تبليغاتX
صفحه نخستEnglish / العربیة / French


سرزمین آرزوها - عَزَمتُ علي صُحبَةِ المَهدي
 

عثماني مذهب بود و بزرگ خاندان؛ به خيال خودش «از بد حادثه» با حسين(ع) هم‏مسير شده بود. مراقب بود با حسين(ع) روبه‏رو نشود؛ اگر کاروان حسين(ع) بار مي‏گشود، او بار بر‏مي‏داشت و حرکت مي‏کرد... تا بالأخره ناچار در منزل‏گاهي نزديک کاروان حسين(ع) اتراق کردند. حسين(ع) شخصي را از پي‏اش فرستاد؛ مشغول غذا بودند که فرستاده‏ي امام چادر خيمه را بالا زد و گفت: «أجِب أباعبدالله». همه از تعجب در جاي خود ميخکوب شدند؛ همسرش نهيب زد: «فرزند رسول خدا تو را مي‏خواند و او را اجابت نمي‏کني!؟»
برخاست و رفت؛ وارد خيمه‏ي امام شد... و شايد به «دقيقه» هم نرسيد که از خيمه بيرون آمد... اما او همان مرد دقيقه‏ي پيش نبود... برافروخته بود و ديگرگون؛ به خاندان و همراهانش گفت: همگي برويد... «عَزَمتُ علي صُحبةِ الحسين» مي خواهم با حسين باشم.
هيچ کس نمي‏داند در آن ملاقات خصوصي کوتاه چه گذشت و حسين(ع) به او چه گفت... و آيا اصلاً چيزي به او گفت يا نه... ولي بعضي گفته‏اند:
« زهير مست نگاه حسين شد. »


 يا حســــــــــــــــــين


*از بين همه‏ي شهداي کربلاء زهير را انتخاب کردم چون خود را به او نزديک مي‏بينم...
مهدي جان! من هم از تلاقي چشمان گناه‏کارم با نگاه دلربايت فراري‏ام... از خود نا اميدم و حيرانم... و فقط اميدم اين است که شبي مرا نيز بخواني و با نگاهي مست کني و با خود همراهم نمايي تا فرياد برآرم

«عَزَمتُ علي صُحبَةِ المَهدي»...


تا که از جانب معشوق نباشد کششي    کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 
spacer
spacer

استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد

E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com