صفحه در حال بارگذاري است
![]()
اگر برای اولین بار به وبلاگ ما می آیید باید مقداری تحمل کنید تا وبلاگ به طور کامل به نمایش در آید
![]()
|
عزاداری، احیاء خط خون و شهادت، و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است. «اشك»، زبانِ دل است و «گریه»، فریاد عصر مظلومیّت. رسالت «اشك»، پاسداری از «خون شهید» است. عزاداران حسینی، پروانگانی شیفته نورند كه شمع محفلآرای خویش را یافته و از شعله شمع، پیراهنِ عشق پوشیدهاند و آماده جان باختن و پرسوختن و فدا شدناند. عزاداری برای شهید كربلا، انتقال «فرهنگ شهادت» به نسلهای آینده است. عزاداری، شور و عاطفه را از شعور و شناخت، بر خوردار میسازد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه میدارد. عمیقترین پیوندها میان عقل و عشق و عاطفه و برهان، در سایه عزاداری برای عاشورا شكل می گیرد. «منا» یك قربانگاه بود، و... «كربلا»، قربانگاهی دیگر تنها هاجر و ابراهیم نبودند كه «اسماعیل» را به «مذبح» آوردند، محمد و علی و فاطمه(ع) نیز «حسین» را به قربانگاه عشق فرستادند. برای رسیدن به كربلا، باید ارادهای آهنین، قلبی شجاع و عشقی سوزان داشت و در این سفر، باید رهتوشهای از صبر و یقین، پاپوشی از توكّل، سلاحی از «ایمان» و مَركبی از «جان» داشت، تا به منزل رسید، چرا كه راه كربلا، از «صحرای عشق» و «میدان فداكاری» و پیچ و خم خوف و خطر میگذرد. زائر حسین(ع) باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و كربلایش «كرب» و «بلا» باشد. دانشگاه كربلا باز است و شاگرد میپذیرد، از هر جا كه باشد، هركه باشد... محرّم، فروردین جانهاست و بهار ایمانهای سست شده و طراوت اندیشههای مرده و افسرده و خوابیده، و شكوفایی غنچههای بسته بیداری و آگاهی و ایثار و فداكاری است. محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است. محرّم، ماه پاسداری از حرمت انسان است. محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است. محرّم، اهرم حركت دهنده انسانها و پدیدآورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مكتبی است. حسین(ع) پیامهای شفابخشش را، همه ساله بر بالهای سرخ شهادت مینویسد و پیكهای رهایی را بر موجهای محرّم و عاشورا سوار میكند. كلاسهای كربلا - كه در همه جاست - حتی بدون یك روز تعطیلی، به من و تو و به همه آنانكه به نجات «انسان» میاندیشند، میآموزد. چرا كه : هر روز عاشوراست و هر جا كربلاا «غدیر علی»، «حرای محمّد» است، در جلوهای پس از بیست و سه سال. «عاشورای حسین»، دادخواهی غدیر علی(ع) است، پس از نیم قرن مظلومیّتِ حقّ. «عاشورا»، سقّای تشنه كامانِ عزّت است،عاشورا، انفجاری از نور و تابشی از حق بود كه بر «طور» اندیشهها تجلی كرد و «موسی خواهان» گرفتار در «تیهِ» ظلمت را از سرگردانی نجات بخشید. عاشورا درخششی بود كه در دل دشمن، ترس ریخت و در دل دوست، امید آفرید و مردگان را بیدار ساخت و غافلان را به هوش آورد و «شب» را تا پشت دروازههای شهر شرك و قلعه نفاق، تاراند. گرچه در آن نمیروز سرخ، در آن صحرای آتشگون، در آن كربلای «آزمایش»، قیام قیامت در خون نشست، ولی فریاد رسایت در عمق زمان برخاست. ای حسین!... گرچه در آن «نینوا» نای حقیقتگوی تو را بریدند، امّا ... نوای «حق، حقِ» تو در تاریخ، همچنان ماندگار شد و جاودانه ماند. ای حسین! كربلای تو، انقلاب آموز و انسانساز نسلها و قرنها و سرزمینها بود و عاشورای تو، بارور سازنده لحظهها و روزها و سالها. حسین(ع) مرگ را «پل عبور» به آخرت میدانست و «بقا» را در «فنا» میجست و «پیروزی» را در «شكست»! «زندگی» را در «مرگ» میدید و «ماندن» را در «رفتن» و «حضور» را در «غیبت» میشناخت و «شهادت» را حضور جاودانه در تاریخ میدانست و مرگ را برای فرزندان آدم، همچون گلوبندی زیبا برسینه دختری جوان، شایسته میدید. حسین(ع) شناگر دریای خون بود و رهپوی وادی عشق. و در قربانگاه خود، در آخرین لحظات نیز، سرود توحید و رضا خواند. حسین(ع)، كربلایی نیست، جهانی است. حسین(ع)، هم «راه» است و هم «راهنما». هم كاروان است و هم قافله سالار. حسین(ع)، كشتی نجات و مشعل هدایت است. هنوز هم بشریّت، تشنه درسهای «مكتب عاشورا»ست، مكتبی كه الفبای آن، فداكاری، جانبازی، خلوص و خدامحوری است. حسین(ع)، چشمهای از حقیقت و حرّیت است كه تا ابد كام تشنگان آزادی را سیراب میسازد. ![]() آيه مباهله (فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ)(آل عمران: 61). «هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد، بگوبياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنتخدا بر گروهدروغگو بفرستيم» . مفسران مىنويسند: پيامبر اسلام(ص)به موازات مكاتبه با سراندول جهان، و مراكز مذهبى نامهاى به اسقف نجران «ابوحارثه»نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران» را