهدی ، که در محور هویزه وارد عمل شده بوده و از عقب نشینی خبر نداشتند ، به محاصره در آمدند و تا آخرین گلوله مقاومت کرده و همگی به شهادت رسیدند . پس از این پیروزی ، عراق بدون مواجه شدن با مانعی شهر هویزه را اشغال کرد و خط جبهه خود در جنوب سوسنگرد را کامل نمود .
    ***
    4- عملیات ضربت ذوالفقار :
    جبهه : غرب موقعیت : غرب صالح آباد
    تاریخ : 19/10 تا 20/11/1359
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 6 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    عراق : 9 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : آزاد سازی ارتفاعات میمک
    تلفات انسانی عراق : 2164 نفر
    توضیحات : ارتفاعات میمک در غرب صالح آباد ، از جمله نقاط مورد اختلاف ایران و عراق در قرارداد الجزایر بود . چون عراق به تعهدات خود عمل نمی کرد ، ایران هم خود را ملزم به حل مسئله ارتفاعات میمک نمی دانست . در 15 شهریور ماه 1359 ، پیش از آغاز هجوم سراسری ، عراق ارتفاعات میمک را اشغال کرد . عملیات ضربت ذوالفقار با هدف بازپس گیری این ارتفاعات انجام شده و با موفقیت پایان یافت .
    ***
    5- عملیات توکل :
    جبهه : جنوب موقعیت : شمال آبادان
    تاریخ : 20/10/1359
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 12 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    عراق : 18 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : شکست محاصره آبادان
    تلفات انسانی عراق : نامشخص
    توضیحات : همزمان با دو عملیات نصر و ضربت ذوالفقار ، در محور شمال آبادان و بخصوص جاده ماهشهر ، نیروهای ایرانی دست به حمله زدند اما این عملیات ناموفق بود .
    ***
    6- عملیات بازی دراز :
    جبهه : غرب موقعیت : غرب سرپل ذهاب
    تاریخ : 1 تا 9/2/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 5 گردان پیاده
    عراق : 6 گردان پیاده و مکانیزه
    هدف عملیات : آزاد سازی ارتفاعات بازی دراز و رفع دید عراق بر روی دشت ذهاب
    تلفات انسانی عراق : 2200 نفر
    توضیحات : با وجود شکست دشمن در اشغال شهر سرپل ذهاب ، در اختیار داشتن ارتفاعات غرب منطقه باعث برتری دشمن و تلفات بالای نیروهای ایرانی زیر آتش توپخانه آنها شده بود . عملیات فوق با هدف آزادسازی ارتفاعات مذکور انجام گرفت و در ابتدا کاملاً موفق بود اما عراق با اجرای پاتک های سنگینی موفق شد غرب ارتفاعات را مجدداً اشغال نماید و تنها نیمی از اهداف عملیات محقق گردید .
    ***
    7- عملیات امام علی (ع) :
    جبهه : جنوب موقعیت : شمال سوسنگرد
    تاریخ : 31/2 تا 5/3/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 7 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 12 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : آزاد سازی تپه های الله اکبر
    تلفات انسانی عراق : 700 نفر
    توضیحات : با وجود اینکه دشمن از سه طرف شهر سوسنگرد را در محاصره داشت ، اهمیت محور شمال مهمتر بود چون وجود تپه های الله اکبر در این قسمت ، باعث دید دشمن روی شهر شده بود . عملیات امام علی (ع) با هدف آزادسازی ایت تپه ها انجام شد و با موفقیت پایان یافت .
    ***
    8- عملیات فرمانده کل قوا :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب دارخوئین
    تاریخ : 21 تا 25/3/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 2 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 4 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : تصرف استحکامات دشمن در جنوب دارخوئین
    تلفات انسانی عراق : 520 نفر
    توضیحات : در اوایل جنگ ، دشمن با عبور از کارون و محاصره آبادان سعی کرد از جاده آبادان- اهواز به سمت اهواز پیشروی کند . ایران در این محور بجز چند نیروی ژاندارم محلی هیچ نیرویی نداشت . اما تعدادی از نیروهای سپاه اصفهان که از جبهه کردستان با هدف پیوستن به مدافعان خرمشهر حرکت کرده بودند ، در نزدیکی روستای دارخوئین جلوی پیشروی عراقی ها را گرفتند . عراق بعد از آنکه نتوانست به پیشروی در این محور ادامه دهد اقدام به ایجاد استحکامات نفوذ ناپذیری در جنوب دارخوئین کرد و تبلیغات فراوانی روی آن انجام داد . همزمان با برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام (ره) ، نیروهای سپاه که از مدتها قبل برای اجرای این عملیات برنامه ریزی کرده بودند ، با نامگذاری عملیات خود با عنوان خمینی ، فرمانده کل قوا ، دست به حمله زده و این استحکامات را تصرف کردند . کارشناسان نظامی جهان در آن زمان ، این عملیات کوچک را یک پیروزی استراتیژیک بسیار مهم ارزیابی کرده و شکست حصر آبادان را پیشبینی نمودند .
    ***
    9- عملیات رجایی و باهنر :
    جبهه : غرب موقعیت : شمال سرپل ذهاب
    تاریخ : 11 تا 16/6/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 7 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 9 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : تصرف ارتفاعات قراویز و کوره موش در شمال دشت ذهاب
    تلفات انسانی عراق : 2130 نفر
    توضیحات : با وجود شش روز نبرد بی امان در منطقه عملیاتی ، فشار دشمن باعث شد تا نیروهای ایرانی در نهایت به مواضع اولیه عقب نشینی نمایند . این عملیات تنها چند روز بعد از شهادت رجایی و باهنر انجام گردید .
    ***
    10- عملیات ثامن الائمه :
    جبهه : جنوب موقعیت : شمال آبادان
    تاریخ : 5/7/1360
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 30 گردان پیاده و زرهی و 8 گردان توپخانه
    عراق : 31 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی
    هدف عملیات : شکست حصر آبادان به فرمان امام خمینی (ره)
    تلفات انسانی عراق : 3300 نفر
    توضیحات : نخستین عملیات گسترده موفق نیروهای ایران در یکمین سالگرد آغاز جنگ تحمیلی با هدف شکست محاصره آبادان انجام گرفت . سرعت عملکرد نیروهای ایرانی در این عملیات چنان بود که کارشناسان غربی آن را با سرعت پیشروی نیروهای آلمانی در خاک لهستان طی جنگ جهانی دوم مقایسه می کردند ، به نحوی که با وجود مقاومت نیروهای عراقی در یکی از محورها ، نیروهای ایرانی در سایر محورها با سرعت شگفتی ، همه اهداف را تصرف کرده و محور مقاومت کننده را به محاصره درآوردند . البته پیش از این عملیات ، به علت غریب الوقوع بودن حمله نیروهای ایرانی ، صدام دستور داده بود تا تعدادی از واحدهای نخبه و نورچشمی اش از منطقه خارج شوند !
    چند روز بعد ، هواپیمای حامل فرماندهان عال رتبه سپاه و ارتش : فلاحی ، فکوری ، نامجو ، کلاهدوز و جهان آرا ، حین بازگشت به تهران سقوط کرد و این عزیزان که طراحان اصلی عملیات ثامن الائمه بودند به شهادت رسیدند .
    ***
    11- عملیات طریق القدس :
    جبهه : جنوب موقعیت : غرب سوسنگرد
    تاریخ : 8 تا 15/9/1360
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 32 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 57 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 4 گردان گارد ریاست جمهوری و 6 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزاد سازی شهر بستان
    تلفات انسانی عراق : 9046 نفر
    توضیحات : اهمیت استراتژیک این عملیات بدان جهت است که نیروهای ایرانی با دور زدن قوای دشمن از طریق تپه های رملی غیرقابل عبور شمال بستان ، با غافلگیری کامل همزمان به کلیه خطوط دشمن از دهلاویه تا تنگه مرزی چزابه حمله کردند . البته مقاومت دشمن در جنوب منطقه عملیاتی ، پیشروی در این محور را ممکن نساخت اما چند روز بعد که عراق سعی کرد از این منطقه به سمت بستان پاتک کرده و شهر را دوباره اشغال کند متحمل تلفات سنگینی شد و به ناچار تا جنوب رودخانه نیسان که بسیار بیشتر از هدف پیشبینی شده در عملیات بود ، عقب نشینی کرد .
    ***
    12- عملیات مطلع الفجر :
    جبهه : غرب موقعیت : شمال گیلان غرب و جنوب سرپل ذهاب
    تاریخ : 20/9 تا 6/10/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 18 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 27 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی
    هدف عملیات : آزادسازی ارتفاعات غرب گیلان غرب
    تلفات انسانی عراق : 2140 نفر
    توضیحات : با وجود تصرف بیشتر ارتفاعات هدف ، پاتک های سنگین عراق این عملیات را هم ناکام گذاشت . اهمیت جبهه غرب برای عراق در این بود که اگر نیروهای ایرانی موفق به بازپس گیری ارتفاعات مرزی این منطقه می شدند ، نسبت به نیروهای عراقی که در داخل خاک خود در موقعیت کم ارتفاع تری قرار می گرفتند ، برتری یافته و امنیت بغداد را تهدید می نمودند . در جریان این عملیات غلامعلی پیچک ، فرمانده سپاه در جبهه غرب که به عنوان یک نیروی عادی ، ناشناس در عملیات شرکت کرده بود به شهادت رسید .
    ***
    13- عملیات محمد رسول الله (ص) :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب و شمال نوسود
    تاریخ : 12 و 13/10/1360
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 6 گردان پیاده
    عراق : 8 گردان پیاده
    هدف عملیات : آزاد سازی ارتفاعات مرزی غرب و شمال نوسود
    تلفات انسانی عراق : 2691 نفر
    توضیحات : این عملیات ، نخستین حمله بزرگی بود که در آن نیروهای ایرانی از مرز گذشته و در عمق خاک عراق پیشروی کردند و حتی شهرک مرزی طویله را تصرف نمودند اما به علت مشکل تدارکات به مواضع اولیه بازگشتند .
    ***
    14- عملیات فتح المبین :
    جبهه : جنوب موقعیت : غرب شوش و دزفول
    تاریخ : 2 تا 10/1/1361
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 133 گردان پیاده و زرهی
    عراق : 153 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 3 گردان گارد ریاست جمهوری و 12 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزادی منطقه اشغالی عظیم غرب منطقه شوش و دزفول
    تلفات انسانی عراق : 19000 نفر
    توضیحات : این عملیات در ابتدا قرار بود همزمان با دهه فجر انجام شود ، اما عراقی ها که متوجه این قضیه شده بودند در منطقه تنگه چزابه دست به حمله زدند و هرچند ناکام ماندند اما عملیات فتح الفتوح ایران را به تاخیر انداختند . یک روز قبل از آغاز حمله ، عراق یک بار دیگر ، این بار در غرب شوش پاتک زد اما فرماندهان ایرانی برای مقابله با ادامه این رویه از سوی عراق ، عملیات را طبق برنامه خود آغاز نمودند . نفوذ 6 گردان از نیروهای ارتش و سپاه به عمق مواضع عراق باعث شد تا خطوط مقدم دشمن عملاً از پشتیبای توپخانه محروم بمانند و خیلی زود تسلیم گردند . هزاران سرباز سرگردان عراقی در این عملیات به اسارت درآمدند . به گفته یکی از اسرا ، اگر نیروهای ایرانی امکان هلی برن به منطقه فکه را می یافتند می توانستند دو برابر اسرای گرفته شده را در حال فرار به داخل خاک عراق دستگیر نمایند . در آخرین روزهای عملیات ، مقاومت تیپ 10 زرهی عراق در تنگه ابوغریب ، که آن زمان معروف ترین واحد ارتش عراق بود ، باعث درگیری شدیدی گردید و کل عملیات را به خطر انداخت اما در نهایت این تیپ هم منهدم شد و نیروهای ایرانی در نزدیکی رودخانه دویرج خط پدافندی تشکیل دادند .
    ***
    15- عملیات بیت المقدس :
    جبهه : جنوب موقعیت : غرب کارون
    تاریخ : 10/2 تا 3/3/1361
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 144 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 20 گردان توپخانه
    عراق : 188 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 12 گردان مرزبان و 30 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزادسازی شهرهای خرمشهر و هویزه و پاکسازی غرب کارون .
    تلفات انسانی عراق : 35000 نفر
    توضیحات : با فاصله اندکی از عملیات فتح المبین ، عملیات بزرگ بعدی ایران آغاز شد . مواضع صعب العبور دشمن در محور کرخه کور باعث شکست عملیات در این محور گردید ، اما نیروی اصلی ایران با عبور از کارون که عراقی ها نابخردانه آن را رها کرده بودند جاده اهواز- خرمشهر را آزاد کرده و پس از دفع پاتک عراق به سمت مرز پیشروی نمودند . در این مقطع دشمن نیروهایش را از هویزه و کرخه کور عقب کشید تا محاصره نشوند و ایرانی ها بعد از پر کردن مناطق تخلیه شده ، به سمت جنوب حمله کرده و خرمشهر را محاصره نمودند و در نهایت پس از چند درگیری جدی ، نیروهای عراقی مستقر در شهر تسلیم شده و خرمشهر آزاد گردید . یکی از برادران لودرچی در خاطرات خود ذکر کرده است که وحشت نیروهای عراقی از سقوط محور خرمشهر-بصره باعث شده بود این نیروها مناطق شمالی این محور را رها کنند به نحوی که این برادر بدون مواجه شدن با مقاومتی در حال احداث خاکریز در نزدیکی پاسگاه زبیر در داخل خاک عراق بوده که به عقب فراخوانده می شود !
    ***
    پس از عملیات بیت المقدس ، به طور مقطعی وقفه ای در جبهه ها پیش آمد . عراق از چند منطقه در جبهه غرب که شدیداً به تله های انفجاری آلوده شده بود عقب نشینی کرد و تلویحاً خواستار آتش بس شد . تا جایی که برخی نیروهای ایرانی برای جنگ بر ضد اسرائیل راهی لبنان شدند اما با شدت گرفتن مجدد تبادل آتش بین طرفین و آشکار شدن تلاش عراق برای سازمان دهی مجدد نیروهایش ، امام (ره) در سخنرانی مهمی فرمودند : راه قدس از کربلا می گذرد .
    ***
    16- عملیات رمضان :
    جبهه : جنوب موقعیت : شرق بصره
    تاریخ : 22/4 تا 7/5/1361
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 164 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 10 گردان توپخانه
    عراق : 162 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : تصرف مواضع دشمن در امتداد مرز شلمچه تا کوشک و تهدید شهر بصره
    تلفات انسانی عراق : 7715 نفر
    توضیحات : عملیات با هدف اصلی تصرف مواضع معروف به مثلثی عراق در منطقه انجام گرفت و پس از آنکه این مواضع به سرعت سقوط کردند نیروهای ایرانی پیشروی را به عمق ادامه داده و تا انتهای کانال پرورش ماهی نزدیک شط العرب و شمال شرقی بصره پیشروی نمودند ، اما این پیشروی بدون هیچ گونه پوشش و پشتیبانی انجام شد ، در نتیجه نیروهای عراقی که توانسته بودند پل های روی کانال را حفظ کنند به پشت نیروهای ایرانی آمده و آنها را به محاصره در آوردند . این یکی از دردناک ترین و پرتلفات ترین عملیات های ایران بود و فقط بخشی از واحدهای محاصره شده توانستند از منطقه عقب نشینی کنند . عملیات طی روزهای بعد با هدف انهدام نیروهای عراقی ادامه یافت تا پیروزی بدست آمده باعث تشویق آنها به پیشروی نگردد .
    ***
    17- عملیات مسلم بن عقیل :
    جبهه : غرب موقعیت : غرب سومار
    تاریخ : 9 تا 13/7/1361
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 33 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه ، 5 گردان هوابرد و 5 گردان توپخانه
    عراق : 31 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، یک گردان جیش الشعبی و 7 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزادسازی ارتفاعات غرب سومار و پیدا کردن دید روی شهر مندلی عراق
    تلفات انسانی عراق : 1034 نفر
    توضیحات : شهر سومار در جریان عقب نشینی عراق بعد از عملیات بیت المقدس آزاد شده بود اما در اشغال ماندن ارتفاعات مرزی منطقه ، به دشمن برتری می داد . البته عدم توجه نیروهای ایرانی به این محور باعث شده بود تا این عملیات جنبه غافلگیر کننده داشته باشد تا جایی که بعضی فرماندهان معتقد بودند که حمله باید تا تصرف شهر مندلی ادامه یابد . اما اکتفا به تصرف ارتفاعات مرزی و نزدیکی این منطقه به مرکز عراق باعث شد تا با تجمع نیروهای عراقی ، عملیات بعدی با نام عملیات امام زین العابدین (ع) ، با هدف تصرف شهر مندلی ، که با فاصله چند روز بعد انجام گرفت ناکام بماند .
    ***
    18- عملیات محرم :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب موسیان
    تاریخ : 10 تا 20/8/1361
