|
شعر حجتالاسلام جواد محمدزمانی در باره سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه: قلم به کام گرفته بودیم این روزها تا خودکار خرده روزنامه چی هاو «سروش»ها دریدگی کند. انتخابات ملت به سر رسید و آب پاکی روی دست خاندان نسبی و سببی هاشمی ریخته شد. اما از رو نرفتند که جماعت سنگ پا، اهل قیل و قال اند. کار سازمانی وسیاسی که بلد نباشی سراغ اوباش چوب کش می روی تا تهران را زخمی کنی. جایی که هنوز مانده که از سم پاشی شما پاک شود . اگر اشاره می شد کاخ هاتان رابر اموالی که از بیت المال گرد آورده بودید خراب می کردیم. اما هنوز حیا را قی می کنید و پاچه بالا می زنید. چرا سرخاب نمی زنید، تا جیغ کشیدن بیشتر برازنده شما باشد؟ تو گویی روح اما بعد شما جناب چیز حسین موسوی . قلم موی نقاشی خود را برداشته دخترکان را به رنگ سبز آغشته اید تا بنزین ماشین جنگ روانی باشد. شما که از فرط خشونت دریک برنامه زنده پاچه مجری بی چاره را می گیرید چگونه در همان برنامه از فرهنگی بودن دم می زنید؟ شما که مخالفین تان را متهم به خرافه پرستی می کنید آیا خاله زنک های میهمانی های زهرا رهنورد برایتان فال قهوه گرفته بودند که انتخاب می شوید؟ شما که به دروغ خود را دکتر جا می زنید و برای همسر خود منصب دانشگاهی جعل می کنید به مدرک «کردان» چه اعتراض بی وجهی می کنید؟ مگر لشکر این دکتر های قلابی را شما و دوستانتان در دانشگاه آزاد ضد اسلامی سازماندهی نکردید؟ مگر این «جاسبی »مدرک تراش نبود که از پول دانشجویان خرج شام و مانتوهای مجانی سبز رنگ را تامین کرد. خجالت ،عطیه الهی است و شما از آن بی بهره. در غیر این صورت چرا ساعت 11 (تنها یک ساعت پس از اخذ آرا )خبر می دهید که قطعا انتخاب شده اید مگر آنکه تقلب شود. تقلب وتغلب کار همیشگی شما بوده است . به همین خاطر فردای روز واقعه شورش کردید و در حال ول گشتن در شهر ، شایعه ساختید که در زندان هستید . اگر زندانی در کار باشد ،آن همان اسارت شما در فلک زدگی است . اصلاحات همواره نقص و عیب و بی عرضگی خود را نادیده گرفته میگیرد و همه تقصیر ها رابه گردن بی اخلاقی رقیب می اندازند؛ از همین روست که همواره در اشتباه می مانند. می گویند:« الغریق یتشبث به کل حشیش...»شما که هوادار قانون بودید چرا به جای طی مسیرقانونی اعتراض ،به هوچی گری و چوب و چاقو و تخریب اموال عمومی متوسل شدید؟ شما هنوز فرق رای دادن و دستور دادن را نمی دانید؟ هواداران شما پای صندوق ها رای داده اند به شما یا اینکه دستور داده اند که شما پیروز شوید؟ از همه بدتر وقتی بود که دست به عریضه نویسی بردید. سخت بی دست و پا جلوه نمودید .روشنفکری که حتی یک شکوایه نمیتواند بنویسد به چه کار ملت می آید؟ خوب می دانیم که این دست و پا زدن های شما تنها برای این است که شکافی ایجاد کنید تا از روزنه آن شکاف اکسیژنی برای حیات ذلیلانه تان برای تنفس پیدا کنید. اینجا جایی برای پیرمردها نیست ؛ ما نیز از طلا بودن پشیمان گشته ایم /مرحمت فرموده ما رامس کنید. بهتر است به جای اینکه نامه ای پر از زر ناله را با آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون »آغاز کنید در تنهایی همین آیه را برای خود نجوا کنید که دیگر غرق شده اید . منبع : وبلاگ واژگون گر بود عمر و به ميخانه رسم بار دگر به جز از خدمت رندان نكنم كار دگر
بسم الله الرحمن الرحيم والعاقبة للمتقين ... بدين وسيله پيروزي دكتر محمود احمدي نژاد را در انتخابات رياست جمهوري محضر امام عصر(عج)،رهبر مهربان و صبورم و ملت بزرگوار ايران تبريك عرض مي نمايم! خداوند منان را سپاسگزارم كه بار ديگر شادي را به قلب مومنين ايران زمين هديه كرد!
