تو بيا تا ز پرتو رويت ، شب تاريك سحر گردد ، ورنه اي مِهرِ تابان ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد .
من در اين غار خسته و دلتنگ ، انتظار تو را ستاره كنم ، در اين شب تار وحشت زا ، لحظه هاي تو را شماره كنم .
اگر بيايي ستاره هاي سحر ، در نگاه تو رنگ مي بازند . گر بيايي كبوتران اميد ، لانه ها را دوباره مي سازند .
دنيايي كه درآن زندگي مي كنيم دردآلود و دردزاست ، سراسر درد و اندوه است و آينده اي كه در برابر ديدگانمان ترسيم مي شود : تاريك ، ابهام آميز و يأس آور است .
**************
انسانها مي آيند و مي روند و التهاب سوزان اين : « فرداي بهتر » را با خود به گور مي برند ، لكن روزي ديگر ، انساني ديگر ، اين اميد بي پايان را از نو آغاز مي كند .
امروز ۱۱۷۳ساله شد امامت او و ماموميت ما
امروز ۱۱۷۳ساله شد انتظار او و غفلت ما
امروز ۱۱۷۳ساله شد تابش او ونگاه خواب آلوده ما
امروز ۱۱۷۳ساله مي شود دعاهاي او براي فرجش و بازيگوشي هاي ما
امروز ۱۱۷۳ساله مي شود در بيابان بيغوله كردن هاي او و آسودگي هاي ما در آپارتمان ها
امروز ۱۱۷۳ساله مي شود عيد گرفتن ها و او را از ياد بردن هاي ما
امروز ۱۱۷۳ساله مي شود گريه هاي او بر كرده هاي شيعياني چون ما و شاديهاي ما خالي از حضور او
امروز ۱۱۷۳سال است كه او انتظار حسينيون و فاطميوني را مي كشد تا منتقم مادرش باشد و ما چنان محصور ويترين هاي رنگارنگ فروشگاه ها شده ايم كه گويي غايتي جز اين برايمان متصور نيست.
امروز ۱۱۷۳ساله مي شود تابش خورشيد گونه كه نه ،بي گونه او ،و ما چشمانمان را آنقدر ريز كرده ايم كه نوري بالاتر از سو سوي جعبه هاي جادو! بدان راه نيابد .
امروز ۱۱۷۳سال است كه نداي خوش او در آسمان طنين انداخته و تنها وزوزهاي گوشخراش دلال ها از فيلتر هاي گوش هايمان مي گذرد.
۱۱۷۳سال است كه ما قصد كرده ايم به وظيفه مان در برابر اماممان عمل كنيم
خيلي بيشتر از ۱۱۷۳سال است كه ازفرموده محمد(صلي الله عليه و آله) در باره سلمان و قومش به خود باليده ايم
اما ۱۱۷۳سال است كه همچنان منتظر است تا از اين جماعت 313 تن يارش شوند .
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم
  نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران
|