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 66 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    عراق : 46 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی
    هدف عملیات : تصرف ارتفاعات مرزی مشرف بر شهر العماره عراق
    تلفات انسانی عراق : 8350 نفر
    توضیحات : با هدف جبران ناکامی های اخیر و گشودن جبهه جدیدی جهت غافلگیری دشمن ، این عملیات انجام گرفت و با موفقیت پایان یافت .
    ***
    19- عملیات والفجر مقدماتی :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب فکه
    تاریخ : 17 تا 21/11/1361
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 164 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 23 گردان توپخانه
    عراق : 76 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 4 گردان گارد ریاست جمهوری
    هدف عملیات : تصرف مناطق شمال هورالهویزه با هدف وادار کردن عراق به قبول آتش بس
    تلفات انسانی عراق : 2613 نفر
    توضیحات : خیانت منافقین باعث شد تا نیروهای دشمن کاملاً در برابر حمله نیروهای ایرانی آماده باشند و در نهایت نیروهای ایرانی به مواضع اولیه خود بازگشتند .
    ***
    20- عملیات والفجر 1 :
    جبهه : جنوب موقعیت : شمال فکه
    تاریخ : 21 تا 28/1/1362
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 132 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 18 گردان توپخانه
    عراق : 128 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی
    هدف عملیات : پیشروی به سمت شهر العماره عراق
    تلفات انسانی عراق : 8850 نفر
    توضیحات : مقاومت نیروهای عراقی در برخی محورها و حجم بی سابقه آتش توپخانه دشمن باعث شد تا در نهایت نیروهای ایرانی به مواضع اولیه خود بازگردند .
    ***
    21- عملیات والفجر 2 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب پیرانشهر
    تاریخ : 29/4 تا 13/5/1362
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 24 گردان پیاده و مکانیزه
    عراق : 36 گردان پیاده و کماندویی
    هدف عملیات : گشودن جبهه جدید در شمالغرب و بستن یکی از راه های اصلی تردد ضد انقلاب به داخل کشور
    تلفات انسانی عراق : 4164 نفر
    توضیحات : این عملیات با موفقیت انجام گرفت و منطقه عمومی حاج عمران که مهمترین پادگان نظامی عراق در شمال شرق این کشور بود به تصرف نیروهای ایران در آمده و آتش توپخانه دشمن از شهر پیرانشهر دور گردید . مصطفی ردانی پور ، فرمانده روحانی مشهور اصفهان در پایان این عملیات به شهادت رسید و پیکرش هیچگاه یافت نشد .
    ***
    22- عملیات والفجر3 :
    جبهه : غرب موقعیت : مهران
    تاریخ : 7 تا 20/5/1362
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 32 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 4 گردان توپخانه
    عراق : 58 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 3 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تامین امنیت شهر مهران
    تلفات انسانی عراق : 10509 نفر
    توضیحات : شهر مهران هم بعد از عملیات بیت المقدس آزاد شد اما حضور دشمن در ارتفاعات شهر ، عملاً شهر را بی دفاع کرده بود . عملیات والفجر3 با هدف آزاد سازی این ارتفاعات انجام گرفت و با وجود آزادی ارتفاعات شمالی موسوم به کله قندی ، پاتک شدید عراق در محور غرب مهران مانع از تثبیت اهداف در این قسمت گردید .
    ***
    23- عملیات والفجر 4 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : شمال مریوان
    تاریخ : 27/7 تا 30/8/1362
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 71 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه و 11 گردان توپخانه
    عراق : 141 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 8 گردان گارد ریاست جمهوری و 7 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تصرف دشت شیلر و انهدام پایگاه های نفوذ دشمن و ضد انقلاب به داخل کشور
    تلفات انسانی عراق : 18785 نفر
    توضیحات : دشت شیلر به عنوان یک تو رفتگی عمیق از خاک عراق در داخل خاک ایران ، به عنوان پایگاهی برای نفوذ ضد انقلاب و عوامل خرابکار دشمن مورد استفاده بود . عملیات والفجر4 در ابتدا یک عملیات محدود برای تصرف این دشت بود ، اما مقاومت شدید عراق این عملیات را تبدیل به یکی از بزرگترین رویارویی های دو طرف در طول 8 سال جنگ کرد . در نهایت ایران نتنها موفق به تصرف دشت شیلر گردید بلکه تا ارتفاعات کانی مانگا پیشروی نمود و شهر پنجوین عراق را تصرف کرد اما تخریب گسترده شهر از سوی عوامل رژیم بعث باعث گردید تا شهر به عنوان یک هدف غیر استراتیژیک رها شده و نیروهای ایرانی در ارتفاعات اطراف مستقر شوند ، ضمن آنکه این عملیات خطوط جبهه را به شهر سلیمانیه عراق بسیار نزدیک کرد . لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان ، در این عملیات نقش مهمی بر عهده داشت و این عملیات از نقاط عطف تاریخ این لشکر به حساب می آید .
    ***
    24- عملیات خیبر :
    جبهه : جنوب موقعیت : هورالهویزه
    تاریخ : 3 تا 22/12/1362
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 283 گردان پیاده و زرهی و 7 گردان توپخانه
    عراق : 188 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 4 گردان گارد ریاست جمهوری و 30 گردان توپخانه
    هدف عملیات : گشودن جبهه جدید علیه دشمن و قطع محور بصره-العماره
    تلفات انسانی عراق : 16140 نفر
    توضیحات : یکی از بزرگترین دستاوردهای نظامی 8 سال دفاع مقدس این بود که طراحان نظامی ایران ثابت کردند غیرممکن را نمی شناسند . هرگاه در جبهه ایی رکود ایجاد می شد به سرعت راهی برای گشودن جبهه جدید پیشنهاد می کردند و عملیات خیبر هم یکی از این پیشنهادات بود . دشمن هیچگاه تصور نمی کرد نیروهای ایرانی بدون پشتیبانی توپخانه و قوای زرهی ، عرض چند ده کیلومتری هورالهویزه را پیموده و خود را به دجله برسانند . طبق طرح عملیات ، نیروهای ایرانی از سه محور هورالهویزه ، طلاییه و شلمچه دست به حمله می زدند . نیروهای ایرانی با عبور از هورالهویزه و تصرف جزایر مجنون ، خود را به ساحل دجله رسانده و با عبور از آن جاده بسیار مهم بصره- العماره را تصرف می کردند . نیروهای عمل کننده در محور طلاییه و شلمچه هم با پیشروی به سمت شط العرب و تصرف نشوه ، از طریق جاده نشوه-قرنه ، ادوات سنگین را به شمال اعزام می کردند تا منطقه تثبیت گردد . عملیات در محور هورالهویزه با موفقیت همراه بود و در چند محور نیروهای ایران به ساحل دجله دست یافته و از آن عبور کردند ، اما مقاومت شدید نیروهای عراقی در طلاییه و شلمچه که برای اولین بار به طور گسترده اقدام به استفاده از سلاح های شیمیایی نمودند ، باعث شد تا پیشروی در این دو محور شکست بخورد و نیروهای محور دجله بدون پشتیبانی ، در مقابل پاتک های عراق به ناچار به جزایر مجنون عقب نشینی کردند . تلاش عراق برای بازپس گیری جزایر ادامه یافت و بی سابقه ترین حملات زرهی ، توپخانه ایی و شیمیایی علیه نیروهای ایرانی انجام گرفت بویژه اینکه دشمن پل بین مجنون جنوبی و طلاییه را حفظ کرده و از این طریق ستون تانک های خود را به سمت نیروهایی روانه می کرد که سنگین ترین سلاحشان آر.پی.جی بود . با این حال نیروهای ایرانی بالاخره موفق شدند تسلط خود بر جزایر را تثبیت کنند و عراقی ها کوتاه آمدند . در این عملیات سرداران زیادی همچون حمید باکری ، همّت و زجاجی به شهادت رسیدند و حسین خرازی جانباز گردید .
    ***
    25- عملیات عاشورا :
    جبهه : غرب موقعیت : جنوب سومار
    تاریخ : 26 تا 30/7/1363
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 14 گردان پیاده و زرهی و 5 گردان توپخانه
    عراق : 27 گردان پیاده و زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد
    هدف عملیات : آزاد سازی ارتفاعات گرکنی و بخشی از ارتفاعات میمک
    تلفات انسانی عراق : 1690 نفر
    توضیحات : ارتفاعات گرکنی و فصیل آزاد گردید اما تلاش برای آزاد سازی کامل دامنه غربی ارتفاعات میمک نتیجه ایی نداشت .
    ***
    26- عملیات بدر :
    جبهه : جنوب موقعیت : هورالهویزه
    تاریخ : 19 تا 26/12/1363
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 115 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    عراق : 98 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی ، 28 گردان گارد ریاست جمهوری و 9 گردان توپخانه
    هدف عملیات : انهدام مواضع دشمن در شرق و غرب دجله و در صورت امکان قطع جاده بصره-العماره
    تلفات انسانی عراق : 13200 نفر
    توضیحات : در سالگرد عملیات خیبر ، نیروهای ایرانی بار دیگر در همان محور دست به حمله زدند اما این بار چون امیدی به گشودن جبهه طلاییه و پشتیبانی زرهی از حمله وجود نداشت ، هدف اصلی انهدام دژهای معروف دشمن در دو طرف دجله قرار گرفت . عملیات با موفقیت انجام شد اما با توجه به پاتک های سنگین دشمن مواضع تصرف شده ، تثبیت نگردید و نیروهای ایرانی به داخل هورالهویزه عقب نشینی کردند . البته این بار هورالهویزه کاملاً در اختیار نیروهای ایران قرار گرفت و خط اول عراق ساحل غربی آن شد . در این عملیات سرداران موسوی و مهدی باکری به شهادت رسیدند . همچنین از شهدا معروف این عملیات می توان به شهید نوجوان پهلوان سعید طوقانی اشاره کرد که در سالهای قبل و اوایل انقلاب ، با وجود سن کم از نامداران ورزش باستانی به شمار می رفت .
    ***
    27- عملیات قادر :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : امتداد مرز استان آذربایجان و عراق
    تاریخ : 24/4 تا 18/6/1364
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 30 گردان پیاده و 9 گردان توپخانه
    عراق : 29 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی
    هدف عملیات : گسترش منطقه آزاد شده شمال عراق
    تلفات انسانی عراق : 1520 نفر
    توضیحات : بعد ناکامی عملیات بدر ، به سپاه دستور داده شد تا دست به بازسازی خود بزند و منطقه بین اشنویه تا پیرانشهر که برای عملیات تابستانی سپاه آماده شده بود در اختیار ارتش قرار گرفت . نیروهای ارتش طی دو ماه چندین بار سعی کردند در این منطقه دست به حمله بزنند اما کاری از پیش نبردند و عملاً بسیاری از پایگاه ها و معابر نفوذ سپاه طی این عملیات ها لو رفته یا منهدم گردید !
    ***
    28- عملیات والفجر 8 :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب آبادان
    تاریخ : 20/11/1364 تا 9/2/1365
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 140 گردان پیاده و 16 گردان توپخانه
    عراق : 241 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد
    هدف عملیات : تصرف شبه جزیره فاو
    تلفات انسانی عراق : 52105 نفر
    توضیحات : عبور از عرض اروند رود یکی از آن شاهکارهای نظامی در تاریخ جنگ ها به شمار می رود . در اهمیت بندر و شبه جزیره فاو همین بس که عراق با قبول تلفات بسیار سنگینی ، بیش از 80 شبانه روز برای بازپس گیری منطقه تلاش می کرد و 39 جنگنده خود را در این منطقه از دست داد . هرچند دشمن نتوانست فاو را بازپس گیرد ، اما حملات مکرر آنها باعث شد تا هدف نهایی نیروهای ایرانی که گشودن جبهه جدید و پیشروی در جنوب بصره بود به جایی نرسد .
    ***
    29- عملیات والفجر 9 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : شرق سلیمانیه
    تاریخ : 5 تا 9/12/1364
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 26 گردان پیاده و زرهی و 4 گردان توپخانه
    عراق : 10 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی و 2 گردان توپخانه
    هدف عملیات : نزدیک شدن به شهر سلیمانیه عراق و مقابله با تجمع نیروهای عراق در فاو
    تلفات انسانی عراق : 1634
    توضیحات : در این عملیات منطقه گسترده ایی از کردستان عراق به تصرف ایران در آمد و شهر سلیمانیه در برد آتش ایران قرار گرفت . اما طی هفته های بعد به دلیل پاره ایی مشکلات از جمله بمب باران شیمیایی چند روستای کردنشین از سوی عراق ، نیروهای ایرانی به مواضع اولیه خود بازگشتند .
    ***
    در اوایل سال 65 ، ارتش عراق با سازماندهی مجدد و افزایش واردات سلاح های مختلف متعارف و کشتار جمعی ، موقتاً در موضع برتری قرار گرفت و با استراتیژی معروف به دفاع متحرک در چند جبهه دست به حمله زد که مهمترینش دستاوردش اشغال مجدد شهر مهران بود .
    ***
    30- عملیات کربلای 1 :
    جبهه : غرب موقعیت : مهران
    تاریخ : 9 تا 19/4/1365
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 37 گردان پیاده و زرهی و 6 گردان توپخانه
    عراق : 111 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد و 9 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزادسازی مهران
    تلفات انسانی عراق : 11210 نفر
    توضیحات : طی نبرد سختی که در این عملیات رخ داد ، نیروهای عراقی با وجود برتری کامل نفر و تجهیزات متحمل تلفات سنگینی شده و شهر مهران و ارتفاعات اطراف آن آزاد گردید .
    ***
    31- عملیات کربلای 2 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب پادگان حاج عمران
    تاریخ : 10 و 11/6/1365
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : مشترک سازمان : مشترک
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 26 گردان پیاده و 4 گردان توپخانه
    عراق : 30 گردان پیاده ، زرهی و کمااندویی و 5 گردان توپخانه
    هدف عملیات : بازپس گیری ارتفاعات 2435 و 2519
    تلفات انسانی عراق : 3277 نفر
    توضیحات : ارتفاعات 2435 و 2519 ، مشرف بر پادگان حاج عمران ، از جمله نقاطی بود که در جریان دفاع متحرک عراق سقوط کرده بود . در این عملیات ارتفاع 2435 تصرف شد اما تلاش برای آزادی ارتفاع دوم ناکام ماند .
    ***
    32- عملیات فتح 1 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : کرکوک
    تاریخ : 19 و 20/7/1365
    نوع تک : نامنظم
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 2 گردان نیروی ویژه ، 1 گردان ادوات و 2 گردان از نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق
    عراق : نامشخص
    هدف عملیات : وارد کردن خسارت در عمق و ممانعت از تمرکز قوای عراق در جبهه ها
    تلفات انسانی عراق : 600 نفر
    توضیحات : از مدتها قبل سپاه با ایجاد پایگاه هایی در شمال عراق ، با گروههای ضد بعثی کردستان عراق همکاری می کرد . پیش از این عملیات های مشترکی انجام شده بود اما عملیات فتح 1 را می توان مهمترین همکاری دو طرف دانست . در این عملیات نیروهای ایرانی و کرد با طی مسیر 150 کیلومتری در عمق خاک عراق ، با بستن جاده های منتهی به شهر کرکوک ، به پالایشگاه و چند مقر نظامی این شهر حمله کرده و سپس با کمترین تلفات به مواضع خودی بازگشتند .
    ***
    33- عملیات کربلای 4 :
    جبهه : جنوب موقعیت : جنوب و غرب خرمشهر
    تاریخ : 3 تا 5/10/1365
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 250 گردان پیاده و 26 گردان توپخانه
    عراق : 123 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد
    هدف عملیات : تصرف کامل شبه جزیره فاو ، شهرک ابوخصیب و محاصره بصره
    تلفات انسانی عراق : 8060 نفر
    توضیحات : سپاه برای انجام این عملیات ک در صورت پیروزی سرنوشت جنگ را مشخص می کرد تمام منابع خود را بسیج نمود و همین تمرکز نیرو باعث هوشیاری عراق گردید ضمن آنکه با کمک ماهواره های جاسوسی آمریکایی ، عراقی ها حتی از مکان معابر نفوذ نیروهای ایران خبر داشتند ! با آغاز عملیات ، هرچند در چند محور نیروهای ایرانی موفق به پیشروی شده و حتی لشکر 14 امام حسین (ع) توانست به تاسیسات پالایشگاه بصره نفوذ کند ، آمادگی عراق و مقاومت شدید همراه با آتش سنگین توپخانه و بمب باران گسترده شیمیایی ، باعث شد تا نیروهای ایرانی 48 ساعت بعد از آغاز حمله به مواضع اولیه بازگردند .
    ***