و امام خمینی (ره) فرمودند : " شما هى مىگویید مردم را ما قبول داریم، مردم را قبول داریم. خوب، بسیار خوب، کى هست که این مردم را قبول ندارد! این مردم تعیین کردند. خوب، قبول دارید، اگر مىگویید میزان رأى مردم است؛ خوب، رأى مردم. حالا ائتلاف کردید که به ضد رأى مردم عمل کنید؟"( صحیفه امام، ج14، ص: 454) " آن روزى را که امریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم مىشود در ما اشکالى پیدا شده است، آنها باید فحش دهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم"( صحیفه امام، ج18، ص: 242) خدایا چگونه از عهده شکرت برآییم که اجازه نفرمودی افرادی بر سرنوشت ما حاکم شوند که گوش فلک از ادعای قانون مداریشان کر شده ، با این حال چون نتیجه انتخابات به نفع آنان اعلام نشد قانون را نادیده گرفتند و به جای اعتراض از مجرای قانونی با راهپیمائی ها ی بدون مجوز و تجمع های بدون مجوز و(؟؟؟؟!!!!!) سعی دارند با فشار خود را به مردم قالب کنند. خدایا چگونه تورا سپاس گوئیم که اجازه نفرمودی افرادی بر ما مسلط شوند که ادعای پیروی از خط امام (رحمه الله علیه) و یاری ایشان و انقلابی بودنشان همه جا را پر کرده اما این فرمایشات ایشان را نمی شنوند و به نفعشان نیست که آن را به یاد بیاورند. خدایا چگونه شکرت را به جای آورم که اجازه نفرمودی کسانی بر ما مسلط شوند که ١٣ میلیون خود را می بینندو آدم حساب می کنند اما ٢۴ میلیون مقابلشان را نادیده می گیرند و ... احتمالا نمی دانند تفاوت ١١ میلیونی یعنی چه ؟ و شاید هم نمی دانند ١١ میلیون چند نفر است !!!! که می گویند تقلب شده . چگونه شکر گذارت باشیم که کسانی را بر ما مسلط نکردی که اعلام پیروزی یک نامزد در روز بعد را غیر قانونی و نشانه تقلب می دانند اما خودشان تنها لحظاتی پس از اتمام رای گیری با اعلام عمومی خود را پیروز انتخابات و مهیای برای جشن اعلام کردند . الهی چگونه شاکرت باشیم که اجازه نفرمودی افرادی بر سرکار بیایند که بسیجیان را حافظ رای ملت همانند حفاظت از ناموسشان می دانستند اما بعد از اعلام پیروزی شخص دیگری بسیجیان را به تقلب متهم کردند. چگونه شاکرگذار باشیم که امور ما را به دست کسانی نسپردی که فقط در صورت پیروزی خودشان سلامت انتخابات تایید و نتیجه آن را درست میدانستند. مولای من چگونه شکرت را به جای آوریم که اجازه نفرمودی کسانی بر امور ما حاکم شوند که خود را انقلابی می دانند اما امروز با رفتار ناشی از خودبینی و حب ریاستشان سبب شده اند که انقلاب عزیز ما در شرایط کنونی قرار بگیرد شرایطی که بر خلاف میل آنها با دست قدرتت آن را تغییر خواهی داد تا روسیاهی به زغال بماند . انشاالله ... امشب را از سر شب هایی می دانستم که باید تا کله صبح بیدار باشم کوچه پر از ماشین های گران قیمت شده بود آقایی کروات زده پشت ماشینی پنهان شده بود امشب او هم مثل من پر مشغله بوده است ساعت از 8 گذشته است و من می دانم که به محض باز کردن در خانه با چهره نگران مادرم مواجه خواهم شد ولی همچنان ترجیح می دهم حرکات مشکوک مهمان را دنبال کنم البته خودش بیشتر مقصر است چرا که اگر پشت ماشین قایم نمی شد و لوازم .... خود را از کیف دستی اش در نمی آورد تا با آینه دستی اش وضعش را مرتب کند، من که راه خودم را