تبليغاتX
سرزمین آرزوها
 


تاريخ ولادت : دهم رجب سال 135 هجري قمري

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروری و پيشوای کرامت و بخشندگی،

امام محمد تقی عليه السلام مبارک باد

 
ابوجعفر محمد بن علي نهمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و يازدهمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقبهاي آنحضرت جواد (بخشنده) و تقي (پرهيزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبيكه يا ريحانه يا دره از مردم نوبي (شمال سودان) است. امام در سال 195 هـ.ق در مدينه به دنيا آمدند.


امام جواد (ع) در سال 203 هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگي، به امامت رسيد دوران هفده ساله امامت او با حكومت مامون و معتصم، خلفاي عباسي، همزمان بود. هنگامي كه امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدينه به توس رفت. اما جواد (ع) كه كودك بود، مانند ديگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدينه ماند و در سال 202 هـ.ق براي ديدار پدر به مرو رفت و سپس به مدينه بازگشت.


پس از شهادت امام رضا (ع) مامون به بغداد رفت او كه از كمالات علمي و معنوي امام جواد (ع) آگاه بود، ايشان را از مدينه به بغداد دعوت كرد. اما دولتمردان حكومت عباسي و اطرافيان مامون از اين اقدام ناخشنود بودند، به ويژه آنكه مامون تصميم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسري امام جواد(ع) در آورد. مامون براي آنكه آنها را از مقام علمي و فضل آن حضرت آگاه كند، در بغداد مجلس بحثي، ميان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتيب داد. دراين مجلس، امام به پرسشهاي علما پاسخ گفت و ميزان دانش و هوش وي بر آنان آشكار شد. پس از آن مامون دختر خود را به همسري امام درآورد.


امام جواد (ع) پس از چندي به سفر حج رفت و از آنجا به مدينه بازگشت، و پايان خلافت مامون در آن شهر ساكن بود. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال 220 هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت وبنابر بعضي روايتها به دستور معتصم مسموم شد وبه شهادت رسيد.


امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمي بزرگ مي دانستند. ايشان انساني بردبار، نيكو سخن، عابد و بسيار باهوش بود. حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.



نياز مؤمن به سه چيز
«
أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

استوار كن، آشكار كن!
«
إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى
«
لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللّهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

تأخير در توبه

«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
سوره اعراف، آيه ( 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار

نامه امام جواد به دوستش
«
كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد (عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

مسئوليت گوش دادن
«
مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ.»:
هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.

پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن
«
مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»:
كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

نوشته امام جواد (عليه السلام(
«
إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِكَ.»:
حضرت جوادالأئمّه (عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه می بريم.

دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«
أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَ لكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا.»:
خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

 

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی در باره سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه:

دیشب این طبع، بی‌قرار شما 
 
خواست عرض ارادتی بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هایم عیادتی بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسیار
كس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!

***

چیست روباه در مصاف شیر؟!
چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور
می‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشی‌ات پر از فریاد
در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السكینه» تو را
كرده سرشار از فراوانی

***

واژه‌ها از لبت تراویدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفریدند در دل مردم
عزت، آمادگی، حماسه، حضور

***

این حماسه همه ز یمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب
در دل عاشقان خود ماندی

***

سهم دلدادگان تو سلوی
قسمتِ دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو
كه ز امت چنین كند تجلیل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سینه‌ات داری
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتی اما نمی‌روی چو حسین
تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر یا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ایران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلی گمان كردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نیست
می‌دهد عطر یك بغل گل یاس
دستت اما حكایتی دارد...


رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

قلم به کام گرفته بودیم این روزها تا خودکار خرده روزنامه چی هاو «سروش»ها دریدگی کند. انتخابات ملت به سر رسید و آب پاکی روی دست خاندان نسبی و سببی هاشمی ریخته شد. اما از رو نرفتند که جماعت سنگ پا، اهل قیل و قال اند. کار سازمانی وسیاسی که بلد نباشی سراغ اوباش چوب کش می روی تا تهران را زخمی کنی. جایی که هنوز مانده که از سم پاشی شما پاک شود . اگر اشاره می شد کاخ هاتان رابر اموالی که از بیت المال گرد آورده بودید خراب می کردیم. اما هنوز حیا را قی می کنید و پاچه بالا می زنید. چرا سرخاب نمی زنید، تا جیغ  کشیدن بیشتر برازنده شما باشد؟ تو گویی روح شعبان بی مخ در جسم مهندس نقاش ما حلول کرده است که می خواهد با جاروجنجال  و نزاع، رای 24میلیونی را لاپوشانی کند .جناب مهندس نقاش، این همه هنر را از فرهنگستان هنر گرد آورده اید؟! شما که قبلا نشان دادید خوب می توانید اعدام دست جمعی و شکنجه کنید....شما که عاشق چشم و ابروی صهیونیسم و پتیارگان سرمایه داری هستید، چرا هلوکاست واقعی را زودتر با این 24 میلیون راه نمی اندازید!؟ تیروترکه رضا شاه قلدر و محمد شاه سفلیسی دوباره هوای مشروطه کشی کرده اند ؛این بار به جای رژه رفتن زیر شنل ،زیر عبای اکبر شاه (رفسنجانی)به جان مردم افتاده اند- که لابد چرا به چشم و ابروی ما رای نداده اند؟! . محسن رضایی به کنار. اما نباید آن دلقک هر جایی خجالت بکشد؟ می گوید :«نتایج انتخابات مضحک بود .»شاید آینه در کاخ خود ندارد تا  قیافه خویش را یک بار دیگر ببیند . کروبی که حتی نامه فارسی را از رو نمی تواند بخواند (ترجمه جمله عربی پیش کش ) چگونه خود رابه این پایه از حماقت رسانده است که نمی فهمد آنکه رای طرفدارانش از آرای باطله کمتر است شایسته ریاست جمهوری نیست؟. روز واقعه «کرباسچی » به حوزه دانشگاه امیر کبیر رفت، روی برگه رای خود نام «موسوی»را نوشت ،به همه نشان داد و گفت:«به موسوی رای بدهید که کروبی رای ندارد.» آقای کروبی! ظاهرا آلزایمر شما را تهدید می کند و شما ما را. به همین زودی بی کس وکاری خود را فراموش نکنید وگرنه حرف در می آورند برایتان .در شهرشایعه شده که آن توده شیری رنگ که در سر دارید مغز نیست ،بلکه کاسه دستشویست. می گویند:«حب الدنیا راس کل خطیئه »رها کنید ملت را و به صدای زنگوله تابوت  خود گوش کنید که صبح ما نزدیک است .الیس الصبح بقریب؟

اما بعد شما جناب چیز حسین موسوی . قلم موی نقاشی خود را برداشته دخترکان را به رنگ سبز آغشته اید تا بنزین ماشین جنگ روانی باشد. شما که از فرط خشونت دریک برنامه زنده پاچه مجری بی چاره را می گیرید چگونه در همان برنامه از فرهنگی بودن دم می زنید؟ شما که مخالفین تان را متهم به خرافه پرستی می کنید آیا خاله زنک های میهمانی های زهرا رهنورد برایتان فال قهوه گرفته بودند که انتخاب می شوید؟ شما که به دروغ خود را دکتر جا  می زنید و برای همسر خود منصب دانشگاهی جعل می کنید به مدرک «کردان» چه اعتراض بی وجهی می کنید؟ مگر لشکر این دکتر های قلابی را شما و دوستانتان در دانشگاه آزاد ضد اسلامی سازماندهی نکردید؟ مگر این «جاسبی »مدرک تراش نبود که از پول دانشجویان خرج شام و مانتوهای مجانی سبز رنگ را تامین کرد. خجالت ،عطیه الهی است و شما از آن بی بهره. در غیر این صورت چرا ساعت 11 (تنها یک ساعت پس از اخذ آرا )خبر می دهید که قطعا انتخاب شده اید مگر آنکه تقلب شود. تقلب وتغلب کار همیشگی شما بوده است . به همین خاطر فردای روز واقعه شورش کردید و در حال ول گشتن در شهر ، شایعه ساختید که در زندان هستید . اگر زندانی در کار باشد ،آن همان اسارت شما در فلک زدگی است . اصلاحات همواره نقص و عیب و بی عرضگی خود را نادیده گرفته میگیرد و همه تقصیر ها رابه گردن بی اخلاقی رقیب می اندازند؛ از همین روست که همواره در اشتباه می مانند. می گویند:« الغریق یتشبث به کل حشیش...»شما که هوادار قانون بودید چرا به جای طی مسیرقانونی اعتراض ،به هوچی گری و چوب و چاقو و تخریب اموال عمومی متوسل شدید؟ شما هنوز فرق رای دادن و دستور دادن را نمی دانید؟ هواداران شما پای صندوق ها رای داده اند به شما یا اینکه دستور داده اند که شما پیروز شوید؟ از همه بدتر وقتی بود که دست به عریضه نویسی بردید. سخت بی دست و پا  جلوه نمودید .روشنفکری که حتی یک شکوایه نمیتواند بنویسد به چه کار ملت می آید؟ خوب می دانیم که این دست و پا زدن های شما تنها برای این است که شکافی ایجاد کنید تا از روزنه آن شکاف اکسیژنی برای حیات ذلیلانه تان برای تنفس پیدا کنید.  اینجا جایی برای پیرمردها نیست ؛ ما نیز از طلا بودن پشیمان گشته ایم /مرحمت فرموده ما رامس کنید. بهتر است به جای اینکه نامه ای پر از زر ناله را با  آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون »آغاز کنید در تنهایی همین آیه را برای خود نجوا کنید که دیگر غرق شده اید .