    34- عملیات کربلای 5 :
    جبهه : جنوب موقعیت : شلمچه
    تاریخ : 19/10 تا 4/12/1365
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 200 گردان پیاده و 24 گردان توپخانه
    عراق : 493 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد و 46 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزاد سازی شلمچه و پیشروی به سمت بصره
    تلفات انسانی عراق : 92365 نفر
    توضیحات : عملیات کربلای 5 بدون شک بزرگترین رویارویی نظامی ایران و عراق در طول 8 سال جنگ تحمیلی می باشد . عراق با تصور اینکه بعد از کربلای 4 ، ایران از حمله در این جبهه منصرف شده ، با آغاز عملیات کاملاً غافلگیر گردید و نیروهای ایرانی توانستند تا نزدیکی شهر بصره پیشروی کنند اما اهمیت این شهر باعث شد تا عراق با بسیج کلیه امکانات خود و استفاده بسیار گسترده از سلاح های شیمیایی دست به مقابله زند . تصور اینکه بیش از 700 گردان عملیاتی در منطقه ایی به وسعت شهر تهران در حال جنگ با یکدیگر باشند از آن نادر وقایع ثبت شده در تاریخ جنگها می باشد . هرچند عراق توانست تا حدودی جلو پیشروی نیروهای ایرانی را سد کند اما پیروز اصلی این عملیات سپاه ایران بود که توانست خطوط جبهه را تانزدیکی شهر بصره گسترش دهد . در روزهای پایانی همین عملیات بود که سردار حاج حسین خرازی به شهادت رسید . بعد از اعلام خبر شهادت وی عراق دست به پاتک گسترده ایی زد که ناکام ماند ، اسرای عراقی می گفتند به ما گفته شده بزرگترین فرمانده جبهه ایران به شهادت رسیده است !
    ***
    35- عملیات کربلای 6 :
    جبهه : غرب موقعیت : نفت شهر
    تاریخ : 23 و 24/10/1365
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : ارتش
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 36 گردان پیاده و زرهی و 2 گردان توپخانه
    عراق : 44 گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
    هدف عملیات : آزاد سازی نفت شهر و تصرف نفت خانه عراق و ممانعت از تمرکز قوای دشمن در بصره
    تلفات انسانی عراق : 3000 نفر
    توضیحات : در حالیکه تمامی نیروی سپاه برای عملیات کربلای 5 بسیج شده بود ، ارتش جهت اجرای یک حمله انحرافی که هم جلوی انتقال نیروهای عراقی به سمت بصره گرفته شود و هم هدف مهمی داشته باشد ، وارد عمل شد . اما حضور نیروهای دشمن بر روی ارتفاعات منطقه و نوع عملیات نیروی ارتش در دل دشت باعث ناکامی این عملیات گردید .
    ***
    36- عملیات تکمیلی کربلای 5 :
    جبهه : جنوب موقعیت : شلمچه
    تاریخ : 3 تا 13/12/1365
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 30 گردان پیاده
    عراق : 80 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 10 گردان توپخانه
    هدف عملیات : ترمیم خطوط خودی در غرب نهر جاسم جهت تکمیل عملیات کربلای 5
    تلفات انسانی عراق : 10265 نفر
    توضیحات : در شرایطی که هنوز عملیات کربلای پنج کاملاً پایان نیافته بود ، به علت خستگی و تلفات نیروهای خودی ، خط جبهه در غرب نهر جاسم کامل نشده بود ، بنابراین با سازماندهی مجدد گردان هایی که هنوز توانایی عملیاتی داشتند ، برای حمله اقدام گردید و خط مورد نظر با عقب راندن قوای عراقی تشکیل شد .
    ***
    37- عملیات کربلای 7 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب پادگان حاج عمران
    تاریخ : 13 تا 17/12/1365
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : ارتش سازمان : ارتش
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 9 گردان پیاده
    عراق : 29 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی
    هدف عملیات : تصرف ارتفاع 2519 و حفظ اعتبار ارتش
    تلفات انسانی عراق : 3272 نفر
    توضیحات : پس از شکست عملیات کربلای 6 ، ارتش مسئولیت بازپس گیری ارتفاع 2519 را بر عهده گرفت و پس از نبرد سختی موفق به این کار گردید .
    ***
    38- عملیات کربلای 8 :
    جبهه : جنوب موقعیت : شلمچه
    تاریخ : 18 تا 22/1/1366
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 30 گردان پیاده
    عراق : 94 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد و 45 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تصرف استحکامات دشمن در شمال و جنوب کانال پرورش ماهی
    تلفات انسانی عراق : 12260 نفر
    توضیحات : با وجود اینکه نیروهای سپاه شدیداً از نظر تجهیزات و نیروی انسانی در مضیقه بودند توانستند اهداف مورد نظر را تصرف کنند اما در آخرین لحظه ، استفاده گسترده عراق از سلاح های شیمیایی باعث عقب نشینی نیروهای ایرانی گردید .
    ***
    39- عملیات کربلای 10 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : شمال سلیمانیه
    تاریخ : 25/1 تا 5/2/1366
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 50 گردان پیاده و 6 گردان توپخانه و 4000 نیروی اتحادیه میهنی کردستان عراق
    عراق : 40 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی
    هدف عملیات : پیشروی در شمال سلیمانیه و تهدید این شهر
    تلفات انسانی عراق : 2710 نفر
    توضیحات : مسدود شدن جبهه جنوب باعث گردید تا سپاه یک بار دیگر در جبهه شمال غرب وارد عمل شود . با وجود اینکه در این عملیات 250 کیلومتر مربع از خاک عراق تصرف شد ، اهداف مورد نظر عملیات حاصل نگردید .
    ***
    40- عملیات نصر 4 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : شمال سلیمانیه
    تاریخ : 21/3 تا 5/4/1366
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 29 گردان پیاده و 7 گردان توپخانه
    عراق : 53 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه ، کماندویی و گارد و 5 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تصرف شهر استراتژیک ماووت در شمال سلیمانیه
    تلفات انسانی عراق : 6557 نفر
    توضیحات : شهر ماووت یکی از اهداف حاصل نشده عملیات کربلای 10 بود . در شرایطی که تحرکات ناوهای آمریکایی در خلیج فارس باعث شده بود سپاه برخی از واحدهای خود را به استان های جنوبی اعزام کند ، موقعیت استراتژیک مناسب جبهه شمال غرب را از دست نداده و همچنان در حالت آفندی باقی مانده و در این عملیات شهر استراتژیک ماووت در شمال سلیمانیه را تصرف نمودند .
    ***
    41- عملیات نصر 7 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب سردشت
    تاریخ : 14 و 15/5/1366
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 10 گردان پیاده و 9 گردان توپخانه
    عراق : 40 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 6 گردان توپخانه
    هدف عملیات : آزاد سازی ارتفاعات مرزی سردشت
    تلفات انسانی عراق : 7259 نفر
    توضیحات : با وجود برتری ایران در جبهه کردستان ، ارتفاعات مرزی مشرف بر شهر سردشت همچنان در اختیار عراق بود ، در این عملیات این ارتفاعات آزاد شده و در عوض شهر قلعه دیزه عراق در دید نیروهای ایرانی قرار گرفت .
    ***
    42- عملیات نصر 8 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب ماووت
    تاریخ : 29/8 تا 5/9/1366
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 11 گردان پیاده
    عراق : 23 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی و 2 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تصرف ارتفاع گرده رش با هدف تکمیل خط جبهه در غرب ماووت
    تلفات انسانی عراق : 500 نفر
    توضیحات : سپاه همچنان به گسترش جبهه در استان سلیمانیه عراق ادامه داد و در این عملیات با تصرف ارتفاع گرده رش ضمن تکمیل خطوط جبهه در غرب ماووت ابتکار عمل لازم برای گسترش به سمت شهر سلیمانیه را هم به دست آورد .
    ***
    43- عملیات بیت المقدس 2 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب ماووت
    تاریخ : 15/10 تا 2/11/1366
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 105 گردان پیاده و زرهی و 4 گردان توپخانه
    عراق : 50 گردان پیاده ، زرهی ، کماندویی و گارد
    هدف عملیات : پیشروی در شمال سلیمانیه و تهدید جدی شهر
    تلفات انسانی عراق : 3285 نفر
    توضیحات : با وجود اینکه پیشبینی می شد این عملیات به علت سرمای فصل زمستان ناکام خواهد ماند ، با هدف غافلگیری دشمن و کسب یک پیروزی قاطع در جبهه سلیمانیه این عملیات اجرا شد که با توجه به سرما و بارش برف شدید نیروهای ایرانی تنها به تصرف چند ارتفاع مهم قمیش و ویولان و تنگه گوجار اکتفا کردند .
    ***
    44- عملیات بیت المقدس 3 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : جنوب ماووت
    تاریخ : 24 تا 29/12/1366
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 18 گردان پیاده و 4 گردان توپخانه
    عراق : 46 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی و 2 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تکمیل اهداف عملیات بیت المقدس 2
    تلفات انسانی عراق : 1400 نفر
    توضیحات : در حالیکه عمده نیروی سپاه برای عملیات بزرگ والفجر 10 بسیج شده بود ، با هدف تکمیل عملیات بیت المقدس 2 و تصرف ارتفاع شاج گوجار که موجب برتری دشمن در جبهه ماووت شده بود اقدام گردید و این ارتفاع مهم آزاد شد .
    ***
    45- عملیات والفجر 10 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب نوسود
    تاریخ : 24 تا 29/12/1366
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 107 گردان پیاده و زرهی و 17 گردان توپخانه
    عراق : 109 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 11 گردان توپخانه
    هدف عملیات : تصرف شهر حلبچه و تهدید سلیمانیه از سمت جنوب
    تلفات انسانی عراق : 15440 نفر
    توضیحات : تلاش چند ماهه سپاه در جبهه ماووت و عدم وارد آمدن تلفات جدی به ارتش عراق ، نیاز به انجام یک عملیات گسترده در جبهه ایی جدید را به دنبال داشت که حاصل ، انجام عملیات والفجر 10 بود . در این عملیات 1200 کیلومتر مربع از خاک عراق شامل تمامی عراضی شرقی دریاچه دربندیخان که شهرهای حلبچه و خرمال هم جزو آن بود آزاد گردید . واکنش عراق به این عملیات بمب باران شیمیایی شهر حلبچه در روز 26 اسفند بود که روز قبلش به گرمی از نیروهای ایرانی استقبال کرده بودند . در این عمل ناجوانمردانه بیش از 5000 نفر از سکنه شهر و روستاهای اطراف آن کشته و هزاران نفر مجروح شدند .
    ***
    46- عملیات بیت المقدس 4 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : جنوب دریاچه دربندیخان
    تاریخ : 5 تا 9/1/1367
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 23 گردان پیاده و 5 گردان توپخانه
    عراق : 27 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی
    هدف عملیات : تکمیل اهداف عملیات والفجر 10
    تلفات انسانی عراق : 5498 نفر
    توضیحات : نیروهای ایرانی در یک عملیات شگفت و غافلگیر کننده آبی-خاکی با عبور از عرض جنوبی دریاچه دربندیخان ارتفاعات شاخ سورمر و شاخ شمیران در جنوب این دریاچه را تصرف کردند . بیست روز بعد از این عملیات ، ارتش عراق با تمام قوا و ضمن استفاده گسترده از سلاح های شیمیایی در حالیکه از سوی هلی کوپترهای توپدار آمریکایی حمایت می شد ، 48 ساعته فاو را باز پس گرفت .
    ***
    47- عملیات بیت المقدس 6 :
    جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب ماووت
    تاریخ : 26 و 27/2/1367
    نوع تک : نیمه گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 13 گردان پیاده و کماندو و 8 گردان توپخانه
    عراق : 26 گردان پیاده و کماندویی
    هدف عملیات : تصرف ارتفاع شیخ محمد
    تلفات انسانی عراق : 1620 نفر
    توضیحات : عراق در جنوب حالت آفندی گرفته و در حال پیشروی در شلمچه و مجنون بود بنابراین این آخرین عملیاتی بود که سپاه در جبهه شمال غرب انجام داد چون باید نیروهایش را به جبهه جنوب و غرب منتقل می کرد و تجربه نشان داده بود عراق در جبهه شمال غرب دست به پیشروی جدّیی نخواهد زد .
    ***
    48- عملیات بیت المقدس 7 :
    جبهه : جنوب موقعیت : شلمچه
    تاریخ : 22 تا 25/3/1367
    نوع تک : گسترده
    فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
    استعداد نیروهای درگیر : ایران : 61 گردان پیاده و زرهی و 21 گردان توپخانه
    عراق : 114 گردان پیاده ، زرهی ، مکانیزه و کماندویی و 30 گردان توپخانه
    هدف عملیات : مقابله با تهاجم دشمن در محور شلمچه
    تلفات انسانی عراق : 11650 نفر
    توضیحات : پس از سقوط فاو ، نیروهای عراقی با روحیه بالا در چند جبهه دست به حمله زدند . از جمله جزایر مجنون را با استفاده گسترده از تسلیحات شیمیایی بازپس گرفته و در شلمچه خطوط جبهه را به قبل از عملیات کربلای 5 بازگرداندند . عملیات بیت المقدس 7 با هدف در هم شکستن این روحیه تهاجمی انجام گرفت و طی آن چندین افسر عالی رتبه ارتش عراق به هلاکت رسیدند و نیروهای ایرانی توانستند تا خطوط بعد از عملیات کربلای 5 پیشروی کنند اما چون آمادگی برای تثبیت مواضع خود را نداشتند و احتمال به کارگیری مجدد سلاح های شیمیایی از سوی عراق زیاد بود ، به مواضع خود بازگشتند .
    ***
    پس از سقوط هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس که مورد حمله ناو آمریکایی وینسنس قرار گرفته بود و در شرایطی که همه جهان یک صدا ایران را برای قبول آتش بس تحت فشار گذاشته بودند و ارتش عراق بدون توجه به انسانیت و قوانین بین المللی به طور گسترده بر علیه جبهه های ایران تسلیحات شیمیایی به کار می برد ، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نماینده امام و جانشین موقت ایشان در فرماندهی کل قوا در تاریخ 27/4/1367 اعلام کردند که ایران رسماً قطعنامه 598 را پذیرفته است . طبق این قطعنامه دو طرف باید سریعاً و با نظارت نیروهای سازمان ملل به مرزهای بین المللی رسمی بازگشته و آتش بس را بپذیرند و کمیته ایی از سوی سازمان ملل جهت تشخیص متجاوز تشکیل خواهد شد . دو روز بعد امام (ره) در یک سخنرانی پذیرش قطعنامه را همچون نوشیدن جام زهری دانستند .
    عراق به تصور اینکه دلیل پذیرش قطعنامه ضعف نظامی ایران است از روز 31 تیرماه ، دست به حمله عمومی در کلیه جبهه ها زد تا بعداً در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشد .
    در جنوب ، با یک پیشروی سریع ، ضمن تصرف شلمچه ، طلائیه و پادگان حمید ، خرمشهر را یک بار دیگر محاصره کرد و از سمت موسیان هم با در هم شکستن مواضع خودی شهرهای موسیان و دهلران را اشغال و تا دشت عباس پیشروی نمود . در جبهه غرب ، شهرهای مهران ، سومار ، قصر شیرین و سرپل ذهاب سقوط کرده و صالح آباد و گیلان غرب محاصره شدند . ضمن اینکه نیروهای ضد انقلاب با عبور از مواضع دو طرف ، کرند و اسلام آباد را اشغال و آماده پیشروی به سمت کرمانشاه گشتند . در جبهه شمال غرب هم به سمت سردشت ، مریوان و بانه پیشروی کردند اما همانطور که فرماندهان سپاه پیشبینی کرده بودند بدون استقرار در مناطق متصرف شده به پشت مرز بازگشتند . سپاه ، ارتش و بسیج بلافاصله با کلیه امکانات وارد عمل شده و حتی بسیاری از کسانی که تا قبل از آن به جبهه نرفته بودند خود را به مناطق جنگی رساندند . عراقی ها به سرعت عقب رانده شده و نیروهای ضد انقلاب در عملیات معروف مرصاد قلع و قعم گشتند . ارتش عراق با تلفات سنگینی در حال عقب نشینی بود و بویژه در جبهه کرمانشاه دیگر هیچ مانعی برای ورود نیروهای ایرانی به داخل خاک عراق و پیشروی به سمت بغداد باقی نمانده بود . در این شرایط دولت عراق در 15 مردادماه اعلام کرد که قطعنامه را پذیرفته است . نیروهای ایرانی از مرز عبور نکردند و در تاریخ 29 مرداد با حضور نیروهای سازمان ملل رسماً آتش بس برقرار گردید .
    پس از آتش بس ، برخی مناطق مرزی نظیر طلائیه ، چزابه ، سومار و نفت شهر همچنان در اختیار عراق بود و آنها را تخلیه نمی کرد . اما با آغاز جنگ کویت ، این مناطق تحویل ایران گردید و مذاکرات صلح به سرانجام رسید .