ادامه داده بودم و الان به خانه رسیده بودم و مجبور هم نبودم اخم های خانواده را تحمل کنم . پاییز است هوا سرد سرد و سکوت خاموشی پس زمینه آسمان را فرا گرفته است ولی صدای "بام بام " موسیقی همراه با خنده هایی شیطانی فضای آسمان را پر کرده است این دو را دیگر نمی توانم از هم تشخیص دهم گویی صدای موسیقی خنده ها را قورت داده است چشم هایم را برهم فشار می دهم ساعت از 2 هم گذشته است و من با رختخواب گلاویزم خدایا این جماعت بشر را خوابی نیست صدای کف و هورا من را از افکارم جدا می کند این مراسم در محله ما عادی و تکراری است حداقل ماهی دو بار این جلسات تکرار می شوند حوصله ام سر رفته است به کنار پنجره اتاقم که بر کوچه مشرف است می آیم پنجره را آهسته به اندازه ای که با یک چشم لااقل بتوانم دیدی داشته باشم می گشایم جمعیت، خدا را شکر در حال خداحافظی هستند از قبل هم می دانستم که از درز پنجره با چه چهره هایی مواجه خواهم شد . آقایون چهره های موجه تری داشتند البته هرچه که از سن آن ها کاسته می شد بر ارتفاع موهایشان افزوده می شد من بیشتر ترجیح می دهم که به جای نگاه کردن به این جماعت عجیب و غریب به رختخوابم برگردم و به این فکر کنم که خدا را شکر تا دو هفته ای، لا اقل بدون سر و صداهای عجیب و غریب می توانم ساعت 11 به خواب فکر کنم. و اکنون خرداد 88 است امشب شب سوم است که صدای" الله اکبر" از پشت بام همسایه ها به گوش می رسد اربعین که روضه داشتیم چقدر خدا خدا می کردم که کاش به ذهن یکی از این دوستان خطور می کرد که به روضه اباعبدلله تشریف بیاورند تا این که اندکی از این فضاهای خالی پر شود راستی امشب صدای سگ همسایه روبروییمان را هم نشنیده ام دو سه روزی است که دیگر نیازی نبوده است که جسیکا را برای خواب صدا کنند تا بتواند خستگی ناشی از دنبال کردن گربه های بی نوا را از بدن دور کند جسیکا هم خوابیده است تا همسایمان بتواند با خیال راحت" الله اکبر" بگویند. کوچه ما از قبل هم کلا کوچه غریبی بود دیگر در این عصر تکنولوژی و ارتباطات احادیث پیامبر مبنی بر سفارش همسایه هم مثل صدای خنده ها در نواهای موسیقی گم شده بود. نوبت مهمانی های همسایمان حتی وقتی که پیکان پدربزرگم باتری خالی کرده بود و ما مجبور می شدیم با مادربزرگم که تازگی رگ سیاتیکش گرفته است ماشین را هل دهیم مهمان جوان آن ها که دم در ایستاده بود فقط ما را نگاه می کرد البته آن ها در زمینه های دیگر فعال بوده و هستند مثلا دختر همسایه خودم می دانم که تمام آمارهای دکترهای فعال در زمینه عمل بینی را می داند ولی امشب کاملا فضا تغییر کرده بود اگرچه که صدای" الله اکبر" مرا به یاد فضای فیلم های دهه فجری می برد ولی هیچ گاه نمی توانستم از ذهنم جسیکا، خنده های چهارشنبه سوری خواهرانه و برادرانه پدر جسیکا ( جسیکا را دختر خود می دانستند چرا که این خانواده از نعمت دختر محروم بودند) با دختر همسایه و صدای " بام بام" موسیقی خونه سر نبشی کوچه مان را از ذهنم پاک کنم. هرچند که این موضوعات برایم آشنا ست و من می توانم ماجرای قرآن بالای نیزه کردن ها را دقیقا به این موضوع ها ربط دهم . |
| |
استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد
E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com |