به آئين اسلام دعوت نموداينك مضمون نامه آن حضرت: «به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامهاى است)ازمحمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق ويعقوب و احمد را ستايش مىكنم و شماها را از پرستش بندگان بهپرستش خدا دعوت مىنمايم، شما را دعوت مىكنم كه از ولايتبندگانخدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آئيد، و اگر دعوت مرانپذيرفتيد(لااقل)بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه)بپردازيد(كهدر برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مىكند)و در غيراين صورت به شما اعلام خطر مىشود» . و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مىكند: پيامبر آيه مربوط به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوتشدهاند، نيز نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به«اسقف» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براىتصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيلداد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل و درايتو كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهارنمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين منحق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شورمىشديد، من مىتوانستم راهحلهائى در اختيار شما بگذارم. ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا ازپيشوايان مذهبى خود شنيدهايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق»به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه«محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد. شورى نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران» به مدينهبرود، تا از نزديك با محمد(ص)تماس گرفته و دلائل نبوت او رابررسى كنند. شصت تن از زبدهترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و درراس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از: 1 - «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نمايندهرسمى كليساهاى روم در حجاز بود. 2 - «عبدالمسيح» رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانىمعروف بود. 3 - «ايهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران بهشمار مىرفت . هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تنو انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدهبه پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنانناراحتشده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمانبن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند،تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حلاين گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به اميرمومنانمراجعه كردند على(ع)در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاىخود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضورحضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيدگرفت» . نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضرپيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنانرا داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت. نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كهوقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود رادر مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند. سيرهنويس معروف «برهان الدين حلبى» مىنويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مىكنم، سپس آياتى چنداز قرآن براى آنان خواند. آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانهاست، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مىنمائيم. پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مىگوييدخداى يگانه را پرستش مىكنيد درصورتى كه شماها صليب را مىپرستيدو از خوردن گوشتخوك پرهيز نمىكنيد و مسيح را فرزند خدامىدانيد. نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر اومريم، بدون نزديكى با كسى، او را به دنيا آورد، ناچار بايد اوفرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اينآيه را آورد: (ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كنفيكون)(آل عمران: 59). تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خداهمچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجودباش او هم فورا موجود شد(بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل برالوهيت او نيست). مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله درپيش گيرند و پيشنهاد مباهله دادهاند، در آن موقع پيك الهى نازلشد پيامبر را نيز به مباهله مامور ساخت، طرفين به فيصله