    آداب عید سعید فطر

    صد شكر كه این آمد و صد حیف كه آن رفت

    قنوت

         در معارف اسلامی هر روزی كه در آن گناه صورت نگیرد عید است; امام صادق علیه السلام می فرماید: "كل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید". هر روزی كه در آن گناه نشود آن روز برای انسان عید است " اما در طول سال چند عید وجود دارد كه از ویژگی خاصی برخوردارند مهمترین آنها عید فطر و عید قربان است این دو عید آثار و بركات زیادی دارد به ویژه برای كسانی كه یك ماه روزه گرفته و به عبادت پرداخته اند و نیز كسانی كه عید قربان توفیق حظور در خانه خدا را داشته اند. روز ولادت پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام نیز از عیدهای اسلامی به شمار می آید.

    با استفاده از بیانات عارف كامل و عالم عامل میرزا جواد ملكی تبریزی در كتاب ارزشمند"المراقبات" پیرامون عید فطر سخن می گوئیم. بحث در این باره را در چند محور پی  می گیریم:

     

        1- عید چیست و چه روزی است؟

         ایشان در این باره چنین می گوید:

         "عید روزی است كه خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته است و آنان را اجازه داده است تا در این روز در حضرت او گرد آیند، بر خان كرم او بنشینند، ادب بندگی یه جای آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند … "

         2- عید و انواع روزه داران

         آن بزرگوار روزه داران در ماه مبارك رمضان را پنج گروه می داند كه به تبع آن كسانی را كه در روز عید گرد می آیند نیز به پنج گروه تقسیم كرده است:

         "ماه رمضان میدان مسابقه‌ای است كه خداوند برای بندگانش فراهم كرده تا در آن به مسابقه عبودیت و بندگی پردازند و در روز عید برای دریافت جایزه و پاداش نزد او گرد آیند و همانگونه كه در پایان هر مسابقه ای شركت كنندگان در چند گروه جای می گیرند روزه دارانی كه در روز عید گرد می آیند نیز چند گروهند:

         1- گروهی كه روزه را تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن می دانسته و به همین بسنده می كرده اند و آن را خدمت و طاعت و بلكه منت می پنداشته اند و با دروغ و یاوه و تهمت و … روزه خویش می شكسته اند. چون روزه این گروه مورد پسند خدا نیست; از این رو اینان را از عید بهره چندانی نیست، مگر اینكه از روی حسن ظن به رحمت خدا عید گیرند كه در این صورت بعید نیست كه خداوند به هنگام بخشش جایزه ها آنان را نیز زیر پوشش كرم خویش جای دهد.

         2- گروهی كه دریافته بودند كه روزه چون دیگر تكالیف منتی است كه خداوند بر بندگان خود نهاده است و دانسته بودند كه روزه آنگاه روزه است كه افزون بر پرهیز از خوردن و آشامیدن با پرهیز از گناه و ناروایی نیز همراه باشد با این همه گاهی اعضای خویش را پاس نداشته و با ترس و امید و خوف و رجا برخی از نارواها را انجام داده اند و مستحبات را نیز گاه كه نشاطی داشته اند به جای آورده اند و هر گاه نشاطی نداشته اند رها ساخته اند.

     برای اینكه در روز عید به ثواب و جزای اعمال ماه مبارك رمضان نائل آییم لازم است در شب عید اعمالی را انجام دهیم تا مورد لطف خداوند در روز عید قرار بگیریم

         اینان با حالتی آمیخته از خوف و خجالت و امید در عید گرد آمده اند. اینانند كه خداوند به بخشش و بخشایش و تبدیل سیئات به حسنات بشارتشان داده و بر عبادت و طاعتشان بیش از آنچه چشم دارند; ثواب و جایزه خواهد داد.

         3- گروهی كه روزه گرفته اند اما از سر عادت و از روی غفلت و در ماه رمضان نیز چون دیگر ماهها از غفلت و معصیت پرهیز نداشته اند و همان گونه كه روزه شان از روی عادت بوده از روی عادت برای عید نیز آمده اند. كار اینان را باید به خدا وانهاد. شاید به دلیل حضورشان در عید و یا به طفیل اعمال نیك و ارجمند دیگر، خدای بر آنان رحمت آرد و از بخشش و بخشایش خویش بی بهره شان نسازد و شاید بدكاریشان آنها را از رحمت خدا دور دارد و خسران و زیان نصیبشان شود.

         4- گروهی كه فرمان خدا به روزه و عبادت را با گوش جان شنیده اند و برای انجام درست و شایسته آن تمام تلاش خویش را به كار گرفته اند و تنها به انجام پاره ای از عبادات و اعمال ماه خشنود نشده اند و برای دستیابی به همه آنها از هیچ كوششی دریغ نكرده اند با این همه این ترس و نگرانی را داشته اند كه مبادا در ادای وظیفه شكر، كوتاهی كرده باشند.

         اینان آنانند كه خداوند عبادت و عملشان را می پذیرد; تلاش و كوشششان را ارج می نهد; با انواع كرامات و عنایات پاداششان می دهد و با افزون سازی هدیه ها و بخشش ها گرامی شان     می دارد.

         5- گروهی كه لذت دعوت خدا چنان سرمستشان ساخت كه رنج گرسنگی و بیداری را از یاد بردند و ندای خدای را عاشقانه و مستانه پذیرا شدند و دعوت او را از روی شوق و شكر و از ژرفای جان و دل پاسخ دادند، با ایثارگری و جانبازی حجابها از میان برداشتند، با نزدیكی به خدا به مراد خویش رسیدند و خود را در خدا فانی كردند. اینانند كه خداوند به زیبایی و زیبندگی می پذیردشان به خویش نزدیك نزدیك می سازد و از جام وصال می نوشاندشان" 

     

         3- برخی اعمال شب عید فطر

         برای اینكه در روز عید به ثواب و جزای اعمال ماه مبارك رمضان نائل آییم لازم است در شب عید اعمالی را انجام دهیم تا مورد لطف خداوند در روز عید قرار بگیریم. عبادت شب عید بس ارجمند و از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا علاوه بر اینكه امام سجاد علیه السلام آن را هم‌سنگ شب قدر دانسته زمان پایان كار و شب مزد نیز می‌باشد.

     

         اعمال شب عید:

         1- غسل كردن به هنگام غروب

         2- استهلال (دیدن ماه) و خواندن دعای ویژه ای كه در این باره در صحیفه سجادیه آمده است.

         3- توسل به خفیر و صاحب معصوم شب.

         مهمترین عمل در این شب این است كه به خفیران و صاحبان معصوم شب پناه بریم و با اصرار از آنان بخواهیم تا اعمال ماه ما را نیكو سازند و از عیب و آفت بپیرایند و از خدا به شفاعت بخواهند تا ماه رمضان آینده و بلكه تا پایان عمر به خیر و صلاح، توفیق و یاریمان دهند.

         4- احیا و شب زنده داری این شب با به جای آوردن عبادت قلبی و بدنی

         5- كنار نهادن زكات فطر كه به گواهی روایات مكمل روزه است و روزه بدون آن پذیرفته   نمی شود و نسبت آن به روزه مانند نسبت صلوات به نماز است وهمانگونه كه نماز بی صلوات بر محمد و آل محمد پذیرفته و درست نیست، روزه نیز بی زكات فطره پذیرفته و درست نیست.

    امام صادق علیه السلام می فرماید: "كل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید". هر روزی كه در آن گناه نشود آن روز برای انسان عید است

         6- زیارت امام حسین علیه السلام كه از مهمترین اعمال این شب است.

         4- برخی اعمال و وظایف روز عید

         1- توسل به صاحبان معصوم روز.

         2- غسل كردن به هنگام فجر

         3- به قصد اطاعت خدا كه روزه این روز را حرام نموده با یكی دو خرما افطار كند و خویش را برای رفتن به نماز عید و حضور در محضر خدا آماده سازد و به هنگام رفتن دعاهای ویژه را بخواند كه در آنها از امام زمان (عج) و توسل و توجه به ایشان یاد شده است. به مضمون دعاها نیز بیندیشد كه رفتن به نماز را رفتن به حضور خدا شمرده اند".