منبع : وبلاگ واژگون

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران 

گر بود عمر و به ميخانه رسم بار دگر

                                            به جز از خدمت رندان نكنم كار دگر

بسم الله الرحمن الرحيم

والعاقبة للمتقين ...

بدين وسيله پيروزي دكتر محمود احمدي نژاد را در انتخابات رياست جمهوري

محضر امام عصر(عج)،رهبر مهربان و صبورم

 و ملت بزرگوار ايران تبريك عرض مي نمايم!

خداوند منان را سپاسگزارم كه بار ديگر شادي را به قلب مومنين ايران زمين هديه كرد!


و امام خمینی (ره) فرمودند :

" شما هى مى‏گویید مردم را ما قبول داریم، مردم را قبول داریم. خوب، بسیار خوب، کى هست که این مردم را قبول ندارد! این مردم تعیین کردند. خوب، قبول دارید، اگر مى‏گویید میزان رأى مردم است؛ خوب، رأى مردم. حالا ائتلاف کردید که به ضد رأى مردم عمل کنید؟"( صحیفه امام، ج‏14، ص: 454) " آن روزى را که امریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم مى‏شود در ما اشکالى پیدا شده است، آنها باید فحش دهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم"( صحیفه امام، ج‏18، ص: 242)

خدایا چگونه از عهده شکرت برآییم که اجازه نفرمودی افرادی بر سرنوشت ما حاکم شوند که گوش فلک از ادعای قانون مداریشان کر شده ، با این حال چون نتیجه انتخابات به نفع آنان اعلام نشد قانون را نادیده گرفتند و به جای اعتراض از مجرای قانونی با راهپیمائی ها ی بدون مجوز و تجمع های بدون مجوز و(؟؟؟؟!!!!!) سعی دارند با فشار خود را به مردم قالب کنند. خدایا چگونه تورا سپاس گوئیم که اجازه نفرمودی افرادی بر ما مسلط شوند که ادعای پیروی از خط امام (رحمه الله علیه) و یاری ایشان و انقلابی بودنشان همه جا را پر کرده اما این فرمایشات ایشان را نمی شنوند و به نفعشان نیست که آن را به یاد بیاورند.

خدایا چگونه شکرت را به جای آورم که اجازه نفرمودی کسانی بر ما مسلط شوند که ١٣ میلیون خود را می بینندو آدم حساب می کنند اما ٢۴ میلیون مقابلشان را نادیده می گیرند و ... احتمالا نمی دانند تفاوت ١١ میلیونی یعنی چه ؟ و شاید هم نمی دانند ١١ میلیون چند نفر است !!!! که می گویند تقلب شده . چگونه شکر گذارت باشیم که کسانی را بر ما مسلط نکردی که اعلام پیروزی یک نامزد در روز بعد را غیر قانونی و نشانه تقلب می دانند اما خودشان تنها لحظاتی پس از اتمام رای گیری با اعلام عمومی خود را پیروز انتخابات و مهیای برای جشن اعلام کردند . الهی چگونه شاکرت باشیم که اجازه نفرمودی افرادی بر سرکار بیایند که بسیجیان را حافظ رای ملت همانند حفاظت از ناموسشان می دانستند اما بعد از اعلام پیروزی شخص دیگری بسیجیان را به تقلب متهم کردند. چگونه شاکرگذار باشیم که امور ما را به دست کسانی نسپردی که فقط در صورت پیروزی خودشان سلامت انتخابات تایید و نتیجه آن را درست میدانستند. مولای من چگونه شکرت را به جای آوریم که اجازه نفرمودی کسانی بر امور ما حاکم شوند که خود را انقلابی می دانند اما امروز با رفتار ناشی از خودبینی و حب ریاستشان سبب شده اند که انقلاب عزیز ما در شرایط کنونی قرار بگیرد شرایطی که بر خلاف میل آنها با دست قدرتت آن را تغییر خواهی داد تا روسیاهی به زغال بماند . انشاالله ...