دادنمساله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براىمباهله حاضر و آماده شوند. وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج ازشهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان وبستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تنجز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود. سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مىكردند و مىگفتنداگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى بهادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراىمباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تاآنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اينگفتگو بودند كه چهرههاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهمگفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرددروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمىدهد ولذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتندقرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه)بپردازند ودر برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند. عائشه مىگويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود رازير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)زمخشرىپس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مىنويسد: سرگذشتمباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء استو سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مىباشد. داستان مباهله بزرگترين سند فضيلتبراى اهل پيامبر است زيراالفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايهاىاز فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كهحسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانهزن منتسب به خاندان خويش مىخواند، از شخص على(ع)به عنوان«انفسنا» تعبير مىكند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را بهمنزله جان پيامبر مىداند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص ازنظر معنويت و فضيلتبه پايهاى برسد كه خداوند بزرگ او را بهمنزله جان و روح پيامبر بخواند. آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟ از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مىشود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فردمسلمانى در مسائل مذهبى مىتواند با مخالفان خود به مباهلهبرخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براىاطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد. در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنين مىخوانيم: «مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى بهپيروى از نخستين پيشواى اسلام، مىتواند در راه اثبات حقيقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهاندرخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد . در اينجا تذكر چند نكته لازم است: گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهلهرا در كتابهاى خود آوردهاند از ميان علماء و دانشمندان اهلتسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشتسخنانىگفتهاند و نكاتى يادآور شدهاند كه برخى را يادآور مىشويم: 1 - مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانهاست، مىنويسد: «معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمىكنى؟ جوابداد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع)داشت و من آرزو مىكنم كه يكىاز آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مىگويد: هنگامى كه آيهمباهله نازل گرديد پيامبر على(ع)و فاطمه و حسنين عليهم السلامرا خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاءاهلى» آنان اهل بيت من هستند . 2 - حاكم نيشابورى در مستدرك خود مىگويد: «اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دستعلى و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشتسر قرار دادو رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهلفنجعل لعنهالله على الكاذبين» . «اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيزبرخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنتخدا رابر گروه دروغگويان بفرستيم» . 3 - ثعلبى در تفسير خود مىنويسد: «هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع)را درآغوشداشت و دستحسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشتسرپيامبر و على(ع)نيز پشتسر فاطمه گام برمىداشتند در اين موقعاسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا» . «همكيشان من، من چهرههاى معصومى را مشاهده مىكنم كه اگر ازخداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان رامستجاب مىكند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مىشويد». 