         5- آداب و ویژگی های نماز عید

         آن عارف بزرگوار درباره نماز عید چنین بیان می كند:

         "بجاست كه نماز عید را نه زیر سقف كه زیر آسمان و نه روی فرش كه روی خاك به جای آوریم از "زیر آسمان رفتن" زیر سایه خدا رفتن را قصد كنیم و "از فرش به خاك رفتن" را نماد از تكبر به تواضع رفتن و از خودبینی و خودپرستی به بی خودی و فنا رسیدن بشماریم; تا با این   شیوه ها نماز با توجه و تمركز بیشتری همراه گردد. آنگاه با حالتی از بیم و امید و خوف و رجا بایستیم و تكبیر نماز گوئیم و چون در نماز عید بیش از هر نماز دیگری به تكبیر توجه شده است; بكوشیم تا تكبیرمان هر چه بیشتر از روی زنده دلی و آگاهی و از سر صدق و هوشیاری باشد و از دلمردگی و غفلت زدگی بپرهیزیم. مبادا سخن امام صادق علیه السلام درباره مان راست آید آنجا كه فرمود: "چون بنده ای به زبان تكبیر گوید و خدا بداند دلش زبانش را گواهی نمی كند و بر سر او فریاد  می كشد: دروغگو! مرا گول می زنی؟ به عزت و جلالم سوگند تو را از شیرینی یادم و از سرور مناجاتم بی بهره می سازم واز قرب و وصالم دور می دارم" (5)

         این بحث را با ذكر روایتی به پایان می بریم:

         "روز عیدی حضرت مجتبی علیه السلام مردی را سرگرم بازی و خنده دید به اصحاب خویش روی كرد و فرمود: خداوند ماه رمضان را میدانی ساخته تا بندگانش در آن به مسابقه عبادت و طاعت پردازند در این مسابقه گروهی پیشی گرفتند، برنده شدند و رستگار گشتند و گروهی پس افتادند باختند و جز خسارت حاصلی نبردند. پس شگفتا شگفت از كسانی كه در چنین روزی – روزی كه نیكوكاران و بلند همتان پاداش و جایزه می گیرند و مقصران و سست همتان خسران می بینند – چنین به خنده و بازی سرگرمند

    شرح اجمالي روند جنگ تحميلي از آغاز تا پايان

    Imageپيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و حاكميت نظام جمهوري اسلامي در ايران وضعيت تازه‌اي را در منطقه و جهان پديد آورد. خروج ايران از زير سايه بلوك غرب در نظام دو قطبي و اعلام استقلال كامل در نظام بين‌المللي و خروج از دايره‌وار بستگان امريكا در همسايگي شوروي، محسوس‌ترين تبعات اين انقلاب بود. رهايي يك ملت از وابستگي و كسب استقلال و آزادي در مهمترين منطقه نفت‌خيز جهان - كه دولت‌هاي آن فاقد مشروعيت مردمي بودند
    - ارائه ايد‌ئولوژي جديد براي مبارزه با اسرائيل در وضعيتي كه ايد‌ئولوژي‌هاي گذشته ناتواني خود را براي مقابله با اسرائيل نشان داده بودند، بخشي از عواقب پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه نظام بين‌الملل نمي‌توانست در مورد آن بدون واكنش باقي بماند. خصوصاً از امريكا و هم‌پيمانان منطقه‌اي آن در خاورميانه، بيشترين برخوردها انتظار مي‌رفت.

     بروز بحران‌هاي متعدد و گسترده و پي در پي داخلي، افزايش حضور ناوهاي آمريكايي در خليج‌فارس و تشكيل ناوگان پنجم دريايي امريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در اين منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ايران)، تشكيل "نيروي يك صد و ده هزار نفري واكنش سريع" در ارتش امريكا به منظور حضور سريع در مناطق ويژه، فعاليت جديد نيروهاي امريكايي در پايگاه‌هاي نظامي كشور تركيه در همسايگي ايران و پذيرش شاه در امريكا، هركدام تهديدي از سوي امريكا عليه ايران اسلامي محسوب مي‌شد. جدي بودن اين تهديدات به خصوص با حمله امريكا به ايران در صحراي طبس -كه به شكست امريكايي‌ها انجاميد ـ و با حمايت از كودتاي نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گرديد - آشكار شد.

    از سوي ديگر، حكومت عراق كه امضاي قرارداد 1975 الجزاير را تحميل بر خود مي‌دانست و همواره در پي فرصت بود كه به هر نحو ممكن از عملي شدن آن شانه خالي كند گرايش به سمت غرب را آغاز كرده بود. مراودات ديپلماتيك جديد سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بركناري "حسن البكر" رئيس جمهوري عراق و جايگزين شدن صدام حسين به جاي وي اندكي پس از پيروزي انقلاب، تيره شدن روابط عراق با سوريه پس از بركناري حسن البكر، تصفيه دروني حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونيست عراق، همگي نشان‌دهنده تغيير جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در اين حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامي ايران از عراق در آبان 1357، همچنين پس از انقلاب ايران با اعدام روحانيان مبارز عراق از جمله آيت‌الله سيد محمد باقر صدر و اخراج ايرانيان مقيم عراق، آموزش و تسليح گروه‌هاي موسوم به خلق عرب در خوزستان دشمني خود را با انقلاب اسلامي آشكار مي‌ساخت. هدف اين اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد عليه ايران اسلامي تلقي مي‌شد. از همان اوايل تشكيل نظام اسلامي در ايران، اوضاع استان‌هاي هم مرز با عراق بحراني شد و از خوزستان تا آذربايجان غربي دست خوش حوادثي گرديد كه گروه‌هاي ضدانقلاب داخلي با حمايت عراق و يا عناصر عراقي تبار ايجاد مي‌كردند. ارتش عراق نيز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسي منطقه را براي شروع نبردي سنگين آماده مي‌كرد و در اين حال با تجاوزات زميني، هوايي و دريايي و با راه انداختن جنگ رواني عليه ايران، قدرت واكنش قواي ايران را مي‌آزمود و معابر وصولي مناسب را براي آغاز هجوم سراسري شناسايي مي‌كرد.

    در مقابل، نظام نوپاي جمهوري اسلامي كه هيچ انديشه فرامرزي به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامي نداشت، در همان روزهاي آغازين انقلاب به سرعت از توان نظامي خود كاست، مستشاران نظامي امريكايي را از كشور اخراج كرد، از پيمان نظامي و منطقه‌اي "سنتو" خارج شد، قرارداد خريد زيردريايي و آواكس را با كشورهاي آلمان و امريكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقليل داد و دوره خدمت وظيفه را از دو سال به يك سال كاهش داد. اين وضعيت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت، اما پس از بروز چندين بحران در شش ماهه اول انقلاب - كه آخرين آن، بحران بزرگ پاوه بود و پس از اين كه امريكايي‌ها شاه را پذيرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكيل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازي آن - كه از همان روزهاي اول انقلاب آغاز شده بود - بخشي از اين اقدامات بازدارنده محسوب مي‌شد. افزايش خدمت سربازي از 12 ماه به 18 ماه و واگذاري فرماندهي كل قوا به رئيس جمهور وقت - كه افزايش انسجام تشكيلات نظمي را در پي داشت و مي‌توانست موجب هماهنگي قواي لشكري و كشوري شود - نيز بخش ديگري از اقدامات بازدارنده ايران به شمار مي‌رفت. به موازات اين تلاش‌ها، تصرف سفارت خانه امريكا در تهران، بسياري از برنامه‌هاي ضدامنيتي امريكا عليه ايران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلي امريكا را كه نقش‌هاي مهمي در تكميل توطئه امريكا عليه ايران داشتند، افشا كرد، بسياري از تهديدات را نيز برطرف كرد. اين اقدامات با كشف كودتاي نوژه تكميل گرديد.

    البته اقدامات بازدارنده ايران در حدي نبود كه مانع از هجوم سراسري ارتش عراق به خاك ايران شود. در اين وضعيت، قواي مسلح نوپاي ايران با بحران‌هاي داخلي درگير بودند. بحران‌هايي كه حتي بخش‌هايي از استان‌هاي غربي كشور را به ميدان جنگ‌هاي پارتيزاني تبديل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو براي مقابله با ضدانقلاب مسلح درگير بودند، امّا مسئوليت اصلي مقابله با جنگ رواني، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنيت شهرها، روستاها، جاده‌ها و بسياري از مناطق مرزي مي‌پرداخت. به اين ترتيب، در برابر معابر وصولي ارتش عراق كم‌تر از 20 درصد توان موجود قواي مسلح ايران به كار گرفته شده بود و بقيه در ساير نقاط كشور در حال برقراري نظم و حفظ امنيت بودند. طراحي كودتاي نوژه نيز در ارتش ايران - كه در حال تحول از ارتش شاهنشاهي به ارتش جمهوري اسلامي بود - نقش تخريبي بسياري داشت و موقعيت ارتش را - كه به علت تدبير غلط شاه در کوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعيف شده بود و مي‌رفت كه با رهبري امام بازسازي شود - مجدداً تضعيف كرد. از سوي ديگر، دشمن در ارزيابي بحران‌هاي موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و اين وضعيت را به عدم ثبات نظام تعبير مي‌كرد. به گمان دشمن در صورت يك تهاجم خارجي، نظام جديد ايران دچار گسستگي مي‌شد و فرو مي‌ريخت. با اين پيش‌فرض، چند ديدار بين مقامات عالي‌رتبه عراقي و امريكايي صورت گرفت و پس از هماهنگي‌هاي لازم، عراق در شهريور 1359 تجاوزات خود به ايران را تشديد و چندين نقطه از خاك ايران را اشغال كرد تا ضمن آزمايش توانايي قواي مسلح ايران، واكنش افكار جهانيان را نيز بسنجد. در مقابل، قواي مسلح جمهوري اسلامي نتوانستند واكنش بازدارنده از خود نشان دهند و افكار عمومي جهانيان نيز در برابر اين تجاوزات واكنشي نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد 1975 الجزاير را رسماً در تاريخ 27/6/1359 به طور يك جانبه لغو كرد، در تاريخ 31/6/1359 هجوم سراسري خود را به خاك ايران اسلامي آغاز كرد.

    تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص

    در آغاز تجاوز سراسري، توپخانه‌هاي عراق به شدت شهرهاي مرزي ايران را گلوله‌باران كردند و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش عراق در عمق ايران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندين شهرپرداختند. اين اقدام عراق بيش از آن كه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت رواني داشت، به عبارت ديگر، عراق هجوم سراسري زميني خود را با جنگ رواني آغاز كرد تا زمينه را براي پيش‌روي نيروهاي پياده تسهيل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوايي و شليك انبوه آتش توپخانه دشمن، عمليات سراسري زميني او آغاز شد.

    عراق در اين هجوم، استراتژي "جنگ پرشدت و كوتاه مدت" را برگزيده بود، امّا بلافاصله پس از هجوم هوايي دشمن، امام خميني ابتكار عمل در جنگ رواني به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، مسئولان كشوري و لشكري زمينه منابعي به وجود آورد تدابير لازم را بينديشند و اعتماد به نفس مردم نيز تقويت شود و به عنوان نيروي تأخيري وارد ميدان شوند. امام با اصلي اعلام كردن جنگ، تأكيد بر وحدت ملي، حمايت از فرماندهان نظامي و باز گذاشتن دست فرمانده كل قوا (رئيس جمهوري وقت)، زمينه‌هاي لازم را براي برنامه‌ريزي فرماندهان فراهم آورد و استراتژي خودي را با عنوان "سلب آرامش از دشمن" اعلام كردند.

    واكنش امام، مردم و نظام، نادرستي پيش‌فرض‌هاي دشمن را آشكار ساخت و بدين ترتيب استراتژي جنگ سريع و پرشدت به نتيجه مورد نظر حاكمان عراق نرسيد. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحليل‌گران نظامي اهداف عراق از شروع جنگ را دست نيافتني دانستند و ارتش اين كشور را شكست خورده تلقي كردند. حكومت عراق نيز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اوليه خود را تغيير داد و از پايان جنگ سخن به ميان آورد.

    عراق در هفته اول جنگ، شهرهايي را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضي در حد يك بخش بودند. بزرگ‌ترين شهري كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد قصرشيرين بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبه رو بود و به جز سومار و موسيان كه وسعتي بيش از يك بخش ندارند، در بقيه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پايان هفته اول دشت‌هاي وسيعي را پشت سر گذاشته بود و تعدادي از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود؛ امّا در جبهه غرب پشت دروازه‌هاي سرپل‌ذهاب و گيلان‌غرب و در جبهه جنوب پشت دروازه‌هاي خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به اين ترتيب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پايان هفته اول، استراتژي عراق از "جنگ سريع و پرشدت" به "جنگ بلند مدت و فرسايشي" تبديل شد. در جبهه غرب، عراق تمايلي به سرمايه‌گذاري بيش‌تر نداشت و در جبهه جنوب نيز، هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهي نيز سر مي‌داد. عراق در صورت موفقيت، مي‌توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعاي حاكميت خود بر اروندرود را به ايران تحميل كند و بدين ترتيب مطامع تاريخي عراق در خصوص انتقال مرزهايش به ساحل شرقي اروندرود تحقق مي‌يافت.

    امّا جنگ در خرمشهر به درازا كشيد و نيروهاي مدافع شهر كه از مرز تا پل‌نو هفت روز در مقابل دشمن ايستادگي كرده بودند، در محله‌هاي خرمشهر از پل‌نو تا پل خرمشهر - آبادان نيز 28 روز تمام جنگيدند، در حالي كه با انسداد جاده‌هاي اهوازـ خرمشهر و اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان، كه به ترتيب در تاريخ‌هاي 5/7/59،19/7/59 و 23/7/59 مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.

    پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر نيروهاي عراقي با عبور از رود بهمنشير در منطقه كوي ذوالفقاريه، وارد جزيره آبادان شدند، ليكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلي منهدم شدند. بطوري كه، عراق تا پايان جنگ، ديگر براي عبور از بهمنشير و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمايه‌گذاري جدي نكرد. بنابراين، ارتش عراق در اشغال هدف محدود شده خود نيز ناكام ماند و بخش جنوبي خرمشهر (جنوب كارون) و جزيره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به اين ترتيب با تصرف ناقص اهداف، يك خط پدافندي ناقص و آسيب‌پذير به دشمن تحميل شد.

    دو هفته پس از حادثه كوي ذوالفقاريه، عراق براي تصرف مجدد سوسنگرد - كه در تاريخ 1359/7/10 آزاد شده بود - حمله كرد امّا اين بار نيز با مقاومت سرسختانه خودي روبه رو شد و پس از 72 ساعت، شكست خورد. بدين ترتيب استراتژي (عملياتي) "سلب آرامش از دشمن" به نتيجه رسيد و ارتش عراق را مجبور به پذيرش وضعيتي آسيب‌پذير كرد. در عين حال عراق كه در مقايسه توان نظامي دو كشور، توازن نظامي موجود را به نفع خود مي‌ديد، مي‌ديد، حاضر به عقب‌نشيني نبود و مي‌خواست در مذاكرات آتي، مناطق اشغالي را عامل تضمين كسب امتياز از ايران قرار دهد. پس از اشغال سرزمين‌هاي ايران، چندين بار هيئت‌هاي صلح بين ايران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامي و سازمان غيرمتعهدها هركدام هيئتي را مأمور به ميانجي‌گري كرد. همچنين نماينده دبيركل سازمان ملل متحد نيز چند بار به تهران آمد و به بغداد سفر كرد. تهران هيچ‌گاه راه را به روي فعاليت ديپلماتيك نبست امّا ميانجي‌گران هيچ طرح تضمين شده‌اي براي آزادي سرزمين‌هاي اشغالي نداشتند، بلكه تنها ايران را به قبول آتش‌بس توصيه مي‌كردند! از جمله اين طرح‌ها قطعنامه 479 شوراي امنيت سازمان ملل در تاريخ 7/7/59 بود که بدون توجه به حقوق ايران خواهان پايان بخشبدن به درگيري‌ها شده بود. در مقابل، ايران كه از موضع ثابتي برخوردار بود و اعلام مي‌كرد كه قبل از هر چيز بايد ارتش عراق بدون قيد و شرط از سرزمين‌هاي عقب‌نشيني كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامي مي‌ديد.