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

امشب را از سر شب هایی می دانستم که باید تا کله صبح بیدار باشم کوچه پر از ماشین های گران قیمت شده بود آقایی کروات زده پشت ماشینی پنهان شده بود امشب او هم مثل من پر مشغله بوده است ساعت از 8 گذشته است و من می دانم که به محض باز کردن در خانه با چهره نگران مادرم مواجه خواهم شد ولی همچنان ترجیح می دهم حرکات مشکوک مهمان را دنبال کنم البته خودش بیشتر مقصر است چرا که اگر پشت ماشین قایم نمی شد و لوازم .... خود را از کیف دستی اش در نمی آورد تا با آینه دستی اش وضعش را مرتب کند، من که راه خودم را ادامه داده بودم و الان به خانه رسیده بودم و مجبور هم نبودم اخم های خانواده را تحمل کنم . پاییز است هوا سرد سرد و سکوت خاموشی پس زمینه آسمان را فرا گرفته است ولی صدای "بام بام " موسیقی همراه با خنده هایی شیطانی فضای آسمان را پر کرده است این دو را دیگر نمی توانم از هم تشخیص دهم گویی صدای موسیقی خنده ها را قورت داده است چشم هایم را برهم فشار می دهم ساعت از 2 هم گذشته است و من با رختخواب گلاویزم خدایا این جماعت بشر را خوابی نیست صدای کف و هورا من را از افکارم جدا می کند این مراسم در محله ما عادی و تکراری است حداقل ماهی دو بار این جلسات تکرار می شوند حوصله ام سر رفته است به کنار پنجره اتاقم که بر کوچه مشرف است می آیم پنجره را آهسته به اندازه ای که با یک چشم لااقل بتوانم دیدی داشته باشم می گشایم جمعیت، خدا را شکر در حال خداحافظی هستند از قبل هم می دانستم که از درز پنجره با چه چهره هایی مواجه خواهم شد . آقایون چهره های موجه تری داشتند البته هرچه که از سن آن ها کاسته می شد بر ارتفاع موهایشان افزوده می شد من بیشتر ترجیح می دهم که به جای نگاه کردن به این جماعت عجیب و غریب به رختخوابم برگردم و به این فکر کنم که خدا را شکر تا دو هفته ای، لا اقل بدون سر و صداهای عجیب و غریب می توانم ساعت 11 به خواب فکر کنم. و اکنون خرداد 88 است امشب شب سوم است که صدای" الله اکبر" از پشت بام همسایه ها به گوش می رسد اربعین که روضه داشتیم چقدر خدا خدا می کردم که کاش به ذهن یکی از این دوستان خطور می کرد که به روضه اباعبدلله تشریف بیاورند تا این که اندکی از این فضاهای خالی پر شود راستی امشب صدای سگ همسایه روبروییمان را هم نشنیده ام دو سه روزی است که دیگر نیازی نبوده است که جسیکا را برای خواب صدا کنند تا بتواند خستگی ناشی از دنبال کردن گربه های بی نوا را از بدن دور کند جسیکا هم خوابیده است تا همسایمان بتواند با خیال راحت" الله اکبر" بگویند. کوچه ما از قبل هم کلا کوچه غریبی بود دیگر در این عصر تکنولوژی و ارتباطات احادیث پیامبر مبنی بر سفارش همسایه هم مثل صدای خنده ها در نواهای موسیقی گم شده بود. نوبت مهمانی های همسایمان حتی وقتی که پیکان پدربزرگم باتری خالی کرده بود و ما مجبور می شدیم با مادربزرگم که تازگی رگ سیاتیکش گرفته است ماشین را هل دهیم مهمان جوان آن ها که دم در ایستاده بود فقط ما را نگاه می کرد البته آن ها در زمینه های دیگر فعال بوده و هستند مثلا دختر همسایه خودم می دانم که تمام آمارهای دکترهای فعال در زمینه عمل بینی را می داند ولی امشب کاملا فضا تغییر کرده بود اگرچه که صدای" الله اکبر" مرا به یاد فضای فیلم های دهه فجری می برد ولی هیچ گاه نمی توانستم از ذهنم جسیکا، خنده های چهارشنبه سوری خواهرانه و برادرانه پدر جسیکا ( جسیکا را دختر خود می دانستند چرا که این خانواده از نعمت دختر محروم بودند) با دختر همسایه و صدای " بام بام" موسیقی خونه سر نبشی کوچه مان را از ذهنم پاک کنم. هرچند که این موضوعات برایم آشنا ست و من می توانم ماجرای قرآن بالای نیزه کردن ها را دقیقا به این موضوع ها ربط دهم .

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 
spacer
spacer

استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد

E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com