4 - زمخشرى در كشاف پس از نقل جملههايى كه از ثعلبى نقلكرديم، مىگويد: «اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است،نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيتاز بدن شما كنده مىشود و به صورت حيوانات مسخ شده در مىآئيد وصحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران رامىكند» . 5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مىكند كه اميرمومنانروز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهلهاحتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندىوى با پيامبر از من نزديكتر باشد، او را جان و نفس خود وفرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همهاعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسىرا به اين خصوصيتسراغ نداريم . بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور كنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما ، سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا كه حوصله غنچه تنگ نیست در كارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی ، مقام بلالی ، گرفته اند در مكتبی كه عزت انسان ، به رنگ ، نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فكری كنید كه فرصت پلكی درنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست تنها یكی به قله تاریخ می رسد هر مرد پاشكسته كه تیمور لنگ نیست تاريخ : هجدهم ذيحجة سال 10 هجري قمری
چهل حديث در مورد فضائل حضرت امير عيله السلام
اللهم انّ هؤلاء اهل بيتى ولحمتى، يؤلمنى ما يؤلمهم ويجرحنى ما يجرحهم. 1 ـ عنوان صحيفة المؤمن حبّ على بن ابى طالب(ع). 2 ـ قل لمن أحبّ علياً يتهيأ لدخول الجنة. 3 ـ كفّى و كفّ علىٍّ فى العدل سواء. 4 ـ القرآن مع علىّ وعلىّ مع القرآن. 5 ـ من اذى علياً فقد اذانى. 6 ـ انا و علىّ من شجرة واحدة والناس من شجر شتّى. 7 ـ انا المنذر وعلىّ الهادى و بك يا علىّ يهتدى المهتدون. 8 ـ علىّ منى بمنزلة الرأس من بدنى. 9 ـ علىّ فى الجنة كالكوب الصبحة لاهل الدنيا. 10 ـ علىّ باب من دخل منه كان مؤمنا و من خرج عنه كان كافرا. 11 ـ ذكر علىّ (ع) عبادة. 12 ـ النظر الى وجه علىّ عبادة. 13 ـ لو لم يخلق علىّ لم يكن لفاطمة كفو. 14 ـ لو اجتمع الناس على حب علىّ لما خلق اللّه النار ابداً. 15 ـ يسئل الناس يوم القيامة عن الاقرار بولاية علىّ. 16 ـ سيكون من بعدى فتنة فاذا كان ذلك فالزموا عليّا فانه الفارق بين الحق والباطل. 17 ـ علىّ منّى وأنا منه وهو ولىّ كل مؤمن و مؤمنة. 18 ـ علىّ وشيعته الفائزون يوم القيامة. 19 ـ علىّ خير البشر من ابى فقد كفر. 20 ـ مثل علىّ فى الناس كمثل قل هو اللّه احد فى القرآن. 21 ـ لكل نبىّ صاحب سرّ و صاحب سرّى على بن ابى طالب. 22 ـ انا مدينة العلم وعلىّ بابها ومن اراد المدينة فليأتها من بابها. 23 ـ يا علىّ انت يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الظالمين. 24 ـ انّ الله جعل ذريّة كل نبى فى صلبه وجعل ذرّيتى فى صلب على بن ابيطالب. 25 ـ قسّم الحكمة عشرة اجزاء فاعطى علىّ تسعة والناس جزءً واحدا. 26 ـ لكل نبىّ ووصىّ وارث وان عليّا وصيّى و وارثى. 27 ـ انا وعلىّ هذا حُجّة الله على خلقه. 28 ـ سئل النبى: من عنده علم الكتاب؟ قال: انما ذلك علىّ. 29 ـ حبّ علىّ يأ كل الذنوب كما تأكل النار الحطب. 30 ـ مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح، من ركبها نجى ومن تخلف عنها غرق. 31 ـ مثل اهل بيتى كمثل باب حطّة، من دخل غفر له. 32 ـ إنّا اهل بيت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا. 33 ـ سئلت ربى ان لايدخل احدا من اهل بيتى النار فاعطانيها. 34 ـ اللهم انّ هؤلاء اهل بيتى ولحمتى، يؤلمنى ما يؤلمهم ويجرحنى ما يجرحهم. 35 ـ حبّ آل محمد يوما خير من عبادة سنة. 36 ـ حبّ علىّ براءة من النار. 37 ـ من مات فى حب آل محمد فقد مات شهيداً و من مات فى بغض آل محمد مات ميتة جاهلية. 38 ـ اللهم لاتمتنى حتى ترينى وجه علىّ(ع). 39 ـ من ذكر فضيلة من فضائل علىّ(ع) مقراً بها غفراللّه له ما تقدم من ذنبه وما تأخر. 40 ـ لو أنّ الرياض أقلام والبحر مداد والجن حُسّاب والانس كتّاب ما احصوا فضائل علىّ بن ابيطالب(ع). --------------------------------------------------------------------------------------------------- منبع : 1) رساله اى با عنوان «صحيفة المحبة» شامل چهل حديث در فضايل على(ع) در كتابخانه آية اللّه مرعشى به شماره 8084 موجود است كه در فهرست آن كتابخانه (ج21 ص86) معرفى شده است. 2) سايت http://www.al-shia.com |
| |
استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد
E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com |