    بن‌بست در جنگ، تحول در استراتژي

    مدتي پس از هجوم سراسري ارتش عراق، در چهار چوب استراتژي "آزادسازي سرزمين‌هاي اشغال شده "چهار عمليات گسترده طرح‌ريزي شد كه در صورت موفقيت، نه تنها سرزمين‌هاي اشغالي آزاد مي‌شد و مرزهاي بين‌المللي در استان خوزستان تأمين مي‌گرديد، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقيب مي‌شد. امّا ابزار كافي براي اجراي اين استراتژي در دست نبود و توان به كار گرفته شده نيازهاي عملياتي را كفايت نمي‌كرد؛ لذا استراتژي ياد شده به نتيجه نرسيد و جنگ با بن‌بست روبرو شد. فرماندهي جنگ كه براي اجراي اين استراتژي مي‌بايست سازمان‌هاي ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي را به كار گرفت، به جز ارتش، به كارگيري ساير ابزارها را توصيه نمي‌كرد ضمن، آنكه روش‌هاي به كار گرفته شده نيز كاربرد لازم را نداشتند.

    در اين اوضاع، بازنگري و ارزيابي عمل كرد گذشته به كوشش برخي از نخبگان نظامي آغاز شد و نيروهاي خودي در بستر نبردهاي محدود، با روش آزمون و خطا به بررسي پرداختند، ليكن وظيفه اصلي در اين راستا متوجه فرمانده كل قوا (رئيس جمهور وقت) بود، امّا وي پس از احساس بن‌بست، جهت يافتن راه‌حل نظامي براي جنگ، اقدامي نكرد.

    فرمانده كل قوا براي باز كردن گره جنگ تدبيري نداشت و نيز از انديشه نخبگاني كه اوضاع جنگ را درك مي‌كردند، ياري نمي‌خواست.

    وي پس از ناكامي نبردهاي پل نادري، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگري داشت، امّا هيچ تدبير و راه كار جديدي ارائه نكرد بلكه با روي آوردن به بحران‌هاي داخلي و نزديك شدن به سازمان‌هاي مخالف نظام و روي در روي قرار گرفتن با اكثريت مردم، از پشتوانه مردمي و ملي نيز بي‌بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعي كرد، كه در اين هنگام رهبري نظام در 2/3/60 وي را از سمت فرمانده كل قوا بر كنار كرد. پس از بركناري رئيس جمهور (بني‌صدر) از مقام فرماندهي كل قوا، گروه‌هاي مخالف نظام كه با وي هم‌پيمان شده بودند، موقعيت را براي تشديد بحران داخلي مناسب ديدند، بدان اميد كه رئيس جمهور هم‌چنان از حمايت مردمي برخوردار است و از اين موقعيت آنان نيز بهره خواهند برد. با اعلام طرح عدم کفايت سياسي بني صدر در مجلس شوراي اسلامي در 26/3/60 سازمان مجاهدين خلق (منافقين) - كه از همان روزهاي اول انقلاب اقدام به جمع‌آوري سلاح و تشكيل تيم‌هاي مخفي كرده بود - به حمايت از رئيس جمهور يك راه‌پيمايي غيرقانوني خشونت‌بار به راه انداخت. برخلاف تصور سازمان واكنش شديد مردم را نيز برانگيخت. لذا از روز بعد از اين واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامي شده بود، رفتار تشكيلاتي خود را تغيير داد به اقدامات نظامي و مخفيانه روي آورد؛ ترورها و بمب‌گذاري آغاز شد، بسياري از مردم عادي مورد سوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نيز بسياري از مسئولان كشوري از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تيرماه 1360 در مقر حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند.

    سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه با تحول در فرماندهي عالي جنگ، ميدان مانور پيدا كرده بود و مي‌بايست در صحنه جنگ قابليت‌هاي خود را به نمايش مي‌گذاشت، ناگزير شد در گسترده‌اي بسيار بيشتر و با حساسيتي افزون‌تر از گذشته، براي برقراري امنيت در سطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نيروي اصلي پاسدار انقلاب، در كنار نيروهاي كميته‌هاي انقلاب اسلامي و ساير نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از جمله اطلاعات نخست‌وزيري، به حفاظت از اماكن و شخصيت‌ها، شناسايي خانه‌هاي تيمي و انهدام تشكيلات منافقين و عناصر آن بپردازد. بني‌صدر و رجوي كه هر يك با اتكا به نيروهاي يكديگر، به هم نزديك شده بودند، به پاريس گريختند و مركزيت سياسي محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، امّا مركزيت نظامي سازمان كه به رهبري موسي خياباني در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پي در پي خانه‌هاي تيمي و تشكيلات سازمان، طي يك عمليات سقوط كرد و با كشته شدن موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر رجوي)، فرماندهي و رهبري سازمان منافقين در داخل كشور فرو پاشيد و سازمان جايگاه خود را به عنوان يك مدعي داخلي به كلي از دست داد و به يك نيروي ايذايي تبديل گرديد.

    از سوي ديگر، در همين حال به رغم تشديد بحران داخلي كه نتيجه آن، ناامني در عقبه‌هاي استراتژيك جنگ مي‌بود و شمار فراواني از نيروهاي سپاه و بسيج را معطوف خود مي‌كرد، رهبري نظام بر اصلي نگه داشتن جنگ تاكيد مي‌كرد. امام خميني با اولويت‌بندي مصالح كشور، اولويت شماره يك را به جنگ اختصاص داد. در اين حال، چنين با برطرف شدن موانع هماهنگي بين سپاه و ارتش، فرصت به كارگيري انديشه‌هاي جديد نظامي كه از اسفندماه 1359 پايه‌ريزي و در نبردهاي محدود از جمله عمليات فرمانده كل قوا در21/3/60 آزمايش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر اين، با رفع موانع براي ورود سپاه به ميدان جنگ، زمينه لازم براي جذب نيروهاي انقلابي و شكل‌دهي به اين نيروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمده بود و ظرفيت به كارگيري نيروهاي مردمي ايجاد شد، لذا سپاه مي‌بايست در كنار ايجاد امنيت در كشور و مقابله با جرياني كه مردم، دولت، مجلس و قوه قضاييه را تهديد مي‌كرد، به مسئله جنگ به عنوان اصلي‌ترين مأموريت خود، مي‌پرداخت.

    آزادسازي مناطق اشغال شده

    در وضعيت جديد مسئوليت سپاه در جنگ بسيار مهم بود و تحول در فرماندهي ارتش كه با فرماندهي سرهنگ علي صياد شيرازي در نيروي زميني ارتش ايجاد شده بود و هماهنگي فوق‌العاده وي و ستادش با سپاه، اين مسئوليت را سنگين‌تر مي‌كرد. تعيين استراتژي جديد نظامي، تعيين مناطق عملياتي، حفظ ابتكار عمل در نبردها، چگونگي گسترش سپاه براي جذب بيشتر نيروهاي مردمي و مقابله اساسي با دشمن و نيز نقش سپاه و ارتش از جمله مواردي بود كه به خوبي پي‌گيري شد و به سرانجامي مطلوب رسيد. سپاه و ارتش مشتركاً در تبيين و اجراي اين موارد عمل كردند و در چهار عمليات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز، شوش و دزفول را شكستند و شهرهاي بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسياري از نقاط خوزستان به مرز دست يافتند، اگرچه پاره‌اي از نقاط چون شلمچه، طلائيه، فكه و دويرج همچنان در اشغال دشمن باقي ماند. در پايان اين مرحله كه به مرحله آزادسازي موسوم است، حدود 20% از مناطقي كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، از جمله نقاط حساس مرزي ياد شده در جنوب و چندين ارتفاع و شهر مرزي در غرب در اشغال دشمن باقي بود. همچنين تا آن جا كه تأمين مرزها ايجاب مي‌كرد، تعقيب دشمن نيز جزو اهداف استراتژي دوره آزادسازي محسوب مي‌شد، از همين روست كه در عمليات نصر (هويزه) و نيز در عمليات بيت‌المقدس (فتح خرمشهر) پيش‌بيني شده بود كه پس از آزادي خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقيب شود. امّا در هيچ يك از دو عمليات، عبور از مرز صورت نگرفت. در صورتي كه اجراي آخرين مرحله عمليات بيت‌المقدس تحقق مي‌يافت و دشمن در آن سوي مرز با موفقيت تعقيب مي‌گرديد، مسلما در تصميم‌گيري براي ادامه و يا پايان جنگ تأثير مهمي مي‌گذاشت. به عبارت ديگر، در اختيار داشتن قسمتي از شرق بصره كه مي‌توانست عامل فشار به عراق براي تخليه سرزمين تحت اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفي كند.

    عبور از مرز براي تعقيب دشمن

    در عمليات بيت‌المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرين مرحله آن عملي نگرديد، لذا شلمچه در دست دشمن باقي ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهديد بود. همچنين از فكه تا قصرشيرين نيز، ارتفاعات مرزي همچنان در اشغال بود و شهرهاي مرزي يا در اشغال مانده بود، يا زير ديد و تير نظاميان عراقي قرار داشت.

    ارتش عراق كه خسارت‌هاي خود را در دو سال جنگ به سرعت ترميم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بيش از آغاز جنگ نيرو و تجهيزات داشت. ارزيابي روحيه تجاوزگر رهبري عراق به خصوص صدام حسين، نشان مي‌داد كه ارتش عراق همچنان يك تهديد جدي عليه جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد. از سوي ديگر، منطق نظامي حكم مي‌كرد در وضعيتي كه برتري با خودي است و دور پيروزي ادامه دارد، جنگ تا دست‌يابي به موقعيتي مستحكم ادامه يابد، به خصوص كه هيچ نداي ميانجي‌گرانه جدي در جهان شنيده نمي‌شد. محافل بين‌المللي درباره حقوق ايران سكوت كرده بودند و عراق هنوز 2500 كيلومتر مربع از سرزمين‌هاي ايران اسلامي را تحت اشغال داشت و هيچ نشانه‌اي از عقب‌نشيني سياسي طرف مغلوب مشاهده نمي‌شد؛ كوچكترين امتيازي براي ايران در نظر گرفته نشده بود، حتي از محكوميت متجاوز خبري شنيده نمي‌شد و پرداخت غرامت به ايران به فراموشي سپرده شده بود، لذا براي كسب موقعيت برتر و دست‌يابي به موفقيتي كه با استفاده از آن، امكان احقاق حقوق ايران ميسر باشد، ادامه جنگ ضروري مي‌نمود. اين جمع‌بندي سران سياسي و نظامي كشور بود كه در جلساتي با فرمانده كل قوا "امام خميني" ارائه شد و برجهت‌گيري اوليه امام مبني بر لزوم پايان دادن به جنگ، تاثير گذاشت. بدين ترتيب ضرورت تعقيب دشمن قطعي شد و تعقيب متجاوز تا حصول وضعيتي كه تامين حقوق ايران را مقدور سازد، مبناي تصميم‌گيري واقع شد و نقطه عطفي را در روند جنگ به وجود آورد.

    تصميم جديد نياز به استراتژي جديد داشت. استراتژي جديد با عنوان "تعقيب متجاوز" هدف‌هاي متعددي را دنبال مي‌كرد: آزادي سرزمين‌هاي در اشغال مانده، تأمين مرزهاي بين‌المللي، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهديد آن، واداشتن نظام بين‌الملل به معرفي و تنبيه آغازگر جنگ و دريافت غرامت جنگي از عراق، هدف‌هاي اين استراتژي شناخته مي‌شد. امّا از آن جهت كه اميدي به پيشرفت كار در مجراي ديپلماسي نبود و نشانه‌اي از واقع‌بيني در نظام بين‌المللي ديده نمي‌شد، خود به خود راهي جز هدف قرار دادن تغيير حكومت عراق باقي نماند؛ زيرا تنها در آن صورت بقيه اهداف و حداقل حقوق حقه و منافع ملي ايران تأمين مي‌شد.

    تضمين اجراي اين استراتژي، حمايت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومي كه در گذرگاه‌هاي انقلاب اسلامي تعيين كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نيز تاثيرگذار بود. رهبري نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خويش قرار داده بود و وحدت و يكپارچكي ملي و مردمي را حفظ مي‌كرد، هرگز براي تسريع در چرخه امور از روش‌هاي غيرمردمي و مستبدانه سود نجست، بلكه تنها با تقويت انگيزه‌ها و تأكيد بر جنبه‌هاي شرعي و تقويت احساس تكليف در مردم، آنان را به حمايت از جنگ فرا مي‌خواند، لذا با وجود آن كه جامعه ايران جوان بود و سه برابر عراق جمعيت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نيروهاي ايراني در جبهه به تعداد نيروهاي عراقي نرسيد و هرگز كسي كه از خدمت سربازي روي برگردانده بود و يا منطقه عملياتي را ترك كرده بود، محاكمه نشد. همچنان كه كسي براي رفتن به جبهه مجبور نگرديد. اين روش كه در نظام‌هاي شناخته شده جهان نوعي سوء مديريت شناخته مي‌شود، در انقلاب اسلامي كه نوع مديريت آن از نوع مديريت انبيا است و بيش از هر چيز، انسان پروري در آن اهميت دارد، روشي كاملا صحيح و پسنديده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره‌اي از موقعيت‌هاي مناسب نيز باشد. در مقابل، رهبران بغداد با روش‌هايي كه به كار گرفتند نيروهاي فراواني را در جبهه گرد آوردند، حتي شيعيان عراقي كه دوستداران رهبران روحاني ايران و مردم ايران بودن و نيز عراقي‌هاي ايراني تبار را هم به جنگ ايران فرستادند و هركس روي از جنگ با ايران بر مي‌گرداند، اعدام مي‌شد و يا خانواده‌اش مورد آزار قرار مي‌گرفت.

    امّا در ايران در كنار رهبري آموزگارانه امام و در كنار نقش تعيين كننده نيروهاي داوطلب مردمي، سازمان‌هاي ارتش، سپاه و بسيج به تفكيك مسئوليت، در نبردهاي مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه‌هاي خود را محك زده در چارچوب استراتژي دوره تعقيب متجاوز، وضعيت رزمي خود را ارتقا مي‌دادند؛ افزايش استعداد تيپ‌هاي مستقل ارتش به لشكر، تشكيل سه نيروي سپاه (زميني، هوايي، دريايي) و نيز اعزام‌هاي بزرگ بسيج، تمامي در اين استراتژي قابل تبيين است. سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگين به سازمان ارشت آن - كه به منظور گرفتن فرصت بازسازي و تدبير از دشمن به اجرا در مي‌آمد - نيز در چارچوب اين استراتژي عملي مي‌شد. همچنين اصلي قرار دادن جنگ و پرهيز از سرمايه‌گذاري در مسائل جانبي، از جمله فرعي كردن مقابله با اسرائيل در لبنان در مقايسه با جنگ تحميلي و تمركز قواي مسلح در جبهه‌هاي جنگ با عراق نيز در جهت تحقق آن استراتژي بود.

    سعي در غافل‌گير كردن دشمن در سه عامل زمين، زمان و تاكتيك و نيز انتخاب زمين نبرد و تحميل آن بر دشمن، از جمله موارد ديگري بود كه در اجراي اين استراتژي رعايت مي‌شد. كسب تجارب جديد در به كارگيري تجهيزات و تعيين نقش تأثيرگذار برخي تجهيزات در تاكتيك‌هاي ويژه، از جمله نقش شناورها در عمليات خيبر و نقش توپخانه در عمليات والفجر8 نيز با توجه به همان استراتژي قابل تبيين است. كاهش ميزان تأثيرگذاري سلاح‌هاي پيشرفته دشمن كه با ادامة جنگ در زمين‌هاي دشوار، دنبال مي‌شد نيز با توجه به آن استراتژي بود.

    در استراتژي "تعقيب متجاوز" كه هدف نهايي بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالي، مياني و جنوبي، جبهه جنوبي منطقه اصلي نبرد بود و دو جبهه ديگر تا پايان زمستان 1365 نقش پشتيباني داشتند. اولين نبرد بزرگ در استراتژي تعقيب متجاوز، عمليات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعيت خودي با آن استراتژي، با وجود موفقيت‌هاي اوليه، به اهداف خود نرسيد. مهم‌ترين نبرد بزرگ بعدي، عمليات خيبر بود كه قابليت‌هاي قواي مسلح جمهوري اسلامي ايران را آشكار مي‌ساخت. در نتيجه اين عمليات بود كه بلوك غرب كوشيد باب مذكره با ايران را بگشايد، اقداماتي كه با سفر نخست‌وزير تركيه به عنوان پيام‌آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنيت ملي امريكا (مك فارلين) به ايران منتهي گرديد.

    گذر از موانع عبور ناپذير و تصرف مناطق مهم

    عبور از رودخانه بسيار عريض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عمليات مهم والفجر8 به وقوع پيوست و فتح فاو را در پي داشت، خارج از تصور و پيش‌بيني‌ها بود، به عبارت ديگر، پايان دادن به توقف چند ساله در پشت ديوار بلند موانع دفاعي عراق و رسوخ به آن سوي ديوار، اقدامي بود كه به نظر غيرممكن مي‌رسيد، اما عملي گرديد. عبور از اروند خروشان بدون داشتند تجهيزات و لوازم پيشرفته دريايي و هوايي علاوه بر آن كه ارتقاء توانايي‌هاي نظامي به نمايش در آمده در عمليات خيبر را اثبات مي‌كرد، نشان مي‌داد كه نيروهاي مسلح ايران در ارائه انديشه‌هاي جديد و تدبيرهاي تازه در دنياي نظامي‌گري براي شكستن بن‌بست جنگ، توانايي لازم را دارند. تاكتيك‌هاي به كار گرفته شده در اين نبرد كه تلفات فوق‌العاده‌اي را در 75 روز جنگ به ارتش عراق تحميل كرد، به تثبيت منطقه تصرف شده انجاميد. كوتاه كردن (نسبي) دست عراق از شمال خليج فارس و همسايه شدن ايران با كويت، امنيت خليج فارس را متأثر كرده بود، لذا عمليات والفجر8 بسيار مهم تلقي مي‌شد و به نظر مي‌رسيد كه ايران با در دست داشتن شبه جزيره فاو، آماده پايان بخشيدن به جنگ باشد، ليكن به رغم ابراز تمايلات قبلي نظام بين‌الملل براي پايان دادن به جنگ، پس از والفجر8 نه تنها هيچ اقدامي از سوي آنان در اين خصوص ديده نشد، بلكه پس از فتح فاو، فرانسه به عنوان كشوري با ادعاي ابرقدرتي و نيز تمايل به اردوي غرب و شوروي از اردوي شرق براي تقويت ارتش عراق اقدامات فوق‌العاده‌اي را آغاز كردند. در عين حال، مقامات ايران بار ديگر پاي بندي غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمايش گذاشتند و سال پس از عمليات فتح فاو را سال سرنوشت ناميدند تا بدين وسيله به افكار عمومي تفهيم گردد كه ايران آماده پايان دادن مشروط به جنگ است. بر همين اساس، عمليات كربلاي4، عمليات سرنوشت‌ساز نام گرفت، امّا در آستانه اجراي اين عمليات، داستان سفر مك فارلين به تهران كه مخفي مانده بود، به وسيله عناصر مشكوك ايراني و احتمالا مرتبط با اسرائيل، در اختيار يكي از نشريات خارجي قرار گرفت. با پخش اطلاعات اين موضوع سري، رهبري نظام كه اين مسئله را توطئه‌اي عليه وحدت ملي مي‌داشت، دستور به افشاي آن را داد.

    با افشاي ماجراي مك فارلين، روابط امريكا و عراق تيره شد و شوروي‌ها براي پر كردن جاي خالي ايجاد شده، در روابط خارجي عراق، به سرعت خود را به اين كشور نزديك كردند و از سوي ديگر به منظور نشان دادن خشم خود به ايران، به دليل برقراري روابط پنهان با امريكا، بمباران گسترده‌اي را عليه ايران سامان دادند. در اين بين امريكايي‌ها هم كه از تيره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و اين مسئله را سبب سلب اطمينان دنياي عرب از واشنگتن مي‌دانستند، از سويي از همكاري شوروي با عراق و بمباران شهرهاي ايران تشكر كردند و از سوي ديگر، اطلاعات (ماهواره‌اي و غيره) مربوط به عمليات كربلاي4 را در اختيار عراق گذاشتند. ارتش عراق كه از محور اصلي عمليات كربلاي4 آگاه شده بود، شب عمليات اصلي‌ترين معبر وصولي را مسدود كرد و در نتيجه، عمليات سرنوشت‌ساز، هم در بعد سياسي و هم در بعد نظامي ناكام ماند، به همين دليل نام عمليات كه قبلا پيش‌بيني شده بود والفجر10 باشد به كربلاي4 تغيير يافت.

    پيش‌روي در شرق بصره

    عمليات كربلاي4 به‌رغم ناكامي، نتيجه‌اي مثبت را در پي داشت: طريقه گشودن يكي از گره‌هاي بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. در حالي كه حكومت عراق سرگرم برپايي جشن ناكامي عمليات سرنوشت‌ساز بود و آن را حصادالاكبر (دروي بزرگ) ناميده بود و در حال لشكركشي به سوي فاو بود تا فاو را هم پس بگيرد، عمليات كربلاي5 آغاز شد. با طرح‌ريزي و اجراي سريع اجراي عمليات كربلاي5 - كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عمليات كربلاي4 و نيز با به‌كارگيري نيروهاي آماده و به جا مانده از آن عمليات، انجام شد - موانع شرق بصره كه براي هيچ ارتشي در خاورميانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره براي اولين بار و به طور جدي در خطر سقوط قرار گرفت. غافلگيري دشمن در زمان، زمين و تاكتيك سبب شد مهم‌ترين عمليات در دوره تعقيب متجاوز روي دهد. بزرگي حادثه به قدري بود كه عراقي‌ها ابتدا امريكا را در اين قضيه متهم كردند و گمان بردند دريافت اطلاعات عمليات كربلاي4 فريبي بيش نبوده، غافل از آن كه شبكه‌هاي اطلاعاتي امريكا هم در مورد عمليات كربلاي5 غافلگير شده بودند.

    اين مسئله كه بار ديگر از توانمندي قواي مسلح ايران حكايت مي‌كرد، دنياي غرب و شرق را به جمع‌بندي قاطعي رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ايران برنده قطعي جنگ خواهد بود. در نتيجه اولين توافق بين‌المللي بين امريكا و شوروي بر سر پايان جنگ رخ داد و در اولين و آخرين تلاش صلح جدي سازمان ملل متحد براي برقراري صلح، قطعنامه 598 در شوراي امنيت اين سازمان تصويب شد. اين قطعنامه در وضعيتي تصويب شد كه برتري در جنگ با ايران بود، در عين حال نحوه تنظيم مواد آن نشان مي‌داد، صرف نظر از اين كه براي اولين بار به برخي واقعيات جنگ توجه شده است، با ابهامات توأم مي‌باشد كه مي‌تواند تامين كننده تمايلات عراق باشد و بي دليل نبود كه پس از تصويب قطعنامه، عراق بلافاصله پذيرش خود را اعلام كرد، امّا ايران كه نمي‌توانست ريسك كند و در وضعيت برتر يك قطعنامه مبهم را بپذيرد، پذيرش آن را به توافق بر سر روش اجرايي آن مشروط كرد، در عين حال براي تحكيم مواضع بين‌المللي خود كه در چانه‌زني‌هاي بعدي بتواند حداقل امتيازات و حقوق مورد نظرش را استيفا كند، جنگ را ادامه داد. ميدان اصلي جنگ كه تا عمليات كربلاي5، در جبهه جنوبي بود، از اين پس به جبهه شمالي منتقل شد و از سوي ديگر، با ورود امريكا در خليج فارس و احساس خطر جمهوري اسلامي از آن ناحيه، براي مدتي ميدان اصلي نبرد از زمين به دريا انتقال يافت و مدت چهار ماه اين وضعيت ادامه داشت تا آن كه يك آتش‌بس نسبي اعلام نشده بين ايران و امريكا در خليج‌فارس برقرار شد و آن‌گاه بار ديگر نبردهاي زميني، در رأس جنگ قرار گرفت.

    در جبهه شمالي چند عمليات موفق ايران اجرا شد. در طي اين مدت، ايران ضمن ادامه عمليات، گفت و گو براي رسيدن به توافق در نحوه اجراي قطعنامه 598 را رها نكرد و در اين باره موافقت نسبي دبيركل سازمان ملل متحد را نيز جلب كرده بود و با اميدواري در مورد جلب نظر شوراي امنيت پيش مي‌رفت. نام‌گذاري والفجر10 براي عمليات در منطقه حلبچه نيز خود مي‌توانست پيامي براي آمادگي ايران براي پايان جنگ باشد، ليكن دنيا با سكوت خود در برابر اين پيام، مجوز بمباران شيميايي حلبچه را به عراق داد و پس از اين بمباران نيز اقدام مهمي از كشورهاي ثالث ديده نشد. از سوي ديگر برخي اختلالات و تضاد منافع بين امريكا و شوروي در نحوه پايان جنگ، از جمله حضور بسيار گسترده و دخالت مستقيم نظامي امريكا در خليج فارس، سبب شد كه شوروي هم نوايي كاملي (نظير زمان تصويب 598) با ديگر اعضاي شوراي امنيت نشان ندهد، از اين رو ايران در جريان چانه‌زني درباره قطعنامه و رسيدن به وضعيت مطلوب، تهديدها و قطعنامه‌هاي تنبيهي بعدي را چندان جدي نمي‌گرفت و با افزايش حسن ارتباط با شوروي، از اين ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده مي‌كرد.

    پايان جنگ

    عراق، پس از شكست در خرمشهر در جريان عمليات بيت‌المقدس، در لاك دفاعي فرو رفت و بيش از هر چيز به ايجاد موانع بر سر راه قواي مسلح ايران پرداخت. در همين حال، به مرور اعتبار خود را كه از داست داده بود، بازيابي و ارتش خود را نيز بازسازي مي‌كرد. از سوي ديگر، ايران با پي‌گيري استراتژي تعقيب متجاوز - كه در حملات پي در پي بروز مي‌كرد - آسيب‌هاي مداومي بر روحيه ارتش عراق وارد مي‌كرد. اين مسئله خصوصا در عمليات والفجر8 و سپس در عمليات كربلاي5 به اوج خود رسيد.

    امّا از طرف ديگر، كمك‌هاي مالي، تسليحاتي و اطلاعاتي و نيز حمايت ديپلماتيك و تبليغاتي نظام بين‌الملل از عراق، كمبودهاي رواني ارتش اين كشور را جبران مي‌كرد، ضمن آن كه به برتري توانايي‌هاي نظامي عراق روز به روز مي‌افزود.

    عراق با اتكا به حمايت‌هاي جهاني، علاوه بر تقويت روزافزون قواي زميني خود، توان نيروي هوايي‌اش را نيز افزايش داد به كمك هواپيماهاي پيشرفته، از سال 1362 خليج‌فارس را براي ايران ناامن كرد تا با توقف يا كاهش صدور نفت و تقليل قدرت اقتصادي ايران، توان ادامه جنگ را از آن بگيرد و هم‌زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پاي نيروهاي فرا منطقه‌اي را به خليج‌فارس بكشاند. ايران در برابر اين اقدام چاره‌اي جز مقابله به مثل نداشت. از آن جا كه تنگه هرمز بر روي كشتي‌هاي عراقي مسدود بود و كويت و عربستان سعودي به جاي عراق نفت مي‌فروختند و حمل و نقل دريايي انجام مي‌دادند، كشتي‌هاي كويتي و سعودي هدف حمله هواپيماهاي ناشناس قرار مي‌گرفتند و اين مسئله، دعوت از ابرقدرت‌ها را براي اسكورت نفت‌كش‌ها را در پي داشت كه از سال 1366 بعد از تصويب قطعنامه 598، اجراي اسكورت شروع شد و دور جديدي را در جنگ پديد آورد. در جنبه‌اي ديگر، تقويت ناوگان هوايي عراق سبب گرديد كه اين كشور از سال 1363 دامنه حملات هوايي خود را تا تهران گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهاي ايران را تداوم دهد. در اين جريان، شوروي، آلمان و برزيل با تقويت يگان‌هاي موشكي عراق، نقش مهمي را در ادامه حملات عراق به شهرهاي ايران داشتند. اين مسئله كه بيش‌تر به منظور كاستن از حمايت مردم و دور كردن آن‌ها از جنگ و ايجاد واكنش در آنان عليه حكومت ايران صورت مي‌گرفت، به رغم آسيب بسياري كه وارد آورد، واكنش منفي عليه نظام جمهوري اسلامي در پي نداشت. ايران نيز با اين كه قدرت آفند نيروي هوايي‌اش تقريباً به صفر رسيده بود، با موشك‌هايي كه به دست آورده يا بازسازي كرده بود، مقابله به مثل مي‌كرد، لذا اين اقدام عراق نيز تأثير تعيين كننده‌اي در جهت‌گيري ايران نداشت. امّا آنچه نقش تعيين كننده را ايفا مي‌كرد، قواي زميني ارتش عراق بود كه با وجود تلفات فراواني كه در 8 سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهاي پاياني جنگ پنج برابر رويهاي نخست نيرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهي و هواپيماهايش نيز دو برابر شده بود، اين در حالي بود كه شمار نيروهاي ايران كم‌تر از 30% نيروهاي عراق بود. در چنين حالتي، عراق در يك سال آخر جنگ از درگير كردن يگان‌هاي اصلي خود نيز پرهيز كرد و هرگز حاضر نشد براي دفاع از جبهه شمالي خود، آن‌ها را به كار بگيرد.

    با چنين وضعيتي و در حالي كه قواي مسلح ايران در منطقه حلبچه درگير بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شيميايي و غافلگيري نيروهاي خودي، فاو را گرفت و وضعيت جديدي را پيش آورد. دست‌يابي به فاو براي عراق كه به جز ضعف روحي نيروها، در همه جنبه‌هاي مادي؛ برتري محسوس بر ايران يافته بود، براي ارتش عراق مشكل‌گشا شد و با آشكار شدن اين برتري و نيز با اتكا به سلاح‌هاي غيرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبيدات، را باز ستاند، در همين وضعيت، امريكا كه همزمان با حمله عراق به فاو، در حمله‌اي سمبليك، سكوهاي نفتي ايران را هدف گرفته بود تا حمايت خود را از عراق اثبات كند، در تاريخ 1367/4/12 يك هواپيماي مسافربري ايران را برفراز خليج‌فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم‌زمان خبرهايي دال بر تهديد به بمباران شيميايي و حتي بمباران اتمي شهرهاي بزرگ به ايران مي‌رسيد و حادثه سقوط هواپيماي مسافربري نيز هشداري براي حملات بعدي معنا مي‌شد. لذا تحزيه و تحليل اوضاع موجود سبب شد كه در تاريخ 1367/4/27 موافقت ايران با قبول قطعنامه 598 اعلام كند.

    به اين ترتيب وقت‌گيري يك ساله ايران براي كسب پيروزي مهم و استراتژيك و قرار گرفتن در موضعي برتر، به نتيجه مطلوب نرسيد و نظام بين‌الملل حاضر نشد به تلاش منطقي و ديپلماتيك ايران روي خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقويت رژيم عراق و موافقت يا به كارگيري گسترده سلاح‌هاي غير متعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعيف ايران و حتي شكست كامل در جنگ به وجود آمد. پس از اعلام موافقت ايران با قطع‌نامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ايلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نيروهاي منافقين نيز به كار گرفته شد، امّا در پي پيام امام خميني مبني بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت‌آوري با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقين را با قدرت عقب راندند.

    سرانجام عراق نيز كه خطر گرفتاري مجدد در حوادثي همانند آغاز جنگ را دوباره احساس مي‌كرد، در تاريخ15/7/67 تن به آتش‌بس داد و در تاريخ 29/5/67 به طور رسمي آتش‌بس برقرار شد و نيروهاي حافظ سازمان ملل متحد بين نيروهاي ايران و عراق مستقر شدند

    خطبه بدون نقطه حضرت امیرالمومنین (ع)

     

    اين خطبه ظاهرا در عقد نکاحي از جانب آن حضرت ايراد شده است که متن و ترجمه‏ي آن از نظرتان مي‏گذرد:

    الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ

     لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ

     عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ

     مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا

     إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ،

     المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ

     مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ،

     وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ

     أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ

     لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً

     لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

     اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا

     الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

     هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ

     عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ

     حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ

     هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ

     السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

     

    ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

    یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

    شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

    معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

    کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

    بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

    خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

    درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

    او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

    از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.


    نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 100 تا 103 خ 21، بحار الانوار ج 9 ط قدیم به نقل از سفینة البحار ج 1 ص 397، تاریخ عماد زاده ج امیر المؤمنین ص 438

    زندگی نامه حضرت زینب (س)

    نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

    در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

    هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

    امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

    رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

     

    هوش و ذكاوت:

    صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

    در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

    و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..�

    دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

     

    فصاحت و بلاغت:

    كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: �اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة� یعنى:

    �اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است�.

    در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

    �به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

    اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169

    و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

    حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

    پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

    صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

    او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
    زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
    اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

    ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

     

    كرامات

    به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

    حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

    به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

    �شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

    آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

    و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

     

    وفات آن حضرت:

    حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

    مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

     

     

    ولادت

    ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏اند ولى هيچ‏يك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد.

     

    نامي آسماني

    هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.

    بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.

    يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

    زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.

     

    زندگي مشترك

    آن هنگام که زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده بود مي‌دانست كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.

    زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.

    از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.

    زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.

     

    مشارکت در امور جامعه

    چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهل‏بيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خود تحريف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كم‏ترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امام‏حسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعى و گروهى نيازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.

    قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد

     به كار گرفتن اعضاى يك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربيت نسل جديد در گرو اين است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحيات متفاوت و گوناگون آفريده شوند، و هر يك از آنان متناسب با شرايط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئوليتى گردند. در اين صورت است كه پيوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دميده مى‏شود،و فرزندانى با شخصيت، با ايمان، لايق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحويل مى‏گردد؛ ولى اگر هر يك از زن و مرد وظيفه‏اى را كه جهان تكوين و نظام آفرينش بر اساس شرايط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى ديگرمشغول شوند، بنيان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتيجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربيتى خواهد شد. وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيان‏هاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شود اين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترين لطمه و آسيبى وارد سازد.

    زينب كبري 

    جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

    تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بي حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

    به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.

    خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم

    در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است .

    مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است

    مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

    در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23]

    اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.»

    امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است

     

    با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم

    مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.

    اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم

    اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».

    اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.

    آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.

    انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد

    باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم.

     

    چند اشکال بر عمر و همراهانش

    چند اشكال اساسى بر عملكرد عمر و همراهان او :

    1 - هنگامى كه پيامبر ( ص ) در بستر بيمارى فرمودند : « دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » . چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است » ؛ « إنّ النبيّ - صلى اللّه عليه وسلم - قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه » صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76 .
    .

    وياگفتند : رسول گرامى ( ص ) هذيان مىگويد : « إنّ رسولاللَّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » ، نستجير باللّه ، ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم )
    الكهف : 5 . .

    و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مىافتاد ، اشك چشمانش همانند دانههاى مرواريد از گونههايش سرازير مىگشت عن ابنعبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير
    . .

    در رابطه با اين حديث كه در صحيح بخارى و مسلم وساير كتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است :

    1 - آيا اين سخن عمر ، مخالف با قرآن نيست كه مىفرمايد : ( ما ينطق عن الهوى إن هو إلّا وحي يوحى ) عن ابنعبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . النجم : 4 . ؛ پيامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمىگويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است
    .

    2 - عمر كه گفت : كتاب خداوند براى ما كافى است « حسبنا كتاب اللّه » ، اين مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟

    چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلكه داراى اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مىرفت .

    3 - آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مىگويد : از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد : ( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا )
    الحشر : 7 . .



    4 - آيا سخن بخارى كه مىگويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مىداند : ( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون )
    الحجرات : 2 . .

    5 - آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم ( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مىدهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمىپذيرند ، مؤمن نمىداند : ( فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا فيأنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً )
    النساء : 65 . .

    6 - پيامبر گرامى ( ص ) تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع گمراهى امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟

    آيا سخن حضرت را تصديق نمىكنيد و يا آن را پذيرفته و تصديق مىكنيد ، در صورت دوّم آيا ضلالتى صورت گرفته يا منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد ، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟

    7 - در برابر عمر و همداستانهايش كه مخالف با وصيّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند كه تلاش در نوشتن اين وصيّتنامه داشتند : « منهم منيقول : قرّبوا يكتب لكمالنبي -صلىاللَّه عليه وسلم- كتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من يقول : ما قال عمر » صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر كتاب الوصية
    . .

    وحتّى زنان پيامبر ( ص ) نيز به همفكران عمر اعتراض كردند كه با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : « فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم » الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج 5 ص 288 ؛ مجمعالزوائد للهيثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ كنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133 .
    ؛ زنان از پشت پرده صدا زدند : مگر سخن رسول گرامى ( ص ) را نمىشنويد؟ عمر گفت : شما همانند دلباختگان يوسف هستيد كه به هنگام مريضى پيامبر ( ص ) اشگ شما جارى مىشود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن او سوار مىشويد .

    رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشويد وآنها را به حال خود واگذاريد ، زيرا آنان از شما بهتر هستند .



    راستى ، چه شدكه عمر و همراهان او ، بر تيم مقابل غلبه كردند؟ و كار كداميك از اين دو گروه مخالف قرآن و سنّت پيامبر بود؟

    پیامک های ایام الله دهه فجر

    اس ام اس دهه فجر,اس ام اس دهه ی فجر, پیامک دهه فجر

     

     

    اس ام اس دهه فجر


    آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران، خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحی‏داشت و طعم شیرین آوای انبیا.
    دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا.
    دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
    اندیشه باور شد، در امتداد باران
    بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت
    بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
    و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
    بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
    دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
    روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
    با آمدن امام در کشور ما
    خورشید حقیقت زافق سر زده است
    دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    برخیز که فجر انقلاب است امروز
    بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
    هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
    از لطف خدا نقش بر آب است امروز
    دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    قلب‏ها، کهکشانی از عشق خمینی می‏شود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی. دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‏آمدی. دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    دهه فجر، خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‏میهن اسلامی‏مان پیچید. قفس‏ها شکسته شد و نفس‏ها از زندان سینه‏هارهایی یافت. دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    دهه فجر، خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهرو دیارمان‏گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد. دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت‏سپرد، کنگره‏های قصر استکبار را فروریخت. دهه فجرمبارک

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    اين اعجاز بزرگ قرن و اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهداري است . امام خميني(ره)

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    انقلاب اصيل ماجلوه اي از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است . امام خميني(ره)

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    هرچه انقلاب اسلامي دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است . امام خميني(ره)

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    اين نعمت بزرگ الهي ( انقلاب اسلامي ) را ارزان از دست ندهيد . امام خميني(ره)

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    22 بهمن بهمن در طول زندگي و براي نسلهاي آينده بايد سرمشق همه قرارگيرد . امام خميني(ره)

     

    •••••••••••••••••••••••••••••••

     

    اس ام اس دهه فجر

    فجر انقلاب ، دميدن خورشيد استقلال و آزادي است . امام خميني(ره)

     از کتاب هاي درسي آن سال ها يادم هست امام اميدش به ما دبستاني ها بود ، مي گويم : آقا ، حالا بزرگ شده ايم ، از اميدتان راضي هستيد ؟

    از نهضت قاطعانه روح الله , شد دست ستمگران ز ايران کوتاه . با دست تهي و اين همه پيروزي , لا حول و لا قوت الا بالله . دهه فجر بر ایرانیان همیشه سربلند و سرافراز مبارک باد .

    شهيد آويني : بشر امروز ، قدر انبياء را نمي شناسد و تا اين جهل باقيست قدر امام (ره) را نيز در نخواهد يافت . . . شادي روح بت شکن بزرگ قرن ، امام روح الله "صلوات"

     پويا و باوقار ، شهوار مي رويم , استاده بر مسير ، بيدار مي رويم . در باغ انقلاب ، شاد و بلند و سبز , هر روز تازه تر، پر بار مي رويم . دانش سلاح ما ، حق است يار ما , از ذکر ياحسين , سرشار مي رويم .

    شهيد آويني : امام (ره) به ما آموخت که "انتظار در مبارزه است" و اين بزرگ ترين پيام او بود : اللهم عجل لوليک الفرج


     همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا . دهه فجر مبارک

     از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران , اندیشه باور شد در امتداد باران . بر صخره های همّت جوشیده خون غیرت , بانگ سرود و وحدت آید ز چشمه ساران . و الفجر بهمن آمد فصل شکفتن آمد , بر پهندشت باور، خالی است جای یاران . دهه فجر بر همگان مبارک

     فجر است و سپیده حلقه بر در زده است , روز آمده تاج لاله بر سر زده است . با آمدن امام در کشور ما , خورشید حقیقت زافق سر زده است . 12 بهمن و فرا رسیدن دهه فجر بر ملت ایران مبارک باد .

    برخیز که فجر انقلاب است امروز , بیگانه صفت خانه خراب است امروز . هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد , از لطف خدا نقش بر آب است امروز . 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلام مبارک باد .

    چه مژده ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟! چه بشارتی شیرین تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟! چه پیامی نیک تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟! چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟! قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاری ترین روز هستی ، بر صحیفه‏ی شب تار و طولانی ، مُهر پایان خواهد زد . فرا رسیدن دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر 

    پیامک جنگ و جبهه

    شهادت را نه در جنگ،

     

    در مبارزه می دهند...!!!

     

    .................................................

     

    ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم،

     

    غافل كه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند....

     

    ..............................................

     

    ما عاقلانه تصمیم می گیریم و عاشقانه عمل می كنیم.

     

    .................................................

     

     

     

    گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

     

    .................................................

     

     

     

    چگونه در بند خاك بماند آنكه پرواز آموخته است و راه كربلا را می شناسد؟

     

     

     

    و چگونه از جان نگذرد آن كس كه می داند جان بهای دیدار است؟

     

     

     

    .................................................

     

     

     

    محكمه خون شهداء محكمه عدلیست كه ما را در آن به محاكمه می كشند.

     

    .................................................

     

    ما كه ماندیم، رفتیم،

     

    و آنانكه رفتند، ماندند...

     

     

    .................................................

    پس از آنها، من نه از رفتن،

     

    كه از ماندن می ترسم،

     

    می ترسم كه مرده بمانم،

     

    مرده بمیرم....

    .................................................

    پیامکهای دیگر:

       

     ۱-  پیامک های ویژه ایام محرم و عاشورا

     ۲-  پیامک های ویژه ایام فاطمیه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س)

     ۳-  پیامک های ویژه حضرت زینب (س) 

     ۴-  پیامک های ویژه امام رضا (ع)

     ۵-  پیامک های ویژه حضرت مهدی (عج) پیامکهای انتظار

     ۶-  پیامک های ویژه میلاد امام حسین و حضرت عباس (علیها سلام)

     ۷-  پیامک های ویژه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر

     ۸-  پیامک های ویژه حضرت معصومه (س)

     ۹-  پیامک های ویژه ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

    ۱۰- پیامک های ویژه حضرت جواد (ع)

    ۱۱- پیامک های ویژه عید غدیر (سری اول)

    ۱۲- پیامک های ویژه عید عدیر( سری دوم)

    ۱۳- پیامک های ویژه عید قربان

    ۱۴- پیامک های ویژه شب یلدا

    ۱۵- پیامک های ویژه عید نوروز

    ۱۶- پیامک های ویژه جنگ و جبهه

    ۱۷- پیامک های مذهبی متفرقه

    ۱۸- پیامک های ویژه عید سعید فطر

    ۱۹- پیامک های ویژه میلاد حضرت فاطمه و روز مادر

    ۲۰- پیامک های ویژه حضرت علی اکبر (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه شهادت حضرت علی (ع)

     

    ۲۱- پیامک های ویژه رخداد های غزه و فلسطین

     

    ۲۲- پیامک های عاشورایی

     

    ۲۳- پیامکهای ویژه دهه فجر